Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
Stuff
بمونه اینجا به یادگار، برای یادآوری اتفاقای خوبش. برای فراموش کردن اتفاقای بدش. و برای یادآوری این نکته که همیشه همه چیز اونطور که فکر می‌کنی پیش نمیره، اما به هر حال انجام میشه. این تازه اول قصه ست! #IRAP ‌
این روزها خیلی به مینا غر می‌زنم. چرا به مینا؟ چون مینا می‌فهمه! چون اون تنها کسیه که مثل بقیه‌ی اعضای گروه دقیقه نودی نیست؛ تنها کسیه که می‌فهمه وقتی قراره یه کاری ساعت ۹ تحویل داده بشه، نباید ساعت ۸ شروعش کرد؛ تنها کسیه که به ددلاین‌ها احترام می‌ذاره و واقعا قبل از تموم شدنشون کارشو انجام میده. مینا نمونه‌ی پرفکت آدمیه که می‌دونه چی می‌خواد و می‌دونه چطوری بهش برسه، تنها مانعش هم انسان‌هایی هستن که قول میدن یک کاری اولویت پنجمشون باشه، اما اولویت بیست و پنجم قرارش میدن. این روزها خیلی از مینا یاد گرفتم. از صبرش، از روحیه‌ی کار گروهیش، یاد گرفتم وقتی کسی وظیفه‌شو انجام نمیده من نباید براش انجام بدم، و یاد گرفتم که توی هر گروهی، حتا اگر داوطلبانه عضوش بشم، وظایفی دارم که انجام دادنشون لطف نیست، دقیقا وظیفه ست!
امیدوارم از استرس انجام شدن کارها با دو ساعت تاخیر سکته نکنم، امیدوارم از این قصه‌ها یه اتفاق خوب بیفته، امیدوارم این حرص‌هایی که می‌خوریم فایده داشته باشه.
#IRAP
دقت کردید آبی‌های تلگرام آبی‌تر شده؟ اینو می‌ذارم به عنوان موفقیت این شنبه.
Forwarded from Stuff
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Just keep swimming, just keep swimming, just keep swimming swimming swiming.
نشسته بودیم کتاب می‌خوندیم، گفتم: ببین من باید از این لحظه قدردانی کنم، می‌دونی چند وقت بود از این کارا نکرده بودیم؟ گفت: نمی‌خوام برم خونه، بیا تا آخر جهان همین جا بمونیم.
ته همه‌ی غرغرام یادم میره بگم که دارم لذت می‌برم از این که دارم کاری می‌کنم که actually matters.
خدایا مرسی

(Doesn’t matter to me, but matters to somebody.)
هر وقت حس می‌کنم ممکنه دلم برای اینجا تنگ بشه میرم کامنت‌های یکی از پست‌های اینستا که راجع‌به کادر پزشکیه رو می‌خونم و مطمئن‌تر میشم که مهم نیست اگه بهترین نباشم، در هر صورت این جا برای موندن نیست.
[گذشتن و رفتن پیوسته]
کم‌کم به هوای شرجی اکتبر، بوهای تند و زیادی، قضاوت شتاب‌زده دوستانش، به این که فردا می‌بینم، دکتر جان، نگران نباشید، عادت کرد؛ تا جایی که بالاخره از مقاومت در برابر افسون عادت دست کشید. خیلی طول نداد تا توجیهی آسان برای تسلیمش پیدا کند. به خود گفت آنجا دنیایش است، دنیایی اندوهبار و خفقان‌آور که پروردگار نصیبش کرده و باید راضی باشد به رضایتش.
[عشق سال‌های وبا]
دیروز یادم رفت بگم که بلاخره برای اولین بار روی صندلی ننوی مامان، در نور روز کتاب خوندم و لذت بردم.
(با تشدید روی نور روز)
-گوشیم داره خاموش میشه.
-من شارژر دارم.
-نمی‌خواد، بذار خاموش بشه، خسته شدم، بذار یه ذره خاموش باشم.

#conversations
امروز وسط دویدن‌ها و استرس‌ها و کارها را با ترس از بی‌دقتی انجام دادن، یکهو یاد یکی از بدترین اتفاقات این زندگیم افتادم. داشتم می‌دویدم، یکهو ایستادم. دلم می‌خواست بنشینم زیر آفتاب و تبخیر شوم، آنستلی اگر یک ساعت و نیم از برنامه عقب نبودم همین کار را هم می‌کردم، اما وقت نبود! خلاصه که اشکم را قورت دادم و دویدم، این بار با چشم‌هایی که هی پر می‌شدند. عصر هنوز بغضی بودم، با یک سلام، چطوری؟! تازه شدم. دویدم! بدون اشک و خستگی و غصه.
(فقط یک سلام! خودم هم باور نمی‌شود!!)
Forwarded from Stuff
At some point we realize that it’s not gonna get better, we’re just gonna get used to it.
Forwarded from متَّکی به خود
آدمی که کسیو نداره تا از روز و حالش براش بگه کم‌کم از بین میره!
-I don’t know what to do.
-Maybe you get hit by a car so you wouldn’t have to decide.
#TBBT
برای ایرپ گروهی داریم که عکس‌های هر روز رو توش می‌فرستن؛ دارم عکس‌ها رو نگاه می‌کنم و می‌بینم که توی هیچکدوم از عکس‌ها نیستم. اگر کسی بگه تو توی ایرپ نبودی نمی‌تونم برای اثبات این که بودم، عکسی رو نشون بدم. نشستم گریه می‌کنم و خستگیم ده برابر شده. نامرئی بودن دردناکه چون.
#IRAP
در حالی که جمعه ست و نتونستم حتا یک وعده‌ی غذایی مطابق میلم بخورم، دارم انواع سقط رو می‌خونم و جمله‌ی “پریا نخونده‌هاشو بخونه، مهشاد که خونده درسنامه بنویسه”ی سرگروه توی مغزم تکرار میشه و آرزو می‌کنم که ای کاش مثل مهشاد بلد بودم کرده‌هامو بزرگ جلوه بدم و نکرده‌هامو بی‌اهمیت، استوری پیانو زدن مریمو نگاه می‌کنم و از زنده بودنم راضی نیستم.
یونیورس عزیز! در حال حاضر ازت متنفرم.
گفتم مرا درمان بده، گفتی چو رستی میدهم
معلم ریاضی دوم دبیرستانمون همیشه (لیدرلی هربار باهاش کلاس داشتیم) می‌گفت که تا وقتی کسی نظرتونو نپرسیده نظر ندید؛ تا وقتی هم ازتون سوال نپرسیدن حرف نزنید. می‌گفت اگه به این حرفم گوش کنید کمتر حرف بیخود می‌زنید، بیشتر فکر می‌کنید و سر و صدای این دنیا کمتر میشه. انقدر الکی و unasked for حرف نزنید.
I don’t think I can ever miss this.
#IRAP
#conversations
با توجه به سنی که دلم می‌خواد توش بمیرم، دچار میدلایف کرایسس شدم و عصبانی ام.