علم و بنیان Science &Foundation – Telegram
علم و بنیان Science &Foundation
373 subscribers
44 photos
14 videos
14 files
652 links
این کانال به‌شرح یافته‌های نوین با رویکرد بنیادی در حوزه‌های فیزیک کوانتوم، شیمی، مبانی اطلاعات، زیست‌شناسی، ذهن و آگاهی، و نیز مسائل آموزشی می‌پردازد.
@ScienceAndFoundation
ادمین:
@Afshin_1968
Download Telegram
علم و بنیان Science &Foundation
Photo
- این عکس مربوط به چیست؟
- درواقع فقط یک سنگ است، یک سنگ یخی سرد آسمانی!
- چرا مردم را به خود جلب کرده؟
- چون دورترین جرمی است که ابزارهای بشری تاکنون قادر به رصد آن از نزدیک شده‌اند. جرمی با دمای چند ده کلوین، در فاصله حدود شش‌ونیم میلیارد کیلومتری از زمین، در لبهٔ منظومه شمسی. مشابه چنین تودهٔ غباری یخ‌زده‌ای را در زمین نداریم، ولی سنگ و صخره زیاد داریم! شاید روزی قطعه‌ای از #آلتیما_تولی را هم بگذارند کنار #سنگ_روزتا برای بازدید عموم، یکی از دوردست آسمان، دیگری از دوردست تاریخ!
#LinkedIn
چندی پیش یکی از دوستان شیمیدان با سال‌ها سابقه تدریس به من گفت #کوانتوم علم #ماوراءالطبیعه است! من از این نظر شگفت‌زده نشدم، زیرا بدفهمی‌ها از این نظریه، حتی اینک در قرن ۲۱ آنقدر گسترده است و ترویج برداشت‌های غلط آن اندازه رو به افزایش است که جایی برای حیرت و تعجب باقی نمی‌گذارد.
در واقع، دو بدفهمی اساسی از علم کوانتوم وجود دارد. نخست این‌که این علم -به زبان وزینتر- حاوی پندهای #عرفانی، #متافیزیکی یا #فلسفی است. این نگرش به‌کلی خطاست، زیرا علوم تجربی در حدود فلسفی و ذهنی ورودی ندارند. مثل قصهٔ پیل مولانا که افراد به کمک حواس ناقص خود می‌خواستند هویت موجود را دریابند، درحالی‌که به روشنایی بالاتری برای حل مسئله نیاز بود. جایگاه فلسفه در علوم تجربی نیز نظیر همان نور روشنگر است، نه برعکس.
نظریهٔ کوانتوم مثل هر توصیف فیزیکی دیگری قواعدی برای محاسبات نظری ارائه می‌دهد که منجر به پیش‌بینی‌هایی در تجربه می‌شود. تفاوتش هم با سایر نظریه‌های فیزیکی این است که این پیش‌بینی‌ها به‌طور #ذاتی از جنس احتمال و آمار هستند و #بوکمندی(شانس) در آن یک قاعدهٔ اصیل است نه تبعی و عَرَضی. به همین سبب، علم کوانتوم فهم فلسفی ما از مفاهیمی چون #واقعیت، تاشتگی یا موجبیت (determinism)، #علیت، #شانس و غیره را به چالش می‌کشد، اما حرف آخر را در این باره نمی‌زند. ما با استفاده از کوانتوم نمی‌توانیم حتی بگوییم یک الکترون چگونه موجودی است، تا بخواهیم مفاهیم پیچیده‌تری چون فضا-زمان و ناموضعیت (non-locality) را درک کنیم. پس به فلسفهٔ غنی‌تری نیاز داریم که این نظریه در آن نمی‌گنجد.
برخی استدلال می‌کند که #فیزیک_نیوتنی فضا را در ذات خود و زمان را نیز خودبه‌خود مطلق می‌انگاشت و #فیزیک_نسبیتی این #مطلق_گرایی را در سطح توصیف مردود اعلام کرد. یعنی به‌طور مشابه، کوانتم نیز خط بطلان بر سایر پیش‌فرض‌های فلسفی نیوتنی می‌کشد و باید در مورد واقعیت و علیت نیز تجدیدنظر کنیم. پاسخ این است که مفاهیم فلسفی که کوانتوم با آنها درگیر است برخلاف موارد دیگر نظیر #نسبی_گرایی فضا-زمان در نسبیت، به‌سادگی قابل سنجش نیستند و بدیل‌هایی برای آن وجود دارد که برای مثال می‌توان به نظریهٔ بوهم-دوبروی اشاره کرد. این‌که امروزه بدیل‌های ممکن برای استقرار موجودی ساکن چون #اتر، در مقابل رد اتر و نسبی‌گرایی تقریبا غایب و شکست‌خورده هستند، به تقویت اندیشهٔ فلسفی فضا-زمان نسبی می‌انجامد. ولی در حوزهٔ پدیده‌های کوانتومی، تردید درباره مفاهیم متافیزیکی یادشده به‌شدت مناقشه‌پذیر است.
پس به‌طور خلاصه، این‌که علم کوانتوم برخی برداشت‌های فلسفی گذشته را با تردید مواجه می‌سازد قابل قبول است ولی ما را از علم به ماورای علم سوق نمی‌دهد. همچنین، ارزش برخی مفاهیم فلسفی در حوزه فیزیک ذرات ریز به‌حدی بالاست که بسیاری ترجیح می‌دهند علم کوانتم را غایی نشمارند و درصدد اصلاح آن برآیند. فلسفه و متافیزیک چارچوب اندیشه در علم تجربی را می‌سازند (حالا در هر حوزهٔ علمی که باشد)، نه این‌که نظریهٔ علمی چارچوب اندیشهٔ فلسفی را تعیین کنند. پس نباید در دام #علم_کاذب بیفتیم و کوانتوم را تنها به‌عنوان یک نظریه علمی، البته با چالش‌های فلسفی فراوان درنظر گیریم.

