امید نعمتی با دلبری تمام میخونه: من که اون برق نگات یادم نمیره! و من به برق نگاهش فکر میکنم و دلم گرم میشه.
استاد آناتومی عملی: شما دانشجوها هر کدومتون یه قِر و افادهای واسه خودتون دارین!
پریناز: اتفاقا ما هم در مورد استادا همین نظرو داریم!
پریناز: اتفاقا ما هم در مورد استادا همین نظرو داریم!
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم میگم که اگه این دو دقیقه، شفافترین و راهگشاترین بیانیهی قرن نیست، در معنا کردن شفافیت و راهگشایی به بیراهه رفتیم :)))
Nefelibata 🍃🐳🦦
منم میگم که اگه این دو دقیقه، شفافترین و راهگشاترین بیانیهی قرن نیست، در معنا کردن شفافیت و راهگشایی به بیراهه رفتیم :)))
در باب این روزها، این هفتهها، در باب این پاییز عجیب!
چون ما آدمهایی بودیم که فکر میکردیم اگر یه کاری بهمون محول میشه، یا انجامش نمیدیم یا درست انجامش میدیم و ۲۹ تیر، تصمیم گرفتیم که درست انجام دادنو انتخاب بکنیم. چون ما انتخابمون درست بود و الان “شرایط” ما رو مجبور کرده که گزینهٔ اول رو انتخاب کنیم. چون توی این جهان، “شرایط” حرف اولو میزنه.
باز نامجو بخونه و تو زار بزنی.
چقدر نامجو بخونه و تو زار بزنی دنیا دست از سرت برمیداره؟
چقدر نامجو بخونه و تو زار بزنی دنیا دست از سرت برمیداره؟
این روزها دائم از خودم میپرسم: من چه جایگاهی در زندگیِ آدمهای اصلی زندگیم دارم؟
And I’m afraid of the answer!
And I’m afraid of the answer!
Forwarded from آگوا
بهش گفتم: از اونا انتظاری نداشتم، اما از تو که زخمامو دیده بودی انتظار داشتم که چاقو نزنی توشون.
دروغ میگم، بهش نگفتم. بهش نمیگم. مثل کار قبلی، مثل تمام اتفاقای قبلی، انقدر توی مغزم باهاشون دعوا میکنم که بشن یه تومور و شروع کنن به کشتنم.
I hate this life, this fucking shitty life.
دروغ میگم، بهش نگفتم. بهش نمیگم. مثل کار قبلی، مثل تمام اتفاقای قبلی، انقدر توی مغزم باهاشون دعوا میکنم که بشن یه تومور و شروع کنن به کشتنم.
I hate this life, this fucking shitty life.