https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8188
(٣)
گرچه مام خدرقادری، در خلٲ مرگ آن دو بزرگوار، پیشا رونق این هنر اصیل و اهتمام اهالی هنر، به تبع خوی اجتماعی، ارتباطات وثیق و حفظ و غنای پیوندهای خویشاوندی با دو سوی مرزهای قراردادی، اخلاق و منش پذیرا و روح پالایش شده و مهمتر از همه اینها با تلفیق هنر روایتگری آن دو عزیز، بیشتر مورد اقبال قرار گرفت و در جشنواره های محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی خوش درخشید و جوایزی ارزنده ای بر سینه زد، اما نشاید و نباید از ذکر یاد آن دو استاد همام هم غافل ماند.
اکنون مام خدر قادری نیز در دهه اول ورودش به سده دوم زندگی، میراث دار هنر ناب بیت و حیرانی است که اگر به مفهوم ظاهری و فحوای لغوی "بیت" در فرهنگ عربی برگردیم و خانه به ذهن تقریب گردد، و حیران را با ترکیب واژگان عربی+ فارسی(صرفا" به جهت استحصال فحوایی توجیه گر عنوان یادداشت و نه ازباب ریشه شناسی لغوی و علمی )تبیین کنیم:
حی: زنده شو
ران: بران، رانندگی کُن
یا ران[کوردی]: گله گوسفند
واژگان ترکیبی، نمایانگر تاریخی از تضییع حق، اجحاف و هژمونی فحوایی از بحران های تحمیلی تا مفاهیمی الهام بخش در تحویل کردن غم به فهم و هشداری برای برخاستنی تاریخی اند که اگر چون تلنگری بر ذهن درک شوند، سقف محدودیت ها و بحران و چالش های پی در پی دامنگیر خانه، محله، شهر، کشور، منطقه و جهان را چنان مهار کرده اند که به الگویی شاخص برای تدبیر زندگی بدل شده اند.
اگر اکنون بسیاری جوانان در پی اولین چالش ها، بحران ها و دشواری دیدن و سختی و محدودیت چشیدن، خانه و کاشانه، خانواده، جغرافیا و نیشتمان را و عزیزترین های شان را وا می نهند و در مسیر کوچ و مهاجرت،راه ها و آب ها را پشت سرگذاشته، مصیبت ها تجربه کرده و ترک وطن می کنند، به این جهت است که در تجارب زیسته شان، داستان های بلند بیت نشنیده و نوای حزین حیران را تجربه نکرده اند و گرنه ده ها و صدها درس در بطن متن و طنین آهنگ این گونه هنر ناب کلامی وطنی آموختنی بود که هیچگاه چنین مستٲصل آنان را در انتخاب فرار و پرهیز از قرار و برخاستن و ساختن بازنمایی نمی کرد و آنان را درتجارتی به نام مرزی اغوا نمی نمود و یا در مشاغل کذایی، خیابان پیمایی ها، قلیان سراها و معابر مرزی پرخطر، پشت سرِهم ردیف نمی کرد!
اینجا و در همین دو واژه ترکیبی و ربط شان، دنیایی مفهوم و فحوا، مستتر است که اولی هشداری است به مفهوم بیت(خانه) که نیازمند فهم ارزش ذاتی آن در سکونت و سُکنی، امنیت و امان، و حرمت حریم هاست و قدردانی، ماندن و پاسداری از جغرافیای مقدس آن..
حی+ران= زنده شو[برخیز، دوباره متولد شو]+ از چالش، بحران، یٲس، سرخوردگی، ناامیدی، دست روی دست گذاشتن، ملاحظه کاری و محافظه کاری، گوشه عُزلت گزینی وهرآنچه بوی ترس و مرگ دیگرتحمیل می دهد، رها شو و فرمان زندگی را مجدد در دست بگیر و در مسیر زندگی و نه مرگ بران و پیش رو و تجارب ارزنده تر حاصل آور و زندگی را با معیار و سطح بهتر و برتر ، زندگی کن..
حتی اگر، "ران" را در فرهنگ واژگان کوردی، مرور کرده، فحوا، استحصال کنیم، به این ترکیب معنایی دست خواهیم یافت و آن؛
در همین خانه[جغرافیا، وطن و نیشتمان] بمان و دوباره برخیز و زندگی پیشه کن و از گوسفند شدن، تبعیت محض و سرسپردگی به جبر روزگاران پرهیز کن و بساز و بازآفرینی کن و در مسیر زندگی نو چشم اندازهای بهتر را تصویر کن..
بله، حتی اگر در بازی با واژگان و ساختار ذهنی واژگان خود را محصور نکنیم و تنها در کنکاش تجارب زیسته مام علی ها، محمود گەناوی ها و مام خدرقادری گەرماوی ها، غور کنیم، بی واسطه بر روح نهفته در این ترکیب راهبرانه "بیت و حیران"، وقوف خواهیم یافت و بی هیچ تعارضی، رهیافتی به همت و قدرت اراده تبدیل غم بزرگ به کار بزرگِ خداوندگاران این هنر اصیل، ناب و راهنما و راهبر عبور از بحران ها، چالش ها و تبدیل بدیع، نایل خواهیم شد کە جز بُهت، سرگشتگی و حیران شدن، از این همه ظرفیت تاب آوری و همت دوباره برخاستن و ساختن، نصیب نخواهیم بُرد.
همچنین؛
اگر " حیران" را در معنای "سرگشتگی" هم بکاویم، لازم می آید بر همت برخاستن از کُمای بعد از تجربه مصیبت و سرگشتگی پساچالش های روزگاران، درنگ کنیم که مخاطب و جوامع نظاره گر را به بُهت و درنگ در آن همه اراده و همت کم مثال، فرو خواهد بُرد..
از مام علی و حاج محمود گەناوی و امثالهم اگر عبور کنیم و تنها در زیست یک سده و اندی مام خدرقادری گرماوی غور کنیم، به بدیهی ترین بازنمایی آن زیست پرچالش یک کودک یتیم، چوپان و آواره با تنها پسری ویژه ذهن و دو نوه توانخواه و دنیایی فقر، نابرخورداری و ...
ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8191
(٣)
گرچه مام خدرقادری، در خلٲ مرگ آن دو بزرگوار، پیشا رونق این هنر اصیل و اهتمام اهالی هنر، به تبع خوی اجتماعی، ارتباطات وثیق و حفظ و غنای پیوندهای خویشاوندی با دو سوی مرزهای قراردادی، اخلاق و منش پذیرا و روح پالایش شده و مهمتر از همه اینها با تلفیق هنر روایتگری آن دو عزیز، بیشتر مورد اقبال قرار گرفت و در جشنواره های محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی خوش درخشید و جوایزی ارزنده ای بر سینه زد، اما نشاید و نباید از ذکر یاد آن دو استاد همام هم غافل ماند.
اکنون مام خدر قادری نیز در دهه اول ورودش به سده دوم زندگی، میراث دار هنر ناب بیت و حیرانی است که اگر به مفهوم ظاهری و فحوای لغوی "بیت" در فرهنگ عربی برگردیم و خانه به ذهن تقریب گردد، و حیران را با ترکیب واژگان عربی+ فارسی(صرفا" به جهت استحصال فحوایی توجیه گر عنوان یادداشت و نه ازباب ریشه شناسی لغوی و علمی )تبیین کنیم:
حی: زنده شو
ران: بران، رانندگی کُن
یا ران[کوردی]: گله گوسفند
واژگان ترکیبی، نمایانگر تاریخی از تضییع حق، اجحاف و هژمونی فحوایی از بحران های تحمیلی تا مفاهیمی الهام بخش در تحویل کردن غم به فهم و هشداری برای برخاستنی تاریخی اند که اگر چون تلنگری بر ذهن درک شوند، سقف محدودیت ها و بحران و چالش های پی در پی دامنگیر خانه، محله، شهر، کشور، منطقه و جهان را چنان مهار کرده اند که به الگویی شاخص برای تدبیر زندگی بدل شده اند.
اگر اکنون بسیاری جوانان در پی اولین چالش ها، بحران ها و دشواری دیدن و سختی و محدودیت چشیدن، خانه و کاشانه، خانواده، جغرافیا و نیشتمان را و عزیزترین های شان را وا می نهند و در مسیر کوچ و مهاجرت،راه ها و آب ها را پشت سرگذاشته، مصیبت ها تجربه کرده و ترک وطن می کنند، به این جهت است که در تجارب زیسته شان، داستان های بلند بیت نشنیده و نوای حزین حیران را تجربه نکرده اند و گرنه ده ها و صدها درس در بطن متن و طنین آهنگ این گونه هنر ناب کلامی وطنی آموختنی بود که هیچگاه چنین مستٲصل آنان را در انتخاب فرار و پرهیز از قرار و برخاستن و ساختن بازنمایی نمی کرد و آنان را درتجارتی به نام مرزی اغوا نمی نمود و یا در مشاغل کذایی، خیابان پیمایی ها، قلیان سراها و معابر مرزی پرخطر، پشت سرِهم ردیف نمی کرد!
