Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
دوستایی که میتونی جلوشون مجبور نباشی تظاهر کنی همه چیز خوبه نعمتن!
این ناتواناییِ آزاردهنده آخرش منو می‌کشه.
استاد تنفسمون باهامون مثل قاتلا رفتار می‌کنه و هر جلسه با حرف‌ها و رفتارهاش دلمو می‌شکونه.
امیدوارم بقیه‌ی آدما وقتی دستشون به مقصر اصلی دردهاشون نمی‌رسه نخوان از دانشجوهای هم‌رشته‌ش انتقام بگیرند.
اعتماد نداشتن آدما به هم خیلی دردناکه.
حوصله مزخرفات هیچ کس رو ندارم، بسّه انقدر خودمو گذاشتم جاشون و درکشون کردم؛ کاش چند وقت خودشونو بذارن جای من و خفه شن. فقط فاکین خفه شن.
-حنجره حذف نشد، من دیگه امیدی ندارم.
-من از اون وقت که فهمیدم حلق هست امیدمو به کل زندگی از دست دادم.
-منم از وقتی جنین قلبو نفهمیدم رها کردم دیگه!
{صحبت‌های عصر چهارشنبهٔ بیست سالگی}
راضی نیستم. آبان لعنتی ازت متنفرم! قادرم ۳ ساعت پشت سر هم غر بزنم و غرهام الکی نباشن و متنفرم از این زندگی. از همه چیز متنفرم.
ولم کنین.
god I miss just being needy.
#Chandlerbing
Déjà vu
Forwarded from • رایمون
انواع مختلفی از بلوغ داریم. بلوغ‌های جسمی، فکری و ... اما به نظرم بنیادی‌ترین بلوغ بعد از تجربه‌ی خواسته نشدن، رخ می‌دهد. لحظه‌ای که تو را نمی‌خواهد. نخواسته شدن، وجودی‌ترین نوعِ شکست است. فروپاشی. بعد از آن، فردِ تنها سعی می‌کند کاری کند که حداقل خودش، خودش را عمیقن بخواهد.

‌‌

از توییتر امین بزرگیان
باید خدا رو شکر کنم که اکثر اوقات حال بدیم توی خونه و دور از انسان‌های غیر خانواده اتفاق میفته. از عصر تا حالا دارم پیام عذر خواهی می‌فرستم 🤦🏽‍♀️
زعفرون، قهوه، بادمجون، شیرینی گلاب‌دار، خدایا ممنونم ازت.
یگانه
#conversations
Stuff
استاد تنفسمون باهامون مثل قاتلا رفتار می‌کنه و هر جلسه با حرف‌ها و رفتارهاش دلمو می‌شکونه. امیدوارم بقیه‌ی آدما وقتی دستشون به مقصر اصلی دردهاشون نمی‌رسه نخوان از دانشجوهای هم‌رشته‌ش انتقام بگیرند.
ظهر وقت برگشتن از دانشگاه توی اسنپ داشتم یک مقاله می‌خوندم، راننده‌ی اسنپ ازم پرسید دانشجوی چه رشته‌ای ام، وقتی رشته‌مو گفتم از جراحی قلب بچه‌ش گفت و اشک ریخت و بغض کرد و من فقط پنج بار ازش پرسیدم الان حالشون چطوره؟ قصه‌شو تعریف کرد و من یه خط راجع‌به بازتوانی قلب می‌خوندم، پنج دقیقه به حرف‌هاش گوش می‌دادم و کاملا آماده بودم که توی اتوبان از ماشینش بندازدم بیرون یا یه بلایی سرم بیاره توی یکی از فرعی‌ها! داشتم جمله‌هایی که باید بهش می‌گفتم تا نکشدم رو آماده می‌کردم و لایو لوکیشنم رو برای مامان فرستادم که بتونه جسدمو پیدا بکنه (اسپاین دراما کویین دیگه 🤦🏽‍♀️) و هم‌زمان یادداشت برمی‌داشتم از مقاله، برای هم‌گروهی‌هام که بعدا استفاده بکنند ازش، به حرف‌های آقاهه گوش می‌دادم و منتظر بودم برسه به “همه‌تون مثل همید!”ش! اما حرف‌هاش که تموم شد فقط ترممو پرسید و پرسید که چند ترم دیگه “دکتر واقعی” میشم و پیاده‌م کرد و گفت: شما تلاش کنید اینطوری نشید!
هووف!
پریا خانوم آیا مجبوری اینقدر وحشیانه برنامه بریزی که نتونی انجامش بدی و اعصابتو خرد کنی؟ آیا دیروز تا حالا معجزه‌ای در تو رخ داده که وقتی دیروز نتونستی انجامش بدی دوباره امروز همون برنامه رو می‌ریزی؟
-نکنه خنده یادمون بره؟!
-یادتون میاریم!
میخوام از این تریبون (تا وصله) استفاده کنم و پوزخندی بزنم به اونایی که از آبان و پاییز و متعلقاتش دفاع می‌کردن. خوشحالین الان؟ دیدید داشتید از چی دفاع می‌کردید؟
Forwarded from My Safe Place
ولی عزیزم من دیگه واقعاً از اینجا زندگی کردن خسته‌م. از نگرانِ تک‌تک جزئیات زندگیم بودن خسته‌م. کلی نوشتم و همشو پاک کردم، تهش امّا اینکه ایرانی بودن بزرگ‌ترین و سخت‌ترین کاریه که هرروز باید انجام بدم.
And it's like a progressive obstructive lung disease!
ایشالّا زندگی بعدی!
میگه: من الان میخوام یکی دستامو محکم بگیره، هیچی نگه! فقط دستامو بگیره...
میلی در من به وجود آمده که دلم نمی‌خواد مکالماتم رو تموم کنم؛ اینطوریه که تماس‌هام پر از سکوت میشه ولی قطع نمی‌کنیم، پیام‌هام به ایموجی و گیف میرسه و ادامه میدم، به سکوت و مکث راضیم تا فعلا و خداحافظ!