Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
باید خدا رو شکر کنم که اکثر اوقات حال بدیم توی خونه و دور از انسان‌های غیر خانواده اتفاق میفته. از عصر تا حالا دارم پیام عذر خواهی می‌فرستم 🤦🏽‍♀️
زعفرون، قهوه، بادمجون، شیرینی گلاب‌دار، خدایا ممنونم ازت.
یگانه
#conversations
Stuff
استاد تنفسمون باهامون مثل قاتلا رفتار می‌کنه و هر جلسه با حرف‌ها و رفتارهاش دلمو می‌شکونه. امیدوارم بقیه‌ی آدما وقتی دستشون به مقصر اصلی دردهاشون نمی‌رسه نخوان از دانشجوهای هم‌رشته‌ش انتقام بگیرند.
ظهر وقت برگشتن از دانشگاه توی اسنپ داشتم یک مقاله می‌خوندم، راننده‌ی اسنپ ازم پرسید دانشجوی چه رشته‌ای ام، وقتی رشته‌مو گفتم از جراحی قلب بچه‌ش گفت و اشک ریخت و بغض کرد و من فقط پنج بار ازش پرسیدم الان حالشون چطوره؟ قصه‌شو تعریف کرد و من یه خط راجع‌به بازتوانی قلب می‌خوندم، پنج دقیقه به حرف‌هاش گوش می‌دادم و کاملا آماده بودم که توی اتوبان از ماشینش بندازدم بیرون یا یه بلایی سرم بیاره توی یکی از فرعی‌ها! داشتم جمله‌هایی که باید بهش می‌گفتم تا نکشدم رو آماده می‌کردم و لایو لوکیشنم رو برای مامان فرستادم که بتونه جسدمو پیدا بکنه (اسپاین دراما کویین دیگه 🤦🏽‍♀️) و هم‌زمان یادداشت برمی‌داشتم از مقاله، برای هم‌گروهی‌هام که بعدا استفاده بکنند ازش، به حرف‌های آقاهه گوش می‌دادم و منتظر بودم برسه به “همه‌تون مثل همید!”ش! اما حرف‌هاش که تموم شد فقط ترممو پرسید و پرسید که چند ترم دیگه “دکتر واقعی” میشم و پیاده‌م کرد و گفت: شما تلاش کنید اینطوری نشید!
هووف!
پریا خانوم آیا مجبوری اینقدر وحشیانه برنامه بریزی که نتونی انجامش بدی و اعصابتو خرد کنی؟ آیا دیروز تا حالا معجزه‌ای در تو رخ داده که وقتی دیروز نتونستی انجامش بدی دوباره امروز همون برنامه رو می‌ریزی؟
-نکنه خنده یادمون بره؟!
-یادتون میاریم!
میخوام از این تریبون (تا وصله) استفاده کنم و پوزخندی بزنم به اونایی که از آبان و پاییز و متعلقاتش دفاع می‌کردن. خوشحالین الان؟ دیدید داشتید از چی دفاع می‌کردید؟
Forwarded from My Safe Place
ولی عزیزم من دیگه واقعاً از اینجا زندگی کردن خسته‌م. از نگرانِ تک‌تک جزئیات زندگیم بودن خسته‌م. کلی نوشتم و همشو پاک کردم، تهش امّا اینکه ایرانی بودن بزرگ‌ترین و سخت‌ترین کاریه که هرروز باید انجام بدم.
And it's like a progressive obstructive lung disease!
ایشالّا زندگی بعدی!
میگه: من الان میخوام یکی دستامو محکم بگیره، هیچی نگه! فقط دستامو بگیره...
میلی در من به وجود آمده که دلم نمی‌خواد مکالماتم رو تموم کنم؛ اینطوریه که تماس‌هام پر از سکوت میشه ولی قطع نمی‌کنیم، پیام‌هام به ایموجی و گیف میرسه و ادامه میدم، به سکوت و مکث راضیم تا فعلا و خداحافظ!
Forwarded from . آن دیگری .
نمیشد بیدار میشدیم می‌دیدم همش کابوس بود؟
امروز که یهو همه زدن زیر خنده و لبخند لرزان زدیم، فکر کردم که نکنه دیگه نتونیم از ته دل بخندیم؟ نکنه قهقهه زدن انقدر یادمون بره که عضلات قهقهه‌مون دچار آتروفی بشن و اعصابش قهر کنن؟
Forwarded from Stuff
این پاییز (های) سخت...
امروز با حالت بدی (۳ ساعت دیرتر از اون موقع که باید) از خواب بیدار شدم و از چهار تا دست و پا، فقط درد اون پایی که موقع راه رفتن پیچ خورد رو حس می‌کردم و یک ساعت اول بیداریم فضاهای سیاه با نماهایی از در و دیوار خونه دیدم و پاهامو به دیوار زدم بلکه کمی خون به مغزم برسه. حالا موندم توی دو راهی که نفرین عقب موندن از امتحانی که یک ماهه دارم براش استرس می‌کشم برسه به راننده‌ی اسنپی که انقدر سیگار کشیده بود که مجبور شدم تمام مسیر شیشه رو توی این آلودگی بکشم پایین، یا اون کسایی که توی هوا گرد مرگ پاشیدن و ما هوا نداریم نفس بکشیم؟

نکتهٔ اخلاقی این برنامه: عزیزانم، شیر بخورید، مایعات بخورید، چیزهای خوب بخورید که چیزهای بد جا برای موندن در بدنتون پیدا نکنن!
ساینا میگه: ناراحت نباش، هنوز امیدهایی برای زنده موندن هست؛ همین که توی راهی هستی که بتونی جون آدما رو نجات بدی، همین که یه مطلبو برای یکی توضیح میدی، همین که صبح‌ها میای با خنده سلام می‌کنی و آدما اخمشون پاک میشه، اینا همه‌شون “روزنه‌های امید”ن. به مردن فکر نکن، فکر کردن به مردن از خود مردن کشنده‌تره! به این فکر کن که تا میتونی زندگی ببخشی! لبخند بزن جوجه! فعلا زوده واسه مردن.
(ساینا به همه‌مون میگه جوجه)
و من به این فکر می‌کنم که این‌ها کافی نیستند، هیچ کدومشون کافی نیستند، ولی نامجو میگه: “و نور نیز لازم.”

و نور نیز لازم!
دیروز مینا نشست کنارم، لپ‌تاپش دستش بود، گرفتمش ازش، بغلش کردم، گفتم: دلم برای لپ‌تاپت تنگ شده بود! مینا فهمید که لپ‌تاپش یعنی شهریور، یعنی مهر، یعنی هر شب صحبت کردن و بحث کردن‌هامون، یعنی هر صبح هم رو دیدن‌هامون، یعنی بزرگ شدن‌هامون. مینا فهمید! واسه همینم وقتی بهش گفتم بذار من جزوه‌تو ادیت کنم، مقاومت نکرد.
کاش یه پت داشتم و برای اون دلم می‌خواست زنده بمونم.
It’s not called a coping mechanism if you live it for two weeks!