Stuff
امروز یکی گفت :” میتونم جو رو انقدر برات بد کنم که خودت با پای خودت بری، دیدی که برای فلانی اینطوری کردم و رفت!”
زندگی اینطوری سخته
انگار یکی که با آدم لج کرده میخواد یه کاری بکنه که آدم بره.
انگار یکی که با آدم لج کرده میخواد یه کاری بکنه که آدم بره.
و من توی این موقعیتم happy نیستم
اما نمیتونم ازش خارج بشم، چون توی موقعیتهای دیگه راهم نمیدن و اگر برم، میرم توی clipboard ِ یونیورس و پاک میشم از حافظهٔ دائمش.
اما نمیتونم ازش خارج بشم، چون توی موقعیتهای دیگه راهم نمیدن و اگر برم، میرم توی clipboard ِ یونیورس و پاک میشم از حافظهٔ دائمش.
میگن با سختی بزرگ میشی
من دارم خم میشم
دیگه خودم نیستم
یه چیزی ام پر از خم از جهات مختلف، که به نظر بقیه رشده، به نظر خودم، خودم نبودن.
من دارم خم میشم
دیگه خودم نیستم
یه چیزی ام پر از خم از جهات مختلف، که به نظر بقیه رشده، به نظر خودم، خودم نبودن.
باید یه سرزمین باشه برای کسایی که از ترس موندن توی clipboard، نمیرن. برای کسایی که نمیتونن برن. که اونا هم بتونن برن.
هر جا هستم دلم میخواد برم، برم جای دیگه. امروز وقتی داشتیم با زهرا یه چیزیو درست میکردیم، تنها وقتی بود که دلم نمیخواست برم.
چرا من هنوز وقتی از خواب بیدار میشم، با این که میدونم از ♥️ آدمها هم میتونم یه دعوا بکشم بیرون، پیامهامو چک میکنم و حتا جواب میدم؟
حالا من اینجا -به یک پهلو- نشسته ام، با بکگراندی از گریهی یواش، منتظرم ساعت معقولی بشود تا بخوابم.