اینجا و در همین دو واژه ترکیبی و ربط شان، دنیایی مفهوم و فحوا، مستتر است که اولی هشداری است به مفهوم بیت(خانه) که نیازمند فهم ارزش ذاتی آن در سکونت و سُکنی، امنیت و امان، و حرمت حریم هاست و قدردانی، ماندن و پاسداری از جغرافیای مقدس آن..
حی+ران= زنده شو[برخیز، دوباره متولد شو]+ از چالش، بحران، یٲس، سرخوردگی، ناامیدی، دست روی دست گذاشتن، ملاحظه کاری و محافظه کاری، گوشه عُزلت گزینی وهرآنچه بوی ترس و مرگ دیگرتحمیل می دهد، رها شو و فرمان زندگی را مجدد در دست بگیر و در مسیر زندگی و نه مرگ بران و پیش رو و تجارب ارزنده تر حاصل آور و زندگی را با معیار و سطح بهتر و برتر ، زندگی کن..
حتی اگر، "ران" را در فرهنگ واژگان کوردی، مرور کرده، فحوا، استحصال کنیم، به این ترکیب معنایی دست خواهیم یافت و آن؛
در همین خانه[جغرافیا، وطن و نیشتمان] بمان و دوباره برخیز و زندگی پیشه کن و از گوسفند شدن، تبعیت محض و سرسپردگی به جبر روزگاران پرهیز کن و بساز و بازآفرینی کن و در مسیر زندگی نو چشم اندازهای بهتر را تصویر کن..
بله، حتی اگر در بازی با واژگان و ساختار ذهنی واژگان خود را محصور نکنیم و تنها در کنکاش تجارب زیسته مام علی ها، محمود گەناوی ها و مام خدرقادری گەرماوی ها، غور کنیم، بی واسطه بر روح نهفته در این ترکیب راهبرانه "بیت و حیران"، وقوف خواهیم یافت و بی هیچ تعارضی، رهیافتی به همت و قدرت اراده تبدیل غم بزرگ به کار بزرگِ خداوندگاران این هنر اصیل، ناب و راهنما و راهبر عبور از بحران ها، چالش ها و تبدیل بدیع، نایل خواهیم شد کە جز بُهت، سرگشتگی و حیران شدن، از این همه ظرفیت تاب آوری و همت دوباره برخاستن و ساختن، نصیب نخواهیم بُرد.
همچنین؛
اگر " حیران" را در معنای "سرگشتگی" هم بکاویم، لازم می آید بر همت برخاستن از کُمای بعد از تجربه مصیبت و سرگشتگی پساچالش های روزگاران، درنگ کنیم که مخاطب و جوامع نظاره گر را به بُهت و درنگ در آن همه اراده و همت کم مثال، فرو خواهد بُرد..
از مام علی و حاج محمود گەناوی و امثالهم اگر عبور کنیم و تنها در زیست یک سده و اندی مام خدرقادری گرماوی غور کنیم، به بدیهی ترین بازنمایی آن زیست پرچالش یک کودک یتیم، چوپان و آواره با تنها پسری ویژه ذهن و دو نوه توانخواه و دنیایی فقر، نابرخورداری و ...
ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8191
👏1
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8188
(۴)
می رسیم که نهایت آن، ابرام بر ماندگاری در وطن[بیت]، برخاستن[ازدریچه ذهن و به مدد طنین حلقوم و یاری ریه های ناب] و خروج از نقش تحمیلی گوسفندی حیران، سرگشته و سرگردان، با نشستن پشت فرمان زندگی و محصول دادن و ساختنی کم بدیل و برساخت یادگاری بی مثال و میراثی عظیم برای نسل ها[از معبر زنبورداری به عسل بیت و حیران]، می باشد.
اینجاست که جشنواره بیت و حیران و ضرب آن در یازدهمین دوره و تحت پوشش قرار دادن جغرافیای ملی، نشانگانی واضح بر کارکرد نرم اما اثرگذار آن هنر بر فرهنگ شهروندان شهری است که روزگاران رنج شان، فقط اگر در پسابمباران شیمیایی مستند گردد، ده ها کتاب و صدها فیلم و هزاران داستان حاصل خواهد آورد ولی گرچه معدود و مقطعی و آن هم در نسل عصر مدرن ناصلح، پیوند با جغرافیا نگسستند و از اراده برخاستن نهراسیدند و از دوباره ساختن، روی نگرداندند!
تاریخ این شهر، به وضوح نشان داده که گرچه، ابیات روایت های بیت(روایت درد)، بر بحران ها، چالش ها، دشواری ها، سوز و گدازها، رنج و زخم های اقماری تاریخ این ملت، تمرکز دارد اما قدرت نای درون و جوهر وجود و سخت جانی بلوط وش این مردمان، آنان را در گردباد حوادث، استوارتر از بلوط ها، جوشنده تر از چشمه های کوهستانی و رونده تر و راهگشاتر از جریان آب زاب در بستر زندگی، نشان می دهد که همین تکرار ادواری جشنواره در این ساختار متصلب، سخت بروکراتیک و دشوار تسهیلگر، نمادی تمام عیار از قدرت پایداری، سخت کوشی در پیمایش مسیر بدیع و اراده ای ستُرگ در همت تبدیل زخم و غم به کار بزرگ است؛
دشوار نیست ارقام را مرور کنیم و از دریچه این جشنواره یازدهم، تلنگری به ذهن در فهم همت کم مثال این شهروندان در گُهرساختن در صدف خویش، بزنیم؛
جشنواره یازدهم؛
۹۰۰ شرکت کننده با ارسال ۴۰۶ اثر ارسالی از ۲۰ استان کشور
با پذیرش ۲۲۶ نفر و امکان اجرای افراد و گروه ها از نژادها، زبان ها،گویش ها، ادیان، مذاهب، رنگ، چهره و پوشش متنوع و سطح سواد، برخورداری،تجربه و تحصیلات گونه گون
در قالب ۵٨ اثر تک خوانی بیت، حیران، قطار و مقام و تکنوازی دف،ضرب کُردی، دوتار، تنبور، عود و ، ۱۰ اجرای دونوازی بی کلام، ۹ گروه موسیقی بخش رقابتی و ۶ گروه موسیقی بخش جنبی، ۳۰ اجرای تک خوانی درقالب آواز بیت و حیران، مقامات گرمیان، هوره، سیاوچمانه،لاوک،لاوژه،گورانی وستران) را نشان می داد.. (٤)
سه شبانه روز، اجرای برنامه با حضور پنج داور ثابت پیشگام در حوزه های گونه گون مرتبط و نیز ده ها همکار اجرایی در کمیته ها و کمینه ها و چندده صد ساعت زمان صرف شده برای هماهنگی و پذیرایی و اجرا و چندین و چندها دوربین و رسانه و اصحاب رسانه برای همرسانی، عددی دو رقمی در اقامتگاه ها، جدای از میربانی موردی و متعدد شهروندان در منازل شخصی و رقمی بیش از ۶ هزار چشم ناظر در چندین سانس اجرایی و البته تٲمین قسم اعظم بودجه جشنواره از جیب خیرین فرهنگی و خاصه بزرگ بانویی(۵) که خود از غم بزرگ مرگ عزیزترین هایش، کاری بزرگ و پروژه هایی شاخص و صلح ساز، بنیان گذاشته است..
این جشنواره و پشت سرگذاشتن جشنواره یازدهم، تٲکیدی مجدد بر اثبات حق بر صلح شهروندان سردشتی و حق بر توسعه جغرافیای این شهر است که روزگاران از چشم ناظران و دوربین ها، به دور بود و در رنج درد و تنهایی خود، نابرخوردار، صبوری پیشه کرد و نباخت و به مدد این میراث ارزشمند ناملموس و صدالبته میراث طبیعی اش، خود را نه در تحلیل و کاستن، بلکه در زندگی و افزودن بر فحوا، ضرب و سهیم کرد و اینک چون صلح سازانی بر تارگ جغرافیایی می درخشند که اگر الهام گیری و همت برخاستن شان نبود، محتمل سال ها قبل بر جنازه روزگاران ناصلح تحمیلش، باید نماز میت خوانده می شد!
چه نکوست که این پیشگامی و این همت صلح سازی، توسط متولیان و حتی مردمان این جغرافیا و جغرافیای زیست مشترک، به گاه فهم و ارج نهاده شود تا بلکه، الهام بخشی در میدان زندگی، به تعداد تجارب صلح سازی شهروندان این شهر، همه گیر و تکثیر گردد..
صدالبته، نشاید و نباید و نتوان از برخی نقایص، ضعف ها و دشواره ها از جمله؛
تمهید تعالی صنعت گردشگری شهرستان و منطقه و نیز فرصت سازی و معرفی توریسم صلح سردشت و نیز برنامه ریزی تقویت سفره خانوارهای دهک های پایین و صدالبته بنیان های پژوهشی بیت و حیران و تکریم و تقویت سرمایه های نمادین و ترغیب و حمایت استراتژیک نسل های مستعد و نیز مقوله مؤلفه های پایداری جشنواره نیز چشم پوشید و نگفت و نشنید و در حل و رفع آنها برای اعتلای مرتبه جشنواره و فردای بهتر زیست مشترک، تجربه اندوزی نکرد..
