انسان هزاران سال است که عقاید خود را برتر دانسته و عقاید دیگران را مضحک یا کفرآمیز میداند. درباره این موضوع یکی از بهترین داستانهای تاریخ رو اینجا ذکر میکنم تا ببینید داریوش بزرگ چگونه این موضوع رو به تصویر کشید.
روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند. سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند! سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...
حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است، و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.
📡 @Secrets_Box
انسان هزاران سال است که عقاید خود را برتر دانسته و عقاید دیگران را مضحک یا کفرآمیز میداند. درباره این موضوع یکی از بهترین داستانهای تاریخ رو اینجا ذکر میکنم تا ببینید داریوش بزرگ چگونه این موضوع رو به تصویر کشید.
روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند. سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند! سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...
حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است، و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.
📡 @Secrets_Box
روزگاری در ایران نرخها به قدری ثبات داشت که اقلام با قیمتهاشان نامگذاری میشدند.
مثلٱ به کاغذهای خطدار بزرگ میگفتند «کاغذ دَهشاهی» و یا به آدامس خروس نشان هم «آدامس دهشاهی» میگفتند و یا کلوچه لاهیجان «کلوچه پنج زاری» نامیده میشد، حتی آدمهای بیارزش نیز با نرخ معروف خودشان «دوزاری» شناخته میشدند.
📡 @Secrets_Box
روزگاری در ایران نرخها به قدری ثبات داشت که اقلام با قیمتهاشان نامگذاری میشدند.
مثلٱ به کاغذهای خطدار بزرگ میگفتند «کاغذ دَهشاهی» و یا به آدامس خروس نشان هم «آدامس دهشاهی» میگفتند و یا کلوچه لاهیجان «کلوچه پنج زاری» نامیده میشد، حتی آدمهای بیارزش نیز با نرخ معروف خودشان «دوزاری» شناخته میشدند.
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از بزرگان موسیقی درباره استاد حسن کسایی میگفت: «میگفتیم نیاش خوب است که همچین صدایی میدهد. یک کاغذی را لوله کرد گرفت لای دندان همان صدا آمد، گذاشت کنار، ناخن گذاشت لای دندان باز همان صدا آمد. کسایی خودش نی بود.»
📡 @Secrets_Box
یکی از بزرگان موسیقی درباره استاد حسن کسایی میگفت: «میگفتیم نیاش خوب است که همچین صدایی میدهد. یک کاغذی را لوله کرد گرفت لای دندان همان صدا آمد، گذاشت کنار، ناخن گذاشت لای دندان باز همان صدا آمد. کسایی خودش نی بود.»
📡 @Secrets_Box
به عنوان یک خبرنگار سفری به هندوستان داشتم. سوار قطاری شده بودیم، ناگهان قطار به طرز وحشتناکی ترمز کرد و ایستاد، سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده... به راهنمای هندی خودم گفتم چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمیکند تا راه قطار باز شود؟ او گفت: گاو مقدس است و کسی نمیتواند مزاحمش شود، گفتم پس چاره چیست؟ گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!
گفتم یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد میگیرد و کسی مانعش نمیشود؟
گفت: آری، گاو مقدس است!
و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و هم عقاید به ظاهر مقدس، جلو ریل حرکت قطار جامعهشان نشستهاند و با وجود آنها، هیچکس جرات نمیکند آنها را از روی ریل خارج سازد...
✍🏻 عزیز نسین
📡 @Secrets_Box
به عنوان یک خبرنگار سفری به هندوستان داشتم. سوار قطاری شده بودیم، ناگهان قطار به طرز وحشتناکی ترمز کرد و ایستاد، سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده... به راهنمای هندی خودم گفتم چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمیکند تا راه قطار باز شود؟ او گفت: گاو مقدس است و کسی نمیتواند مزاحمش شود، گفتم پس چاره چیست؟ گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!
گفتم یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد میگیرد و کسی مانعش نمیشود؟
گفت: آری، گاو مقدس است!
و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و هم عقاید به ظاهر مقدس، جلو ریل حرکت قطار جامعهشان نشستهاند و با وجود آنها، هیچکس جرات نمیکند آنها را از روی ریل خارج سازد...
✍🏻 عزیز نسین
📡 @Secrets_Box
اگر نشانه های زیر در شما وجود دارد 👇🏽
سردرد
بدن درد
ضعف در بینایی
سختی تنفس
درجه حرارت بالا
گیجی
اختلال در خواب
در شوک فرو رفتن
عصبانیت و مشکل در ارتباط برقرار کردن
گیجی
اینها علائم کرونا ویروس نیستند، اینها علائم بی پولیه!
