یه حالتی هست که آدم بدون اطلاع وارد یه چیزی میشه و دونه دونه، مشکل به مشکل میره جلو. به شخصه توش هیچی یاد نمیگیرم، نه حل مسئله نه قوی بودن. فقط یاد میگیرم که میتونم برای مدت خیلی طولانی نفسمو نگه دارم.
نورو بخوانید تا رستگار شوید؛ چه آناتومیش چه فیزیولوژیش.
[We are so blessed to have such a beautiful brain.]
[We are so blessed to have such a beautiful brain.]
-الان خوب بلدید! اگه برای امتحانم بخونید خیلی خوب میشه! من دیدم یه سری میان سر امتحان نمیتونن حفرهی تمپورالم پیدا بکنن.
-استاد، آقایون بهترن یا خانوما؟
-هر کدوم که بهتر بخونن.
-استاد، آقایون بهترن یا خانوما؟
-هر کدوم که بهتر بخونن.
باید انگل بخونم اما به جاش نشستم به این فکر میکنم که اسم آدمها چقدر بیشتر از یک کلمهست! یک میز میتونه فقط یک میز باشه اما اسم هر آدمی به تعداد آدمهایی که اسمشو میدونن معنی داره. و به این فکر میکنم که چه لذتی رو از خودمون و آدمها محروم میکنیم وقتی به جای اسمشون، با عزیزم، آهای یا فامیلی صداشون میکنیم. و به این که چقدر آوای صدا کردن اسمم توسط هر کدوم از اطرافیانم با دیگری فرق داره. همزمان دارم اسمهاتونو میبینم، (یا در پارهای از افراد که مامور مخفی پلیس اند و اسمشون نباید لو بره، دارم سعی میکنم اسماشونو حدس بزنم) و چقدر اسمهاتون زیبان.
[It’s just a simple natural high.]
[It’s just a simple natural high.]
امروز میتوانست خیلی چیزها باشد اما فقط روزی بود که در موهایم موی سفید پیدا کردم، دوباره، بعد از سه سال.
یک گوسفند درون دارم که وقتی بدونم یکی مقصدش باهام یکیه راه میفتم دنبالش و دیگه فکر نمیکنه به این که شاید اون بخواد قبلش بره دستشویی و وقتی میبینه طرف رفت توی دستشویی، کرنش میکنه و میگه عح! و از سر راهرو، میره ته راهرو.
این بود خلاصهی جمعهی ما.
بهتر نبود که منم میرفتم دستشویی؟ بهش فکر کردم ولی چون دستشویی آقایون بود، نمیشد!
[از سر راهرو به ته راهروی دانشکده رو چون خیلی وقت بود نرفته بودم و خیلی سخت بود برام.]
این بود خلاصهی جمعهی ما.
بهتر نبود که منم میرفتم دستشویی؟ بهش فکر کردم ولی چون دستشویی آقایون بود، نمیشد!
[از سر راهرو به ته راهروی دانشکده رو چون خیلی وقت بود نرفته بودم و خیلی سخت بود برام.]
دوباره از آن وقتهاست که دارم امتحانم را میافتم، این دفعه ولی بیوشیمی نیست، انگل است که نفرین خدا بر او و استادان و طراحانش باد. دوباره از آن وقتهاست که فقط با دعا و معجزهی الهی نمیافتم. دعا کنید پس لطفا.
[اشکهایش را پاک میکند و کتاب را باز.]
[اشکهایش را پاک میکند و کتاب را باز.]
Forwarded from متَّکی به خود
آقا تعداد اعضای کانال استاف شده 313. اندازهی یاران امام زمان (عج).
پس نمیافته انگلشو :)))))
پس نمیافته انگلشو :)))))
متَّکی به خود
آقا تعداد اعضای کانال استاف شده 313. اندازهی یاران امام زمان (عج). پس نمیافته انگلشو :)))))
:))))))))
پس لطفا اینجا رو ترک نکنید تا من پاس شم این لعنتیو.
۲-۱۰ به نفع انگل.
بعدا نوشت: اون دو نفری که رفتن خعلی نامردن 😂
پس لطفا اینجا رو ترک نکنید تا من پاس شم این لعنتیو.
۲-۱۰ به نفع انگل.
بعدا نوشت: اون دو نفری که رفتن خعلی نامردن 😂
امتحان انگل داریم و من از بس همه چیز را نمیدانم، نمیدانم کدام بخش را دوره کنم که کمتر یادم برود. پس مینشینم پیامهای یک سال پیشتان را میخوانم. چقدر قبلا ها با هم حرف میزدیم! توی پیامها، پیام فائزه را میبینم که قول داده بود امسال برویم نمایشگاه کتاب، و پیام یکی دیگر که گفته بود میخواهد برای چهل روز سیگار را ترک کند. یا یکی دیگر که گفته بود حرفهایم را بعدا که حالش بهتر شد میخواند و میآید جواب میدهد. گایز! قولهایتان را فراموش کردید و من، این دمِ امتحان انگلی نشسته ام غصهاش را میخورم.
بیایید بگویید سیگارهایتان را ترک کردید؟ حالهاتان بهتر شد؟ نمایشگاه کتاب امسال چه خبر بود؟
(آنستلی، فائزه امسال گفت بیا بریم ولی من امتحان داشتم. از فائزه یاد بگیرید.)
بیایید بگویید سیگارهایتان را ترک کردید؟ حالهاتان بهتر شد؟ نمایشگاه کتاب امسال چه خبر بود؟
(آنستلی، فائزه امسال گفت بیا بریم ولی من امتحان داشتم. از فائزه یاد بگیرید.)
Stuff
امتحان انگل داریم و من از بس همه چیز را نمیدانم، نمیدانم کدام بخش را دوره کنم که کمتر یادم برود. پس مینشینم پیامهای یک سال پیشتان را میخوانم. چقدر قبلا ها با هم حرف میزدیم! توی پیامها، پیام فائزه را میبینم که قول داده بود امسال برویم نمایشگاه کتاب،…
قرنیهی غول سفیدو خراش دادیم، انشالله که عفونت بکنه و کور بشه این ملعون.
ممنون از همراهیتون :))
ممنون از همراهیتون :))
-من از تو بزرگترم، تجربهم از تو بیشتره، به حرفم گوش کن!
-تو فقط دو ماه زودتر از من به دنیا اومدی!!
-میدونی توی همون دو ماه چه اتفاقایی توی دنیا افتاد؟! نمیدونی! چون نبودی اون موقع! اون دو ماه از سختترین دوران بشریت بود!
-تو فقط دو ماه زودتر از من به دنیا اومدی!!
-میدونی توی همون دو ماه چه اتفاقایی توی دنیا افتاد؟! نمیدونی! چون نبودی اون موقع! اون دو ماه از سختترین دوران بشریت بود!
حالا که انگل و قارچ رو دادیم رفت، جهان رو کمی شفافتر میبینم (گویا از دستشویی برگشته باشم، همونقدر سبک و آسوده خیال) و به نتایجی دست یافتم که در حوصلهی این جمع نیست اما در حوصلهی خودم خیلی مفیده.
سپاسگزاری برای امروز، برای مریم، برای تموم شدن قارچ و انگل، برای خستگی خوب امروز و برای انسانهایی که چند هفتهی گذشته رو کنارم بودن.