Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
آدم گاهی از بعضی‌ها پس از ویرایش جزوه‌شان ناامید می‌شود.
توانایی بیرون کشیدن نکتهٔ غمگین از هر اتفاق و مورد، توانایی بیخودی ست، خیلی خیلی بیخود!
به قول کیم، کاش میشد بعضی از چت/گروه‌ها رو به پایین پین کرد.
Forwarded from Wow . (Wow)
بنا که باشد بپردازم به عزیزترین چیزی که تاکنون از کسی به من رسیده است، باید بروم سراغ همین پذیرفته شدن.
پذیرفته‌شدن بی قید و شرط، به تمامی و به کمال، نه فقط وقتی که سرحال و باهوش و زیبایم، که وقتی که ترسو شده‌ام، یا زیاده از حد زودرنج‌ام، یا حتی احمق، یا خودخواه (یا هرچیز دیگری که خوی انسانی، همه‌مان را گاهی به سمتش میکشد).
پذیرفته‌شدن مطلق، از فرق سر تا نوک پا، بدون اینکه از سلولی، از سر لطف یا اجبار، گذشته باشیم.
و پذیرفته‌شدن بی چون و چرا، بی‌آنکه ضرورت تغییری حس شود، ولو به قدر شانه زدن به مویی که آشفته‌ست.
به گمانم زیباترین هدیه‌ای که بتوانم به کسی بدهم هم همین است.
روز هفتم قرنطینه: تا الان توی سبد خریدم استیکر دیوار اتاق نوجوان، رومیزی برای میزهای خونه، پردهٔ حمام برای دبیری مینا و دو جفت جوراب هست. سه تا موز و دو تا گوزن دارن توی مغزم تانگو می‌رقصند.
همهٔ نمراتمون نهایی شدن و غمگینم.
مهشاد، چقدر تو بدی دختر، یه تنه ۰/۳ از معدلم کاستی. چقدر بدی. چقدر بدی. چقدر بدی!
مهتاب، لعنت بهت با مشکلات روحی روانیت که ایمنیمو خراب کرد.
بله
همه مقصرند در این شکست؛ مخصوصا مهشاد و مهتاب لعنت الله.
غمگینم.
دلم برای ناهید خیلی تنگ شده
تنها کسی که میتونست صبحا اخلاق سگی منو خوب کنه ناهیده.
Forwarded from Stuff
در تمام این چند ماه اخیر از خودم پرسیدم چی شد که اینطوری شد؟ جوابش جلوی چشمم بود، میتونستم ازش درس بگیرم و اون "چی شد"ها دوباره چی نشن؛ اما نگرفتم، باز هم همون چی ها رو انجام دادم و ذکر چی شد اینطوری شد گفتم و جلو رفتم، یا بهتر بگم، فروتر رفتم.
دانشگاهِ خالی چقدر کیف نمیده!
به تنها کسایی که تونستم از نزدیک عیدو تبریک بگم و براشون سال خوبی آرزو بکنم متصدی‌های کتابخونه بودن. در جوابم گفتن: باشه! برو میخوایم تعطیل کنیم!
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
میدونین چی جالبه ؟
هیچی :( ب خدا هیچی دیگه جالب نیست:(
گرفتار شدیم ب خدا 😐
به امید روزی که هیچکسی هیچ کاریو تو پاچهٔ هیچکس نکنه.
اوکی
بای
They didn’t even notice...
کاش میشد پست رمزدار گذاشت.
ما چهار نفر آدم توی این بیست و چند سال تا حالا این همه مدت طولانی مجبور نشده بودیم کنار هم زندگی کنیم و چقدر سخته. دیوارهای خونه هر روز تنگ‌تر میشه و عشقامونو میندازیم توی دریا که خودمون جا بشیم.
Broken house? I don’t think so, it’s more like 3 selfish people and mom.
کاش وضع بقیه بهتر بود و می‌تونستم غر بزنم.
یه وقتایی وقتی دلم میخواد با یکی حرف بزنم و حرف نمیزنیم، میام اینجا حرف میزنم باهاش.