میگن با سختی بزرگ میشی
من دارم خم میشم
دیگه خودم نیستم
یه چیزی ام پر از خم از جهات مختلف، که به نظر بقیه رشده، به نظر خودم، خودم نبودن.
من دارم خم میشم
دیگه خودم نیستم
یه چیزی ام پر از خم از جهات مختلف، که به نظر بقیه رشده، به نظر خودم، خودم نبودن.
باید یه سرزمین باشه برای کسایی که از ترس موندن توی clipboard، نمیرن. برای کسایی که نمیتونن برن. که اونا هم بتونن برن.
هر جا هستم دلم میخواد برم، برم جای دیگه. امروز وقتی داشتیم با زهرا یه چیزیو درست میکردیم، تنها وقتی بود که دلم نمیخواست برم.
چرا من هنوز وقتی از خواب بیدار میشم، با این که میدونم از ♥️ آدمها هم میتونم یه دعوا بکشم بیرون، پیامهامو چک میکنم و حتا جواب میدم؟
حالا من اینجا -به یک پهلو- نشسته ام، با بکگراندی از گریهی یواش، منتظرم ساعت معقولی بشود تا بخوابم.