سپاس جمع صلح سازان سردشتی و یاران همراه، هم پذیر و همدل شان را که صلح، قسمی از پایداری فردایش را مدیون -تسهیلگری امروز تزریق نوای دلنشین حیران در سلول به سلول خاک پاک وطن و روح شهروندان شهر صلح و مهربانی- خواهد بود..
ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8193
(۴)
می رسیم که نهایت آن، ابرام بر ماندگاری در وطن[بیت]، برخاستن[ازدریچه ذهن و به مدد طنین حلقوم و یاری ریه های ناب] و خروج از نقش تحمیلی گوسفندی حیران، سرگشته و سرگردان، با نشستن پشت فرمان زندگی و محصول دادن و ساختنی کم بدیل و برساخت یادگاری بی مثال و میراثی عظیم برای نسل ها[از معبر زنبورداری به عسل بیت و حیران]، می باشد.
اینجاست که جشنواره بیت و حیران و ضرب آن در یازدهمین دوره و تحت پوشش قرار دادن جغرافیای ملی، نشانگانی واضح بر کارکرد نرم اما اثرگذار آن هنر بر فرهنگ شهروندان شهری است که روزگاران رنج شان، فقط اگر در پسابمباران شیمیایی مستند گردد، ده ها کتاب و صدها فیلم و هزاران داستان حاصل خواهد آورد ولی گرچه معدود و مقطعی و آن هم در نسل عصر مدرن ناصلح، پیوند با جغرافیا نگسستند و از اراده برخاستن نهراسیدند و از دوباره ساختن، روی نگرداندند!
تاریخ این شهر، به وضوح نشان داده که گرچه، ابیات روایت های بیت(روایت درد)، بر بحران ها، چالش ها، دشواری ها، سوز و گدازها، رنج و زخم های اقماری تاریخ این ملت، تمرکز دارد اما قدرت نای درون و جوهر وجود و سخت جانی بلوط وش این مردمان، آنان را در گردباد حوادث، استوارتر از بلوط ها، جوشنده تر از چشمه های کوهستانی و رونده تر و راهگشاتر از جریان آب زاب در بستر زندگی، نشان می دهد که همین تکرار ادواری جشنواره در این ساختار متصلب، سخت بروکراتیک و دشوار تسهیلگر، نمادی تمام عیار از قدرت پایداری، سخت کوشی در پیمایش مسیر بدیع و اراده ای ستُرگ در همت تبدیل زخم و غم به کار بزرگ است؛
دشوار نیست ارقام را مرور کنیم و از دریچه این جشنواره یازدهم، تلنگری به ذهن در فهم همت کم مثال این شهروندان در گُهرساختن در صدف خویش، بزنیم؛
جشنواره یازدهم؛
۹۰۰ شرکت کننده با ارسال ۴۰۶ اثر ارسالی از ۲۰ استان کشور
با پذیرش ۲۲۶ نفر و امکان اجرای افراد و گروه ها از نژادها، زبان ها،گویش ها، ادیان، مذاهب، رنگ، چهره و پوشش متنوع و سطح سواد، برخورداری،تجربه و تحصیلات گونه گون
در قالب ۵٨ اثر تک خوانی بیت، حیران، قطار و مقام و تکنوازی دف،ضرب کُردی، دوتار، تنبور، عود و ، ۱۰ اجرای دونوازی بی کلام، ۹ گروه موسیقی بخش رقابتی و ۶ گروه موسیقی بخش جنبی، ۳۰ اجرای تک خوانی درقالب آواز بیت و حیران، مقامات گرمیان، هوره، سیاوچمانه،لاوک،لاوژه،گورانی وستران) را نشان می داد.. (٤)
سه شبانه روز، اجرای برنامه با حضور پنج داور ثابت پیشگام در حوزه های گونه گون مرتبط و نیز ده ها همکار اجرایی در کمیته ها و کمینه ها و چندده صد ساعت زمان صرف شده برای هماهنگی و پذیرایی و اجرا و چندین و چندها دوربین و رسانه و اصحاب رسانه برای همرسانی، عددی دو رقمی در اقامتگاه ها، جدای از میربانی موردی و متعدد شهروندان در منازل شخصی و رقمی بیش از ۶ هزار چشم ناظر در چندین سانس اجرایی و البته تٲمین قسم اعظم بودجه جشنواره از جیب خیرین فرهنگی و خاصه بزرگ بانویی(۵) که خود از غم بزرگ مرگ عزیزترین هایش، کاری بزرگ و پروژه هایی شاخص و صلح ساز، بنیان گذاشته است..
این جشنواره و پشت سرگذاشتن جشنواره یازدهم، تٲکیدی مجدد بر اثبات حق بر صلح شهروندان سردشتی و حق بر توسعه جغرافیای این شهر است که روزگاران از چشم ناظران و دوربین ها، به دور بود و در رنج درد و تنهایی خود، نابرخوردار، صبوری پیشه کرد و نباخت و به مدد این میراث ارزشمند ناملموس و صدالبته میراث طبیعی اش، خود را نه در تحلیل و کاستن، بلکه در زندگی و افزودن بر فحوا، ضرب و سهیم کرد و اینک چون صلح سازانی بر تارگ جغرافیایی می درخشند که اگر الهام گیری و همت برخاستن شان نبود، محتمل سال ها قبل بر جنازه روزگاران ناصلح تحمیلش، باید نماز میت خوانده می شد!
چه نکوست که این پیشگامی و این همت صلح سازی، توسط متولیان و حتی مردمان این جغرافیا و جغرافیای زیست مشترک، به گاه فهم و ارج نهاده شود تا بلکه، الهام بخشی در میدان زندگی، به تعداد تجارب صلح سازی شهروندان این شهر، همه گیر و تکثیر گردد..
صدالبته، نشاید و نباید و نتوان از برخی نقایص، ضعف ها و دشواره ها از جمله؛
تمهید تعالی صنعت گردشگری شهرستان و منطقه و نیز فرصت سازی و معرفی توریسم صلح سردشت و نیز برنامه ریزی تقویت سفره خانوارهای دهک های پایین و صدالبته بنیان های پژوهشی بیت و حیران و تکریم و تقویت سرمایه های نمادین و ترغیب و حمایت استراتژیک نسل های مستعد و نیز مقوله مؤلفه های پایداری جشنواره نیز چشم پوشید و نگفت و نشنید و در حل و رفع آنها برای اعتلای مرتبه جشنواره و فردای بهتر زیست مشترک، تجربه اندوزی نکرد..
سپاس جمع صلح سازان سردشتی و یاران همراه، هم پذیر و همدل شان را که صلح، قسمی از پایداری فردایش را مدیون -تسهیلگری امروز تزریق نوای دلنشین حیران در سلول به سلول خاک پاک وطن و روح شهروندان شهر صلح و مهربانی- خواهد بود..
ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8193
👏1
آخرین بخش از یادداشت
جشنواره بیت و حیران، تلنگری بر حماسه صلح سازی شهروندان سردشتی👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8188
(۵)
---
*کنشگر صلح و محیط زیست،
پژوهشگر گردشگری صلح
(١)دستوری، مژگان(١٣٩٩)فرهنگ صلح از روان تا جهان، انتشارات منشور فرهنگ صلح، ص ۱٨۵
(٢)نقل بە مضمون از کتاب تاریخ ولایت موکری، کامران ثنایی
(۳)تلنگری که حاج حسن پوری عزیز مؤلف کتاب در شرف چاپ ناگفته های تاریخ سردشت، به ذهن زد و یادآوری کردند.
(۴)برگرفته از گزارش دبیر اجرایی برای کانال های خبری شهرستان و بروشور پخش شده در جشنواره
(۵) منظور نظر؛
مهربانو، حاجیه منیره پوری، مدیر مؤسسه فرهنگی، هنری شارو و از مدیران انجمن خیریه بیماران صعب العلاج شهرستان است.
(۶) جشنواره بیت و حیران، نخستین بار درسال۱۳٨۵ برگزار شد که از ابتدای شکل گیری بر اصالت موسیقی نواحی ایران و پاسداشت سنت های شفاهی تٲکید داشته و تا به امروز جز دو سال اولیه که استانی اجرایی شده، مابقی دوره ها در جغرافیای ملی و گستره سراسری برگزار شده است.
لازم به ذکر است که سال های
۱۳۹۲،۱۳۹۴،۱۳۹۵،۱۳۹۷-١۴٠١
و
۱۴۰۳
با وقفه مقطعی روبه رو بوده است!
