Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
و بدین صورت امتحانات شروع می‌شوند.
[صدای طبل]
احتمالا اگر شوآف نبود خیلی از آدم‌ها از بیکاری روانی می‌شدند.
دیدین یه وقتایی از شنیدن جواب یه سوال انقدر میترسین که جرأت نمی‌کنید بپرسیدش؟
الان چند وقته کل زندگی برام اینطوری شده.
پارسال چنین موقعی وضعیتی را توصیف کردم و بلند گفتم که اگر یک وقت احوالم چنین شد باید بی‌معطلی همه چیز را تمام کنم.
امسال؟ همین الان الان؟
در‌وضعیتی‌ام که وضع توصیف شده را چند پله پایین‌تر آمده.
سفر، دعوا، سختی، خوشحالی، جوگیری ،روان‌شناسی، جانور‌شناسی و سایر موارد همشون الکی‌ن. آدما انقدر فیک شدن که هیچ‌جوره نمیشه شناختشون.
اگه اون خبرای دردناکی که شنیدم رو در نظر نگیرم، دیروز بهترین روزِ سال و دهه‌ی نود بود برای این کشور.
خدایا شکرت.
فعلا برنامه‌هامون میشه لذت بردن از این حقیقت که امتحان داریم و مجبور نیستیم بیوشیمی بخونیم ؛تا وقتی که برسیم به فرجه‌ی بیوشیمی و از اون به بعد برنامه‌هامون میشه ناله و زاری و امید به دعای مادر.
هم‌زمان هم در ۱۶سالگی مُردم و هم احساس ۷۰ سالگی میکنم و شور و شوق جوانان برام بی‌معنیه.

#مگه‌میشه‌مگه‌داریم؟
کسی میاد تابستون بریم کلاس شاهنامه خوانی؟
میخوام بگم لعنت به فیزیک؛ ولی فیزیک تقصیری نداره. پس لعنت به استادی که ۱۸ جلسه میاد سر کلاس هیچ درسی نمیده و کتابشم غیر‌قابل‌فهمه. لعنت بهش!
همه‌ی خوشحالی‌ها و وطن‌پرستی ها به کنار، منِ بد‌بینِ سیه‌فکر توی بُردِ اینطوری ایرانْ ، نماد زندگی توی ایرانو می‌بینم؛ این ۱۹ سالی که از عمرم گذشته و دیده نشدن همه‌ی زحماتی که کشیدم و کشیدن رو می‌بینم؛ مهم بودن نتیجه فارق از وسیله و راهی که طی شده،
سخت بودن همه‌چیز برای همه‌ی کارها، غیر عادی بودن ساده‌ترین مسائل رو میبینم.
بله ما بُردیم و من خوشحال شدم مثل همه؛ ولی زشت بُردیم! با زحمت یکی دیگه بردیم! با “خواست خدا” و “دست سرنوشت” و “جبر زمانه” بردیم.
من همون‌قدر که به جبر جغرافیایی و جبر فکری معترضم، به جبر سرنوشت هم معترضم، حتا اگه به نفعم باشه.
Stuff
همه‌ی خوشحالی‌ها و وطن‌پرستی ها به کنار، منِ بد‌بینِ سیه‌فکر توی بُردِ اینطوری ایرانْ ، نماد زندگی توی ایرانو می‌بینم؛ این ۱۹ سالی که از عمرم گذشته و دیده نشدن همه‌ی زحماتی که کشیدم و کشیدن رو می‌بینم؛ مهم بودن نتیجه فارق از وسیله و راهی که طی شده، سخت بودن…
غصه‌ی اصلی‌م سر این شوخیاس که میکنن؛ که میگن ما بی‌هیچ زحمتی برنده شدیم؛ که میگن باید اون بازیکن مراکشی باید بیاد تو تیم ما.
از این ناراحت میشم که به بازیکنامون بد و بیراه میگن. غصه‌ی اصلی‌م اینه که وقتی یه نتیجه‌ای حاصل میشه، هیچکس به زحمات کشیده شده توجهی نمی‌کنه. هیچی دیگه مهم نیست به‌جز نتیجه.
من هیچی از فوتبال نمی‌دونم؛ این فقط برداشت من بود از این قسمت از زندگی.
Forwarded from . آن دیگری .
مینویسیم نباید توقعی داشته باشیم، میگیم انتظاری از فلانی ندارم. میگیم میدونم، اون که مسئولیتی نداره در مقابل من.
اما راستش توقع داریم. انتظار داریم که هرکسی حواسش لااقل به ساده ترین چیزها باشه. راست ترش اینکه فقط دلخور نمیشیم. ناراحت میشیم. غصه میخوریم. کیه که ناراحت نشه وقتی آدم های دورش حواس پرت شدن.. کیه که غمگین نشه، نترسه وقتى قرار باشه که تنهایی از پس یه چیزهایی بربیاد.. هرچقدرم قوی.. هرچقدر هم قوی..
راه‌های بیان غر‌هام تموم شد.
هیچ طریق ادبی و بی‌ادبی‌ دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه برای بیان این حقیقت که درد‌های زیادی در جهان هست و این جهان هیچ روزی از تقسیم این درد‌ها با ما مضایقه نمی‌کنه.

#لعنت
امتحان ادبیات داریم و سفر در درون؛ هر‌چه شد؛ از کشته شدن اسفندیار تا عاشق شدن شیخ صنعان و راهنمایی‌های مولانا برای پیدا کردن راه و رسیدن به صلح.
امتحان ادبیات داریم و وقت نداریم حتا برای خواندن مطالب، چه برسد به سفر در درون و باقی مسائل.
اگر یک روزی دیدین که کانال رو بستم بدونید که بچه‌های دانشگاه عضوش شدن و نتونستم به موقع بلاکشون کنم.