Stuff
شبهای روشن ناامیدم کرد از ادبیات کلاسیک.
حالا یکی میاد میگه شما داستایوفسکی هم باشید یکی میگه اثرتون خوب نیست پس کاری به حرف مردم نداشته باشید.
ولی نه نمیگم خوب نبود، فقط میگم uneventful بود. یعنی نمیدونم شاید هم من کلاسیکها رو بد انتخاب میکنم ولی انگار خیلی خلوته و نه خلوت خوب، خلوت آکوارد که استرس بگیری.
تقصیر فیدیبو هم شد، خلاصهش رو یه جوری بیان کرده بود که کلا فکر میکردم داستان چیز دیگهایه و هی منتظر بودم اون شروع بشه ولی یهو دیدم عه کتاب تموم شد و اون داستانه اتفاق نیفتاد.
یکی از فاکتورهای انتخاب کتابم اینه که توی طاقچه بینهایت/فیدیبو پلاس باشه که نخوام خودشو دستم بگیرم.
جواب سوال بعدیای که کسی نپرسید:
یکی دیگه از فاکتورهام هم میزان رضایتم از کتاب قبلیه.
یکی دیگه از فاکتورهام هم میزان رضایتم از کتاب قبلیه.
یه لحظه فهمیدم که اینجا رو دارم و میتونم هرچقدر بخوام توش حرف بزنم و خیلی خوشحال شدم.
مثل اونجای Liberal Arts که جسی وسط چهارراه فهمید دست داره و تعجب کرده بود و غرق لذت شده بود.
اونجای هایمیم که لیلی به تد میگه معماری هیچ کاری برات نکرده جز این که بهت درد و رنج بده، چرا ولش نمیکنی؟
خیلی بدم میاد از این ترند جدید توتییتر فارسی که فشن چویس آدما رو توی سفر (حالا الان شده هرمز) مسخره میکنن. خب به شما چه. خیلی هم زیباست. تا چشمتون دراد.
Forwarded from Go for Maz
کلا فیلم ایرانی کم میبینم چون اکثرا باعث میشن گریه کنم و دلم بخواد بمیرم :))
کارزار درخواست از خانم یگانه که بازم از این کارهای زیبا بکنند
https://news.1rj.ru/str/blanchsrj1/13364
https://news.1rj.ru/str/blanchsrj1/13364
Telegram
گنگ خواب دیده 🧿
هدایت دوبار خودکشی کرد
بعضیا میگن سه بار که یه بارشم تریاک خورده بوده
اما اکثر ادما فقط درباره ی خودکشی اخر هدایت میدونن، خودکشیی که منجر به مرگش شد، گاز گرفتگی، اقای مقدم عکاس و روزنامه نگار که هدایت رو بعد از مرگ دیده بود اینطوری توصیفش کرده:
« پس از دیدن…
بعضیا میگن سه بار که یه بارشم تریاک خورده بوده
اما اکثر ادما فقط درباره ی خودکشی اخر هدایت میدونن، خودکشیی که منجر به مرگش شد، گاز گرفتگی، اقای مقدم عکاس و روزنامه نگار که هدایت رو بعد از مرگ دیده بود اینطوری توصیفش کرده:
« پس از دیدن…
آی مین، واقعا اگر تاریخ ادبیاتو با این بیان بهمون یاد میدادن هیچ وقت یادمون میرفت؟
Forwarded from ForElisa
امروز یه لباس سفید از داداشم گرفتم و با قلمو و آبرنگ افتادم به جونش و بزرگ روش نوشتم همه چیز درست میشه. رنگی رنگیاش کردم و حالم خوبه.
همه چیز درست میشه، لااقل هیچ چیز اینجوری نمیمونه. با گذشت زمان به همه چیز کمتر اهمیت میدیم. همه چیز جوری عوض میشه که شاید ماه بعد، سال بعد این موقع اصلا من ایران نباشم، اصلا من زنده نباشم شاید. آدم های اطرافم عوض شده باشند، آدم های اطرافم عوض میشند قطعا.
اصلا یه چیزی، یه چیز خیلی دگرگونی میدونم که اتفاق میوفته. اره..
و تنها چیزی که خوبه اینه که میگذره، اینطوری نمیمونه. چه خوب، چه بد.
همه چیز درست میشه، لااقل هیچ چیز اینجوری نمیمونه. با گذشت زمان به همه چیز کمتر اهمیت میدیم. همه چیز جوری عوض میشه که شاید ماه بعد، سال بعد این موقع اصلا من ایران نباشم، اصلا من زنده نباشم شاید. آدم های اطرافم عوض شده باشند، آدم های اطرافم عوض میشند قطعا.
اصلا یه چیزی، یه چیز خیلی دگرگونی میدونم که اتفاق میوفته. اره..
و تنها چیزی که خوبه اینه که میگذره، اینطوری نمیمونه. چه خوب، چه بد.