کاش آدم باشم و این حجمِ خالی بودن، خلاءی که ایجاد شد توی زندگیم رو با گریه و جنگهای داخلی پر نخوام بکنم.
گفت: من اگه جای تو بودم داد میزدم، فحش میدادم، عصبانی میشدم!
گفتم: منم اولش دلم میخواست این کارها رو بکنم، ولی آخه سر کی داد میزدم؟
گفت: سر من!
گفتم: منم اولش دلم میخواست این کارها رو بکنم، ولی آخه سر کی داد میزدم؟
گفت: سر من!
دیشب همزمان که داشتم بهشون میگفتم که دیگه نیستم، نامجو داشت توی گوشم اون جای کیمیاگرو میخوند که میگفت: وقتی یک چیزی یک بار اتفاق بیفته، یک اتفاقه و ممکنه دیگه هیچ وقت رخ نده، اما وقتی دو بار پیش بیاد، دیگه اتفاق نیست...
[روزی سه بار با خودت تکرار کن: دیگه اتفاق نیست!]
[روزی سه بار با خودت تکرار کن: دیگه اتفاق نیست!]
پس برنامههای ما از الان میشه فیزیولوژی قلب خوندن، غصه نخوردن، فکر نکردن، استرس کشیدن برای امتحانا برای فرار از فکر کردن، خودخوری نکردن و دلتنگ نشدن.
همین. سخته؟
همین. سخته؟
دلم میخواد صداتون بزنم، بگید بله، هان، جان، جونم یا هر چیزی که میخواید، ولی بعدش حرف نزنم. دلم میخواد صداتون بزنم هی!
تماشای استوریهای خوشگذرانیهای مقصر حال بدم یکی از عذابهای جدید و عجیب این چند روز است.
Stuff
تماشای استوریهای خوشگذرانیهای مقصر حال بدم یکی از عذابهای جدید و عجیب این چند روز است.
Samira to the rescue 🦸🏻♀️
#سمیرا
#سمیرا
Stuff
Samira to the rescue 🦸🏻♀️ #سمیرا
دیدین که من سی تا دلیل آوردم که حالم بدتر بشه و اون مثل یک سوپرهیرو تمام دلایلمو کنار زد و اومد بغلم کرد؟ دیدین؟
#سمیرا
#سمیرا
شما ندیدید، اما من این چهار روز خیلی قوی بودم. خیلی نشکستم، داد نزدم، جیغ نزدم، گریه نکردم. خیلی پوست لبمو نکندم، ابروهامو نکندم. من این چهار روز تمام انرژیمو گذاشتم برای این که موقع حرف زدنهای جدی دستمو نذارم روی دهنم. که لبخند نزنم، که ببخشم ولی نگذرم. که حرف نیشدار نزنم، دل کسایی که دلمو شکوندنو نشکنم، اذیتشون نکنم و هوس انتقام به سرم نزنه. که برای دفاع کردن از حقم معذرت نخوام. من این چند روز خیلی قوی بودم و فکر میکنم که باید بابتش از خودم و آدمهایی که کنارم بودن ممنون باشم.
Stuff
شما ندیدید، اما من این چهار روز خیلی قوی بودم. خیلی نشکستم، داد نزدم، جیغ نزدم، گریه نکردم. خیلی پوست لبمو نکندم، ابروهامو نکندم. من این چهار روز تمام انرژیمو گذاشتم برای این که موقع حرف زدنهای جدی دستمو نذارم روی دهنم. که لبخند نزنم، که ببخشم ولی نگذرم.…
Not necessarily to be strong, but to feel strong.
امروز روز عجیبی بود؛ تمام روز رو فیزیولوژی قلب خوندم و برای ایمنی استرس کشیدم. ۲۰ صفحه یادداشت توی دفترم نوشتم، چندین مکالمهٔ خیالی با یک نفر داشتم، آخرین وویسی که برام داده بود رو سه بار دیگه هم گوش دادم، دربارهٔ چند مسئله که به تعویق (!!) مینداختمشون تصمیمم رو گرفتم و خدا رو چند بار برای داشتن آدمهای خوب زندگیم شکر کردم.
امروز روز عجیبی بود. خیلی فکر کردم، کمتر غصه خوردم و گریههامو جمع کردم برای چهارشنبه.
این هفته، با دو هفته تأخیر، قراره آخرین هفتهٔ میانترما باشه و من دلم میخواد یک شب بدون استرس امتحان و درسهای نخونده و کارهای نکرده بخوابم.
راستی، دلم تنگ است، اما کمی گشادتر از دیروز!
امروز روز عجیبی بود. خیلی فکر کردم، کمتر غصه خوردم و گریههامو جمع کردم برای چهارشنبه.
این هفته، با دو هفته تأخیر، قراره آخرین هفتهٔ میانترما باشه و من دلم میخواد یک شب بدون استرس امتحان و درسهای نخونده و کارهای نکرده بخوابم.
راستی، دلم تنگ است، اما کمی گشادتر از دیروز!
یکی از کانالهای پرایوتی که میخونم داره عاشق میشه. چند روز پیش با هم یه مسیری رو پیموده بودن، بعدش رفتن دیت، پریشب حرفهای قشنگ زده بودن به هم، الانم یه آهنگ از کوهن گذاشته. خیلی سریع داره پیش میره، اندازهٔ یک فیلم رمانتیک سریع داره پیش میره و منِ تماشاچی، اگه نگران دلشکستگی بعدِ رفیقم نبودم، میتونستم خیلی ازش لذت ببرم! ادمین کانال داره عاشق میشه و مشخصه که فرد مقابل رو قبل از اون عاشق خودش کرده و الان به جای فکر کردن به دوپامین و اوکسیتوسینی که با عشق اشتباه گرفتنش، دارم کیف میکنم از این اتفاقات سادهٔ انسانی.
پ.ن: هفتهٔ پیش بهم گفته بود دلش یه ماجرای خوب عجیب میخواد و من فقط نگاهش کردم! فکر کنم ماجرای خوب عجیبش داره شروع میشه!
پ.ن: هفتهٔ پیش بهم گفته بود دلش یه ماجرای خوب عجیب میخواد و من فقط نگاهش کردم! فکر کنم ماجرای خوب عجیبش داره شروع میشه!