🌹❤️🌹
#بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی
#مهربانی_های_بزرگ
#سردشت
#شهر_صلح_و_مهربانی
#جشنواره_صلح_ساز
#جشنواره_بیت_و_حیران
@sopskf
جشنواره بیت و حیران، تلنگری بر حماسه صلح سازی شهروندان سردشتی👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8188
(۵)
---
*کنشگر صلح و محیط زیست،
پژوهشگر گردشگری صلح
(١)دستوری، مژگان(١٣٩٩)فرهنگ صلح از روان تا جهان، انتشارات منشور فرهنگ صلح، ص ۱٨۵
(٢)نقل بە مضمون از کتاب تاریخ ولایت موکری، کامران ثنایی
(۳)تلنگری که حاج حسن پوری عزیز مؤلف کتاب در شرف چاپ ناگفته های تاریخ سردشت، به ذهن زد و یادآوری کردند.
(۴)برگرفته از گزارش دبیر اجرایی برای کانال های خبری شهرستان و بروشور پخش شده در جشنواره
(۵) منظور نظر؛
مهربانو، حاجیه منیره پوری، مدیر مؤسسه فرهنگی، هنری شارو و از مدیران انجمن خیریه بیماران صعب العلاج شهرستان است.
(۶) جشنواره بیت و حیران، نخستین بار درسال۱۳٨۵ برگزار شد که از ابتدای شکل گیری بر اصالت موسیقی نواحی ایران و پاسداشت سنت های شفاهی تٲکید داشته و تا به امروز جز دو سال اولیه که استانی اجرایی شده، مابقی دوره ها در جغرافیای ملی و گستره سراسری برگزار شده است.
لازم به ذکر است که سال های
۱۳۹۲،۱۳۹۴،۱۳۹۵،۱۳۹۷-١۴٠١
و
۱۴۰۳
با وقفه مقطعی روبه رو بوده است!
🌹❤️🌹
#بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی
#مهربانی_های_بزرگ
#سردشت
#شهر_صلح_و_مهربانی
#جشنواره_صلح_ساز
#جشنواره_بیت_و_حیران
@sopskf
Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
جشنواره بیت و حیران،
تلنگُری به حماسه صلح سازی شهروندان سردشتی
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8186
✍️رئوف آذری*
(۱)
می توان ادعا کرد که پیشرفت و تعالی زندگی بشر، در تمام ابعاد، بیش از نعمت ها و امکانات جهان، مدیون کمبودها و نقایص بوده است. چنین درک و بینشی قادر…
تلنگُری به حماسه صلح سازی شهروندان سردشتی
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8186
✍️رئوف آذری*
(۱)
می توان ادعا کرد که پیشرفت و تعالی زندگی بشر، در تمام ابعاد، بیش از نعمت ها و امکانات جهان، مدیون کمبودها و نقایص بوده است. چنین درک و بینشی قادر…
Forwarded from سیروان
یازدهمین جشنوارهٔ بیت و حیران سردشت: بازخوانی تاریخی یک میراث زنده و ترسیم افقهای آینده
سردشت در جغرافیای فرهنگی کردستان جایگاهی ویژه دارد. این شهر که در دامنههای کوهستانی غرب ایران قرار گرفته، بهمثابه یکی از کانونهای اصلی ادبیات شفاهی کُردی، بهویژه هنر بیت و حیران، شناخته میشود.
بیت و حیران، بهعنوان یکی از کهنترین اشکال بیان هنری در فرهنگ کُردی، ریشه در سنتهای عمیق شفاهی دارد. در این هنر، شاعر با بداههسرایی و تلفیق شعر، موسیقی و حرکات نمایشی، داستانهای حماسی، عاشقانه و اجتماعی را روایت میکند. این هنر، نمود عینی حافظهٔ جمعی، هویت تاریخی و مقاومت فرهنگی مردم این سرزمین است.
سردشت در طول تاریخ معاصر شاهد رویدادهای تلخ و شیرینی بوده است؛ از جمله فاجعهٔ بمباران شیمیایی در دههٔ ۱۳۶۰ که این شهر را به نمادی از مقاومت تبدیل کرد. با این حال، سردشت همواره با تکیه بر میراث فرهنگی و هنری غنی خود، هویت زنده و پویایش را حفظ کرده است. جشنوارهٔ بیت و حیران، بهعنوان یکی از مهمترین تجلیات این هویت فرهنگی، در طی یازده سال گذشته به سنتی سالانه و رویدادی ماندگار بدل شده است.
بیت و حیران سنتی کهن است که قرنها پیش از شکلگیری ادبیات مکتوب کُردی، حامل داستانها، حکمتها، باورها و ارزشهای اجتماعی بوده است. شاعران این عرصه، در نقش راویان جامعه، وظیفهٔ معلمی، تاریخنگاری، نقد اجتماعی و حفاظت از میراث فرهنگی را بر عهده داشتهاند. در دوران معاصر، با گسترش رسانههای نوین و تغییر سبک زندگی، بسیاری از این سنتهای شفاهی رو به زوال نهادهاند. اما سردشت با برگزاری منظم جشنوارهٔ بیت و حیران، توانسته است این میراث را نه تنها حفظ کند، بلکه آن را در قالبی نوین برای نسل جدید بازتعریف نماید.
پیش از هر نقد و تحلیلی، شایسته است با قدردانی یاد کنیم که برگزاری یازدهمین دورهٔ این جشنواره، بدون حمایت و همراهی مسئولان استانی و شهرستانی ممکن نبود. اما بزرگترین سرمایه و پشتوانهٔ جشنواره، استقبال پرشور و حضور گرم مردم فرهنگدوست سردشت بود. حمایت آنان نشان داد که این رویداد فراتر از یک برنامهٔ صرفاً هنری، بخشی از هویت و زندگی فرهنگی جامعه است.
در این میان، باید از تلاش خستگیناپذیر برگزارکنندگان، عوامل اجرایی، هنرمندان، داوطلبان و نیروهای خدماتی سپاسگزاری کرد؛ و همه ی کسانی که در شرایط دشوار مالی و ساختاری طی یازده دوره، این جشنواره را زنده نگه داشتهاند.
در این دوره نقش «مؤسسه فرهنگی شارو» به مدیریت سرکار خانم منیره پوری، بهعنوان مجری و میزبان جشنواره، بسیار پررنگ و قابل تقدیر است. این مجموعه نشان داد که ظرفیت نهادهای بومی در پیشبرد رویدادهای فرهنگی تا چه میزان ارزشمند و تعیینکننده است.
راهکارهایی برای تبدیل جشنواره به یک برند ملی و منطقهای
۱.ایجاد دبیرخانهای با ساختاری مشخص و حرفهای، از مهمترین گامهاست. این دبیرخانه باید برنامهریزی سالانه، مدیریت مالی شفاف، هماهنگی میانبخشی و مستندسازی دقیق را بر عهده گیرد تا از تکرار اشتباهات و هدررفت منابع جلوگیری شود و استمرار دانش و تجربه تضمین گردد.
۲. ایجاد شورایی متشکل از صاحبنظران، پژوهشگران، اساتید دانشگاه و پیشکسوتان هنری که بتواند نقش مشاورهای و راهبردی ایفا کند.
۳. برقراری ارتباط و همکاری با شهرهای همسو در ایران و اقلیم کردستان عراق، برگزاری جشنوارههای مشترک، تبادل هنرمندان و ایجاد پلتفرمهای دیجیتال میتواند سردشت را به مرکز ثقل بیت و حیران در منطقه تبدیل کند.
۴. جذب حمایتهای مالی پایدار: این امر از طریق همکاری با بخش خصوصی، ایجاد درآمد از فروش محصولات فرهنگی، راهاندازی صندوق حمایت مردمی و ارائهٔ طرحهای جامع به نهادهای ملی میسر است و استقلال و پایداری جشنواره را تضمین میکند.
۵.ایجاد بانک اطلاعاتی جامع، انتشار محتوا در فضای مجازی و تولید فیلمهای مستند میتواند به حفظ این میراث و دسترسی نسلهای آینده به آن کمک شایانی کند.
با این حال، کمبود نوآوری در برخی بخشهای جشنواره نیز قابل توجه بود. جشنوارهای که قرار است زنده و پویا بماند، نیازمند خلاقیت، ایدههای تازه و بخشهای متنوع در هر دوره است. تکرار برنامههای مشابه میتواند به کاهش جذابیت آن بینجامد.
جشنوارهٔ بیت و حیران سردشت، فرصتی است برای بازتعریف هویت فرهنگی، تقویت حافظهٔ جمعی و معرفی توانمندیهای هنری این شهر به ایران و جهان. تجربهٔ یازدهساله نشان داده است که سردشت ظرفیت لازم برای تبدیل این جشنواره به یک برند ملی و منطقهای را داراست. این شهر میتواند و باید به «پایتخت بیت و حیران» ایران و منطقه تبدیل شود.
دستیابی به این هدف با همراهی مسئولان، مشارکت فعال مردم، تلاش هنرمندان و حمایت نهادهای فرهنگی امکانپذیر است. مسیر روشن است و ظرفیتهای موجود نشان میدهد که این آرمانی کاملاً دستیافتنی است.
✍محمدعلی سوره- کارشناس ارشد علوم سیاسی
سردشت در جغرافیای فرهنگی کردستان جایگاهی ویژه دارد. این شهر که در دامنههای کوهستانی غرب ایران قرار گرفته، بهمثابه یکی از کانونهای اصلی ادبیات شفاهی کُردی، بهویژه هنر بیت و حیران، شناخته میشود.
