سروکله زدن با بچهها با تمام طاقتفرساییش لذتبخش بود؛ مخصوصا وقتی که حرفام روشون تاثیر میذاشت؛ وقتی که چشماشون برق میزد وقتی میگفتم بابات دوستت داره و به حرفات گوش میده؛ و وقتی میگفتم تو کم نیستی واسه تغییر.
ولی دیگه تَکرار نخواهم کرد این تجربهی شیرینِ سختو.
ولی دیگه تَکرار نخواهم کرد این تجربهی شیرینِ سختو.
فهمیدم؛ به بدترین و دردآورترین روش نظر واقعیشو در مورد همهچی فهمیدم.
و آخخ چقدر که درد داره و چقدر که باید گریه کنم و اشک کافی ندارم.
و آخخ چقدر که درد داره و چقدر که باید گریه کنم و اشک کافی ندارم.
Stuff
فردا آخرین جلسهی کلاس ادبیاته و این حقیقت قلب من رو به درد میاره.
تموم شد؛
با نیم ساعت کش دادنش و تا دم در دانشگاه دنبال استاد راه رفتن و به حرفاش گوش دادن آخرش تموم شد.
بهترین کلاس عمرم تموم شد و من تازه فهمیدم هیچ کدومو ضبط نکردم.
الان به بغل نیازمندم و هیچکس تو این شهر نیست که بتونه بغلم کنه و حالمو خوب.
با نیم ساعت کش دادنش و تا دم در دانشگاه دنبال استاد راه رفتن و به حرفاش گوش دادن آخرش تموم شد.
بهترین کلاس عمرم تموم شد و من تازه فهمیدم هیچ کدومو ضبط نکردم.
الان به بغل نیازمندم و هیچکس تو این شهر نیست که بتونه بغلم کنه و حالمو خوب.
بنویسم اینجا که یادم نره؛ چه زنده اومدم بیرون از این روزا و چه نتونستم طاقت بیارم ؛ بنویسم که یادم نره این روزا.
گفت تو آینهای، گردوغباراتو پاک کن تا ببینی نور رو توی قلبت؛
گفت درد داره، سخته، زخمی میشی ولی ناامید نشو؛ ادامه بده؛ انقدر پاک کن تا برسی به نور.
بهش گفتم من هی پاک میکنم و به سیاهی میرسم؛ گفتم نکنه من آینه نباشم اصلا؟ نکنه من زغال باشم و اشتباه؟ نکنه تا تهم سیاهی باشه و تموم شم و نرسم به آینه؟
گفت شک کردی، پس آینه ای! پاک کن تا برسی به نور.
گفت درد داره، سخته، زخمی میشی ولی ناامید نشو؛ ادامه بده؛ انقدر پاک کن تا برسی به نور.
بهش گفتم من هی پاک میکنم و به سیاهی میرسم؛ گفتم نکنه من آینه نباشم اصلا؟ نکنه من زغال باشم و اشتباه؟ نکنه تا تهم سیاهی باشه و تموم شم و نرسم به آینه؟
گفت شک کردی، پس آینه ای! پاک کن تا برسی به نور.
You make me thank god for every mistake I ever made because each one led me down to the path that brought me to you .
[ HIMYM ]
[ HIMYM ]
کاش بعد از “چطوری؟” توی سوالاتون “رفتی یا ایرانی؟” نباشه.
کاش حداقل بدونین عزیزاتون کجان.
کاش حداقل بدونین عزیزاتون کجان.
Forwarded from رادیو چهرازی و ... 🎧📚🎬
الان فقط نیاز دارم بغلم کنی،
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از
تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی؛
از حضور تو احساس تهدید نمی کنم...
📚الف
#پائولو_کوئیلو
@Radio_chehraziii
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از
تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی؛
از حضور تو احساس تهدید نمی کنم...
📚الف
#پائولو_کوئیلو
@Radio_chehraziii
گشادی مردمکش بعد از فهمیدن هر حقیقتی؛ هیجانش برای شناختن.
آخ کجا پیدا کنم مثل تو دیگه؟
آخ کجا پیدا کنم مثل تو دیگه؟
من هم ترس از شکست دارم هم ترس از موفقیت.
اگه میخواین به جایی برسید حداقل از یکیشون نترسید.
اگه میخواین به جایی برسید حداقل از یکیشون نترسید.
دلم میخواد بهشون بگم به شما چه که من مشکل روحی دارم؟
اما یادم میاد چند سال پیش بهشون گفتم به شما چه که نوشتههام غلط املایی دارن؟ و اونا هم دیگه چیزی نگفتن و الان من موندم و غلطهایی که دیگه دستم بهشون نمیرسه که درستشون کنم و بعضی شبها از فکرشونْ سخت میخوابم.
اما یادم میاد چند سال پیش بهشون گفتم به شما چه که نوشتههام غلط املایی دارن؟ و اونا هم دیگه چیزی نگفتن و الان من موندم و غلطهایی که دیگه دستم بهشون نمیرسه که درستشون کنم و بعضی شبها از فکرشونْ سخت میخوابم.
بیوشیمی اگر زنده بود میشد یک نژادپرستِ متجاوزِ سکسیست؛ الان ولی متجاوز است و نژادپرست و غیرزنده.
#Seriously
#Seriously
Stuff
بیوشیمی اگر زنده بود میشد یک نژادپرستِ متجاوزِ سکسیست؛ الان ولی متجاوز است و نژادپرست و غیرزنده. #Seriously
بله دوباره به قسمتی از ترم رسیدیم که دائم از بیوشیمی مینالم؛ به علاوهی اینکه الان با قند و کافئین خون پایین تحمل بیوشیمی سختتر هم شده.