تا فردا میتونم نام ببرم
و این جایی به ذهنم رسید که خیلی رندوم با خودم فکر کردم چرا به هایلی که هم بازیگر خیلی خوبیه هم خوانندهی عالی اونقدری که باید توجه نمیشه
و این جایی به ذهنم رسید که خیلی رندوم با خودم فکر کردم چرا به هایلی که هم بازیگر خیلی خوبیه هم خوانندهی عالی اونقدری که باید توجه نمیشه
اگه تو زندگیم کسی انقدری که همایون به یه مگس اهمیت میده به من اهمیت میداد دنیا خیلی خوشگل تر میشد
من از چین خوشم نمیاد اما هر برههای از تاریخ رو میبینم این بدبختا داشتن عذاب میکشیدن حالا یا به خاطر عوامل بیرونی یا جمعیت زیاد خودشون
و نمیدونم چقدر درمورد حادثهی نانجینگ میدونین ولی بذارین براتون تعریف کنم
و نمیدونم چقدر درمورد حادثهی نانجینگ میدونین ولی بذارین براتون تعریف کنم
حس میکنم این فکتای رندومی که میگم رو هیچ کس نمیخونه اما خب دلم میخواد یه جا درموردش حرف بزنم 😂
داستان از این قراره که ژاپن برای اینکه چین رو کامل به زانو در بیاره (انگار جنایت های دیگه و یونیت ۷۳۱ کافی نبود) تصمیم میگیرن پایتختش اون موقعش رو بگیرن
در اون زمان حدود شیشصد یا هشتصد هزار جمعیت داشت که یک سومشون مسلح بودن اما نظامی نبودن خیلی هاشون
ژاپن یه فرماندهی با سابقه رو برای این ماموریت میذاره اما طرف مریض میشه و به جاش یه نفر دیگه قرار بود بره به هرحال شصت هزار سرباز ژاپنی بودن و یه شهر بزرگ که باید کامل تصرف میشد اما سربازها تصمیم گرفتن همه رو بکشن چرا؟ چون به شدت نژادپرست بودن و به نظرشون جز ژاپنی ها باقی همسایه هاشون انسان نیستن
در اون زمان حدود شیشصد یا هشتصد هزار جمعیت داشت که یک سومشون مسلح بودن اما نظامی نبودن خیلی هاشون
ژاپن یه فرماندهی با سابقه رو برای این ماموریت میذاره اما طرف مریض میشه و به جاش یه نفر دیگه قرار بود بره به هرحال شصت هزار سرباز ژاپنی بودن و یه شهر بزرگ که باید کامل تصرف میشد اما سربازها تصمیم گرفتن همه رو بکشن چرا؟ چون به شدت نژادپرست بودن و به نظرشون جز ژاپنی ها باقی همسایه هاشون انسان نیستن
اما خب نه با یه مرگ ساده و سریع
سرباز ها اول به مردم گفتن ما کاری به شما نداریم و یه کمپ اماده کردیم که اگه خودتون رو تسلیم کنین میرین اونجا و نصف سرباز ها قبول کردن اما نتیجه چی شد؟
چهار هزار نفر همون روز کشته شدن فردا هم باز یه عده دیگه اومدن و ژاپنی ها اول اونا رو مجبور جنازهی همشهری هاشون رو دفن کنن بعد اونا رو هم کشتن و هربار روش کشتن هم خشن تر و متفاوت تر میشد درواقع هر نوع شکنجه ای که به ذهنتون میرسه چند برابر بدترش رو انجام میدادن
از زنده زنده سوزوندن و کشته شدن توسط حیوون وحشی تا زخمی کردن و مرگ از روی خونریزی و درد و...
سرباز ها اول به مردم گفتن ما کاری به شما نداریم و یه کمپ اماده کردیم که اگه خودتون رو تسلیم کنین میرین اونجا و نصف سرباز ها قبول کردن اما نتیجه چی شد؟
چهار هزار نفر همون روز کشته شدن فردا هم باز یه عده دیگه اومدن و ژاپنی ها اول اونا رو مجبور جنازهی همشهری هاشون رو دفن کنن بعد اونا رو هم کشتن و هربار روش کشتن هم خشن تر و متفاوت تر میشد درواقع هر نوع شکنجه ای که به ذهنتون میرسه چند برابر بدترش رو انجام میدادن
از زنده زنده سوزوندن و کشته شدن توسط حیوون وحشی تا زخمی کردن و مرگ از روی خونریزی و درد و...
و تمام این کارها بیرون شهر بود وقتی وارد شهر شدن همه چیز بدتر شد چون توی شهر کی بودن؟ زنها، بچهها و افراد مسن
سربازها عملا هرکسی که جلوشون میومدن رو میکشتن مهم نبود بچهی دو ساله باشه یا پیرمرد نود ساله و مثل همیشه بدبخت ترین افراد این قتل عام زن ها بودن
سربازها عملا هرکسی که جلوشون میومدن رو میکشتن مهم نبود بچهی دو ساله باشه یا پیرمرد نود ساله و مثل همیشه بدبخت ترین افراد این قتل عام زن ها بودن
👍1
فرقی نداشت یه دختر بچهی چهار پنج ساله باشه یا زن چهل ساله
گاهی زن ها رو جمع میکردن و شب ها به همشون گروهی تجاوز میشد و انقدر این کار رو تکرار میکردن که یا همون حین بمیره یا دستشون رو فرو میکردن داخل بدنشون و همونجوری اعضای بدنشون رو بیرون میکشدن
بین بیست تا هشتاد هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتن تنهایی، گروهی، جلوی چشم خانواده هاشون حتی بعضی وقت ها مردها خانواده رو مجبور میکردن به زن های خانواده تجاوز کنن
عملا این مدت نانجینگ تبدیل شده بود به یه زمین بازی بی انتها
گاهی زن ها رو جمع میکردن و شب ها به همشون گروهی تجاوز میشد و انقدر این کار رو تکرار میکردن که یا همون حین بمیره یا دستشون رو فرو میکردن داخل بدنشون و همونجوری اعضای بدنشون رو بیرون میکشدن
بین بیست تا هشتاد هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتن تنهایی، گروهی، جلوی چشم خانواده هاشون حتی بعضی وقت ها مردها خانواده رو مجبور میکردن به زن های خانواده تجاوز کنن
عملا این مدت نانجینگ تبدیل شده بود به یه زمین بازی بی انتها