Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
چی میشد آدما کاری به کار هم نداشتن؟
یحتمل منفجر می‌شدیم، وگرنه که این همه سر در همه جای همه کس داشتن توجیهی نداره.
It’s angry hour again
۵۰ روز می‌گذره. حالا قرار نبود سر ۵۰ روز بیام اینو بگم، ولی الان حساب کردم و واقعا ۵۰ روز گذشته و هر روز که نه، ولی اگر روزی باشه که محرک خارجی‌ای من رو یاد ۵۰ روز پیش بندازه، بیشتر مطمئن میشم که اشتباه نکردم.
Forwarded from سین‌ِگندم🍂
حالا این که آرون بک بود
با مرگ یالوم چطور کنار بیایم؟
تنها خوبی این بخش، این استاد و این روزها اینه که بلاخره تموم میشن.
Forwarded from هذیـــــــــــــون (نــــ🌱ــــال)
اینم بگم و دیگه هیچی :))) پریا جز این سه‌ نفر نیست 🥺 این هزار و هشت‌صد و سی نفر رو شاهد می‌گیرم که اگه توی کانالت کتاب خوندی ولی واسه من نخوندی خیلی قلبم می‌شکنه! 🥺
در ستایش سکوت و قهوه و ارتفاعات بیمارستان
چرا نمیری واکسن انفولانزاتو بزنی زن؟ واتز رانگ وید یو؟
Forwarded from لیمو تلخ
چرا نمیری واکسن هپاتیت بزنی زن؟ نمیگی یکی از همین روزا نیدل استیک شی و دستت به هیچ جا بند نباشه؟ واتز رانگ ویت یو خُل؟
چرا نمیری واکسن اچ‌پی‌وی بزنی زن؟ سرطان مرطان بگیری خوبت میشه؟
Forwarded from لیمو تلخ
بیاین ی روز در هفته ی آینده رو روز واکسن زدن اعلام کنیم و همه بریم واکسن هایی که باید بزنیم رو بزنیم تا نمردیم🚶‍♀
Forwarded from راد
آدمایی که بهت حس کم/بد/ناکافی بودن می‌دن، هیچ‌جوره سزاوار بخشیده شدن نیستن. حداقل من نمی‌تونم‌ ببخشمشون.
Forwarded from سَـبز (Yas🍪)
کاش این کارو بکنیم🤦🏻‍♀️
ابر، سکوت، قهوه و ارتفاعات بیمارستان
Forwarded from هُبوط (Farzaneh|🍁|)
"ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟"
امروز روز خوبی بود. صبح به خواستهٔ خودم در هوای گرفتهٔ ابری بیدار شدم، دوش گرفتم، برای خودم صبحانه آماده کردم و بدون عجله صبحانه‌مو خوردم. بارون شدید شد و لباس پوشیدم که برم پیاده‌روی به اندازهٔ نیم ساعت خیس آب شدن؛ بارون شدیدتر از اونی بود که از پنجره پیدا بود و پنج دقیقه‌ای اونقدر خیس شدم که حرکت برام ممکن نبود. راضی و خوشحال برگشتم خانه، راضی از تنفس زیر بارون و خوشحال از ارج نهادن به تنبلیم. خودم رو زیر هزاران لایه لباس دفن کردم و مثل سگ درس خواندم (درس خواندن به متد مورد علاقه‌م). ناهار عالی خوردم، با دسر عالی و بی‌عجله، همراه با تماشای نصف اپیزود فرندز. زبان خوندم. کتاب خوندم تا خوابم ببره. عصر دوباره بدون الارم بیدار شدم و دوباره درس خواندم (با استادی پارتنر مورد علاقه‌م). یک خودکار رو تموم کردم که فکر کنم اولین بار بود در زندگیم. شام سبک خوردم. برنامهٔ هفته رو چیدم و با هم‌گروهی‌ها صلح کردم که فردا دیرتر بریم و حالا می‌تونم نیم ساعت ببشتر بخوابم و صبح به کارهای مغازه‌ایِ عقب‌افتاده‌م برسم.
قرار ناهار، قرار کتابخونه، قرار پس دادن امانت‌ها و چند قرار دلپذیر دیگه گذاشتم و خودم رو سپردم به هفتهٔ نو.