📡 @Secrets_Box
اگر نشانه های زیر در شما وجود دارد 👇🏽
سردرد
بدن درد
ضعف در بینایی
سختی تنفس
درجه حرارت بالا
گیجی
اختلال در خواب
در شوک فرو رفتن
عصبانیت و مشکل در ارتباط برقرار کردن
گیجی
اینها علائم کرونا ویروس نیستند، اینها علائم بی پولیه!
📡 @Secrets_Box
گوساله: پدربزرگ..! آدمها مارا میکشند و همه جای مارا میخورند..! اما خرها را نه میکشند و نه هیچ جایشان را میخورند..! یعنی واقعا آنها خوردنی نیستند...!؟ چرا این همه اختلاف...!؟
پدربزرگ گوساله: پسرم..! خرها به مزرعه دارها سواری میدهند، پس زنده میمانند...! یادت باشد راز زنده ماندن در مزرعه این است....!
برگرفته از کتاب "من گوساله ام"
اثر بزرگمهر حسین پور
📡 @Secrets_Box
گوساله: پدربزرگ..! آدمها مارا میکشند و همه جای مارا میخورند..! اما خرها را نه میکشند و نه هیچ جایشان را میخورند..! یعنی واقعا آنها خوردنی نیستند...!؟ چرا این همه اختلاف...!؟
پدربزرگ گوساله: پسرم..! خرها به مزرعه دارها سواری میدهند، پس زنده میمانند...! یادت باشد راز زنده ماندن در مزرعه این است....!
برگرفته از کتاب "من گوساله ام"
اثر بزرگمهر حسین پور
📡 @Secrets_Box
در جنگ جهانی دوم سربازی نامهای با این متن برای فرماندهاش نوشت: جناب فرمانده اسلحهام را زیر خاک پنهان کردم، دیگر نمیخواهم بجنگم، این تصمیم بهخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست...
راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود:
”پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام... پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی...” من این کودک را در انتظاری بیهوده گذاشتم. او تا چند غروب دیگر چشم انتظار پدر خواهد ماند؟ لعنت بر جنگی که کودکی را از آغوش مهر پدر بیبهره میکند...
📡 @Secrets_Box
در جنگ جهانی دوم سربازی نامهای با این متن برای فرماندهاش نوشت: جناب فرمانده اسلحهام را زیر خاک پنهان کردم، دیگر نمیخواهم بجنگم، این تصمیم بهخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست...
راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود:
”پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام... پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی...” من این کودک را در انتظاری بیهوده گذاشتم. او تا چند غروب دیگر چشم انتظار پدر خواهد ماند؟ لعنت بر جنگی که کودکی را از آغوش مهر پدر بیبهره میکند...
📡 @Secrets_Box
سال ۱۳۱۷، رضا شاه پهلوی در روز افتتاحیه تونل کندوان.
تا قبل از ساخت تونل کندوان، راه میان کرج و چالوس ۵ ماه از سال غیر قابل تردد بود. پیشبینی میشد که احداث تونل كندوان كه به وسيله رضاشاه گشايش گرديد، با ابزار و ادوات آن زمان حدود ۱۰ تا ۱۲ سال طول بکشد اما تنها در عرض ۳ سال ساخت آن به اتمام رسيد!
مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر در گزارش خود پیرامون ساخت این جاده آورده است: "واقعاً انجام این کار با امکانات آن زمان و سردی هوا و کم بودن زمان در این ناحیه سردسیر کاری بس دشوار به دست کارگران ایرانی انجام شده است. جادهای که برای رفت و آمد، هشتاد سال پیش طراحی و ساخته شده هنوز در سن پیری خود جوابگوی میلیونها خودرو در سال است!
📡 @Secrets_Box
سال ۱۳۱۷، رضا شاه پهلوی در روز افتتاحیه تونل کندوان.
تا قبل از ساخت تونل کندوان، راه میان کرج و چالوس ۵ ماه از سال غیر قابل تردد بود. پیشبینی میشد که احداث تونل كندوان كه به وسيله رضاشاه گشايش گرديد، با ابزار و ادوات آن زمان حدود ۱۰ تا ۱۲ سال طول بکشد اما تنها در عرض ۳ سال ساخت آن به اتمام رسيد!
مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر در گزارش خود پیرامون ساخت این جاده آورده است: "واقعاً انجام این کار با امکانات آن زمان و سردی هوا و کم بودن زمان در این ناحیه سردسیر کاری بس دشوار به دست کارگران ایرانی انجام شده است. جادهای که برای رفت و آمد، هشتاد سال پیش طراحی و ساخته شده هنوز در سن پیری خود جوابگوی میلیونها خودرو در سال است!
