Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
روکشِ آفتابی عینکمو گم کردم و این، در نیمه‌ی اول سال یعنی کوری و سردرد. تمام راهی که رفته بودم رو دو بار پیمودم و پیدا نشد، خیلی غمگینم و امیدوارم اگر کسی پیداش کرده و تحویلش نداده به امید این که به دردش بخوره، گل‌مژه بزنه.
(توضیح این که این روکش بدون عینکم اصلا کاربردی نداره و مثل عینک بی‌دسته است.)
با اشک غدد می‌خونیم چون مهمونا بلند بلند حرف می‌زنن و بهمن گفته نباید غددو کمتر از ۲۰ شد و مهمونا میگن از وقتی فلان شدی ما رو تحویل نمی‌گیری مگه فکر کردی چی شده فلان فلان شده؟
با اشک غدد می‌خونیم از گفتن‌‌های خلق.
پی نوشت: فقط دید و بازدید‌های عید می‌تونست راحت‌ترین و شیرین‌ترین و دو دقیقه‌ای‌ترین درس جهان رو تبدیل به اشک و آه بکنه.
یه چیزی بگم تا تلگرامم قطع نشده:
سال‌های زوج سال‌های بدی اند؛ یا حداقل سال‌های فرد بهترن، امسال ولی آخرین سال زوجِ قرن چهاردهه، شاید هم به همین دلیله که از روز اولش ساکد تا الان.
شاید هم البته دلیلش تنبلی من، نالایقی درباریان و تعداد زیاد مهمون‌های کودک باشه.
در کل چیزی که می‌خوام بگم اینه که اگر کسی قرار بود با شما رابطه‌ش خوب باشه فامیلتون نمی‌شد.
خداوندا برای این عید مزخرف نمی‌بخشمت.
دارم به این نتیجه می‌رسم که دلیل این که اغلب روابطم سمی میشن، سمی بودن خودمه.
(از ذوق وصل شدن تلگرامش به تته پته می‌افتد.)
-Does it ever end?
-Never.
[When it hasn’t been your decade]
Everything is so perfectly wrong.
شنبه امتحان جمجمه داریم و این یعنی از شنبه دیگه نمی‌تونم جمجمه بخونم و درس خوندن محسوب بشه.
غمگینم.
Forwarded from آگوا
وی در مرحله ی انکار اتمام تعطیلات بود .
رفیق قلب ذوب کن .
#فا
امروز تولد چندلر بینگه!
تولد ۵۲ سالگی‌ش!
The Lion Sleeps Tonight (OST Bucket List)
The Tokens
به مناسبت تولد چندلر بینگ عزیز دلم.
Forwarded from Stuff
Stuff
Photo
تعطیلات رو به طور مناسبی سپری می‌کنیم.
هیچ راه فراری نیست. حوصله‌ی دعوا هم که نداریم.
خداوندا واقعا چرا؟
(نفس‌های عمیقش تمام می‌شود و به این فکر می‌کند که فقط پنج سال باقی مانده تا از شر این احمق‌ها خلاص شود؛ اما یکهو یادش می‌آید که سه سال پیش هم همین فکر را می‌کرد.)
احمق‌ها تمام نشدنی اند.
اگر ناهید نبود، اگر پریا گفتن‌های ناهید، اگر بی‌خیال گفتن‌هایش، اگر let it goهایش، همه‌ی سریال‌های جهان را دیده‌هایش، خداوندا اگر ناهید و تمام متعلقاتش نبودند من از این آدم‌ها به مریخ فرار می‌کردم.
می‌توانم بنشینم برایتان صغری کبری بچینم که تهش برداشت شود که خسته ام و کاملا ناآماده برای امتحان دادن، چه برسد به امتحان خواندن، استرس کشیدن و لرزش دست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین توصیف آخرین سه‌شنبه‌ی فروردین.
4 down, 48 more to go.
اینستاگرام میگه چهار سال پیش امروز از صبح پا شدی برای امتحان زیست یکشنبه‌ت درس بخونی که عصر بتونی با پرستش و زهرا و آذین بری رونمایی از کتاب گروس عبدالملکیان. میگه از چند روز قبلش ذوق‌زده بودی اما سعی می‌کردی خیلی بروزش نری که اگر کنسل شد حالت گرفته نشه. میگه توی صف کلی خندیدی و له شدی و شبش انقدر های بودی که هلیا تمام متن‌های گریه دارشو برات فرستاد به انتقام این که تولد هستیا بود و نتونسته بود بیاد و گفت من شرط می‌بندم می‌تونم حالتو بد کنم (not in a mean way, in a cute way) و شرطو باخت. میگه صهبا عکستونو گذاشته بود توی صفحه‌ش و نوشته بود طوفان رنگ نی‌نی‌ها و پرستش می‌گفت این از بس خودش بزرگه همه رو نی‌نی می‌بینه. و میگه که اون روز بچه‌های دیگه شاکی بودن که صهبا چرا عکس ما رو نذاشته و چرا شهر کتاب عکسشونو نذاشته و چرا احمد آقا، سوپر مارکت محله‌مون، عکسشونو نذاشته صفحه‌ش. اینستاگرام داره میگه که ببین هیچی از اون زیستی که خوندی یادت نیست! ببین حتا یادت نیست بحثش چی بود! اینستاگرام داره میگه که ببین چهارسال پیش این اسما برای تو معنی داشتن و الان به جز اینستاگرام پرستش، هیچ اطلاعاتی از حتا زنده بودنشون نداری!
آخ از این تکنولوژیِ پر حافظه و مغز دراماسازِ من.