هر وقت حس میکنم ممکنه دلم برای اینجا تنگ بشه میرم کامنتهای یکی از پستهای اینستا که راجعبه کادر پزشکیه رو میخونم و مطمئنتر میشم که مهم نیست اگه بهترین نباشم، در هر صورت این جا برای موندن نیست.
[گذشتن و رفتن پیوسته]
[گذشتن و رفتن پیوسته]
کمکم به هوای شرجی اکتبر، بوهای تند و زیادی، قضاوت شتابزده دوستانش، به این که فردا میبینم، دکتر جان، نگران نباشید، عادت کرد؛ تا جایی که بالاخره از مقاومت در برابر افسون عادت دست کشید. خیلی طول نداد تا توجیهی آسان برای تسلیمش پیدا کند. به خود گفت آنجا دنیایش است، دنیایی اندوهبار و خفقانآور که پروردگار نصیبش کرده و باید راضی باشد به رضایتش.
[عشق سالهای وبا]
[عشق سالهای وبا]
دیروز یادم رفت بگم که بلاخره برای اولین بار روی صندلی ننوی مامان، در نور روز کتاب خوندم و لذت بردم.
(با تشدید روی نور روز)
(با تشدید روی نور روز)
-گوشیم داره خاموش میشه.
-من شارژر دارم.
-نمیخواد، بذار خاموش بشه، خسته شدم، بذار یه ذره خاموش باشم.
#conversations
-من شارژر دارم.
-نمیخواد، بذار خاموش بشه، خسته شدم، بذار یه ذره خاموش باشم.
#conversations
امروز وسط دویدنها و استرسها و کارها را با ترس از بیدقتی انجام دادن، یکهو یاد یکی از بدترین اتفاقات این زندگیم افتادم. داشتم میدویدم، یکهو ایستادم. دلم میخواست بنشینم زیر آفتاب و تبخیر شوم، آنستلی اگر یک ساعت و نیم از برنامه عقب نبودم همین کار را هم میکردم، اما وقت نبود! خلاصه که اشکم را قورت دادم و دویدم، این بار با چشمهایی که هی پر میشدند. عصر هنوز بغضی بودم، با یک سلام، چطوری؟! تازه شدم. دویدم! بدون اشک و خستگی و غصه.
(فقط یک سلام! خودم هم باور نمیشود!!)
(فقط یک سلام! خودم هم باور نمیشود!!)
Forwarded from متَّکی به خود
آدمی که کسیو نداره تا از روز و حالش براش بگه کمکم از بین میره!
در حالی که جمعه ست و نتونستم حتا یک وعدهی غذایی مطابق میلم بخورم، دارم انواع سقط رو میخونم و جملهی “پریا نخوندههاشو بخونه، مهشاد که خونده درسنامه بنویسه”ی سرگروه توی مغزم تکرار میشه و آرزو میکنم که ای کاش مثل مهشاد بلد بودم کردههامو بزرگ جلوه بدم و نکردههامو بیاهمیت، استوری پیانو زدن مریمو نگاه میکنم و از زنده بودنم راضی نیستم.
یونیورس عزیز! در حال حاضر ازت متنفرم.
یونیورس عزیز! در حال حاضر ازت متنفرم.
معلم ریاضی دوم دبیرستانمون همیشه (لیدرلی هربار باهاش کلاس داشتیم) میگفت که تا وقتی کسی نظرتونو نپرسیده نظر ندید؛ تا وقتی هم ازتون سوال نپرسیدن حرف نزنید. میگفت اگه به این حرفم گوش کنید کمتر حرف بیخود میزنید، بیشتر فکر میکنید و سر و صدای این دنیا کمتر میشه. انقدر الکی و unasked for حرف نزنید.
(بعد از ترمیم کامل قرنیهم) باید نوتیفیکیشنهامو ببندم، (خاموش کردن وایفای و دیتا کافی نیست چون)، this is us رو پلی کنم و بنشینم به گریه کردن.
تابستانی که میبایست
“-Is this your dream or my dream?
-I thought it was our dream.”
https://www.instagram.com/p/B1YCsqygmO_/?igshid=xrjo6nynsj83
“-Is this your dream or my dream?
-I thought it was our dream.”
https://www.instagram.com/p/B1YCsqygmO_/?igshid=xrjo6nynsj83
Instagram
Pascal Campion Art
Dream. -Oh.. is this a dream? -Yes. -Ah! We are not really here, we're still at home aren't we. -yup. -Is this your dream or my dream? -I thought it was our dream. -What, being in Hawaii? -No silly. Being together in Hawaii. - Ha.. you're right. That is my…