Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
من سرما خوردم، از شنبه، و حتا مامانم هم بغلم نکرده، از اتاقم به ندرت بیرون میرم و تعطیلات کوفتم شده. دلم میخواد غر بزنم. ولم کنین.
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
متاسفانه دچار گلودرد مداومی هستم از انتهای هفته گذشته و ن خوب میشم، ن میمیرم 😐
با توجه به درد غدد لنفاوی ب نظر میاد اگه مساله ای باشه هم‌ بیشتر باکتریایی عه، ولی هرچی ک هست، نمیذاره من برم خونه مامان بزرگم و هیچ‌جا و هیچ‌کس دیگه و از حبس شدن توی خونه ناراضیم :(
اشتباه نشه: من خیلی دوست دارم توی خونه خودمو زیر بالش هام مدفون کنم، ولی در صورتی که ب انتخاب خودم باشه و الان این شکلی نیست ☹️
در تمام این چند ماه اخیر از خودم پرسیدم چی شد که اینطوری شد؟ جوابش جلوی چشمم بود، میتونستم ازش درس بگیرم و اون "چی شد"ها دوباره چی نشن؛ اما نگرفتم، باز هم همون چی ها رو انجام دادم و ذکر چی شد اینطوری شد گفتم و جلو رفتم، یا بهتر بگم، فروتر رفتم.
واقعا unhappy ام.
واقعا
Forwarded from ufo
هركي كه لفت ميده ميگم اره بروووو
تو اصلا شبيه ما نيستي.برو.بايدم بريييي
متاسفم که انقدر غر زدم.
الان آقای دوروف با خودش میگه که تو لیاقت استراحت نداری، همون حقته مثل اسب بدوی.
شاید.
شاید هم نه آقای دوروف
Only god can judge me
دارم به این فکر می‌کنم که توی این تعطیلی‌ها مشخص شد که چقدر از روابطم، رفاقتام، صرفا جبر جغرافیایی بودند؛ هم رو که نمی‌بینیم دیگه رفیق هم نیستیم؟ 🚶🏻‍♀️
مهشاد مهشاد مهشاد وای که چقدر تو بدی دختر.

پ.ن: مهشاد داریم اینجا؟ اگه داریم لفت بده.
این مهشاد اینقدر ما رو زخمی کرده که برای هفتاد نسلمون کافیه.
آدم گاهی از بعضی‌ها پس از ویرایش جزوه‌شان ناامید می‌شود.
توانایی بیرون کشیدن نکتهٔ غمگین از هر اتفاق و مورد، توانایی بیخودی ست، خیلی خیلی بیخود!
به قول کیم، کاش میشد بعضی از چت/گروه‌ها رو به پایین پین کرد.
Forwarded from Wow . (Wow)
بنا که باشد بپردازم به عزیزترین چیزی که تاکنون از کسی به من رسیده است، باید بروم سراغ همین پذیرفته شدن.
پذیرفته‌شدن بی قید و شرط، به تمامی و به کمال، نه فقط وقتی که سرحال و باهوش و زیبایم، که وقتی که ترسو شده‌ام، یا زیاده از حد زودرنج‌ام، یا حتی احمق، یا خودخواه (یا هرچیز دیگری که خوی انسانی، همه‌مان را گاهی به سمتش میکشد).
پذیرفته‌شدن مطلق، از فرق سر تا نوک پا، بدون اینکه از سلولی، از سر لطف یا اجبار، گذشته باشیم.
و پذیرفته‌شدن بی چون و چرا، بی‌آنکه ضرورت تغییری حس شود، ولو به قدر شانه زدن به مویی که آشفته‌ست.
به گمانم زیباترین هدیه‌ای که بتوانم به کسی بدهم هم همین است.
روز هفتم قرنطینه: تا الان توی سبد خریدم استیکر دیوار اتاق نوجوان، رومیزی برای میزهای خونه، پردهٔ حمام برای دبیری مینا و دو جفت جوراب هست. سه تا موز و دو تا گوزن دارن توی مغزم تانگو می‌رقصند.
همهٔ نمراتمون نهایی شدن و غمگینم.
مهشاد، چقدر تو بدی دختر، یه تنه ۰/۳ از معدلم کاستی. چقدر بدی. چقدر بدی. چقدر بدی!
مهتاب، لعنت بهت با مشکلات روحی روانیت که ایمنیمو خراب کرد.
بله
همه مقصرند در این شکست؛ مخصوصا مهشاد و مهتاب لعنت الله.
غمگینم.
دلم برای ناهید خیلی تنگ شده
تنها کسی که میتونست صبحا اخلاق سگی منو خوب کنه ناهیده.
Forwarded from Stuff
در تمام این چند ماه اخیر از خودم پرسیدم چی شد که اینطوری شد؟ جوابش جلوی چشمم بود، میتونستم ازش درس بگیرم و اون "چی شد"ها دوباره چی نشن؛ اما نگرفتم، باز هم همون چی ها رو انجام دادم و ذکر چی شد اینطوری شد گفتم و جلو رفتم، یا بهتر بگم، فروتر رفتم.