باید یه سرزمین باشه برای کسایی که از ترس موندن توی clipboard، نمیرن. برای کسایی که نمیتونن برن. که اونا هم بتونن برن.
هر جا هستم دلم میخواد برم، برم جای دیگه. امروز وقتی داشتیم با زهرا یه چیزیو درست میکردیم، تنها وقتی بود که دلم نمیخواست برم.
چرا من هنوز وقتی از خواب بیدار میشم، با این که میدونم از ♥️ آدمها هم میتونم یه دعوا بکشم بیرون، پیامهامو چک میکنم و حتا جواب میدم؟
حالا من اینجا -به یک پهلو- نشسته ام، با بکگراندی از گریهی یواش، منتظرم ساعت معقولی بشود تا بخوابم.
اما بیاید خدا رو شکر کنیم برای حضور آدمهامون توی این زندگی.
من شاکرم به خاطر زهرا، غزل، مهسا، شکیبا، کیمیاها، فائزه، سمیرا، نهال و ناهید.
من شاکرم به خاطر زهرا، غزل، مهسا، شکیبا، کیمیاها، فائزه، سمیرا، نهال و ناهید.