بیت و حیران، بهعنوان یکی از کهنترین اشکال بیان هنری در فرهنگ کُردی، ریشه در سنتهای عمیق شفاهی دارد. در این هنر، شاعر با بداههسرایی و تلفیق شعر، موسیقی و حرکات نمایشی، داستانهای حماسی، عاشقانه و اجتماعی را روایت میکند. این هنر، نمود عینی حافظهٔ جمعی، هویت تاریخی و مقاومت فرهنگی مردم این سرزمین است.
سردشت در طول تاریخ معاصر شاهد رویدادهای تلخ و شیرینی بوده است؛ از جمله فاجعهٔ بمباران شیمیایی در دههٔ ۱۳۶۰ که این شهر را به نمادی از مقاومت تبدیل کرد. با این حال، سردشت همواره با تکیه بر میراث فرهنگی و هنری غنی خود، هویت زنده و پویایش را حفظ کرده است. جشنوارهٔ بیت و حیران، بهعنوان یکی از مهمترین تجلیات این هویت فرهنگی، در طی یازده سال گذشته به سنتی سالانه و رویدادی ماندگار بدل شده است.
بیت و حیران سنتی کهن است که قرنها پیش از شکلگیری ادبیات مکتوب کُردی، حامل داستانها، حکمتها، باورها و ارزشهای اجتماعی بوده است. شاعران این عرصه، در نقش راویان جامعه، وظیفهٔ معلمی، تاریخنگاری، نقد اجتماعی و حفاظت از میراث فرهنگی را بر عهده داشتهاند. در دوران معاصر، با گسترش رسانههای نوین و تغییر سبک زندگی، بسیاری از این سنتهای شفاهی رو به زوال نهادهاند. اما سردشت با برگزاری منظم جشنوارهٔ بیت و حیران، توانسته است این میراث را نه تنها حفظ کند، بلکه آن را در قالبی نوین برای نسل جدید بازتعریف نماید.
پیش از هر نقد و تحلیلی، شایسته است با قدردانی یاد کنیم که برگزاری یازدهمین دورهٔ این جشنواره، بدون حمایت و همراهی مسئولان استانی و شهرستانی ممکن نبود. اما بزرگترین سرمایه و پشتوانهٔ جشنواره، استقبال پرشور و حضور گرم مردم فرهنگدوست سردشت بود. حمایت آنان نشان داد که این رویداد فراتر از یک برنامهٔ صرفاً هنری، بخشی از هویت و زندگی فرهنگی جامعه است.
در این میان، باید از تلاش خستگیناپذیر برگزارکنندگان، عوامل اجرایی، هنرمندان، داوطلبان و نیروهای خدماتی سپاسگزاری کرد؛ و همه ی کسانی که در شرایط دشوار مالی و ساختاری طی یازده دوره، این جشنواره را زنده نگه داشتهاند.
در این دوره نقش «مؤسسه فرهنگی شارو» به مدیریت سرکار خانم منیره پوری، بهعنوان مجری و میزبان جشنواره، بسیار پررنگ و قابل تقدیر است. این مجموعه نشان داد که ظرفیت نهادهای بومی در پیشبرد رویدادهای فرهنگی تا چه میزان ارزشمند و تعیینکننده است.
راهکارهایی برای تبدیل جشنواره به یک برند ملی و منطقهای
۱.ایجاد دبیرخانهای با ساختاری مشخص و حرفهای، از مهمترین گامهاست. این دبیرخانه باید برنامهریزی سالانه، مدیریت مالی شفاف، هماهنگی میانبخشی و مستندسازی دقیق را بر عهده گیرد تا از تکرار اشتباهات و هدررفت منابع جلوگیری شود و استمرار دانش و تجربه تضمین گردد.
۲. ایجاد شورایی متشکل از صاحبنظران، پژوهشگران، اساتید دانشگاه و پیشکسوتان هنری که بتواند نقش مشاورهای و راهبردی ایفا کند.
۳. برقراری ارتباط و همکاری با شهرهای همسو در ایران و اقلیم کردستان عراق، برگزاری جشنوارههای مشترک، تبادل هنرمندان و ایجاد پلتفرمهای دیجیتال میتواند سردشت را به مرکز ثقل بیت و حیران در منطقه تبدیل کند.
۴. جذب حمایتهای مالی پایدار: این امر از طریق همکاری با بخش خصوصی، ایجاد درآمد از فروش محصولات فرهنگی، راهاندازی صندوق حمایت مردمی و ارائهٔ طرحهای جامع به نهادهای ملی میسر است و استقلال و پایداری جشنواره را تضمین میکند.
۵.ایجاد بانک اطلاعاتی جامع، انتشار محتوا در فضای مجازی و تولید فیلمهای مستند میتواند به حفظ این میراث و دسترسی نسلهای آینده به آن کمک شایانی کند.
با این حال، کمبود نوآوری در برخی بخشهای جشنواره نیز قابل توجه بود. جشنوارهای که قرار است زنده و پویا بماند، نیازمند خلاقیت، ایدههای تازه و بخشهای متنوع در هر دوره است. تکرار برنامههای مشابه میتواند به کاهش جذابیت آن بینجامد.
جشنوارهٔ بیت و حیران سردشت، فرصتی است برای بازتعریف هویت فرهنگی، تقویت حافظهٔ جمعی و معرفی توانمندیهای هنری این شهر به ایران و جهان. تجربهٔ یازدهساله نشان داده است که سردشت ظرفیت لازم برای تبدیل این جشنواره به یک برند ملی و منطقهای را داراست. این شهر میتواند و باید به «پایتخت بیت و حیران» ایران و منطقه تبدیل شود.
دستیابی به این هدف با همراهی مسئولان، مشارکت فعال مردم، تلاش هنرمندان و حمایت نهادهای فرهنگی امکانپذیر است. مسیر روشن است و ظرفیتهای موجود نشان میدهد که این آرمانی کاملاً دستیافتنی است.
Forwarded from آیندا (osman abbasi)
نیایشِ سردشت برای صلح
روایتی از ملاقاتِ دو زخم در ایستگاه چهاردهم
شنبه ۱۵ آذرماه ۱۴۰۴
عثمان عباسی – پژوهشگر رسانه و ارتباطات
صبح آن روزِ پاییزی آذرماه، هنگامی که نام پرمعنای « بیمارستان اعصاب و روان نیایش» بر پیشانی برنامه ایستگاه چهاردهم نیکوگشت آکادمی خیر ایران نقش بست، در جغرافیای جان من ـ زاده سردشت، آن شهری که نخستین زخم کاری سلاحهای شیمیایی را بر تن و جان خویش آزمود ـ تلنگری عجیب افتاد. سالها بود که اشتیاقی در دلم زبانه میکشید تا بیواسطه و نفسبهنفس، کنار جانبازان اعصاب و روان بنشینم؛ میخواستم در عمق چشمانشان خیره شوم و ناگفتههایشان را نه با گوش سر، که با گوش جان بشنوم.
دغدغهای که ریشههایش در خاک کودکیام دوانده بود: دیدار با مردانی که جنگ، هنوز در دهلیزهای تودرتوی وجودشان تمام نشده است.
قدم که به آستانه بیمارستان نیایش گذاشتم، گویی روحِ زخمخورده سردشت از پسِ شانههایم برخاست و آرام بر دوشم نشست.
بوی خردلِ آن سالهای دور، تصویرِ غبارآلود آوارگیها و سمفونیِ دردناکِ خسخسِ سینهها، در راهروهای خاموشِ نیایش جان گرفتند. اینجا، منزلگاه بیش از ۱۲۰ جانباز است که موی سپید کردهاند و میانگین عمرشان از نیمقرن گذشته است؛ مردانی که اگرچه تقویمها پایان جنگ را گواهی میدهند، امّا جنگ در سلولهایشان همچنان بیرحمانه ادامه دارد.
در همان دقایقِ نخستین، درجهداری از ارتش، با وقاری آمیخته به سکوت کنارم نشست. با طمأنینهای خاص گفت: «شکر خدا که حال من بد نیست… امّا دلم خون است برای رفقایی که نان سفرهشان کوچک است و حقوقشان ناچیز.» آنگاه مکثی کرد و بیپروا، اشکی از سرِ غیرت بر گونهاش دوید؛ اشکی از جنسِ وفاداریِ سرباز به همسنگر.
بغضش شکست: «گاهی از دیدن حالشان گریهام میگیرد… اینها روزگاری ستونهای استوار این وطن بودند.»
چند گام آنسوتر، مردی با چهرهای که گویی تندیسی از اندوه بود، کز کرده بود. با صدایی که لرزشِ اضطراب در آن موج میزد، گفت: «یک تصادف شوم… جانی که از دست رفت… و من که توان پرداخت دیه را ندارم. اگر پایم را از این پناهگاه بیرون بگذارم، مقصد بعدیام میلههای زندان است.»
در دلِ آشوبزدهاش، «جنگ دیروز» و «حادثه امروز» دست در دست هم داده بودند تا زندگی را در تنگنایی نفسگیر حبس کنند.
