Zee – Telegram
113 subscribers
1.61K photos
550 videos
6 files
160 links
I'm gonna wait 'til the stars come out
And see that twinkle in your eyes
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جدی عاشق این دخترم و جوری که میرینه به بقیه
پسر خوشگله‌ی مورد نظر
🔥12
کتاب بادبادک باز رو نمی‌دونم خوندین یا نه اما برای من یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی بود که تا الان خوندم و بارها و بارها از اول خوندمش و به همه هم پیشنهاد دادم
نمی‌دونم چرا انقدر یهویی یادش افتادم ولی خب اگه نخوندین حتی اگه اهل کتاب خوندن هم نیستین بذارین اول لیست
این نوجوون پرحاشیه چرا به یه جوون خونه خراب کن تبدیل شده
اوکی الان یادم اومد واسه مصاحبه‌ی کاری رفته بودم یه شرکت ساخت و ساز توی یه ساختمون لاکچری و با اعتماد به نفس نشستم جلوی رییسش و چون توی رزومه‌ام نوشته بودم نویسندگی هم بلدم گفت چه داستانی می‌نویسی و من اون لحظه به حدی هول شده بودم که نتونستم یکی از سناریو های آدم وارانه و درست حسابیم رو براش تعریف کنم نشستم سناریوی یکی از فن فیک هام رو بهش گفتم
وای یادم میاد چطور نگام کرد وقتی داشتم درمورد یاکوزایی که برای انتقام رفته کره تا قاتل های پدرخونده اش رو بکشه میگفتم می‌خوام آب بشم
من واقعا آدم این موقعیت های جدی نیستم
بعد الان یادم نمیاد برای چه بخشی نیرو می‌خواستن فکر کنم مربوط به فوتوشاپ بود اما اون بخش نویسندگی توی رزومه خیلی نظرش رو جلب کرده بود 😐😂
اینجوری بودم
یاکوزا............ می‌خواست........... انتقام بگیره.......... ببخشید من خیلی هول شدم انتظار نداشتم سناریوی رمانم رو براتون تعریف کنم
وای چرا لال نمیشم و خودم رو در چنین موقعیت خجالت آوری قرار دادم؟
اصلا نمی‌فهمم من چرا باید اون لحظه بشینم جلوی یه مرد پنجاه ساله یه سناریوی اسمات رمنس بی ال تعریف کنم
ساعت چهار صبح با یادآوری این دچار فروپاشی روانی شدم
وای بعد میدونین چیش خیلی بده؟ آخر وقت بود نیم ساعت هم دیر رسیدم به مصاحبه یارو قشنگ زد تو صورتم که اره من خیلی منتظرتون موندم واقعا دیر اومدین
و طرف نیم ساعت منتظر مونده تا یه بچه بشینه جلوش درمورد سناریوی یه فن فیکشن از استری کیدز حرف بزنه
🤡5
وقتشه چاپش کنم تو سطح شهر پخش کنم
👍13
ویدیوی جدید مرجان رو دیدم که یه دختر ۱۷ ساله سر پسر دوستش رو مسموم کرد و یه ماجرایی یادم اومد
قضیه اینه دوتا دختر چهارده ساله بودن توی شهر ما گویا یکیشون خیلی خوشگل بود و خانواده‌اش هم وضع مالی خوبی نداشتن و اون یکی ظاهر معمولی تری داشت اما خب خانواده‌اش وضع مالی بهتری داشتن
از اونجایی که این دو دختر توی محله‌ی قدیمی ما زندگی می‌کردن یه سری چیزهاش رو از روی گفته های اطرافیان میگم بگذریم
به هرحال اونی که وضع مالی بهتری داشته با یه پسری دوست بوده و فاز عشق و عاشقی هم داشت اما اون پسر از دوست صمیمیش، یعنی مقتول، خوشش اومده بود و قاتل هم اینجوری بود که نه تو حتما یه کاری کردی که دوست پسرم عاشقت شده
از این قضیه یه مدت گذشت که دختر دومیه می‌ره خونه‌ی دختر اولی و توی خونه جز اون دو نفر ‌ داداش نه ساله‌ی دختر اولی کس دیگه ای نبود
بعد اون دختر (هی میگم دختر چون واقعا یادم نیست اسماشون چی بود قضیه برای سه چهار سال پیشه) یه چاقو از آشپزخونه‌ی دوستش برمیداره و با چندین ضربه‌ی چاقو به دوستش حمله می‌کنه و اون رو همونجا می‌کشه وقتی برمیگرده میبینه اوه داداش نه ساله‌ی مقتول با ترس بهش نگاه می‌کنه به اونم چند ضربه چاقو می‌زنه و بعد هم خیلی ریلکس برمیگرده خونه‌شون
پسره هم بعد دو سه روز میمیره
اون پسری که دعوا سرش بود هم کلا از دختره جدا میشه و هیچی قبول نمیکنه و دختره بلافاصله دستگیر میشه
اینکه الان کجاست و چه وضعیتی داره رو نمی‌دونم یا اینکه دختر اولی با پسره رابطه‌ای داشته یا نه
آهان اینم بود که پسره انگار بیست سالش اینا بود یعنی سن کمی نداشت