خیلی خوشم میاد که اون اوایل ما کانالهامون رو پرایوت میکردیم و الان نوبت اوناست. کمکم نوبت بقیه چیزها هم میرسه؛ از جونشون میترسن، عزیزشون پرپر میشه، روزی هزار بار به خودکشی فکر میکنن، روزی ده هزار بار آرزوی مرگ میکنن.
نوبتشون داره میرسه.
نوبتشون داره میرسه.
اینا هم از قصد هی میخوان ما رو تحریک کنند، عصبانیتر کنند. دستشون هم درد نکنه چون من اوایل ترسم از خشمم بیشتر بود ولی الان تمام وجودم خشمه.
Forwarded from زوربای سیاه
این جریان تحریم کنکور رو درک نمیکنم. نه بولله سر بحث درامدم از مشاوره و این چیزا نیست، صرفا بحث اینه که با تحریم شدن کنکور توسط شما عملا تعداد دانشجوهامون سال به سال کمتر میشه و سرکوب دانشگاه راحتتر. الان مدارس و دانشگاها شدن رنده توی کون اینا، چی براشون بهتر از اینکه چند صد هزار دانشآموز بین مدرسه و دانشگاه معطل بمونن و نتونن برن توی اعتراضات هیچکدوم شرکت کنن.
هی یاد اون قسمت از گری’ز اناتومی میفتم که میخواستن اینترنی که سیم دستگاه رو قطع کرده رو پیدا و اخراج کنند، تکتک اینترنا اومدن جلو گفتن من قطع کردم.
Arts & culture
• هنرمند ناشناس @Artsandculturee
خدانور لجهای، یه روز مجسمهٔ قامت راستت رو توی میدون همهٔ شهرها میبینیم و قلبمون پر از درد میشه و برات بوسه میفرستیم، بزرگترین بیمارستان جنوب شرق ایرانمون به اسم تو میشه، روی تابلوی مدرسهها اسمت میاد، برای نسلهای بعدی ایران آزادمون تعریف میکنیم که تو کی بودی. نوید کی بود. نیکا کی بود.
کافی نیست. هیچی کافی نیست. تا آخر دنیا هم بدویم و اسمت رو فریاد بزنیم کافی نیست. ولی توی قلبمون حک شدی.
خدانور لجعی، من دلم میخواد روح وجود داشته باشه، زندگی دومی وجود داشته باشه که تو ببینی، ببینی که چقدر چقدر چقدر عزیز دل همهٔ ایرانی.
کافی نیست. هیچی کافی نیست. تا آخر دنیا هم بدویم و اسمت رو فریاد بزنیم کافی نیست. ولی توی قلبمون حک شدی.
خدانور لجعی، من دلم میخواد روح وجود داشته باشه، زندگی دومی وجود داشته باشه که تو ببینی، ببینی که چقدر چقدر چقدر عزیز دل همهٔ ایرانی.
Forwarded from عین الدوله
حواستون از موضوعات اصلی پرت نشه ولی اینم به علت اینکه اونقدر جامع و مورد استفاده روزمره نیست گوشهی ذهن داشته باشید که از علیبابا هیچوقت بلیط نخرید و یا اگر کسی اطرافتون میخواست از اینجا بلیط بخره بگید که اینکارو نکنه. دلیلش هم که دیگه خودتون میدونید.
Forwarded from | After Flashpoint |
اونجایی که کِلی جنسن داد میزد "ما یه مشت بچهایم، ما بچهایم و باید زندگی کوفتیمون رو بکنیم بهجای اینکه تمرین کنیم چجوری از دست مرگ فرار کنیم. چون میدونین چیه؟ همه میمیرن. پس لطفا بذارین زندگیمون رو بکنیم..."
آدمهای خشونتطلب من رو میترسونن. نه که بلد نباشم باهاشون دیل کنم، نه که نتونم از خودم محافظت کنم، نه که واقعا بتونن بلایی سرم بیارن، ولی من رو میترسونن، نفسم بند میاد، گریهم میگیره، دلم میخواد فرار کنم و برنگردم.
امروز توی درمانگاه، رزیدنت ارشد تصمیم گرفت از من عصبانی باشه و هرکاری هم میکردم فایدهای نداشت و فقط بیشتر داد میزد و اذیت میکرد؛ یه جا اینقدر خسته شدم که نشستم روی صندلی، سرمو گرفتم توی دستام، گفتم هرچی میخواد بشه. اصلا مگه چی میخواد بشه؟ چیکار میخواد بکنه؟ بذار بکنه. اومدم تلگرام به بچهها گفتم میترسم، گفتم سردمه، قندم افتاده، گریهم گرفته و نمیخوام جلوی “این” گریه کنم. رزیدنت که رفت بیرون، به اون یکی رزیدنت یه بهونهای آوردم که آفم کنه، گفت من جرات ندارم بهش بگم، خودت بگو. وقتی برگشت بهش گفتم. گفت نخیر نمیشه. بمون. اون یکی پادرمیونی کرد که بذارید بره مریض هم که نداریم. با کلی غر و چپ چپ نگاه کردن و “تو دیگه چه اکسترنی هستی.” گفت برو. دویدم. از بیمارستان دویدم بیرون، بارون میومد، نفس کشیدم، گریه کردم، بارون نشست روی صورتم، بعد فکر کردم که اگر این آزادی کوچیک اینقدر خوشمزه ست، پس اون آزادی موعود چیه دیگه؟
امروز توی درمانگاه، رزیدنت ارشد تصمیم گرفت از من عصبانی باشه و هرکاری هم میکردم فایدهای نداشت و فقط بیشتر داد میزد و اذیت میکرد؛ یه جا اینقدر خسته شدم که نشستم روی صندلی، سرمو گرفتم توی دستام، گفتم هرچی میخواد بشه. اصلا مگه چی میخواد بشه؟ چیکار میخواد بکنه؟ بذار بکنه. اومدم تلگرام به بچهها گفتم میترسم، گفتم سردمه، قندم افتاده، گریهم گرفته و نمیخوام جلوی “این” گریه کنم. رزیدنت که رفت بیرون، به اون یکی رزیدنت یه بهونهای آوردم که آفم کنه، گفت من جرات ندارم بهش بگم، خودت بگو. وقتی برگشت بهش گفتم. گفت نخیر نمیشه. بمون. اون یکی پادرمیونی کرد که بذارید بره مریض هم که نداریم. با کلی غر و چپ چپ نگاه کردن و “تو دیگه چه اکسترنی هستی.” گفت برو. دویدم. از بیمارستان دویدم بیرون، بارون میومد، نفس کشیدم، گریه کردم، بارون نشست روی صورتم، بعد فکر کردم که اگر این آزادی کوچیک اینقدر خوشمزه ست، پس اون آزادی موعود چیه دیگه؟