Zee
آجوشی لطف کرد با تریلی از روی تک تک کراشای دو بعدی، سه بعدی، واقعی، خیالی، اون پسر خوشگلهی تو خیابون، دختر تو باشگاه، لی مینهو(بازیگر)، کریس ایوانز، گینتوکی، هیونجه، کنستانتین و سیل عظیمی از کراش ها گذشت تا به قلب و ذهنم پادشاهی کنه
یه چیز دیگه هم فهمیدم
اینکه هائون و یوهان چقدر وایب نیروا و تایگر رو میدن بهم
آجوشی دقیقا مثل تایگر از بیرون خشک و جدیه اما از درون گرم و تنها و نیروا مثل هائون تنها کسیه که میتونه در برابرش مقاومت کنه و بشناستش
اینکه هائون و یوهان چقدر وایب نیروا و تایگر رو میدن بهم
آجوشی دقیقا مثل تایگر از بیرون خشک و جدیه اما از درون گرم و تنها و نیروا مثل هائون تنها کسیه که میتونه در برابرش مقاومت کنه و بشناستش
روزی که جرات نوشتن ماگرا و تایگر رو پیدا کنم یعنی تبدیل به یک نویسندهی واقعی شدم
تا قبل از اون حتی یک کلمه از این دوتا سناریوی شاهکار رو نمینویسم :)
تا قبل از اون حتی یک کلمه از این دوتا سناریوی شاهکار رو نمینویسم :)
نیروا و تایگر اولین شخصیت های همجنسگرای من بودن تا قبل از اون هر چی مینوشتم یا سناریو سازی میکردم استریت بودن (مثل کاپلای ماگرا) حتی تو این سناریو هم به جز این دوتا بچه و جین و سایپر بقیه استریتن یا هیچ پارتنری ندارن واسه همین خیلی برام خاص ترن
نیروا عملا مثل مغز تایگر کار میکنه و قطعا دست و پاشون هم شانه در کل فداکاری که این سه تا دوست برای هم میکنن و عشق و وفاداری که به هم دارن خیلی برام خاصه
هر سه نفرشون به معنای واقعی کلمه برای هم زندگی میکنن ولی این وسواس برای تایگر بیشتره جوری که شان یه آسیب جزیی دید و پسرم ده نفر رو جلوش ردیف میکنه تا بگه کی این بلا رو سرش آورد (همه رو میکشه ولی اون یه نفر رو با شکنجه میکشه) آره خلاصه به طرز وحشتناکی خودم شخصیتی که خودم خلق کردم رو نمیتونم
هر سه نفرشون به معنای واقعی کلمه برای هم زندگی میکنن ولی این وسواس برای تایگر بیشتره جوری که شان یه آسیب جزیی دید و پسرم ده نفر رو جلوش ردیف میکنه تا بگه کی این بلا رو سرش آورد (همه رو میکشه ولی اون یه نفر رو با شکنجه میکشه) آره خلاصه به طرز وحشتناکی خودم شخصیتی که خودم خلق کردم رو نمیتونم
این پسر تمام ایده آل هام رو چه توی ظاهر چه شخصیت چه ذهنیت توی خودش جا داده و ده ها بعد متفاوت داره
راستش دیگه حس نمیکنم تایگر یه شخصیت خیالیه چون کامل برام جون گرفته
با اینکه شخصیت های ماگرا خیلی قدیمی ترن و تمام داستان و جزییاتشون برای تکمیل شده ست ولی باز هم به اندازهی تایگر واقعی نیستن برام
راستش دیگه حس نمیکنم تایگر یه شخصیت خیالیه چون کامل برام جون گرفته
با اینکه شخصیت های ماگرا خیلی قدیمی ترن و تمام داستان و جزییاتشون برای تکمیل شده ست ولی باز هم به اندازهی تایگر واقعی نیستن برام
نمیدونم چرا انقدر دارم در مورد این حرف میزنم ولی وقتی شروع کنم جدی نمیتونم جلوی خودمو بگیرم :)
انگار دارم از دوست پسرم حرف میزنم🙂↕️
انگار دارم از دوست پسرم حرف میزنم🙂↕️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیتونم توضیح بدم چقدر روی این تیکه ابسسدم
Zee
قراره دلم خیلی براش تنگ بشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه دنبال یک بی ال کیوت، با مفهوم و عمیق میگردین که شخصیت هاش روی پرچم سبز راه برن، این کار برای شماست
ما سرانجام شبی
مست و مدهوش و کمی ژولیده
با بدن های به خون غلطیده
بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم
مست و مدهوش و کمی ژولیده
با بدن های به خون غلطیده
بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم
اون آدمی که حس میکنی از همه بهت نزدیک تره یهو از حرفا یا شوخی هات ناراحت میشه و تو باید کلی منت کشی کنی چون جنبهی فان بحث رو نگرفته <<<<<<<<<<<<<<<<
نشستم خاطرات اولین دوست پسرم رو با ناهید مرور میکنم و میفهمم چقدر گاو و نترس بودم که اونقدر به طرف اعتماد کردم 😂
این چهارتایی که ریپلای زدم واقعا جذبم کردن و از هر نظر چه سناریو چه بازی که من خیلی روش حساسم فوقالعاده بودن
ولی نکتهی جالبش اینه که هر کدوم مال یه کشور مختلفن😂 چین کره ژاپن تایلند وقتشه به اروپا و آمریکا هم دخول کنم
ولی نکتهی جالبش اینه که هر کدوم مال یه کشور مختلفن😂 چین کره ژاپن تایلند وقتشه به اروپا و آمریکا هم دخول کنم