شنبهها سختترین روزهای هفته اند. چرا؟
۱-چون شنبه اند.
۲-چون دوستنداشتنیترین درسهایمان در آنها است.
۳-چون بعد از چند روز استراحت به دانشگاه بازمیگردیم و باید آنچه در سه روز گذشته بر مهشید و نگین گذشته را بشنویم، بهش عکسالعمل نشان بدهیم و دائم یادآور شویم که حق با آنهاست و “چه جالب!”
حالا اما یکشنبه شده و چه زیباست جهان.
۱-چون شنبه اند.
۲-چون دوستنداشتنیترین درسهایمان در آنها است.
۳-چون بعد از چند روز استراحت به دانشگاه بازمیگردیم و باید آنچه در سه روز گذشته بر مهشید و نگین گذشته را بشنویم، بهش عکسالعمل نشان بدهیم و دائم یادآور شویم که حق با آنهاست و “چه جالب!”
حالا اما یکشنبه شده و چه زیباست جهان.
یک ماهه که عصبانیام. عصبی نه ها! خشمگینم! و یک ماهه که محدود کردم ارتباطاتم رو، بیشتر پیاده روی میکردهام، با التماس بدنم برای قهوه جنگیدم که بهش هیزم ندم و تمام کارهایی رو که برای آروم شدن یا رها کردن بلد بودم انجام دادم و عمل نکردنشون عصبانیترم کرده.
مشکل بعدی اینه که من موقع عصبانیت گریهم میگیره.
پس باید منتظر یک انفجار اشک و آتش (:|) باشم، و این بازم عصبانیترم میکنه.
مشکل بعدی اینه که من موقع عصبانیت گریهم میگیره.
پس باید منتظر یک انفجار اشک و آتش (:|) باشم، و این بازم عصبانیترم میکنه.
Stuff
یک ماهه که عصبانیام. عصبی نه ها! خشمگینم! و یک ماهه که محدود کردم ارتباطاتم رو، بیشتر پیاده روی میکردهام، با التماس بدنم برای قهوه جنگیدم که بهش هیزم ندم و تمام کارهایی رو که برای آروم شدن یا رها کردن بلد بودم انجام دادم و عمل نکردنشون عصبانیترم کرده.…
یه جا توی مدرن فمیلی گلوریا گفت من روزی چند تا انفجار کوچیک دارم که یهو یه آتشفشان فوران نکنه.
اگه به حرفش گوش داده بودم و به جای سکوت همون موقع حرفمو زده بودم الان به اینجا نمیرسیدم.
اگه به حرفش گوش داده بودم و به جای سکوت همون موقع حرفمو زده بودم الان به اینجا نمیرسیدم.
یکی از کثیفترین کارهایی که میتونین با من بکنین اینه که منو توی رودربایستی قرار بدین. روانم به هم میریزه، کف دستام عرق میکنه و گردنم میره لای گیوتین چون برام مهمین، اما بعدش اهمیتتون محو میشه.
(حتا اگه برای مسئلهی مسخرهای مثل جواب دادن به یه سوال باشه.)
(حتا اگه برای مسئلهی مسخرهای مثل جواب دادن به یه سوال باشه.)
-با صورتت نخند، چروک میشه صورتت توی ۳۰ سالگی.
-با خندیدن پیر بشم بهتر از پیر شدن روانمه.
-با خندیدن پیر بشم بهتر از پیر شدن روانمه.
یکیو میشناسم که شدیدا دلم میخواد باهاش رفیق بشم. رفیقا! با تشدید روی همهی حروفش.
در حالی که کلی درس نخونده (آلردی 🤦🏽♀️) دارم باید بشینم برای کوییزی بخونم که مطلبش جزو درس و امتحان استاد نیست و تدریس نشده.
عزیزان
حقیقتا تا حالا هرچی از این رشته اذیت شدیم به خاطر همکلاسیها بوده یا مشکلات و عقدههای استادها. فعلا درسها سخت نیستند، استادها و بچهها چرا!
عزیزان
حقیقتا تا حالا هرچی از این رشته اذیت شدیم به خاطر همکلاسیها بوده یا مشکلات و عقدههای استادها. فعلا درسها سخت نیستند، استادها و بچهها چرا!
دیروز درسهامون خیلی لذتبخش بود؛ سر کلاس آناتومی تیروئیدو خوندیم و بعد سر کلاس غدد، جنینشو خوندیم و بعد عملکرد فیزیولوژیک و مطالب دیگهش رو.
کاش انقدر که کارگرای ساختمون نیمهکارهی روبرومون بعد از چهار سال با هم حرف دارن، با هم حرف داشتیم.
Forwarded from ExDa
من آدمای تو زندگیم زیاد نیستن. منظورم جنس مخالف نیست. منظورمه کلا آدمه. میدونید؟ وقتی یه آدمی میاد تو زندگیت کارایی میکنه که هیچوقت کار اشتباهی نیست. یعنی حقش رو داره. جتا احتمالا از نظر بقیه آزار دهنده نباشه ولی خب کارایی میکنن که اذیت کنندهست برای من. توی این زندگی کوتاه خودم هم سعی کردم آزاری نرسونم به کسی،نه که نرسونده باشما! نه. فقط سعیم رو کردم. اگر آدم قرار بود تمام سعی هاش منجر به نتیجه بشه که زیادی خوشبحالش میشد.
بگذریم. خلاصه نمیتونم. برخلاف چیزی که شاید از فاصله دور و شاید هم نه خیلی دور بنظر میرسه، آدم اهمیت نده ای نیستم. چاره چی بود؟ کم بشن آدمایی که هستن تو زندگیم. دور بشن آدمایی که هستن.
بگذریم. خلاصه نمیتونم. برخلاف چیزی که شاید از فاصله دور و شاید هم نه خیلی دور بنظر میرسه، آدم اهمیت نده ای نیستم. چاره چی بود؟ کم بشن آدمایی که هستن تو زندگیم. دور بشن آدمایی که هستن.
اگر شانس بیارید توی هوای به این قشنگی با آدمهایی هممسیر نشید که فرق حرف زدن و داد زدنو ندونن، روز قشنگیه.