Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
دلم می‌خواد خودم رو بغل کنم که اینقدر در تلاشم از همهٔ اتفاقات عادی، یک معنی منطبق با فضای ذهنم بسازم. جمله‌ها رو جوری بشنوم که بهشون نیاز دارم و ازشون انرژی و انگیزه بگیرم.
فکر کنم امروز اولین بیمارم رو درمان کردم.
شاید هم نه. نمی‌دونم. مطمئن نیستم. فقط می‌دونم این کاریه که دلم می‌خواد همیشه و هر روز انجامش بدم.
خلاصه که یک کاری که می‌تونید رو برای خودتون انجام بدید.
اگه مردم میرم توی خواب هرکسی که بهم گفت شهید و هانتش می‌کنم.
مراقبت کنید. دوستتون دارم. زنده بمونید. بقیه‌شو با هم حل می‌کنیم.
هرچیزی، هرچیزی که باعث میشه ما فردیت و آزادی‌مون رو رها کنیم ساختهٔ این رژیمه. (البته خودش اونقدر هوشمند نیست، خودش به زور به هوشمندی یک عروس دریاییه که فقط بلده بخوره و نیش بزنه، حالا بهرحال، طراحانش یا هر کوفتی که هست.)
من کاری به خالق یونیورس و این‌ها ندارم. اما این قدرت ماورایی که بخواد برامون کاری بکنه، بخواد سنگ ببارونه یا انوریسم ایجاد کنه توی مغز اونی که باید، یا بچه‌هامون رو از غرق شدن در خون خودشون حفظ بکنه وجود نداره.
ما اول خودمون رو داریم و عقلمون، بعد هم همدیگه رو داریم و خرد جمعی‌مون. خالق یونیورس اگه وجود داشته باشه هم دستاش چربه از چیپسایی که داره میخوره. بیخیالش.
یه سری نمیان دیگه…
حس میکنم توی صفم؛ توی صف مرگ. دیگه نمی‌ترسم از کشته شدن. از بازداشت شدن هم وحشت ندارم. حس می‌کنم توی صفم و بسته به این که اینا کی برن، یا کشته میشم یا صف خراب میشه و به من نمیرسه. ولی منم توی صفم. تنها چیزی که آرومم میکنه در مقابل این گناه بازماندگی، همینه؛ که کشته شدن من هم دور نیست. که من آیلارم، حمیدرضام، ضحی‌م، پریسا بهمنی ام؛ فقط نوبتم نرسیده.
ولی اینا میرن. صف خراب میشه. قبل از من و ما یا بعدش، میرن اینا. چون ما بی‌شماریم.
که اگه یک قدم عقب‌تر می‌موندم آیلار شده بودم. که اگه چند سال زودتر به دنیا اومده بودم پریسا بهمنی بودم. که اگه دو تا تست کمتر و بیشتر میزدم ضحی میشدم. که اگه یک کشیک جابجا کرده بودم الان نبودم. به همین راحتی.
اگه ازم‌ بپرسید خوبی میگم خوبم‌ چون توان توضیحشو ندارم،ولی اگر بغلم کنید میتونم تا صبح گریه کنم
من این نبودم، این هیولا رو خودشون ساختن.
همه‌ش سعی می‌کنم بگم اهمیتی نداره ولی در واقع در همون لحظه دارم گریه می‌کنم.
امروز خیلی سگ خسته‌ای هستم، اگر واکسن هاری نزدید نزدیکم نشید.
“We owe this to those survivors, the victims and their families…”

[UN Human Rights Council]
از لحاظ روانی یه جاییم که نمی‌دونستم اصلا میشد رفت اونجا.
“دلمان برای هر چیز کوچکی چقدر تنگ است.”
وقتی می‌پرسم خوبی؟ یعنی یه وویس حداقل سه دقیقه‌ای بده و از روزت بگو. می‌دونم خوب نیستی. منم نیستم. هیچکس نیست.
من کاملا می‌دونم دارم با زندگیم چیکار می‌کنم؛ من دارم می‌رینم توی زندگیم.