باز نامجو بخونه و تو زار بزنی.
چقدر نامجو بخونه و تو زار بزنی دنیا دست از سرت برمیداره؟
چقدر نامجو بخونه و تو زار بزنی دنیا دست از سرت برمیداره؟
این روزها دائم از خودم میپرسم: من چه جایگاهی در زندگیِ آدمهای اصلی زندگیم دارم؟
And I’m afraid of the answer!
And I’m afraid of the answer!
Forwarded from آگوا
بهش گفتم: از اونا انتظاری نداشتم، اما از تو که زخمامو دیده بودی انتظار داشتم که چاقو نزنی توشون.
دروغ میگم، بهش نگفتم. بهش نمیگم. مثل کار قبلی، مثل تمام اتفاقای قبلی، انقدر توی مغزم باهاشون دعوا میکنم که بشن یه تومور و شروع کنن به کشتنم.
I hate this life, this fucking shitty life.
دروغ میگم، بهش نگفتم. بهش نمیگم. مثل کار قبلی، مثل تمام اتفاقای قبلی، انقدر توی مغزم باهاشون دعوا میکنم که بشن یه تومور و شروع کنن به کشتنم.
I hate this life, this fucking shitty life.
حقیقتا اگر یه جای دیگه با غیبتم آب از آب تکون نخوره همهٔ درها رو میکوبم به هم و میرم از این جهان.
چقدر دل شکانه این جهان!
چقدر دل شکانه این جهان!
دستمو میگیره که نخورم توی تیر برق، که موبایلمو موتوریها ندزدن، نرم توی اون آقاهه و گم نشم.
#مانیکاترینم
#مانیکاترینم
Parvaze Tehran Shiraz
Daal Band
به سپیدهی آسمان رسیدن از تو، در شب پروازم
#کیم
#کیم
دلم میخواد عکسای امشبو به همهٔ جهان نشون بدم، برای همهٔ جهان تعریفش کنم و انقدر تکثیر بشه که تا ابد وجود داشته باشه!
دیروز به کیمیا گفتم که گاهی ما علاقهٔ مغزمون به دوپامین رو با عشق اشتباه میگیریم. امروز، چند دقیقه بین ساعت ۴ تا ۶، یک آن به این فکر کردم که اگه همه چیز تقصیر دوپامین نباشه چی؟
Stuff
دیروز به کیمیا گفتم که گاهی ما علاقهٔ مغزمون به دوپامین رو با عشق اشتباه میگیریم. امروز، چند دقیقه بین ساعت ۴ تا ۶، یک آن به این فکر کردم که اگه همه چیز تقصیر دوپامین نباشه چی؟
به قول هاشمی، توی دوران امتحانا آدم به هر چیزی دست میندازه که از درس خوندن فرار بکنه!
امروز مینا پیام داد، وسط کلاس آناتومی دیدمش، گوشیمو گذاشتم توی کیفم و تا ته کلاس بازش نکردم. تا ساعت ۲ پیامشو باز نکردم. با هم حرف زدیم. حرف زدن همیشه جوابه! بعد همو توی تئاتر دیدیم، ازش پرسیدم حالت خوبه؟ گفت: به این خاطر که داری حالمو میپرسی خوبم. راجعبه اتفاقات هفتهٔ پیش حرف نزدیم؛ کلمهای رد و بدل نشد؛ اما فکر کنم هم رو بخشیدیم. فکر کنم چرک زخمامونو جمع کردیم!