Stuff
یکی از ترسام اینه که همهٔ دوستام برن و من بمونم. نه به یک مقصد، ولی برن.
کسی جایی نرفته اما من چنین حسی دارم.
و بذارید بهتون بگم که چقدر حس بدیه!
و بذارید بهتون بگم که چقدر حس بدیه!
اما حواستون باشه که “کمک کردن” برای شما هیچ سودی نداره، اگر طلبکار بشید یه “میخواستی نکنی” تحویلتون میدن؛ وقتی هم کامل به فنا رفتید میبینید که رضایت درونی هم نداره.
هیچی نداره.
هیچی
هیچی
هیچی نداره.
هیچی
هیچی
Forwarded from Wow . (Wow)
بدبختی های ما معلول تصمیم هاییه که گرفتیم تا خوشحالتر و خوشبختتر باشیم . تقریبا هر تصمیمی که گرفتم تا کیفیت زندگیم بهتر شود در انتها تبدیل شده به یک بدبختی تمام عیار که مثل بختک روی تمام زندگیم سایه انداخته .
در نتیجه فعلا تصمیمی نمیگیرم و در واقع اجازه میدم تا بلعیده بشوم . کاش من هم توسط یک نهنگ بعیده میشدم در دل یه نهنگ واقعا زندگی میکردم و منتظر بودم که کسی دعاهایم را بشنود.اما من در اتاقم زندگی میکنم که هیچ شباهتی به معدهی یک نهنگ آبی ندارد و شاید نهنگهای زندگی من واقعی نباشند و من واقعا توسط آنها بلعیده نشوم و همه فکر کنند فرار کردن از آنها کاری ندارد ولی قسمت بغرنج ماجرا این است که در برابر این نهنگ های غیرواقعی ، برای من نجاتدهندهای وجود ندارد.
در نتیجه فعلا تصمیمی نمیگیرم و در واقع اجازه میدم تا بلعیده بشوم . کاش من هم توسط یک نهنگ بعیده میشدم در دل یه نهنگ واقعا زندگی میکردم و منتظر بودم که کسی دعاهایم را بشنود.اما من در اتاقم زندگی میکنم که هیچ شباهتی به معدهی یک نهنگ آبی ندارد و شاید نهنگهای زندگی من واقعی نباشند و من واقعا توسط آنها بلعیده نشوم و همه فکر کنند فرار کردن از آنها کاری ندارد ولی قسمت بغرنج ماجرا این است که در برابر این نهنگ های غیرواقعی ، برای من نجاتدهندهای وجود ندارد.
اگر تا الان متوجه نشدید، بذارید واضح بگم که سیاهی امروز به اندازهٔ ابراشه. هوای بارونی وقتی نشه رفت بیرون اصلا هم خوب نیست.
امروز رفتم کمک مامان بکنم و انقدر سوال پرسیدم که کلافه شد گفت نمیخواد کمک کنی، برو! منم جیغ زدم که: هیچ کدومتون کار تیمی بلد نیستین!
پ.ن: وسط جمله خودم از این که از چنین چیزی شاکی بودم برگهام ریخت.
پ.ن۲: با همهٔ جهان حرف زدم. هیچ کاری نمونده در این جهان که دلم بخواد انجام بدم و بتونم.
پ.ن: وسط جمله خودم از این که از چنین چیزی شاکی بودم برگهام ریخت.
پ.ن۲: با همهٔ جهان حرف زدم. هیچ کاری نمونده در این جهان که دلم بخواد انجام بدم و بتونم.
با احتساب سنی که میخوام توش بمیرم، الان وقت مناسبی برای midlife crisis عه.
همه چیز طبق برنامه ست. نمیدونم برنامهٔ کی ولی طبق برنامه ست!
همه چیز طبق برنامه ست. نمیدونم برنامهٔ کی ولی طبق برنامه ست!
یه نکتهٔ مثبت راجعبه نسلمون پیدا کردم.
تنها نکتهٔ مثبت زنده بودنمون در این زمان و جغرافیاست احتمالا.
تنها نکتهٔ مثبت زنده بودنمون در این زمان و جغرافیاست احتمالا.
ما شاهدای زندهٔ رشد پادکست فارسی ایم. همونطور که بابابزرگم میتونه دربارهٔ جزئیات لایحهٔ کاپیتالاسیون دقیق حرف بزنه، ماها هم بعدا در این مورد کلی حرف داریم.
Forwarded from هذیـــــــــــــون (نــــ🌱ــــال)
میگن خیلی از ما روح و روانمون تحت تاثیر قرار گرفته. میگن خیلی از ما بلد نیستیم با کسی ارتباط برقرار کنیم. میگن ما دیوونهایم، مغروریم، حالمون خوش نیست. خیلی چیزا میگن که ما رو جدا کنن از همه. نمیدونم چقدرش درسته چقدرش غلط. تنها چیزی که میدونم اینه که من رفیقام رو این جا پیدا کردم. من خودم رو اینجا پیدا کردم. خوب یا بد... اینجا بزرگ شدیم. اینجا خونهی ماست. روز همخونه بودنمون مبارک.
#سمپاد
#سمپاد
یه چیزایی رو به خودم میگم، که نمیدونم چقدر درستن و چقدر برای آروم کردن خودم این حرفا رو میزنم.
دلم میخواد درست باشن و در حال گول زدن خودم نباشم.
دلم میخواد درست باشن و در حال گول زدن خودم نباشم.
اما ته همهٔ اینا، احساس میکنم به راهی کشیده شدم که انتخاب من نبوده و نیست. در واقع احساس میکنم که تنها اختیاری که دارم اینه که انتخاب کنم کی منو بکشه به راهی که دلش میخواد.
سر کلاس بیوشیمی ام، آخرین کلاسی که ممکن بود اگه شرکت توش داوطلبی بشه، براش داوطلب بشم.
But here we are.
But here we are.