Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
امروز بعد از امتحان نمی‌توانستم در جمع نبودن را تاب بیاورم. رفتم سر کاری که یک ماه پیش با علاقه شروعش کرده بودم و فقط می‌خواستم تمام شود. بعد به هاشمی زنگ زدم و گفت ده دقیقه‌ی دیگر، یا بیشتر، می‌رسد و کار دارد و بعدش می‌توانتیم برویم. در آن “ده دقیقه یا بیشتر”، به چهار نفر زنگ زدم که تنهایی و فکرهای مزخرف سراغم نیاید، که در آن ساعت، در دسترس نبودنشان طبیعی بود. چیت چتم با پریناز را کش دادم، روی برگ‌ها خش خش راه رفتم و نامجو در گوشم ناله کرد!
حالا یک ساعت است بیدار شده ام، چشم‌هایم، چشم‌های عزیزم، از بغضی که پشتشان است درد می‌کنند، سرم غصه‌دار و دردناک است و دارم به این فکر می‌کنم که وقتی تمام تیم مشورتی آدم فردا امتحان داشته باشند آدم این شکلی می‌شود!
نفس‌های عمیق. عمیقِ عمیق!
#conversations
کاش آدم باشم و این حجمِ خالی بودن، خلاءی که ایجاد شد توی زندگیم رو با گریه و جنگ‌های داخلی پر نخوام بکنم.
همیشه روزهای دوم سخت‌ترند و من از فردا می‌ترسم.
گفت: من اگه جای تو بودم داد می‌زدم، فحش می‌دادم، عصبانی می‌شدم!
گفتم: منم اولش دلم می‌خواست این کارها رو بکنم، ولی آخه سر کی داد می‌زدم؟
گفت: سر من!
اجازه بدید کمی چس‌ناله بکنم:
دیشب هم‌زمان که داشتم بهشون می‌گفتم که دیگه نیستم، نامجو داشت توی گوشم اون جای کیمیاگرو می‌خوند که می‌گفت: وقتی یک چیزی یک بار اتفاق بیفته، یک اتفاقه و ممکنه دیگه هیچ وقت رخ نده، اما وقتی دو بار پیش بیاد، دیگه اتفاق نیست...
[روزی سه بار با خودت تکرار کن: دیگه اتفاق نیست!]
پس برنامه‌های ما از الان میشه فیزیولوژی قلب خوندن، غصه نخوردن، فکر نکردن، استرس کشیدن برای امتحانا برای فرار از فکر کردن، خودخوری نکردن و دلتنگ نشدن.
همین. سخته؟
دلم می‌خواد صداتون بزنم، بگید بله، هان، جان، جونم یا هر چیزی که می‌خواید، ولی بعدش حرف نزنم. دلم می‌خواد صداتون بزنم هی!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Stuff
😭 Sticker
هوای الان
تماشای استوری‌های خوش‌گذرانی‌های مقصر حال بدم یکی از عذاب‌های جدید و عجیب این چند روز است.
Stuff
Samira to the rescue 🦸🏻‍♀️ #سمیرا
دیدین که من سی تا دلیل آوردم که حالم بدتر بشه و اون مثل یک سوپرهیرو تمام دلایلمو کنار زد و اومد بغلم کرد؟ دیدین؟
#سمیرا
شما ندیدید، اما من این چهار روز خیلی قوی بودم. خیلی نشکستم، داد نزدم، جیغ نزدم، گریه نکردم. خیلی پوست لبمو نکندم، ابروهامو نکندم. من این چهار روز تمام انرژی‌مو گذاشتم برای این که موقع حرف زدن‌های جدی دستمو نذارم روی دهنم. که لبخند نزنم، که ببخشم ولی نگذرم. که حرف نیش‌دار نزنم، دل کسایی که دلمو شکوندنو نشکنم، اذیتشون نکنم و هوس انتقام به سرم نزنه. که برای دفاع کردن از حقم معذرت نخوام. من این چند روز خیلی قوی بودم و فکر می‌کنم که باید بابتش از خودم و آدم‌هایی که کنارم بودن ممنون باشم.
باشه، دیگه بس می‌کنم، ولی پاکشون نمی‌کنم! شب همه‌تون بخیر.
فکر می‌کنم الان یه فرار به مقصد دریا حالمو بهتر بکنه!
شنوندگان عزیز
پیچ رادیوتونو ببندید، غرهای امروز از هم اکنون شروع می‌شوند:
امروز روز عجیبی بود؛ تمام روز رو فیزیولوژی قلب خوندم و برای ایمنی استرس کشیدم. ۲۰ صفحه یادداشت توی دفترم نوشتم، چندین مکالمهٔ خیالی با یک نفر داشتم، آخرین وویسی که برام داده بود رو سه بار دیگه هم گوش دادم، دربارهٔ چند مسئله که به تعویق (!!) می‌نداختمشون تصمیمم رو گرفتم و خدا رو چند بار برای داشتن آدم‌های خوب زندگیم شکر کردم.
امروز روز عجیبی بود. خیلی فکر کردم، کمتر غصه خوردم و گریه‌هامو جمع کردم برای چهارشنبه.
این هفته، با دو هفته تأخیر، قراره آخرین هفتهٔ میان‌ترما باشه و من دلم می‌خواد یک شب بدون استرس امتحان و درس‌های نخونده و‌ کارهای نکرده بخوابم.
راستی، دلم تنگ است، اما کمی گشادتر از دیروز!