Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
تنهایی بد نیست، ولی آسونم نیست.
کاش دانشگاه قهوه‌های بهتری داشت.
میگه: وقتی یکی توی مکالمه‌ش از نیم‌فاصله استفاده می‌کنه هیجانم برای ادامه مکالمه بیشتر میشه.
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
دلم می‌خواد از یکی بپرسم یادته؟ و یادش باشه.
چرا وسط کلاس‌های جهنمی، وقتی یکی از در کلاس میاد برمی‌گردیم نگاهش می‌کنیم؟ چون منتظریم بتمن تیشرت/مانتوشو در بیاره و شنلشو باز کنه و نجاتمون بده.
چقدر دوشنبه‌ها سخته!
این خالی بودن رو دوست ندارم. هر چه می‌کنم هم پر نمیشم.
“این جور مواقع فقط کتک می‌خوای!”
The nicest thing anyone’s ever said about me. :""""""""

#conversations
Forwarded from CercisSiliquastrum
بغلم کن، بذار این حجم پراکنده جمع شه.
As it turns out, you can’t undo friendships.
برای این پاییز (های) سخت
فکر می‌کردم قوی‌تر شده ام، اما انگار فقط آدم‌های اطرافم مهربان‌تر شده اند.
چون جویی قول داد.
آدم یه جاهایی رو مجبوره.
(و تمام حس‌های بد این هفته)

[چهار از دوازده]
دلم می‌خواد برم شیراز، برای یک روز، یک ماه، یک عمر، یا تمام زندگی‌های باقی‌مانده‌م.
این دومین اسلایدیه که من و مهسا ساختیم، چرا دومین؟ چون مسئول آزمایشگاه اجازه نمیده از اسلایدامون عکس بگیریم، این رو هم غزال قاچاقی گرفت. اسلاید درست کردن کار سختی نیست. سخت‌ترین جاش اون جاست که باید صبر کنیم خشک بشه، اما بعد از سه ترم اسلاید آماده دیدن، دیدن اسلایدی که با دستای خودمون درستش کردیم زیر میکروسکوپ، لذت بیشتری داره. (اگر لکه‌های بنفش و قرمز روی روپوش و دست‌هام، سوختگی دست کیمیا و تاول روی انگشتم رو در نظر نگیریم.)
این رو هم باید اضافه کنم که مهسا همگروهی خیلی خوبیه و از سوتی‌های من عصبانی نمیشه و ما خیلی می‌خندیم. فقط ای کاش بقیه‌ی بچه‌ها شاهد سوتی‌هامون نبودند و خنده‌مون درون‌گروهی بود.
در نهایت این که من از آتیش می‌ترسم، ۲۰ سال فقط خودم این رو می‌دونستم؛ از امروز همه‌ی همکلاسی‌ها می‌دوننش!
اول هر هفته روپوشمو میذارم توی کمدم که روزهایی که کلاس عملی دارم خیالم راحت باشه، همیشه هم بچه‌هایی که یادشون میره روپوش بیارن روپوشمو می‌گیرن و من باید تا چند روز بهشون التماس کنم که یادشون نره بیارنش. اینطوریه که میگم از share کردن وسایلم بیزارم؛ چون آدم‌ها بی‌احتیاط، حواس‌پرت و بی‌ملاحظه اند و هیچ چیز براشون مهم‌تر از راحتی خودشون نیست.
(عصبانی ام، چون اومد دم میزمون و گفت روپوشتو در بیار کلاس دارم، نذاشت کارمو درست انجام بدم و حالا که بهش میگم روپوشمو بده، تمام عذاب وجدانمو فراخوانی می‌کنه که دو ثانیه بعد بگم نمی‌خواد بری خونه، از یکی دیگه می‌گیرم.)
هنوز متوجه نمیشن که نمیشه مانیکای درون آدما رو با قلقلک دادن آروم کرد!
اپدیت جدید ios تاریکه و I’m loving it.
امروز به دبیر یک جایی برای ابیوز کردن دانشجوها اعتراض کردم و نکته‌ی عجیبش این بود که این ابیوز از نظرش اشکال نداشت! می‌گفت شما باید سختی بکشید! حالا ما لطف کردیم و این پلتفرم رو برای سختی کشیدنتون فراهم کردیم!
دارم به این فکر می‌کنم که چقدر مسائل برایم حل شده اند که ممکن است اشتباه باشند، غیر انسانی باشند، بد باشند!