ادامه دارد ...
#LinkedIn
بدفهمی دوم از #نظریهٔ_کوانتوم که از قضا نزد اهل فن بسیار رایج است تقلیل کارایی و محتوای این علم به علمی #محاسباتی است. این مشکل در تدریس کوانتوم در مقاطع مختلف دانشگاهی چه میان فیزیکدان‌ها و چه شیمی‌فیزیکدان‌ها عمیقا به چشم می‌خورد. نکتهٔ بسیار منفی هم این‌که نسل پرورش‌یافته در این حوزه نیز راه استادان خود را پیش می‌گیرند، و کار به جایی می‌رسد که آنچه از ابتدا اشتباه است، حرف اول و آخر پنداشته می‌شود.
عموم فیزیکدان‌های این رشته، کوانتوم را صرفا ابزاری برای محاسبات نظری می‌دانند و جنبه‌های مفهومی آن را به‌کلی نادیده می‌گیرند. شیمیدان‌ها هم کل آنچه درباره کوانتوم می‌دانند، استفاده از آن در محاسبات اتمی-مولکولی و روش‌های نرم‌افزاری یا شبیه‌سازی ذیربط است. بخش بسیار بزرگی از مقالات چاپی شیمی‌فیزیکدان‌های ایرانی به همین #شیمی_محاسباتی، البته در سطوح مختلف اختصاص دارد که پسندیده نیست. این بزرگواران به‌جای تدریس علم کوانتوم، عملا در همه مقاطع به روش‌های محاسباتی می‌پردازند و اگر مثلا کسی از مقولهٔ #درهمتنیدگی صحبت کند، آن را فلسفه می‌پندارند!
فیزیکدان‌ها البته آگاه‌ترند. بسیاری از آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که مباحثی چون #اطلاعات_کوانتومی و #رایانه_کوانتومی از چه جایگاهی در علم و فنآوری آینده بشر برخوردار است. با این وجود راه را بر مباحث بنیادی در این حوزه می‌بندند، گرچه خود کامل می‌دانند جنبه‌های نوین فناوری کوانتومی، خود از دلِ بحث‌های مفهومی چون #قضیهٔ_بل و #EPR ناشی شده است.

ادامه دارد ...
#LinkedIn
در کنار توفیق‌های تجربی بسیار، علم کوانتوم همچنان با چالش‌هایی مواجه است. شاید هم بهتر باشد از #رهدیس (#فرمالیزم) کوانتومی فاصله گرفت و در بیانی کلی‌تر به حوزهٔ #ریزفیزیک اشاره کرد. ما هنوز نمی‌دانیم فرآیند اندازه‌گیری چگونه رخ می‌دهد و در نهایت #تابع_موج یا حالت‌ کوانتومی مفهومی #عینی یا #ذهنی دارد. هیچ‌یک از رهیافت‌های موجود، از مدل‌های دینامیکی تقلیل تابع موج تا صورتبندی #همساززدایی (#وادوسی_کوانتومی)، تشریح غیرتقلیلی #بوهم_دوبروی و غیره نتواسته پاسخی روشن برای این معضل ارائه دهد. خودِ دوگانگی #موج_ذره که بور با توسل به اصل #مکملیت سعی در توضیح آن داشت، نامفهوم و پرمشکل است و درنهایت ما را به نقش ناظر در پدیده‌های خُرد می‌کشاند که فعلا شرح دقیقی از آن در دست نیست.
علاوه بر دو اصل هستی‌شناختی #واقع_گرایی و #علیت که رخدادهای ریزفیزیک دست‌کم به‌ظاهر در تقابل با آن‌ها هستند، ممکن است شاهد نقض اصل معرفت‌شناختی #موضعیت (نسبیتی) در پدیدهٔ #درهمتنیدگی نیز باشیم. آزمایش‌های بسیار دقیق چند سال اخیر، واقع‌گرایی موضعی را با تناقض مواجه کرده و بسیاری از فیزیکدان‌ها همبستگی ناموضعی ذرات درهم‌تنیده را حتمی می‌دانند. اما این #ناموضعیت دقیقا چیست؟ آیا برخلاف حکم نسبیت خاص، نشان‌های فوق‌نوری سبب‌ساز یکپارچگی ذرات دور از هم است، یا کل‌گراییِ دنیای ریزذرات از مفاهیم دیگری چون #زمینه_گرایی ناشی می‌شود؟ زمینه‌گرایی به چه معناست؟ برای این پرسش‌ها هنوز پاسخ واضحی وجود ندارد.

