خسرو مرد و امیدم را برای همزیستی با یک جاندار از دست دادم. پدر خسرو گفته بود هفتهای یک بار آب بگیرد، هر روز کمی نور و مقدار زیادی سرما بگیرد و ماهی یک بار تقویت بشود که جانش تمام نشود. من تمام تمام اینها را رعایت کردم و عصرها نشستم پای کتابخانه، جایی که خسرو بالای بالایش بود، باهاش حرف زدم که فکر نکند دوستش ندارم و تمام تمام اینها برای زنده نگهداشتنش کافی نبود. با تمام تمام اینها خسرو مرد و تمام تمام من را و این اتاق را ترک کرد و دوباره خودم ماندم و اتاق بدون همزیستم. اشکالی ندارد، حدود یک هفته از مرگش گذشته و حالا میتوانم نفس عمیقی بکشم و بگویم اشکالی ندارد و قربان صدقهٔ مرگ دراماتیکش بروم و برایش از روی مرگ موریس مترلینگ بخوانم و خوشحال باشم که تا نمرده بود، بودنش را جشن گرفته بودم.
اپدیت: مامان هوشنگ، یکی از خویشان خسرو، میگه که این بچهها زمستون میخوابن. خسرو نمرده! فقط خوابه! بر طبل شادانه میکوبم.
اپدیت: مامان هوشنگ، یکی از خویشان خسرو، میگه که این بچهها زمستون میخوابن. خسرو نمرده! فقط خوابه! بر طبل شادانه میکوبم.
پریا- من نه، آن یکی پریا، آن پریای اول
او قهرمان شخصی من است. بله، این بهترین توصیف برای رابطهام با اوست. او در خیلی چیزها قهرمان است و خیلی کارها کرده است. آنقدر که فکر نکنم حتا خودش هم بتواند همهشان را لیست کند، من هم نمیخواهم از آنها برایتان بگویم. میخواهم به جایش بگویم که او چقدر من را شنیده، وقتی هزارتا صدای شنیدنیتر بوده. چقدر من را دیده، وقتی دیدنیهای بهتری در جهان بودند. پریا، پریایی که من نیستم ولی کاش بودم، به من یاد داده که آدمها چقدر مهم اند. که جزئیات چقدر مهم است. که حال خوش از هرچیز مهمتر است. که خنده مهمترین دستاورد هر کاری است.
پریا اولین کسی بود که بهم یاد داد برچسبهایی که بقیه به زور بهم میزنند پوچند و من تعیینکنندهٔ اینم که آن برچسبها تا چه حد درستند. پریا اولین کسی بود که سیاهیهای من را دید و نخواست پاک کند، تمیز کند، عوض کند، در عوض بهم گفت که قدرشان را بدانم، خودم باشم، با تمام سیاهیها و تیزیها خودم باشم و اجازه بدهم بقیه هم خودشان باشند. پریا به من فرصت داد، با من صبوری کرد، مدارا کرد، گفتم که چقدر من را شنید؟
پریا بهم یاد داد که عیبی در دارو خوردن برای بهتر شدن وجود ندارد. که عیبی در حال بد داشتن وجود ندارد. که عیبی در احساساتی بودن، جدی بودن، شوخی کردن، سرد بودن و در کل نشاندادن درونیات وجود ندارد. پریا، به من نشان داد که هیچ کس معیوب نیست و هیچکس نمیتواند کسی را تعمیر کند و باید دست از این تلاش بیهوده برداشت. پریا به من پذیرش یاد داد، در عالیترین حد خودش.
پریا قهرمان من است، شاید بال داشته باشد، شاید نورهای زرد و آبی بالای سرش حلقه بزند، شاید هم نزند، اصلا اهمیتی ندارد چون او با تمام خودش، هرچه هست، قهرمان من است.
#Women
او قهرمان شخصی من است. بله، این بهترین توصیف برای رابطهام با اوست. او در خیلی چیزها قهرمان است و خیلی کارها کرده است. آنقدر که فکر نکنم حتا خودش هم بتواند همهشان را لیست کند، من هم نمیخواهم از آنها برایتان بگویم. میخواهم به جایش بگویم که او چقدر من را شنیده، وقتی هزارتا صدای شنیدنیتر بوده. چقدر من را دیده، وقتی دیدنیهای بهتری در جهان بودند. پریا، پریایی که من نیستم ولی کاش بودم، به من یاد داده که آدمها چقدر مهم اند. که جزئیات چقدر مهم است. که حال خوش از هرچیز مهمتر است. که خنده مهمترین دستاورد هر کاری است.
پریا اولین کسی بود که بهم یاد داد برچسبهایی که بقیه به زور بهم میزنند پوچند و من تعیینکنندهٔ اینم که آن برچسبها تا چه حد درستند. پریا اولین کسی بود که سیاهیهای من را دید و نخواست پاک کند، تمیز کند، عوض کند، در عوض بهم گفت که قدرشان را بدانم، خودم باشم، با تمام سیاهیها و تیزیها خودم باشم و اجازه بدهم بقیه هم خودشان باشند. پریا به من فرصت داد، با من صبوری کرد، مدارا کرد، گفتم که چقدر من را شنید؟
پریا بهم یاد داد که عیبی در دارو خوردن برای بهتر شدن وجود ندارد. که عیبی در حال بد داشتن وجود ندارد. که عیبی در احساساتی بودن، جدی بودن، شوخی کردن، سرد بودن و در کل نشاندادن درونیات وجود ندارد. پریا، به من نشان داد که هیچ کس معیوب نیست و هیچکس نمیتواند کسی را تعمیر کند و باید دست از این تلاش بیهوده برداشت. پریا به من پذیرش یاد داد، در عالیترین حد خودش.
