هذیـــــــــــــون
«تو میدونی چرا ما بغل شدن دوست داریم؟ من فکر میکنم آغوش درد رو محدود میکنه و اون رو در برمیگیره. مگه یه درد چقدر میتونه بزرگ باشه؟ بزرگتر از بغل من؟»
هذیون همیشه ماهه، امشب که داره روز جهانی بغلو جشن میگیره مرکز کهکشان شد!
آدمها انقدر لایهلایهن که من تا حالا پنج بار نظرمو درمورد یکی که فکر میکردم خیلی میشناسمش عوض کردم.
انقدر خستهام که هیچ قهوهای، هیچ پیتزایی، هیچ بیرونی، هیچ سفری و هیچ خوابی نمیتونه خستگیمو در کنه، فقط پاس شدن بیوشیمی!
عزیزان
دعا کنید لطفا! خیلی دعا کنید چون بیوشیمیو فقط خدا میتونه برام پاس کنه.
عزیزان
دعا کنید لطفا! خیلی دعا کنید چون بیوشیمیو فقط خدا میتونه برام پاس کنه.
شاید براتون جالب باشه بدونید که ومپایرا واقعین! نه کاملا واقعی و مدل دیمون و ادوارد به حالت دخترکش، بلکه این اسمو در قرون وسطی به بیمارایی که توی مسیر ساخت هِمشون مشکل داشتن و به همین دلیل به نور حساس بودن دادن. اونا زخمای بدی داشتن و به خاطر حساسیت به نور شبها میومدن بیرون و روزها منزوی بودن و کمکم افسانهای شدن و ترسناکتر از چیزی که واقعا بودند و مردم اونا رو شیطانی میدونستن، واسه همین سرشونو از بدنشون جدا میکردن و میسوزوندنشون تا روح شیطان از بین بره. خلاصه که اجداد دیمون و استفان و ادوارد راه طویلی رو تا دخترکش شدن طی کردن و باید ازشون قدردانی بشه.
امتحانا تموم شد، بعد از دو ماه و نیم، بعد از اشکها و خندههای عصبی فراوان.
دعا کنید بیوشیمیو پاس شم تا بیام با خوشحالی این جمله رو دوباره بنویسم.
دعا کنید بیوشیمیو پاس شم تا بیام با خوشحالی این جمله رو دوباره بنویسم.
الان یه سری دغدغههای پیش پا افتاده و مسخره دارم و بای د تایم آیم اُوِر دِم، دغدغههایی که الان مهم به شمار میان دیگه بیات شدن.
یکی یه دفعه یه جایی گفت
You’re crazy, but don’t get mad. I’m crazy too! Everybody is! Let’s just hope our crazy match.
You’re crazy, but don’t get mad. I’m crazy too! Everybody is! Let’s just hope our crazy match.
Forwarded from . آن دیگری .
آخه جای خالی آدم ها فقط با خودشون پر میشه.
فقط با خودشون پر میشه.
فقط با خودشون پر میشه.
. آن دیگری .
آخه جای خالی آدم ها فقط با خودشون پر میشه. فقط با خودشون پر میشه.
بعد، دلتنگی میشه یه قسمتی از آدم، مثل قلب، سیستم لیمبیک یا اندام تحتانی، باهاش زندگی میکنی، حس میکنی و میری.
Stuff
امتحانا تموم شد، بعد از دو ماه و نیم، بعد از اشکها و خندههای عصبی فراوان. دعا کنید بیوشیمیو پاس شم تا بیام با خوشحالی این جمله رو دوباره بنویسم.
با خوشحالی بخونید:
امتحانا تموم شد، بعد از دو ماه و نیم، بعد از اشکها و خندههای عصبی فراوان.
امتحانا تموم شد، بعد از دو ماه و نیم، بعد از اشکها و خندههای عصبی فراوان.
باید کم کم بفهمی که نباید انتظار داشته باشی حتا بعد از تلاش کردنْ اوضاع بهتر بشه.