📡 @Secrets_Box
ابتدا فکر میکردم که مملکت وزیر دانا میخواهد، بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد، اما اکنون میفهمم ملت دانا میخواهد! ”امیر کبیر”
”عکس واقعی میرزا تقی خان امیر کبیر”
📡 @Secrets_Box
ابتدا فکر میکردم که مملکت وزیر دانا میخواهد، بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد، اما اکنون میفهمم ملت دانا میخواهد! ”امیر کبیر”
”عکس واقعی میرزا تقی خان امیر کبیر”
📡 @Secrets_Box
”میلتون اریکسون” رواندرمانگر و نابغه برنامهريزىهاى ذهنى، وقتی دوازده ساله بود دچار بيمارى فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت: پسرتان شب را تا صبح دوام نمیاورد!
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید، فکر کرد که میداند شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد. تصمیم گرفت تا سپیده دم نخوابد. وقتی خورشید بالا آمد فریاد زد: مادر، من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی خانه را گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانوادهاش را عقب بیندازد! اریکسون در سال ۱۹۸۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش بجا گذاشت...!
📡 @Secrets_Box
”میلتون اریکسون” رواندرمانگر و نابغه برنامهريزىهاى ذهنى، وقتی دوازده ساله بود دچار بيمارى فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت: پسرتان شب را تا صبح دوام نمیاورد!
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید، فکر کرد که میداند شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد. تصمیم گرفت تا سپیده دم نخوابد. وقتی خورشید بالا آمد فریاد زد: مادر، من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی خانه را گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانوادهاش را عقب بیندازد! اریکسون در سال ۱۹۸۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش بجا گذاشت...!
📡 @Secrets_Box
اشتباه نکنید...
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات را...!
✦ جرج برنارد شاو
📡 @Secrets_Box
اشتباه نکنید...
انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات را...!
✦ جرج برنارد شاو
📡 @Secrets_Box
عیسی مسيح از مسيری میگذشت، یک نفر با او برخورد نمود. به محض ديدن مسيح به او فحاشی كرد و گفت: ای پسر حرامزادۀ بی اصل و نسب! مسيح در پاسخ گفت: سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند! اطرافيان تعجب کردند و از مسيح پرسيدند: او به تو فحاشی كرد، چه طور شما به او اين قدر احترام میگذاريد؟ مسيح پاسخ داد: هر كسی آنچه را دارد خرج میكند، چون سرمايه او اين بود به من بد گفت و چون در ضمير من جز نيكويی نبود، از من جز نيكويی بیرون نمیآيد...
ما فقط آنچه را كه در درون داريم، میتوانيم از خود نشان دهيم...
📡 @Secrets_Box
عیسی مسيح از مسيری میگذشت، یک نفر با او برخورد نمود. به محض ديدن مسيح به او فحاشی كرد و گفت: ای پسر حرامزادۀ بی اصل و نسب! مسيح در پاسخ گفت: سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند! اطرافيان تعجب کردند و از مسيح پرسيدند: او به تو فحاشی كرد، چه طور شما به او اين قدر احترام میگذاريد؟ مسيح پاسخ داد: هر كسی آنچه را دارد خرج میكند، چون سرمايه او اين بود به من بد گفت و چون در ضمير من جز نيكويی نبود، از من جز نيكويی بیرون نمیآيد...
ما فقط آنچه را كه در درون داريم، میتوانيم از خود نشان دهيم...
📡 @Secrets_Box
میگویند ملانصرالدین از همسایهاش دیگی را قرض گرفت، چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد! چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایهٔ خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود!
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم میمیرد؟ چرا مزخرف میگی!!! و جواب شنید: چرا روزی که گفتم دیگِ تو زاییده نگفتی که دیگ نمیزاید. دیگی که میزاید حتما مردن هم دارد.
این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیبترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
📡 @Secrets_Box
میگویند ملانصرالدین از همسایهاش دیگی را قرض گرفت، چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد! چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایهٔ خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود!
تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم میمیرد؟ چرا مزخرف میگی!!! و جواب شنید: چرا روزی که گفتم دیگِ تو زاییده نگفتی که دیگ نمیزاید. دیگی که میزاید حتما مردن هم دارد.
این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیبترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
📡 @Secrets_Box
آواز قو
كمتر كسانی میدونن آواز قو یعنی چی ....؟!
قو تنها پرندهایست كه یکبار عاشق میشه ...
