لیو یان: تـو خیـلـی ضـعیـفی!!
جونگ چونجی: اگه فکر میکنی من انقدر بی ارزشم، پس چرا داری وقتتو با این حرفها تلف میکنی؟منو بکش!
لیو یان: راستش دلم برات میسوزه. بعد از همه کارهایی که برای اتحادیه شمشیر کردی، بازم اونا یه بارم به خاطرت فداکاری نمیکنن!
جونگ چونجی: من به ترحم هیولایی مثل تو هیچ احتیاجی ندارم.
لیو یان: توی قلب تو هم یه شیطان هست وگرنه چطوری سرخود عمل کردی و مستقیم تو تله من افتادی؟منم یه دونه هیولا دارم اما من همین الان هم بدون هیچ خجالتی، اجازه دادم بیرون بیاد؛ درحالیکه تو هنوز داری تظاهر میکنی. بانو جونگ، تو فقط یه آدم معمولی هستی چرا خودتو مجبور میکنی مثل یه قدیسه باشی؟ وقتی دلت میخواد گریه کنی، گریه کن. وقتی دلت میخواد بخندی، بخند. وقتی ترسیدی، به خودت اجازه ترسیدن بده و وقتی چیزی رو میخوای برو جلو و بگیرش!!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭32💔3
توی این سکانسها عاشق اکت بائو شانگان شدم، حالت صورت و چشماش ۱۰/۱۰ بود✨
👍31❤3
ما چونگ جونچی رو با شهرت زیادش در شنجو شناختیم که به عنوان شاگرد برتر استاد شائو تونسته بود به جایگاه بالا برسه. جونچی تو قسمت اول متوجه سه سوال تانگ لیسی شد و نشون داد چقدر باهوشه اما اشتباهش که باعث شد توی دام لیو یان بیوفته نشون میده که "طمع" برای داشتن تانگ لیسی و ثابت کردن خودش به بقیه "شینمو"ی این دختره.
شاید اصلا پوینت کلی پلات سریال، طمع باشه. طمعِ تانگ لیسی برای نجات فانگ جو، طمعِ شن لانگ هون برای نگه داشتن همسرش، طمعِ لیو یان برای انتقام و طمعِ چونجی برای بدست آوردن شهرت و خانواده...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍35
پوجو: تو هیچوقت واقعاً نمیخواستی منو بکشی در عوض داشتی من رو مجبور میکردی که تو رو بکشم، دقیقا چرا؟
شی فانگتائو: میدونی من عاشق چیم؟ من دوست دارم سقوط آدما رو ببینم. بخاطر یه لحظه تردید و یه فکر کوچیک که میتونستی بهش نه بگی اما نتونستی در برابر اون وسوسه مقاومت کنی و توی یه چشم به هم زدن به لبه پرتگاه میری، زیر پات خالی میشه و توی یه دره بی انتها سقوط میکنی و دیگه هرگز دوباره بالا نمیای و آسمون رو نمیبینی. به نظرت سرگرم کننده نیست؟
پوجو: بانو تائو، وسوسه کردن دیگران، برات سرگرم کننده است؟
شی فانگتائو: فکر میکنی الان حتی بیشتر حقمه بمیرم؟
پوجو: فکر نمیکنم انجام یه اشتباه یعنی دیگه راه برگشتی نیست.
شی فانگتائو: داری میگی باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه، برگردم؟
پوجو: هیچوقت برای پیدا کردن راه برگشت خیلی دیر نیست؛ هنوز فرصت هست.
💔26😭8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💘30🔥5
🦋 🎀 وقتی استاد شائو که مثل پدر جونگ چونجی بود تصمیم گرفت در برابر منفعت جمع، چونجی رو نجات نده، فقط تانگ لیسی بود که گفت باید نجاتش بدن چون جونش باارزشه و یکی از دوستانشونـه. بله، تانگ لیسییه هیولاست!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭42👍3
هوا وویان: توی این زندگی اگه بتونم به اربابم خدمت کنم و فقط یه بار تانگ لیسی رو شکست بدم دیگه چرا باید از مرگ بترسم؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔34🔥4
خیلی جلوی خودمو گرفتم که نگم اما دوستان هوا وویان واقعاً داف زیبایی بود🤌
😭29🤝10
➖ ➖ درست وقتی لیو یان فکر میکرد بالاخره موفق شده، تانگ لیسی وحرمسراشدوستانش ورق رو برگردوندن🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭43
just by being
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💋30🔥5😭4❤🔥3
پو جو: استادم بهم گفت که هر آدمی باید یه فرصت برای شروع دوباره داشته باشه. من بین همه کسایی که هنوز زنده هستن، بیش از همه سزاوار مرگم. اگه من نمیرم، پس بقیه هم نباید بمیرن؛ اگه نتونم بقیه رو ببخشم قطعا خودم رو هم نمیتونم ببخشم. تو همیشه اون دستبند رو میپوشی، شاید هنوز یه ذره خوبی توی وجودت مونده.
شی فانگتائو: استاد پو جو، چیزی که توی این دونههای تسبیحه، یه زهر کشندهست. توش سرنجـه!
پو جو: سرنج میتونه زهر باشه ولی میتونه دارو تقویتی هم باشه، همهچیز بستگی به خواست خودت داره!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤35