Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
شما رو نمیدونم، ما مثل زنجیره، یکی میاد از یکی میپرسه حالت چطوره و اون شروع میکنه به تایپ کردن، وویس گرفتن، اشک ریختن، گفتن! وقتی خالی شد، نوبت خودشه که بره از بعدی بپرسه.
شما رو نمیدونم، ما حالمون خیلی بده، رفتیم دانشگاه، با اشک شمعا اشک ریختیم، با هم گریه کردیم، اشک شمع‌ها ریختن روی دستمون و با اشکامون قاطی شدن.
شما رو نمیدونم، یه سریتون گوشیاتون آنتن نمیده و دارم میمیرم از بی‌خبریتون، یه سریتونم نمی‌شناسم، امیدوارم همه‌تون سالم برگردید خونه‌هاتون. امیدوارم دیگه داغ نبینیم، هیچکدوممون!

#conversations
فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامة
شما هم توی گوشتون صدای ناله ست؟ صدای گریه؟ شما هم توی سکوت کتابخونه یهو صدای جیغ میشنوین؟ خنده رو با گریه اشتباه میشنوین و دلتون هُرّی میریزه پایین؟
برف
برف
برف
Forwarded from ♡آبی♡
فاک دیس لایف و تمام:)
۹۰ درصد این روزها اینطوری میگذره که من میشینم پشت میز، گوشیو باز می‌کنم، یه چیزی می‌خونم یا گوش میدم و گریه می‌کنم، از درون یا بیرون.
دلم شکسته.
-There’s always a reason not to be with you.
-How come?
-Because I’m always looking for them.
اگر دو هفته پیش که غمگین بودم، اون هودی سیاه فرندز رو خریده بودم، الان می‌پوشیدمش و مطمئنا کمتر گریه می‌کردم. آخه کی میتونه توی هودی فرندز گریهٔ طولانی بکنه؟
از core یخ زدم؛ یه تیشرت و دو تا بافت پوشیدم، با پاپوش و دستکش، هنوز هم سرده.
دلم میخواد به وحید آنلاین پیام بدم بگم یه روز منو ریموو کنه از کانالش، بعدش دوباره بذاره بیام. نیاز دارم به این که یه نیروی خارجی نذاره ویدیوها رو برای چهارصدمین بار ببینم.
یه کانال تک نفره دارم که توش قسمت‌های مورد علاقه‌م از مکالماتم رو فورارد می‌کنم یا می‌نویسم، این چند روز از بس خوندمشون ترتیبشونم حفظ شدم، اما بهتر نشدم.
همه چیز سیاهه، سیاهی مطلق.
یک حالتی هست که آدم از استرس زیاد فلج می‌شود؛ در هفتهٔ اخیر چهار بار تجربه‌اش کرده ام، چیز خوبی نیست.
اما خنده‌های لحظه‌ایمان که تمام شد، حقیقت دوباره رنگ گرفت و بغضمان ترکید.
اجازه بدید تا تصمیم نگرفته حالمونو بگیره، امروز رو روز خوبی اعلام کنم.
اما من دلم می‌خواد که هرگونه ارتباطم رو با این آدم‌ها تا پایان عمر تکذیب کنم.
-....چه اهمیتی داره؟
+هیچی! هیچی دیگه هیچ اهمیتی نداره!
Forwarded from Vannie
دی عزیز،
تمام شدی. بالاخره.
تو آن دی تاریخ هستی، که تمام ناامیدی‌های جهان را، همگی، با هم تجربه کردیم.
من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
زمستان سالی که بیست و هفت ساله شدم،
تو مرا ترسنادی که اگر جنگ شود؟
تو صد و هفتاد و شش نفر را بردی.
و غم این دی هرگز از وجودم نخواهد رفت.
چرا خوشحال نیستم؟ فکر می‌کنم دکمهٔ تغییر احساساتم سوخته، مانده روی بُهت!