بیاین زنده موندنمونو بعد از این روز پر از خستگی و سختی و اشک و خون (لیدرلی) جشن بگیریم.
سهشنبهی هفتهی پیش، زالوی ۹۷، تمام شوقم برای سال جدید، تمام برنامهریزیهام برای درس خوندن و تمام اشتیاقم برای ورزش رو مکید، الان فقط یه منِ بیانگیزهی خستهی چاق باقی مونده.
Forwarded from My Safe Place
امّا عزیزم، تو میدونی بهار از کجا شروع میشه؟ از اوّلین بارون بهاری؟ دیدن اوّلین درخت شکوفه؟ اوّلین بار لبخند زدن و گفتن “سال خوبی داشته باشی”؟ دیدن اوّلین مغازهای که آکواریومهای پر از ماهی قرمز رو گذاشته جلوی درش توی پیادهرو؟ موقع دیدن تبلیغ کلاهقرمزی؟ روز آخر کلاسا؟ روز چیدن برنامه سفر عید؟ یا یه چیز دیگه؟ تو میدونی؟
اینو اضافه کنم که من امسال نسبت به پارسال این موقع خیلی تغییر کردم ولی متاسفانه از هیچکدوم از تغییراتم راضی نیستم.
امروز رفته بودم بانک، یکی از باجهها آقاهه هی توضیح میداد برای پیرمرده و اون نمیفهمید، آقاهه گفت: حاج آقا! قشنگم! درست گوش بده چی میگم!
Audio
چرخهای بی سرانجام و بی سر و ته که به هر کجاش میآویختی آغاز راه بود، و از هرجاش میافتادی پایانکار.
@terriblemess
@terriblemess
Stuff
چرخهای بی سرانجام و بی سر و ته که به هر کجاش میآویختی آغاز راه بود، و از هرجاش میافتادی پایانکار. @terriblemess
بسیار مناسب برای این روزهای بیزمان، این روزهای همیشه ساعت یازده صبح یا هشت شب.
-تا کی در جواب “تخصص چی میخوای؟” میخوای بگی “نمیدونم، فعلا به فکر گذر از علوم پایه ام.” ؟
-تا وقتی که از علوم پایه بگذرم.
-تا وقتی که از علوم پایه بگذرم.
ببینید کی تمام کارهای قبل از عیدش تیک خورده!
(البته که سه روز دیرتر تموم کردن کارها جشن نداره، اما ایام، ایام جشن و شادیه و ما این جشنا رو یواشکی میریزیم توی اون جشنا.)
(البته که سه روز دیرتر تموم کردن کارها جشن نداره، اما ایام، ایام جشن و شادیه و ما این جشنا رو یواشکی میریزیم توی اون جشنا.)
صبح رو با صدای فاطمه و تولد شکیلا آغاز کردیم، با نمای تحتانی جمجمه ادامه میدیم و دعا میکنیم با عید دیدنی تموم نشه.
Such a beautiful day.
Such a beautiful day.