باید کم کم بفهمی که نباید انتظار داشته باشی حتا بعد از تلاش کردنْ اوضاع بهتر بشه.
بهم میگه زندگیتو بکن! همه دارن همین کارو میکنن! چرا باید واسه هرکار درستی که میکنی جشن بگیری و جایزه تقدیم خودت بکنی؟ grow up! چرا انقدر برات عجیبه که داری زندگی میکنی؟! زندگی همینه خب!
الان دلم میخواد یکی بهم بگه نیاز نیست بلند شم درس بخونم. حقیقتا اینو با تمام وجود میخوام.
همیشه یک بیوشیمی هست که آدم را آزار بدهد، مغز آدم را تلیت کند و آدم را به تلخی بکشاند، اما خدا را شکر که بیوشیمی واقعی تمام شد، رفت، دیگر هم برنخواهد گشت.
چندین نفرو توی زندگیم میشناسم که تمام چیزی اند که من نیستم. آدمهای خوشحالین، در واقع راههای دیگهی منن، آلترنتیوهای مختلف از انتخابامن و من با دیدنشون حالم خوب میشه، خوشحال میشم که اونا نیستم.
شدیدا احساس خوشبختی میکنم، خوشبختیای که خیلی وقت بود گمش کرده بودم. بله! من برای مدت زیادی خوشبخت بودم و ندیده بودمش. امیدوارم فردا خوب پیش بره و این خوشبختی بمونه. امیدوارم شما هم خوب، بهتر یا کمتر بدحال باشید.
Stuff
شدیدا احساس خوشبختی میکنم، خوشبختیای که خیلی وقت بود گمش کرده بودم. بله! من برای مدت زیادی خوشبخت بودم و ندیده بودمش. امیدوارم فردا خوب پیش بره و این خوشبختی بمونه. امیدوارم شما هم خوب، بهتر یا کمتر بدحال باشید.
خبر بد از یه جایی میرسه که آدم فکرشم نمیکنه، میاد و آدمو میدَره، جوری که آدم فرصت فکر و عکسالعملم نداشته باشه و بعد از نه ساعت، تازه بفهمه که هیچ کاری نمیتونه بکنه؛ نه حتا گریه.
بعد از این که بهش گفتم، هزار و دویست بار ازش عذرخواهی کردم که بهش گفتم، که بهش “خبر” رو دادم. گفتم اصلا نمیدونم چرا اومدم بهت گفتم. گفت اشکال نداره، من میدونستم حستو درمورد این قضیه، حالا میتونی غمتو نصف کنی، بار روی شونههات کمتر بشه. گفتم واسهی کم شدن بارم نگفتمش. غمو که تقسیم نمیکنن! اونم اینطوری! فقط احساس کردم باید از من بشنوی تا دهن به دهن.
هیچی نگفت.
حالا دارم فکر میکنم که یه خبر برنده شدن نوبل بهش بدهکارم. حداقل نوبل!
هیچی نگفت.
حالا دارم فکر میکنم که یه خبر برنده شدن نوبل بهش بدهکارم. حداقل نوبل!
گفت داری منو میکُشی.
گفتم مگه چیکارت کردم؟
گفت تو دلیل نصف مشکلات روحی منی! نه! بیشتر از نصف! باید یه بیماری به اسمت ثبت کنن! تو یه بیماری جدیدی!
گفتم مگه چیکارت کردم؟
گفت تو دلیل نصف مشکلات روحی منی! نه! بیشتر از نصف! باید یه بیماری به اسمت ثبت کنن! تو یه بیماری جدیدی!
نتیجهی شروع شدن چیزی وقتی هنوز آمادگیشو نداری، میشه شروع نکردنش وقتی حتا کاملا براش آماده ای؛ وقتی دیر شده، خیلی دیر.
شنبهها سختترین روزهای هفته اند. چرا؟
۱-چون شنبه اند.
۲-چون دوستنداشتنیترین درسهایمان در آنها است.
۳-چون بعد از چند روز استراحت به دانشگاه بازمیگردیم و باید آنچه در سه روز گذشته بر مهشید و نگین گذشته را بشنویم، بهش عکسالعمل نشان بدهیم و دائم یادآور شویم که حق با آنهاست و “چه جالب!”
حالا اما یکشنبه شده و چه زیباست جهان.
۱-چون شنبه اند.
۲-چون دوستنداشتنیترین درسهایمان در آنها است.
۳-چون بعد از چند روز استراحت به دانشگاه بازمیگردیم و باید آنچه در سه روز گذشته بر مهشید و نگین گذشته را بشنویم، بهش عکسالعمل نشان بدهیم و دائم یادآور شویم که حق با آنهاست و “چه جالب!”
حالا اما یکشنبه شده و چه زیباست جهان.