میگه: وقتی یکی توی مکالمهش از نیمفاصله استفاده میکنه هیجانم برای ادامه مکالمه بیشتر میشه.
چرا وسط کلاسهای جهنمی، وقتی یکی از در کلاس میاد برمیگردیم نگاهش میکنیم؟ چون منتظریم بتمن تیشرت/مانتوشو در بیاره و شنلشو باز کنه و نجاتمون بده.
این دومین اسلایدیه که من و مهسا ساختیم، چرا دومین؟ چون مسئول آزمایشگاه اجازه نمیده از اسلایدامون عکس بگیریم، این رو هم غزال قاچاقی گرفت. اسلاید درست کردن کار سختی نیست. سختترین جاش اون جاست که باید صبر کنیم خشک بشه، اما بعد از سه ترم اسلاید آماده دیدن، دیدن اسلایدی که با دستای خودمون درستش کردیم زیر میکروسکوپ، لذت بیشتری داره. (اگر لکههای بنفش و قرمز روی روپوش و دستهام، سوختگی دست کیمیا و تاول روی انگشتم رو در نظر نگیریم.)
این رو هم باید اضافه کنم که مهسا همگروهی خیلی خوبیه و از سوتیهای من عصبانی نمیشه و ما خیلی میخندیم. فقط ای کاش بقیهی بچهها شاهد سوتیهامون نبودند و خندهمون درونگروهی بود.
در نهایت این که من از آتیش میترسم، ۲۰ سال فقط خودم این رو میدونستم؛ از امروز همهی همکلاسیها میدوننش!
این رو هم باید اضافه کنم که مهسا همگروهی خیلی خوبیه و از سوتیهای من عصبانی نمیشه و ما خیلی میخندیم. فقط ای کاش بقیهی بچهها شاهد سوتیهامون نبودند و خندهمون درونگروهی بود.
در نهایت این که من از آتیش میترسم، ۲۰ سال فقط خودم این رو میدونستم؛ از امروز همهی همکلاسیها میدوننش!
اول هر هفته روپوشمو میذارم توی کمدم که روزهایی که کلاس عملی دارم خیالم راحت باشه، همیشه هم بچههایی که یادشون میره روپوش بیارن روپوشمو میگیرن و من باید تا چند روز بهشون التماس کنم که یادشون نره بیارنش. اینطوریه که میگم از share کردن وسایلم بیزارم؛ چون آدمها بیاحتیاط، حواسپرت و بیملاحظه اند و هیچ چیز براشون مهمتر از راحتی خودشون نیست.
(عصبانی ام، چون اومد دم میزمون و گفت روپوشتو در بیار کلاس دارم، نذاشت کارمو درست انجام بدم و حالا که بهش میگم روپوشمو بده، تمام عذاب وجدانمو فراخوانی میکنه که دو ثانیه بعد بگم نمیخواد بری خونه، از یکی دیگه میگیرم.)
(عصبانی ام، چون اومد دم میزمون و گفت روپوشتو در بیار کلاس دارم، نذاشت کارمو درست انجام بدم و حالا که بهش میگم روپوشمو بده، تمام عذاب وجدانمو فراخوانی میکنه که دو ثانیه بعد بگم نمیخواد بری خونه، از یکی دیگه میگیرم.)
امروز به دبیر یک جایی برای ابیوز کردن دانشجوها اعتراض کردم و نکتهی عجیبش این بود که این ابیوز از نظرش اشکال نداشت! میگفت شما باید سختی بکشید! حالا ما لطف کردیم و این پلتفرم رو برای سختی کشیدنتون فراهم کردیم!
دارم به این فکر میکنم که چقدر مسائل برایم حل شده اند که ممکن است اشتباه باشند، غیر انسانی باشند، بد باشند!
دارم به این فکر میکنم که چقدر مسائل برایم حل شده اند که ممکن است اشتباه باشند، غیر انسانی باشند، بد باشند!