شما رو نمیدونم، ما مثل زنجیره، یکی میاد از یکی میپرسه حالت چطوره و اون شروع میکنه به تایپ کردن، وویس گرفتن، اشک ریختن، گفتن! وقتی خالی شد، نوبت خودشه که بره از بعدی بپرسه.
شما رو نمیدونم، ما حالمون خیلی بده، رفتیم دانشگاه، با اشک شمعا اشک ریختیم، با هم گریه کردیم، اشک شمعها ریختن روی دستمون و با اشکامون قاطی شدن.
شما رو نمیدونم، یه سریتون گوشیاتون آنتن نمیده و دارم میمیرم از بیخبریتون، یه سریتونم نمیشناسم، امیدوارم همهتون سالم برگردید خونههاتون. امیدوارم دیگه داغ نبینیم، هیچکدوممون!
#conversations
شما رو نمیدونم، ما حالمون خیلی بده، رفتیم دانشگاه، با اشک شمعا اشک ریختیم، با هم گریه کردیم، اشک شمعها ریختن روی دستمون و با اشکامون قاطی شدن.
شما رو نمیدونم، یه سریتون گوشیاتون آنتن نمیده و دارم میمیرم از بیخبریتون، یه سریتونم نمیشناسم، امیدوارم همهتون سالم برگردید خونههاتون. امیدوارم دیگه داغ نبینیم، هیچکدوممون!
#conversations
شما هم توی گوشتون صدای ناله ست؟ صدای گریه؟ شما هم توی سکوت کتابخونه یهو صدای جیغ میشنوین؟ خنده رو با گریه اشتباه میشنوین و دلتون هُرّی میریزه پایین؟
Stuff
شما رو نمیدونم، ما مثل زنجیره، یکی میاد از یکی میپرسه حالت چطوره و اون شروع میکنه به تایپ کردن، وویس گرفتن، اشک ریختن، گفتن! وقتی خالی شد، نوبت خودشه که بره از بعدی بپرسه. شما رو نمیدونم، ما حالمون خیلی بده، رفتیم دانشگاه، با اشک شمعا اشک ریختیم، با هم گریه…
که این جهان حتا ده دقیقه هم به ما زمان نمیده که غمگین نباشیم، سیاهپوش نباشیم، بغض نکنیم!
#conversations
#conversations
۹۰ درصد این روزها اینطوری میگذره که من میشینم پشت میز، گوشیو باز میکنم، یه چیزی میخونم یا گوش میدم و گریه میکنم، از درون یا بیرون.
دلم شکسته.
دلم شکسته.
-There’s always a reason not to be with you.
-How come?
-Because I’m always looking for them.
-How come?
-Because I’m always looking for them.
اگر دو هفته پیش که غمگین بودم، اون هودی سیاه فرندز رو خریده بودم، الان میپوشیدمش و مطمئنا کمتر گریه میکردم. آخه کی میتونه توی هودی فرندز گریهٔ طولانی بکنه؟
دلم میخواد به وحید آنلاین پیام بدم بگم یه روز منو ریموو کنه از کانالش، بعدش دوباره بذاره بیام. نیاز دارم به این که یه نیروی خارجی نذاره ویدیوها رو برای چهارصدمین بار ببینم.
یه کانال تک نفره دارم که توش قسمتهای مورد علاقهم از مکالماتم رو فورارد میکنم یا مینویسم، این چند روز از بس خوندمشون ترتیبشونم حفظ شدم، اما بهتر نشدم.
همه چیز سیاهه، سیاهی مطلق.
همه چیز سیاهه، سیاهی مطلق.
یک حالتی هست که آدم از استرس زیاد فلج میشود؛ در هفتهٔ اخیر چهار بار تجربهاش کرده ام، چیز خوبی نیست.
Forwarded from Vannie
دی عزیز،
تمام شدی. بالاخره.
تو آن دی تاریخ هستی، که تمام ناامیدیهای جهان را، همگی، با هم تجربه کردیم.
من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
زمستان سالی که بیست و هفت ساله شدم،
تو مرا ترسنادی که اگر جنگ شود؟
تو صد و هفتاد و شش نفر را بردی.
و غم این دی هرگز از وجودم نخواهد رفت.
تمام شدی. بالاخره.
تو آن دی تاریخ هستی، که تمام ناامیدیهای جهان را، همگی، با هم تجربه کردیم.
من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
زمستان سالی که بیست و هفت ساله شدم،
تو مرا ترسنادی که اگر جنگ شود؟
تو صد و هفتاد و شش نفر را بردی.
و غم این دی هرگز از وجودم نخواهد رفت.