در باشگاهِ کوچک بیمارستان، پیرمردی تکیده و استخوانی، بر روی دستگاهی ورزشی تقلایی غریب داشت. وقتی کنارش ایستادم، با حسرتی پنهان گفت: «روزی کاراتهکار بودم… تنم چون فولاد بود… حالا گرچه رمقی نمانده، امّا میدان ورزش را خالی نمیکنم.» نگاه و صدایش فریاد میزد: گاهی معنایِ باشکوهِ مقاومت، تنها همان یک حرکتِ آهسته بر روی دستگاهی فرسوده است.
در سالن کاردرمانی، صحنهای بود که دل را میلرزاند؛ چند موسپیدِ جنگدیده، روبهروی کاغذهای سفید نشسته بودند. همچون کودکانِ معصومِ دبستانی، با دستانی لرزان خطوطی را ترسیم میکردند؛ امّا گویی هر خط، راهی بود برای بیرون ریختنِ زخمی کهنه از پستوی دل. مربی جوان و پرشورشان، با لحنی آکنده از گلایه و حسرت گفت: «فضا تنگ است… امکانات ناچیز… و مربیان کمتعداد. آن روزها که زیر سایه مستقیم بنیاد بودیم، حال و روزمان بهتر بود…»
درد او، تنها دردِ خشت و گل و امکانات نبود؛ دردِ فراموشی و کمرنگ شدنِ قدرشناسی بود.
امّا در میان اینهمه رنجِ متراکم، بارقههای نور هنوز سوسو میزد. مردی با لبخندی که آرامشِ طوفانزدهای داشت، گفت: «اگر باز هم شیپور جنگ نواخته شود… باز هم پوتین میپوشم و میروم. من برای مردمم جنگیدم، نه برای نان یا چیز دیگری...»
چنین کلامی، وقتی از حنجره مردی لرزان و دستانی پینهبسته برمیخیزد، دیگر شعار نیست، هیجان نیست؛ عصاره خالصِ ایمان است.
و درست در همان لحظه مقدس بود که دریافتم:
صلح، یعنی فهمیدنِ قدر و قیمتِ همین مردان.
یعنی تیمارِ دلِ کسانی که روزگاری یلانِ بیبدیلِ این سرزمین بودند.
یعنی تنها نگذاشتنشان، عادت نکردن به ندیدنشان، و اجازه ندادن به اینکه حسرتی کوچک بر دلهای بزرگشان بماسد.
صلح یعنی بیزاری از جنگ؛ نفرت از هر خشونتی که در هر گوشهی این جهان پهناور، انسانیت را نشانه میرود.
صلح یعنی آیینِ آشتی، رسمِ مهربانی، همقدمی و نوعدوستی.
همین نگاهِ ژرف است که امروز سردشت را، با تمام دردهایی که در سینهی خاکش مدفون کرده، به شهری بدل ساخته که برای نشاندنِ نشانِ «صلح، آشتی و مهربانی» بر سینه خود میکوشد؛ شهری که عزم آن دارد تا ثابت کند حتی از میانِ خاکسترِ سوزانِ جنگ نیز میتوان باغستانی از صلح رویاند.
وقتی در پایانِ این دیدار، از قابِ پنجره به بیرون نگریستم، گویی آسمان آرام و بیصدا میبارید.
ادامه دارد ....
کامنت بعدی👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/ayanda1403
روایتی از ملاقاتِ دو زخم در ایستگاه چهاردهم
شنبه ۱۵ آذرماه ۱۴۰۴
عثمان عباسی – پژوهشگر رسانه و ارتباطات
صبح آن روزِ پاییزی آذرماه، هنگامی که نام پرمعنای « بیمارستان اعصاب و روان نیایش» بر پیشانی برنامه ایستگاه چهاردهم نیکوگشت آکادمی خیر ایران نقش بست، در جغرافیای جان من ـ زاده سردشت، آن شهری که نخستین زخم کاری سلاحهای شیمیایی را بر تن و جان خویش آزمود ـ تلنگری عجیب افتاد. سالها بود که اشتیاقی در دلم زبانه میکشید تا بیواسطه و نفسبهنفس، کنار جانبازان اعصاب و روان بنشینم؛ میخواستم در عمق چشمانشان خیره شوم و ناگفتههایشان را نه با گوش سر، که با گوش جان بشنوم.
دغدغهای که ریشههایش در خاک کودکیام دوانده بود: دیدار با مردانی که جنگ، هنوز در دهلیزهای تودرتوی وجودشان تمام نشده است.
قدم که به آستانه بیمارستان نیایش گذاشتم، گویی روحِ زخمخورده سردشت از پسِ شانههایم برخاست و آرام بر دوشم نشست.
بوی خردلِ آن سالهای دور، تصویرِ غبارآلود آوارگیها و سمفونیِ دردناکِ خسخسِ سینهها، در راهروهای خاموشِ نیایش جان گرفتند. اینجا، منزلگاه بیش از ۱۲۰ جانباز است که موی سپید کردهاند و میانگین عمرشان از نیمقرن گذشته است؛ مردانی که اگرچه تقویمها پایان جنگ را گواهی میدهند، امّا جنگ در سلولهایشان همچنان بیرحمانه ادامه دارد.
در همان دقایقِ نخستین، درجهداری از ارتش، با وقاری آمیخته به سکوت کنارم نشست. با طمأنینهای خاص گفت: «شکر خدا که حال من بد نیست… امّا دلم خون است برای رفقایی که نان سفرهشان کوچک است و حقوقشان ناچیز.» آنگاه مکثی کرد و بیپروا، اشکی از سرِ غیرت بر گونهاش دوید؛ اشکی از جنسِ وفاداریِ سرباز به همسنگر.
بغضش شکست: «گاهی از دیدن حالشان گریهام میگیرد… اینها روزگاری ستونهای استوار این وطن بودند.»
چند گام آنسوتر، مردی با چهرهای که گویی تندیسی از اندوه بود، کز کرده بود. با صدایی که لرزشِ اضطراب در آن موج میزد، گفت: «یک تصادف شوم… جانی که از دست رفت… و من که توان پرداخت دیه را ندارم. اگر پایم را از این پناهگاه بیرون بگذارم، مقصد بعدیام میلههای زندان است.»
در دلِ آشوبزدهاش، «جنگ دیروز» و «حادثه امروز» دست در دست هم داده بودند تا زندگی را در تنگنایی نفسگیر حبس کنند.
در باشگاهِ کوچک بیمارستان، پیرمردی تکیده و استخوانی، بر روی دستگاهی ورزشی تقلایی غریب داشت. وقتی کنارش ایستادم، با حسرتی پنهان گفت: «روزی کاراتهکار بودم… تنم چون فولاد بود… حالا گرچه رمقی نمانده، امّا میدان ورزش را خالی نمیکنم.» نگاه و صدایش فریاد میزد: گاهی معنایِ باشکوهِ مقاومت، تنها همان یک حرکتِ آهسته بر روی دستگاهی فرسوده است.
در سالن کاردرمانی، صحنهای بود که دل را میلرزاند؛ چند موسپیدِ جنگدیده، روبهروی کاغذهای سفید نشسته بودند. همچون کودکانِ معصومِ دبستانی، با دستانی لرزان خطوطی را ترسیم میکردند؛ امّا گویی هر خط، راهی بود برای بیرون ریختنِ زخمی کهنه از پستوی دل. مربی جوان و پرشورشان، با لحنی آکنده از گلایه و حسرت گفت: «فضا تنگ است… امکانات ناچیز… و مربیان کمتعداد. آن روزها که زیر سایه مستقیم بنیاد بودیم، حال و روزمان بهتر بود…»
درد او، تنها دردِ خشت و گل و امکانات نبود؛ دردِ فراموشی و کمرنگ شدنِ قدرشناسی بود.
امّا در میان اینهمه رنجِ متراکم، بارقههای نور هنوز سوسو میزد. مردی با لبخندی که آرامشِ طوفانزدهای داشت، گفت: «اگر باز هم شیپور جنگ نواخته شود… باز هم پوتین میپوشم و میروم. من برای مردمم جنگیدم، نه برای نان یا چیز دیگری...»
چنین کلامی، وقتی از حنجره مردی لرزان و دستانی پینهبسته برمیخیزد، دیگر شعار نیست، هیجان نیست؛ عصاره خالصِ ایمان است.
و درست در همان لحظه مقدس بود که دریافتم:
صلح، یعنی فهمیدنِ قدر و قیمتِ همین مردان.
یعنی تیمارِ دلِ کسانی که روزگاری یلانِ بیبدیلِ این سرزمین بودند.
یعنی تنها نگذاشتنشان، عادت نکردن به ندیدنشان، و اجازه ندادن به اینکه حسرتی کوچک بر دلهای بزرگشان بماسد.
صلح یعنی بیزاری از جنگ؛ نفرت از هر خشونتی که در هر گوشهی این جهان پهناور، انسانیت را نشانه میرود.
صلح یعنی آیینِ آشتی، رسمِ مهربانی، همقدمی و نوعدوستی.