و برای همیشه پای عشقش میشینه
و تو تمام زندگی هر كاری برای راحتی عشقش انجام میده
قو تنها پرندهایست كه زمان مرگشو میدونه كِی هست و چه زمانی میمیره
قو یک هفته مانده به مرگش میره جایی كه برای اولین بار عشقش یعنی جفتشو دیده و عاشقش شده، اونجا میمونه تا زمان مرگش فرا برسه
و یکروز مانده به مرگش یه آوازی برای عشقش از خود سر میده كه بهترین و زیباترین آواز میان پرندگان است و بعد سرش رو روی بالهاش میزاره و میمیره!!!!
بیاییم عاشق بودن و عشق ورزیدن را از زیباترین پرنده عشق بیاموزیم.
📡 @Secrets_Box
آواز قو
كمتر كسانی میدونن آواز قو یعنی چی ....؟!
قو تنها پرندهایست كه یکبار عاشق میشه ...
و برای همیشه پای عشقش میشینه
و تو تمام زندگی هر كاری برای راحتی عشقش انجام میده
قو تنها پرندهایست كه زمان مرگشو میدونه كِی هست و چه زمانی میمیره
قو یک هفته مانده به مرگش میره جایی كه برای اولین بار عشقش یعنی جفتشو دیده و عاشقش شده، اونجا میمونه تا زمان مرگش فرا برسه
و یکروز مانده به مرگش یه آوازی برای عشقش از خود سر میده كه بهترین و زیباترین آواز میان پرندگان است و بعد سرش رو روی بالهاش میزاره و میمیره!!!!
بیاییم عاشق بودن و عشق ورزیدن را از زیباترین پرنده عشق بیاموزیم.
📡 @Secrets_Box
انوشیروان از بزرگمهر پرسید :
ملڪ ایران چگونه ویران می شود ؟
وی پاسخ داد :
ڪارهاى بزرگ را دست آدم هاى ڪوچک بده و آدم هاى بزرگ را تحقیر ڪن ، ویران می شود .
📡 @Secrets_Box
انوشیروان از بزرگمهر پرسید :
ملڪ ایران چگونه ویران می شود ؟
وی پاسخ داد :
ڪارهاى بزرگ را دست آدم هاى ڪوچک بده و آدم هاى بزرگ را تحقیر ڪن ، ویران می شود .
📡 @Secrets_Box
Forwarded from جعبه اسرار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارگردان مستند "یک ملت" گفته این بخش از سخنان شهید بهشتی در پخش از تلویزیون حذف شده است! نکته جالب صحبتهای شهید بهشتی خودانتقادی و یادآوری این نکتهاس که باید چه میکرده و نکرده ؛ رویهای که امروز دقیقا برعکسه...
📡 @Secrets_Box
کارگردان مستند "یک ملت" گفته این بخش از سخنان شهید بهشتی در پخش از تلویزیون حذف شده است! نکته جالب صحبتهای شهید بهشتی خودانتقادی و یادآوری این نکتهاس که باید چه میکرده و نکرده ؛ رویهای که امروز دقیقا برعکسه...
📡 @Secrets_Box
برای کسانی که به شما حسادت میکنند
اینگونه دعا کنید
پروردگارا ...
اگر در این جهان کسی هست
که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد
چنان خوشبختش کن
که خوشبختی مرا از یاد ببرد...!
📡 @Secrets_Box
برای کسانی که به شما حسادت میکنند
اینگونه دعا کنید
پروردگارا ...
اگر در این جهان کسی هست
که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد
چنان خوشبختش کن
که خوشبختی مرا از یاد ببرد...!
📡 @Secrets_Box
سه داستان زیبای سه ثانیه ای:
روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند. در روزی كه براى دعا جمع شدند تنها یک پسربچه با خود چتر داشت!
«این یعنی #ایمان»
كودک یک ساله اى را تصور كنيد، زمانیكه شما او را به هوا پرت میكنيد او میخندد زيرا میداند او را خواهيد گرفت!
«اين يعنى #اعتماد»
هر شب ما به رختخواب میرويم، هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برمیخيزيم، با اين حال هر شب ساعت را براى فردا كوک میكنيم!
«اين يعنى #اميد»
📡 @Secrets_Box
سه داستان زیبای سه ثانیه ای:
روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند. در روزی كه براى دعا جمع شدند تنها یک پسربچه با خود چتر داشت!
«این یعنی #ایمان»
كودک یک ساله اى را تصور كنيد، زمانیكه شما او را به هوا پرت میكنيد او میخندد زيرا میداند او را خواهيد گرفت!
«اين يعنى #اعتماد»
هر شب ما به رختخواب میرويم، هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برمیخيزيم، با اين حال هر شب ساعت را براى فردا كوک میكنيم!
«اين يعنى #اميد»
📡 @Secrets_Box