امروز بعد از چند هفته یکی از همکلاسیای شمالیمو دیدم و اولین چیزی که بش گفتم این بود که یهذره حرف بزن دلم باز شه؛ یه ذره فقط شمالی حرف بزن!😩😭
چرا انقدر شمالیا دلبرانه حرف میزنن آخه؟
چرا انقدر شمالیا دلبرانه حرف میزنن آخه؟
هوا گرمه و من از موهام، مقنعهم، شالم، مانتوم، و همهی کسایی که با یه تیشرت آستین کوتاه نازک میشینن این تصمیماتو برام میگیرن متنفرم.
امیدوارم به ذلیلترین صورت بمیرین.
امیدوارم به ذلیلترین صورت بمیرین.
رفتن به کمپینْ الان بیشترین کاریه که دلم نمیخواد انجامش بدم و یونیورس باید یه جایزهی خوب برام درنظر بگیره بخاطر انجامدادنش.
خدا خدا میکنم تا قبل از ساعت ۷ پیام بدن بگن کنسل شد.
نفرین خدا بر همهی جوگیر شدگان.
نفرین خدا بر من.
خدا خدا میکنم تا قبل از ساعت ۷ پیام بدن بگن کنسل شد.
نفرین خدا بر همهی جوگیر شدگان.
نفرین خدا بر من.
سروکله زدن با بچهها با تمام طاقتفرساییش لذتبخش بود؛ مخصوصا وقتی که حرفام روشون تاثیر میذاشت؛ وقتی که چشماشون برق میزد وقتی میگفتم بابات دوستت داره و به حرفات گوش میده؛ و وقتی میگفتم تو کم نیستی واسه تغییر.
ولی دیگه تَکرار نخواهم کرد این تجربهی شیرینِ سختو.
ولی دیگه تَکرار نخواهم کرد این تجربهی شیرینِ سختو.
فهمیدم؛ به بدترین و دردآورترین روش نظر واقعیشو در مورد همهچی فهمیدم.
و آخخ چقدر که درد داره و چقدر که باید گریه کنم و اشک کافی ندارم.
و آخخ چقدر که درد داره و چقدر که باید گریه کنم و اشک کافی ندارم.
Stuff
فردا آخرین جلسهی کلاس ادبیاته و این حقیقت قلب من رو به درد میاره.
تموم شد؛
با نیم ساعت کش دادنش و تا دم در دانشگاه دنبال استاد راه رفتن و به حرفاش گوش دادن آخرش تموم شد.
بهترین کلاس عمرم تموم شد و من تازه فهمیدم هیچ کدومو ضبط نکردم.
الان به بغل نیازمندم و هیچکس تو این شهر نیست که بتونه بغلم کنه و حالمو خوب.
با نیم ساعت کش دادنش و تا دم در دانشگاه دنبال استاد راه رفتن و به حرفاش گوش دادن آخرش تموم شد.
بهترین کلاس عمرم تموم شد و من تازه فهمیدم هیچ کدومو ضبط نکردم.
الان به بغل نیازمندم و هیچکس تو این شهر نیست که بتونه بغلم کنه و حالمو خوب.
بنویسم اینجا که یادم نره؛ چه زنده اومدم بیرون از این روزا و چه نتونستم طاقت بیارم ؛ بنویسم که یادم نره این روزا.
گفت تو آینهای، گردوغباراتو پاک کن تا ببینی نور رو توی قلبت؛
گفت درد داره، سخته، زخمی میشی ولی ناامید نشو؛ ادامه بده؛ انقدر پاک کن تا برسی به نور.
بهش گفتم من هی پاک میکنم و به سیاهی میرسم؛ گفتم نکنه من آینه نباشم اصلا؟ نکنه من زغال باشم و اشتباه؟ نکنه تا تهم سیاهی باشه و تموم شم و نرسم به آینه؟
گفت شک کردی، پس آینه ای! پاک کن تا برسی به نور.
گفت درد داره، سخته، زخمی میشی ولی ناامید نشو؛ ادامه بده؛ انقدر پاک کن تا برسی به نور.
بهش گفتم من هی پاک میکنم و به سیاهی میرسم؛ گفتم نکنه من آینه نباشم اصلا؟ نکنه من زغال باشم و اشتباه؟ نکنه تا تهم سیاهی باشه و تموم شم و نرسم به آینه؟
گفت شک کردی، پس آینه ای! پاک کن تا برسی به نور.
You make me thank god for every mistake I ever made because each one led me down to the path that brought me to you .
[ HIMYM ]
[ HIMYM ]
کاش بعد از “چطوری؟” توی سوالاتون “رفتی یا ایرانی؟” نباشه.
کاش حداقل بدونین عزیزاتون کجان.
کاش حداقل بدونین عزیزاتون کجان.
Forwarded from رادیو چهرازی و ... 🎧📚🎬
الان فقط نیاز دارم بغلم کنی،
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از
تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی؛
از حضور تو احساس تهدید نمی کنم...
📚الف
#پائولو_کوئیلو
@Radio_chehraziii
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از
تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی؛
از حضور تو احساس تهدید نمی کنم...
📚الف
#پائولو_کوئیلو
@Radio_chehraziii
گشادی مردمکش بعد از فهمیدن هر حقیقتی؛ هیجانش برای شناختن.
آخ کجا پیدا کنم مثل تو دیگه؟
آخ کجا پیدا کنم مثل تو دیگه؟
من هم ترس از شکست دارم هم ترس از موفقیت.
اگه میخواین به جایی برسید حداقل از یکیشون نترسید.
اگه میخواین به جایی برسید حداقل از یکیشون نترسید.