همین نگاهِ ژرف است که امروز سردشت را، با تمام دردهایی که در سینهی خاکش مدفون کرده، به شهری بدل ساخته که برای نشاندنِ نشانِ «صلح، آشتی و مهربانی» بر سینه خود میکوشد؛ شهری که عزم آن دارد تا ثابت کند حتی از میانِ خاکسترِ سوزانِ جنگ نیز میتوان باغستانی از صلح رویاند.
وقتی در پایانِ این دیدار، از قابِ پنجره به بیرون نگریستم، گویی آسمان آرام و بیصدا میبارید.
ادامه دارد ....
کامنت بعدی👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/ayanda1403
Telegram
آیندا
آیندا؛ رسانه ای هوشمند برای آینده روشن
ارتباط با ادمین
@OAbbasi199
ارتباط با ادمین
@OAbbasi199
Forwarded from آیندا (osman abbasi)
نمیدانم بارانِ رحمت بود یا اشکِ آسمان؛
امّا با تمام وجود حس کردم که اینبار، آسمان برای غربتِ مردانی میگرید که سالهاست بغضهایشان را فرو میخورند و دم بر نمیآورند.
و زیر لب زمزمه کردم:کاش این قصه، نانوشته نماند؛کاش ما مردمان، حافظهی تاریخیمان را در هیاهوی روزگار گم نکنیم؛
و کاش هرگز هیچکس، نه در کنجِ خلوتِ نیایش و نه در هیچ کجای این سرزمینِ پهناور، تنها و بیپناه نماند.
https://news.1rj.ru/str/ayanda1403
امّا با تمام وجود حس کردم که اینبار، آسمان برای غربتِ مردانی میگرید که سالهاست بغضهایشان را فرو میخورند و دم بر نمیآورند.
و زیر لب زمزمه کردم:کاش این قصه، نانوشته نماند؛کاش ما مردمان، حافظهی تاریخیمان را در هیاهوی روزگار گم نکنیم؛
و کاش هرگز هیچکس، نه در کنجِ خلوتِ نیایش و نه در هیچ کجای این سرزمینِ پهناور، تنها و بیپناه نماند.
https://news.1rj.ru/str/ayanda1403
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
✍️دانشجوی دکترا بودن یک شغل پارهوقت نیست
به مناسبت روز دانشجو این پادکست دغدغه ایران که در گفتگو با دکتر محمد فاضلی در زمینه «دانشگاه» ضبط شدهبود بازنشر میشود. در این گفتگو ذکر شد که دانشجوی دکترا بودن یک شغل تمام وقت است. به این مفهوم که دانشجوی دکترا چندسال از عمر خود را «به شکل جدی» صرف پژوهش میکند. سوال اینجاست که «کشورهای دیگر» چه کردهاند/میکنند که فرآیند تولید علم با حضور دانشجوی دکترا، منجر به «حل مسئله جامعه» بشود.
▪️درباره نقاط قوت دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️نقطه قوت دانشگاه ایرانی، «ورودیِ» آن است. سرمایهگذاریای که خانوادهها روی بچههایشان در دوره دبیرستان میکنند در مقایسه با ژاپن و آمریکا شگفتآور است.
▪️درباره نقطه ضعف دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️پراکندگیِ ذهن اعضای هیأت علمی یک مشکل جدی است. اینکه گاه دغدغه اصلی اعضای هیأت علمی، کارکردن در بیرون از دانشگاه است. اما اعداد و ارقام در این زمینه چه میگویند؟
▪️«روحیه دانشجو» چطور خُرد می شود؟ مرزِ سهلگرفتن به دانشجو کجاست؟
تمایز اصلی بین دانشجوی کارشناسیارشد با دانشجوی دکترا در چیست؟
…
🔵درباره تفاوت نهاد دانشگاه در ژاپن با آمریکا صحبت شد. اینکه نهاد دانشگاه یک نهاد بسیار قدرتمند در جامعه آمریکاست.
تمرکز اصلی دانشگاه در ژاپن بر امر «کیفیت» است (کیفیتِ دانشآموختگان) درحالی که تمرکز اصلی دانشگاه در آمریکا بر امر «خلاقیت» است (برون آمدن ایدههای جدید و ساختارهای جدید از دل دانشگاه).
…
این گفتگو در فایل صوتی زیر حاوی قسمت ۱۱۹ پادکست دغدغه ایران 🔻🔻
https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2633
به مناسبت روز دانشجو این پادکست دغدغه ایران که در گفتگو با دکتر محمد فاضلی در زمینه «دانشگاه» ضبط شدهبود بازنشر میشود. در این گفتگو ذکر شد که دانشجوی دکترا بودن یک شغل تمام وقت است. به این مفهوم که دانشجوی دکترا چندسال از عمر خود را «به شکل جدی» صرف پژوهش میکند. سوال اینجاست که «کشورهای دیگر» چه کردهاند/میکنند که فرآیند تولید علم با حضور دانشجوی دکترا، منجر به «حل مسئله جامعه» بشود.
▪️درباره نقاط قوت دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️نقطه قوت دانشگاه ایرانی، «ورودیِ» آن است. سرمایهگذاریای که خانوادهها روی بچههایشان در دوره دبیرستان میکنند در مقایسه با ژاپن و آمریکا شگفتآور است.
▪️درباره نقطه ضعف دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️پراکندگیِ ذهن اعضای هیأت علمی یک مشکل جدی است. اینکه گاه دغدغه اصلی اعضای هیأت علمی، کارکردن در بیرون از دانشگاه است. اما اعداد و ارقام در این زمینه چه میگویند؟
▪️«روحیه دانشجو» چطور خُرد می شود؟ مرزِ سهلگرفتن به دانشجو کجاست؟
تمایز اصلی بین دانشجوی کارشناسیارشد با دانشجوی دکترا در چیست؟
…
🔵درباره تفاوت نهاد دانشگاه در ژاپن با آمریکا صحبت شد. اینکه نهاد دانشگاه یک نهاد بسیار قدرتمند در جامعه آمریکاست.
تمرکز اصلی دانشگاه در ژاپن بر امر «کیفیت» است (کیفیتِ دانشآموختگان) درحالی که تمرکز اصلی دانشگاه در آمریکا بر امر «خلاقیت» است (برون آمدن ایدههای جدید و ساختارهای جدید از دل دانشگاه).
…
این گفتگو در فایل صوتی زیر حاوی قسمت ۱۱۹ پادکست دغدغه ایران 🔻🔻
https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2633
Telegram
ارزیابی شتابزده
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
✍️ دکتر سریعالقلم: از اکبر گنجی تا علی علیزاده تا هممیهن
محمدرضا اسلامی
🔵 واکنشها به اظهارات اخیر دکتر سریعالقلم همچنان ادامه دارد. از اکبر گنجی که در آمریکا نشسته، تا علی علیزاده که در لندن است، تا روزنامه هممیهن، همه به نقد سخنان اخیر او پرداختهاند و از این «فرصت» برای تاختن به شخصیت ایشان نهایت استفاده را کردهاند.
گویی سریعالقلم هیچ «گذشتهای» نداشته، هیچ کتاب و مقالهای منتشر نکرده و هیچ «حرف دیگری» نزده است؛ انگار تمام کارنامه علمی و پژوهشی او در یک ویدئوی سه دقیقهای خلاصه میشود.
حتی اگر با دیدگاههای اخیر دکتر سریعالقلم موافق نباشیم، نحوه برخورد پرخاشگرانه با یک نویسنده و پژوهشگر ایرانی واقعاً شگفتآور است.
در میان دهها جلد کتاب و صدها مقالهای که او طی این سالها نوشته، آیا هیچ امر ارزشمندی وجود نداشته؟ آیا اکنون «خطایی چنان عظیم» رخ داده که باید با او چنین کنیم؟ جامعهشناسی نخبهکشی در ایران مگر چیزی جز این است؟
🔵 نخبهکشی یعنی اینگونه بیرحمانه با «گذشته و آینده» یک نفر رفتار کردن. سریعالقلم یکی از چهرههای پرکار و از معدود اساتید دانشگاهی ایرانی است که حضور فعالی در مجامع بینالمللی داشته و همیشه از مسیرهای غیرکلیشهای برای رشد پیش رفته است.
او فرزند همین سرزمین است. یکی از معدود ایرانیانی که پس از سالهای طولانی تحصیل در آمریکا «دل کند» و به ایران بازگشت تا بنویسد، پژوهش کند و در کشور خودش فعالیت علمی داشته باشد. برخلاف بسیاری از اساتید دانشگاه، برای "فرصت مطالعاتی" به اروپا، یا کانادا یا حتی آمریکا نرفت بلکه به کویت رفت و کوشید که حتی در بازه فرصت مطالعاتی، یک کشورِ منطقه را عمیق و دقیق بفهمد.
این همه سال پژوهش و تألیف، ناگهان در یک ویدئوی کوتاه فروکاسته شد؛ و از اکبر گنجی تا علی علیزاده، رسالت خود را در نکوهش سریعالقلم به بهترین شکل انجام دادند.
