نمیشه همزمان هم خوشحال باشم از خوشیِ یکی و غصه بخورم واسه خودم که ندارم اون خوشیو؟
#WaysToKickMeWhenImDown
#WaysToKickMeWhenImDown
دیدین یه وقتایی از شنیدن جواب یه سوال انقدر میترسین که جرأت نمیکنید بپرسیدش؟
الان چند وقته کل زندگی برام اینطوری شده.
الان چند وقته کل زندگی برام اینطوری شده.
پارسال چنین موقعی وضعیتی را توصیف کردم و بلند گفتم که اگر یک وقت احوالم چنین شد باید بیمعطلی همه چیز را تمام کنم.
امسال؟ همین الان الان؟
دروضعیتیام که وضع توصیف شده را چند پله پایینتر آمده.
امسال؟ همین الان الان؟
دروضعیتیام که وضع توصیف شده را چند پله پایینتر آمده.
سفر، دعوا، سختی، خوشحالی، جوگیری ،روانشناسی، جانورشناسی و سایر موارد همشون الکین. آدما انقدر فیک شدن که هیچجوره نمیشه شناختشون.
اگه اون خبرای دردناکی که شنیدم رو در نظر نگیرم، دیروز بهترین روزِ سال و دههی نود بود برای این کشور.
خدایا شکرت.
خدایا شکرت.
فعلا برنامههامون میشه لذت بردن از این حقیقت که امتحان داریم و مجبور نیستیم بیوشیمی بخونیم ؛تا وقتی که برسیم به فرجهی بیوشیمی و از اون به بعد برنامههامون میشه ناله و زاری و امید به دعای مادر.
همزمان هم در ۱۶سالگی مُردم و هم احساس ۷۰ سالگی میکنم و شور و شوق جوانان برام بیمعنیه.
#مگهمیشهمگهداریم؟
#مگهمیشهمگهداریم؟
میخوام بگم لعنت به فیزیک؛ ولی فیزیک تقصیری نداره. پس لعنت به استادی که ۱۸ جلسه میاد سر کلاس هیچ درسی نمیده و کتابشم غیرقابلفهمه. لعنت بهش!
همهی خوشحالیها و وطنپرستی ها به کنار، منِ بدبینِ سیهفکر توی بُردِ اینطوری ایرانْ ، نماد زندگی توی ایرانو میبینم؛ این ۱۹ سالی که از عمرم گذشته و دیده نشدن همهی زحماتی که کشیدم و کشیدن رو میبینم؛ مهم بودن نتیجه فارق از وسیله و راهی که طی شده،
سخت بودن همهچیز برای همهی کارها، غیر عادی بودن سادهترین مسائل رو میبینم.
بله ما بُردیم و من خوشحال شدم مثل همه؛ ولی زشت بُردیم! با زحمت یکی دیگه بردیم! با “خواست خدا” و “دست سرنوشت” و “جبر زمانه” بردیم.
من همونقدر که به جبر جغرافیایی و جبر فکری معترضم، به جبر سرنوشت هم معترضم، حتا اگه به نفعم باشه.
سخت بودن همهچیز برای همهی کارها، غیر عادی بودن سادهترین مسائل رو میبینم.
بله ما بُردیم و من خوشحال شدم مثل همه؛ ولی زشت بُردیم! با زحمت یکی دیگه بردیم! با “خواست خدا” و “دست سرنوشت” و “جبر زمانه” بردیم.
من همونقدر که به جبر جغرافیایی و جبر فکری معترضم، به جبر سرنوشت هم معترضم، حتا اگه به نفعم باشه.
Stuff
همهی خوشحالیها و وطنپرستی ها به کنار، منِ بدبینِ سیهفکر توی بُردِ اینطوری ایرانْ ، نماد زندگی توی ایرانو میبینم؛ این ۱۹ سالی که از عمرم گذشته و دیده نشدن همهی زحماتی که کشیدم و کشیدن رو میبینم؛ مهم بودن نتیجه فارق از وسیله و راهی که طی شده، سخت بودن…
بعد همشو پاک میکنم و یه جمله تایپ میکنم: غمگینم.
Stuff
همهی خوشحالیها و وطنپرستی ها به کنار، منِ بدبینِ سیهفکر توی بُردِ اینطوری ایرانْ ، نماد زندگی توی ایرانو میبینم؛ این ۱۹ سالی که از عمرم گذشته و دیده نشدن همهی زحماتی که کشیدم و کشیدن رو میبینم؛ مهم بودن نتیجه فارق از وسیله و راهی که طی شده، سخت بودن…
غصهی اصلیم سر این شوخیاس که میکنن؛ که میگن ما بیهیچ زحمتی برنده شدیم؛ که میگن باید اون بازیکن مراکشی باید بیاد تو تیم ما.
از این ناراحت میشم که به بازیکنامون بد و بیراه میگن. غصهی اصلیم اینه که وقتی یه نتیجهای حاصل میشه، هیچکس به زحمات کشیده شده توجهی نمیکنه. هیچی دیگه مهم نیست بهجز نتیجه.
من هیچی از فوتبال نمیدونم؛ این فقط برداشت من بود از این قسمت از زندگی.
از این ناراحت میشم که به بازیکنامون بد و بیراه میگن. غصهی اصلیم اینه که وقتی یه نتیجهای حاصل میشه، هیچکس به زحمات کشیده شده توجهی نمیکنه. هیچی دیگه مهم نیست بهجز نتیجه.
من هیچی از فوتبال نمیدونم؛ این فقط برداشت من بود از این قسمت از زندگی.
Forwarded from . آن دیگری .
مینویسیم نباید توقعی داشته باشیم، میگیم انتظاری از فلانی ندارم. میگیم میدونم، اون که مسئولیتی نداره در مقابل من.
اما راستش توقع داریم. انتظار داریم که هرکسی حواسش لااقل به ساده ترین چیزها باشه. راست ترش اینکه فقط دلخور نمیشیم. ناراحت میشیم. غصه میخوریم. کیه که ناراحت نشه وقتی آدم های دورش حواس پرت شدن.. کیه که غمگین نشه، نترسه وقتى قرار باشه که تنهایی از پس یه چیزهایی بربیاد.. هرچقدرم قوی.. هرچقدر هم قوی..
اما راستش توقع داریم. انتظار داریم که هرکسی حواسش لااقل به ساده ترین چیزها باشه. راست ترش اینکه فقط دلخور نمیشیم. ناراحت میشیم. غصه میخوریم. کیه که ناراحت نشه وقتی آدم های دورش حواس پرت شدن.. کیه که غمگین نشه، نترسه وقتى قرار باشه که تنهایی از پس یه چیزهایی بربیاد.. هرچقدرم قوی.. هرچقدر هم قوی..