پریا قهرمان من است، شاید بال داشته باشد، شاید نورهای زرد و آبی بالای سرش حلقه بزند، شاید هم نزند، اصلا اهمیتی ندارد چون او با تمام خودش، هرچه هست، قهرمان من است.
#Women
روز جهانی زنان مبارکتون باشه.
از مهسا (که پارسال ایدهٔ این حرکت رو داد و اجراش کرد)، سمیرا، کیم، نسیم، یگانه، فائلا، نهال، کیمیا، فائزه، ستاره، غزاله، زهرا، نیایش، پرنیان، ارغوان، مز، متینه، آرینا، صبا، هانا، فرزانه، فائزه، کالی، پرسا و پریا که وقتی ازشون خواستم بهم اجازه بدن که درموردشون بنویسم، بدون این که بدونن داستان چیه قبول کردن. و وقتی ازشون خواهش کردم که عکسشونو برام بفرستند، رومو زمین ننداختند.
#Women
از مهسا (که پارسال ایدهٔ این حرکت رو داد و اجراش کرد)، سمیرا، کیم، نسیم، یگانه، فائلا، نهال، کیمیا، فائزه، ستاره، غزاله، زهرا، نیایش، پرنیان، ارغوان، مز، متینه، آرینا، صبا، هانا، فرزانه، فائزه، کالی، پرسا و پریا که وقتی ازشون خواستم بهم اجازه بدن که درموردشون بنویسم، بدون این که بدونن داستان چیه قبول کردن. و وقتی ازشون خواهش کردم که عکسشونو برام بفرستند، رومو زمین ننداختند.
#Women
از راد، خانم امالبنین، نسیم، آقای یافار، شقایق، شیوا، نگار و بقیهتون که همراهی کردید هم بینهایت ممنونم.
https://news.1rj.ru/str/radbhd
https://news.1rj.ru/str/West_Third_Street
https://news.1rj.ru/str/theshaadow1
https://news.1rj.ru/str/islamicalkohol3
https://news.1rj.ru/str/afterflashpoint
https://news.1rj.ru/str/malhuf
https://news.1rj.ru/str/khouzdokht
#Women
https://news.1rj.ru/str/radbhd
https://news.1rj.ru/str/West_Third_Street
https://news.1rj.ru/str/theshaadow1
https://news.1rj.ru/str/islamicalkohol3
https://news.1rj.ru/str/afterflashpoint
https://news.1rj.ru/str/malhuf
https://news.1rj.ru/str/khouzdokht
#Women
من خوبم. ولله خوبم. فقط بگذارید غمگین باشم. فکر میکنم که حق دارم برای این مسئله غمگین باشم.
Stuff
Galt MacDermot – Coffee Cold
این آهنگ واقعا محشره و هیچکس قدرش رو نمیدونه و من میخوام به سیارهٔ خودم مهاجرت کنم.
ufo
انقدر دوستش داشتم که میشه ویزا به سیارهت بم بدی؟
اولین ویزا ره برای تو صادر میکنم.
وقتی از روی گوگل و تلگرام و حرف کسانی که صلاحیت حرف زدن ندارند یه تصمیم ماژور برای سلامتیشون میگیرن، میمونم بین دو راهی وظیفه انسانی و اعتماد به انتخاب طبیعی.
-میخوام برم.
-کجا میخوای بری؟
-جایی نمیخوام برم. فقط میخوام از اینجا برم.
-چرا میخوای بری؟
-میخوام که نباشم.
-برو و برگرد.
-میخوام که کلا نباشم. همیشه نباشم. هیچ وقت نباشم.
-باشه.
#conversations
-کجا میخوای بری؟
-جایی نمیخوام برم. فقط میخوام از اینجا برم.
-چرا میخوای بری؟
-میخوام که نباشم.
-برو و برگرد.
-میخوام که کلا نباشم. همیشه نباشم. هیچ وقت نباشم.
-باشه.
#conversations
حساب کردم، میتونم پنج روز مثل آدم درس بخونم و به امتحان برسم، میتونم هم سه روز مثل سگ استرس بکشم و درس بخونم و به امتحان برسم.
فعلا مثل گراز دراز کشیدم و پتو افتاده روم و بلند نمیشه. گویا قراره دگردیسی گراز به سگ رو شاهد باشیم.
فعلا مثل گراز دراز کشیدم و پتو افتاده روم و بلند نمیشه. گویا قراره دگردیسی گراز به سگ رو شاهد باشیم.
این که بفهمم عزیزم، جزو قشریه که باهاش مشکل داشتم، بهم کمک میکنه که بفهمم چقدر نظراتم پوچ و استریوتیپیکال و مزخرف بوده.