Forwarded from منشآت.
اگه این روزا اسم داشتن حتما اسمشون جون کندن برای زنده موندن بود.
کاش میشد چند روز از این بدن، با این مغز کمسرتونینِ خسته بیام بیرون و زندگیمو بکنم.
Forwarded from | Obliviate |
ولی امروز عینا اون دیالوگ مردیث توی گریز آناتومی بودم که برمیگرده به الکس میگه حس میکنم یکی از اون افرادی هستم که اونقدر بیچارهست که نمیتونه اطراف آدمای نرمال باشه؛ انگار قراره آدمای شاد رو آلوده کنم...
یعنی وقتی یکی کاری میکنه در حقمون که براش عذاب وجدان میگیره، اجازه ندیم با لطف کردن بهمون و محبت الکی وجدانش رو راحت کنه. یا اشتباهش رو بپذیره یا هم در عذاب وجدانش ذوب بشه.
Forwarded from ژوزفین
دلم میخواد یه چیزی برام زیادی مهم باشه، براش تلاش کنم، بهش که رسیدم اشک ذوق بریزم، حال کنم. نیست متاسفانه.
اینطوری که بعد از پنج سال و نیم همو اتفاقی توی مترو میبینید و میپرسی “چی شد یهو؟” و تازه میفهمی و “آها!”.
آدمهایی که برای نپذیرفتن مسئولیت کارها و حرفهاشون برای خودشون loopholeهای کودکانه تعریف میکنن، پایینترین اند.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
سلام بچههاجون، من خودم اونقدر هنوز تصمیمم سر مهاجرت قطعی نیست اما خب میبینم اطرافیانم رو که سالها زندگیشون رو حول محور مهاجرت برنامهریزی کردن و این قانون جدید همهی امیدشون رو از بین میبره. گویا اگر تعداد امضاها بیشتر بشه میشه خواستار لغو این قانون شد به همین دلیل اینجا میذارمش تا اگر دوست داشتید به این کمپین کمک کنید.
روتین صبحگاهی من گریه و چای شیرین و “من نمیخوام برم.” و “خراب شه این خرابشده” ست.