ادامه دارد ...
#LinkedIn
دانشگاه‌ها در باب #اخلاق_پژوهش رساله و آیین‌نامه تدوین می‌کنند. بسیار هم عالی! ولی #اخلاق_علمی و استادی امری فراتر از این‌هاست.
قدیمتر ایده غلطی وجود داشت بر این مبنا که فلانی سواد داشته باشد، چه‌کار به اخلاقش داریم؟ این طرز تفکر دهه‌های متوالی عمق و رواج یافت، و فقط در سال‌های اخیر آن‌هم به یمن فضای مجازی و گسترش اخبار معلوم شد چقدر می‌تواند زیان‌بخش باشد.
از باید و نباید‌ها در عباراتم در ذیل عذرخواهی می‌کنم، ولی لازم است به مواردی اشاره نمایم:

- استاد محترم چه در بیان چه در رفتار حق تحقیر دانشجو را ندارد.
- استاد محترم در همه‌حال باید بر خشم خود مسلط باشد. ترک کلاس از روی قهر و غضب، یا حتی بیرون انداختن دانشجو از کلاس توجیه‌پذیر نیست.
- استاد محترم باید به دانشجو اجازه صحبت و پرسش در کلاس بدهد و از روش تدریس منفعلانه بپرهیزد.
- استاد محترم باید به دانشجو اجازه دهد نسبت به نمره‌اش معترض باشد و به او اجازه دهد آزادانه برگه‌اش را ببیند.
- استاد محترم نباید خواسته یا ناخواسته با ابزارهای مختلف چون نمره دانشجو را برای منظورهای مختلف (مثل گرفتن پایان‌نامه و غیره) تحت فشار روانی قرار دهد.
- استاد باید در قبال درسی که می‌دهد مسئولیت‌پذیر باشد. استاد نباید یک درس را در صورت وجود افراد با توانایی‌های مشابه مکرر و مکرر تدریس کند. همچنین نباید مطالب تکراری به خورد دانشجو بدهد.
- تدریس عملی مکانیکی نیست، ذهن و خاطر دانشجو باید از آن به‌شیوه‌ای درست و خلاقانه متاثر شود.

#آموزش
در ادامه بحث قبل، اینک بد نیست اشاره‌ای هم به این داشته باشم که از یک دانشجو در مقاطع مختلف تحصیل، چه انتظاری می‌رود.
در اینجا ممکن است صحبت‌ها و توقعات مختلفی مطرح شود. به همین سبب شاید برای مخاطبِ عزیزِ این سخن، بیان نگارنده قدری عجیب یا کمینه به‌نظر آید که از دانشجو نباید توقع چندانی داشت جز یک مورد! این‌که نگاه ابزاری به درس، تحصیل، پژوهش، و همچنین استاد خویش نداشته باشد. حال این نگرش ابزاری می‌تواند موضوعش نمره باشد که متاسفانه مبنای قیاس و داوری بسیاری از دانشجویان ماست، یا کارایی و حمایت استاد در نوشتن توصیه‌نامه خوب برای این‌سو و آن‌سو، یا توانایی تشکیل لابی موثرتر و قوی‌تر جهت آینده استخدام او و اخذ مدرک.
کم نیستند کلاس‌های خوبی که به دلیل داشتن استادهایی مبرز و باسواد اما جدی در کار، بدون دانشجو می‌مانند یا به حد نصاب کافی نمی‌رسند. در نهایت تاسف، دانشجویان فراوانی امروزه کار آبکی با استاد بی‌بضاعت علمی را تنها به‌دلیل اخذ سریع و سادهٔ مدرک ترجیح می‌دهند و در نتیجه موجب انزوا و تنهایی اساتید ساعی می‌شوند.
بیش از این موضوع را باز نمی‌کنم، بر این گمانم که همین اندک سخن برای فهم کافی مشکلات در این خصوص کافی است. فقط عرض کنم که رابطهٔ استاد و دانشجو دوسویه است و #فعال‌ترین استاد را دانشجوی #منفعل به دلسردی و بی‌رغبتی می‌کشاند.
البته در خصوص این موضوع، و چه بسا حتی سایر مسائل، شایسته است با صبر و مهربانی با قشر جوان برخورد شود تا خود راه درست خویش را تشخیص دهد و برگزیند.

#آموزش