Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
[برای نامعشوقِ جان به هیچی آغشتهٔ محترم- بقیه نخوانند]

بگذار همین جا که اول کار است و هنوز از این نوشته ناامید نشده‌ای تاکید کنم که تو معشوق جان به بهار آغشتهٔ من نیستی. نه که این فرد کس دیگری باشد، نه نه. باور کن اگر معنی‌ش را می‌دانستم، خود خودت بودی. اما نمی‌دانم و در نتیجه تو نیستی. تو معشوقم هم نیستی. معشوق بار دارد. برای تو نه ها، برای خودم بار دارد. معشوق بودن، یعنی یک عاشق دل‌خستهٔ غمگینی نشسته یک گوشه و پاپ ایرانی گوش می‌دهد و دائم بی‌قرار بوسه و فلان است. که نه آقا، اینجا این خبرها نیست. همانطور که بارها بهت گفتم، عاشق دل خسته بودن در تایم تیبل انسان‌ قرن ۲۱ جا نمی‌شود. از تایم تیبل شما که بیشتر از یک “سر کارم” و “بیرونم” و “خسته ام” خبر ندارم، اما تایم تیبل من پر از کار و قرار کاری و درس و جلسه و امتحان است. پس شما کجایید؟ شما همه جا هستید.
شما وسط امتحان سه ساعته هستید که فکرتان، ته قلبم را که دارد یخ می‌زند و خشک می‌شود گرم کند. شما ساعت سهٔ بعد از ظهر و دوازده شب هستید که وقتی غلظت زمان نفسم را می‌بُرد، می‌آیید و تنفس مصنوعی می‌دهید. شما وسط فشار کاری اول هفته هستید که
هیچی، آقای محترم. هیچی. بگذارید کمی از بودنتان برای خودم باقی بماند.
گاهی هم البته هیچ جا نیستید. یعنی صبح که بیدار می‌شوم، می‌گذارمتان توی جیب سوییشرتم، آویزان به صندلی پشت میز، که شب بیایم دست بکشم رویتان و ببوسمتان و برگردانمتان همان جا که بودید.

راستش را بخواهید اوایلش که آمده بود و بعد از هزار بار زنگ و در زدن، در این بی‌صاحاب را برایش باز کردم، همه جا بود. تا چند روز پیش هم همیشه همه جا بود، اما الان کم‌وبیش افسارش دستم آمده. دوست داشتنتان را می‌گویم. لعنتی چند ماهی ازم سواری گرفت و دمار از روزگارم درآورد، ولی حالا آدم شده. می‌توانم کنارش راه بروم. گاهی هم که حالش خوش باشد، اجازه می‌دهد دست به صورتش بکشم و پلک‌هایش را ببوسم. بچهٔ خوبی شده؛ گاهی بهانه می‌گیرد، ولی در کل دوستش دارم. بگذارید صادق باشم، گاهی بیشتر از خودتان، دوست داشتنتان را دوست دارم. آه! امیدوارم این دوست داشتن‌ها به شما دو تا ختم شود.

متاسفانه این نوشته ته ندارد. سر هم که نداشت. بادی هم که هیچی. بهرحال امیدوارم حالتان خوب باشد و یک نفر که خیلی دوستش دارید، لپتان را ببوسد.

فعلا من می‌روم. سلام برسانید.
خونین و مالین از هماتو. هرچند نمی‌دانم مالین یعنی چه. ولی هستم.
ای لعنت و تف و گه به شب‌های امتحان.
Say hello to little Robin!
کلاه قرمزی در یک روز آفتابی رو به من کرد و گفت: سلام الاغ عزیز، حالت چطوره؟
هدفونم شکست. می‌دونستین هدفونا می‌تونن بکشنن؟
کاش دنده‌هام شکسته بود.
خودم چی بودم که حالا ورژن سردردم چی باشه. هاپ هاپ.
Forwarded from bohémes
پریا راست می‌گه: هاپ هاپ.
یک زنِ عجیب بهم گفت تو برای تکیه کردن زیادی در جنب و جوشی.
البته من باز یک ۱۷ آورده ام و تا اطلاع ثانوی، بندهٔ هیچ خدایی نیستم.
و این رو هم بپذیرید از من به عنوان خلاصهٔ رخدادهای ۹۹م. همه چیزش‌. اون استارت تصادفی، “من رسیدم.”. ماسک و بوق. نفس عمیق. و کنایه به خدای مهربون.
هر روز روز جهانی زیر نشدن توسط اتوبوسه.
یک گاو روی قفسهٔ سینه‌م ایستاده.
حرف‌هامون شنیده نمیشه و بلندتر گفتنشون هم کمکی به شنیده شدنشون نمی‌کنه.
کپس لاک حنجره‌تو خاموش کن عزیزم. بیا بریم.
از تمام مناسبات انسانی خسته و بیزارم.
شما هرچقدر فراتر از حقی که دارید، راحت باشید، یکی به جای شما معذبه.
و واقعا نفرین به بشریت.
پنیک اتک به این صورته که شما فکر می‌کنید دارید می‌میرید و هرچقدر هم بقیه به شما بگن که نترس نمی‌میری فرقی نداره. چون شما، بدون آبشش، زیر آبید و نفستون بالا نمیاد که بگید دارید غرق میشید. زیر آب نمیشه توضیح داد، نمیشه دلیل منطقی برای تپش قلب و تاکی‌پنه آورد. زیر آب همه چیز در پرسپکتیو قرار می‌گیره به جز این حقیقت که “من دارم می‌میرم.”

پوریا دیل کردن با پنیک اتک‌های من رو یاد گرفته. دستش رو میده که فشار بدم و شونه‌ش‌ رو که گریه کنم روش و مهم‌تر از همه، هشتصد بار نمی‌پرسه چی شده.
وظیفهٔ تو نیست که جای همه نگران باشی.
من، هر لحظه، هرجا: تحمل کن. فقط تا آخر اسفند مونده.
من. واقعا. از سر و کله زدن با آدم‌ها خسته ام.