Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
یادم نمیره امشب رو. وویس دادنم با گریه رو. اون هشتصد باری که به یگانه گفتم “باورم نمیشه”، اون خنده‌های عصبی‌م رو. یادم نمیره چی کار کردی. یادم نمیره که من همهٔ تلاشم رو کردم و تو همه‌شونو آتیش زدی.
واقعا واقعا دارم حرفه‌ای میشم در گذشتن و رفتن پیوسته.
خدایا دارم آتیش می‌گیرم. هفت سال درس بخون. دو سال برو طرح. چهار سال تخصص بخون، کشیک ۴۸ ساعته بده، هفته به هفته نرو خونه، این همه بی‌خوابی، این‌ همه خستگی، جون این همه آدم رو نجات بده. تهش دم خونه‌ای که با جون و پول و زحمت خودت ساخته شده بزنن بکشنت.
به همین راحتی؟
آخه پزشک رو دم نظام پزشکی می‌کشن؟ مگه میشه؟ مگه میشه؟
Forwarded from ForElisa
نه می‌بخشیم نه فراموش میکنیم.
Forwarded from زوربای سیاه
بحث اینجاست که رزیدنت‌های جراحی عمومی اکثرا یا خودکشی می‌کنن یا انصراف میدن، بس که این تخصص سخت و طاقت‌فرساست. بس که استرس‌زاست. تقریبا روزی چند عمل انجام میدی و توی هر عمل جراحی مسئولیت مستقیم جون مریض با توئه. هرروز باید از ۴-۵ صبح بیدار شی بری سر کار که اگر کشیک باشی ممکنه تا پس فرداش بیمارستان بمونی و یکسره ایستاده باشی. برای رزیدنتای جراحی خیلی این مسئله نرماله که توی دهه‌ی سوم زندگی جوراب واریس بخرن یا بخاطر فشار کاری به انواع بیماری‌ها مبتلا بشن. این آدم اینقدر سختی کشیده بود تا به این تخصص برسه، چه شب‌هایی رو بیدار مونده بود و به امید رسیدن به این جایگاه علمی‌ای که درش قرار داشت درس خونده بود. با این حال، جونش رو گذاشت کف دستش و رفت برای آزادی مردمش مبارزه کرد. مثل همه‌ی قهرمانای دیگه‌ای که هرروز بین ما راه میرن یا توی اتوبوس کنار ما می‌شینن.
حالا یکی همهٔ این جهنم‌ها رو رد کرده و وقتی اومده به وضعیت موجود جلوی ساختمونی که قرار بوده حامیش باشه و هر ساله بابتش بهش حق عضویت پرداخت می‌کرده اعتراض بکنه، کشتنش.
می‌دونستید توی بعضی دانشگاه‌ها رزیدنت‌های جراحی سال یک حق خروج از بیمارستان رو ندارند تا سال بالاییشون اجازه بده؟ تصور کنید یک هفته می‌مونن توی بیمارستان و اگر بخوان خارج بشن نگهبان به سال بالاییشون خبر میده.
می‌دونستید رزیدنت‌های سال پایین‌تر نمی‌تونن روی صندلی بشینن تا وقتی سال بالاییشون اجازه بده؟
چه بهشتی! همهٔ اینا رو بگذرونی و تهش هم کشته بشی. به همین سادگی.
Forwarded from زوربای سیاه
از چهارشنبه به اینور، هرجارو که نگاه می‌کنی خون ریخته. قراره بدتر هم بشه. اما صبح و شب با خودتون تکرار کنید، راه برگشتی وجود نداره. یا به صبح می‌رسیم یا برای همیشه شب می‌مونه.
عزیز دورم، عزیزم، عزیزم، عزیزم، از غمت بمیرم رواست. طاقت بیار.
چند تا صبح دیگه مونده تا صبحی که با چشمای سرخ بیدار نشیم؟
[از غم جلوی درب دانشگاه]
کاشکی بد نشود آخر این قصهٔ بد
کاشکی باز بخوابیم ولی تا به ابد
اینجوری که تو عزیز دل من بودی، هیچکس برای هیچکس نبود.
Forwarded from زوربای سیاه
یه ویدیو از دیروز دیدم که هنوز دارم بهش فکر می‌کنم. لباس شخصیا ریخته بودن توی دانشگاه اصفهان و دانشجوهارو با خشونت تمام میزدن، یه بسیجی داشت فیلم می‌گفت میگفت بخدا اینا بسیجی نیستن ما بسیجیا این کنار وایستادیم. به جمله‌ش کاری ندارم، بهت و حیرت صداش، و وحشت بسیجی‌هایی که توی فیلمش افتادن خیلی حرف توی خودش داشت. انگار تازه چشمشون به حقیقت باز شده بود. انگار تازه فهمیده بودن با کیا توی یه جناحن.
[دستاشو مشت کرده]