این خُلق پرخاشگر و این شتاب در تخریب چهرهها از کجا میآید؟
🔵نقد دیدگاههای سریعالقلم، همانند هر اندیشمند دیگری، امری طبیعی و ضروری است. جامعه علمی بدون نقد پیش نمیرود. اما آنچه طی روزهای اخیر رخ داد، فراتر از نقد و بیشتر شبیه تلاش برای بیاعتبارسازی کلیتِ یک شخصیت علمی بود.
روزنامه هممیهن که پیشتر کمتر به نقد کتابها و تألیفات او پرداخته بود، چنان شتابزده به سخنان اخیرش حمله کرد که انسان حیرت میکند: علت این سرعتِ ما ایرانیان در کوبیدن و منهدم کردن یک فرد چیست؟
🔵 چند نکته درباره سریعالقلم:
▪️ ۱. متانت و صمیمیت در رفتار
داوری علمی درباره آثار او زمان میبرد، اما یک گزاره روشن است: رفتارِ او نماد متانت و آرامش است. در زمانی که برخی اعضای هیات علمی دانشگاه ها گاه بیحوصله با دانشجویان برخورد میکنند، حضور و رفتار سریعالقلم برای نسل جوان نمونهای ارزشمند است. نمونه ای از اوج متانت ایرانی.
▪️ ۲. پیگیری جدی روندهای بینالمللی
او از معدود ایرانیانی است که هر سال پس از حضور در اجلاس داووس، خلاصه مباحث را در قالب مقاله در تجارت فردا یا دنیای اقتصاد منتشر میکند. سالهاست که جریان توسعه در امارات و ترکیه را با عدد و رقم و با حوصله تحلیل کرده و خود را محدود به اطلاعات داخلی نکرده است. او آنچه را که در مراودات بین المللی می آموزد با «عدد و رقم» به جامعه خودش منعکس می کند.
▪️ ۳. وسعت حوزه مطالعه و «حوصله علمی»
او جزء معدود چهره های دانشگاهی است که درباره امام موسی صدر کتاب نوشته؛ اقدامی که نشان میدهد علاوه بر حوزه تخصصیاش، نسبت به جریانهای فکری و تاریخی ایران نیز «با حوصله» و نگاه علمی پژوهش کرده است.
▪️ ۴. زیست شخصی و انتخاب بازگشت به ایران
سخن آخر درباره زیست فردی سریع القلم است. او بجای اینکه مسیر پدر ممدانی را طی کند، و بجای اینکه در نیویورک یا سانفرانسیسکو به تدریس مشغول شود در تهران زیست، در تهران کتاب نوشت، و در ایران با نسل دانشجو به کار پژوهش و قلم همت گمارد. آنچه که زیست شخصی سریع القلم را دلنشین می کند این است که او کوشید از زیستن در ایران بیش از زیستن در سانفرانسیسکو یا نیویورک لذت ببرد؛ به تعبیر حافظ "به حُسن خلق" زیست. سالها نوشت و به این سرزمین وفادار ماند.
🔵 فارغ از داوری درباره «یک برش کوتاه» از سخنان او، امیدوارم روزی برسد که در نقد و مواجهه با چهرهها، کاری را که با کاوه مدنی کردیم، تکرار نکنیم. آنچه را که اکبر گنجی در کتاب عالیجناب سرخپوش با هاشمی رفسنجانی کرد تکرار نکنیم.
گذشته افراد و سالها فعالیتشان را در نقدها لحاظ کنیم.
بیرحمانه نقد کردن آسانترین شیوه است.
نقد علمی بدون احترام به سابقه افراد، نه به توسعه کشور کمک میکند و نه به رشد گفتمان.
https://news.1rj.ru/str/solseghalam
محمدرضا اسلامی
🔵 واکنشها به اظهارات اخیر دکتر سریعالقلم همچنان ادامه دارد. از اکبر گنجی که در آمریکا نشسته، تا علی علیزاده که در لندن است، تا روزنامه هممیهن، همه به نقد سخنان اخیر او پرداختهاند و از این «فرصت» برای تاختن به شخصیت ایشان نهایت استفاده را کردهاند.
گویی سریعالقلم هیچ «گذشتهای» نداشته، هیچ کتاب و مقالهای منتشر نکرده و هیچ «حرف دیگری» نزده است؛ انگار تمام کارنامه علمی و پژوهشی او در یک ویدئوی سه دقیقهای خلاصه میشود.
حتی اگر با دیدگاههای اخیر دکتر سریعالقلم موافق نباشیم، نحوه برخورد پرخاشگرانه با یک نویسنده و پژوهشگر ایرانی واقعاً شگفتآور است.
در میان دهها جلد کتاب و صدها مقالهای که او طی این سالها نوشته، آیا هیچ امر ارزشمندی وجود نداشته؟ آیا اکنون «خطایی چنان عظیم» رخ داده که باید با او چنین کنیم؟ جامعهشناسی نخبهکشی در ایران مگر چیزی جز این است؟
🔵 نخبهکشی یعنی اینگونه بیرحمانه با «گذشته و آینده» یک نفر رفتار کردن. سریعالقلم یکی از چهرههای پرکار و از معدود اساتید دانشگاهی ایرانی است که حضور فعالی در مجامع بینالمللی داشته و همیشه از مسیرهای غیرکلیشهای برای رشد پیش رفته است.
او فرزند همین سرزمین است. یکی از معدود ایرانیانی که پس از سالهای طولانی تحصیل در آمریکا «دل کند» و به ایران بازگشت تا بنویسد، پژوهش کند و در کشور خودش فعالیت علمی داشته باشد. برخلاف بسیاری از اساتید دانشگاه، برای "فرصت مطالعاتی" به اروپا، یا کانادا یا حتی آمریکا نرفت بلکه به کویت رفت و کوشید که حتی در بازه فرصت مطالعاتی، یک کشورِ منطقه را عمیق و دقیق بفهمد.
این همه سال پژوهش و تألیف، ناگهان در یک ویدئوی کوتاه فروکاسته شد؛ و از اکبر گنجی تا علی علیزاده، رسالت خود را در نکوهش سریعالقلم به بهترین شکل انجام دادند.
این خُلق پرخاشگر و این شتاب در تخریب چهرهها از کجا میآید؟
🔵نقد دیدگاههای سریعالقلم، همانند هر اندیشمند دیگری، امری طبیعی و ضروری است. جامعه علمی بدون نقد پیش نمیرود. اما آنچه طی روزهای اخیر رخ داد، فراتر از نقد و بیشتر شبیه تلاش برای بیاعتبارسازی کلیتِ یک شخصیت علمی بود.
روزنامه هممیهن که پیشتر کمتر به نقد کتابها و تألیفات او پرداخته بود، چنان شتابزده به سخنان اخیرش حمله کرد که انسان حیرت میکند: علت این سرعتِ ما ایرانیان در کوبیدن و منهدم کردن یک فرد چیست؟
🔵 چند نکته درباره سریعالقلم:
▪️ ۱. متانت و صمیمیت در رفتار
داوری علمی درباره آثار او زمان میبرد، اما یک گزاره روشن است: رفتارِ او نماد متانت و آرامش است. در زمانی که برخی اعضای هیات علمی دانشگاه ها گاه بیحوصله با دانشجویان برخورد میکنند، حضور و رفتار سریعالقلم برای نسل جوان نمونهای ارزشمند است. نمونه ای از اوج متانت ایرانی.
▪️ ۲. پیگیری جدی روندهای بینالمللی
او از معدود ایرانیانی است که هر سال پس از حضور در اجلاس داووس، خلاصه مباحث را در قالب مقاله در تجارت فردا یا دنیای اقتصاد منتشر میکند. سالهاست که جریان توسعه در امارات و ترکیه را با عدد و رقم و با حوصله تحلیل کرده و خود را محدود به اطلاعات داخلی نکرده است. او آنچه را که در مراودات بین المللی می آموزد با «عدد و رقم» به جامعه خودش منعکس می کند.
▪️ ۳. وسعت حوزه مطالعه و «حوصله علمی»
او جزء معدود چهره های دانشگاهی است که درباره امام موسی صدر کتاب نوشته؛ اقدامی که نشان میدهد علاوه بر حوزه تخصصیاش، نسبت به جریانهای فکری و تاریخی ایران نیز «با حوصله» و نگاه علمی پژوهش کرده است.
▪️ ۴. زیست شخصی و انتخاب بازگشت به ایران
سخن آخر درباره زیست فردی سریع القلم است. او بجای اینکه مسیر پدر ممدانی را طی کند، و بجای اینکه در نیویورک یا سانفرانسیسکو به تدریس مشغول شود در تهران زیست، در تهران کتاب نوشت، و در ایران با نسل دانشجو به کار پژوهش و قلم همت گمارد. آنچه که زیست شخصی سریع القلم را دلنشین می کند این است که او کوشید از زیستن در ایران بیش از زیستن در سانفرانسیسکو یا نیویورک لذت ببرد؛ به تعبیر حافظ "به حُسن خلق" زیست. سالها نوشت و به این سرزمین وفادار ماند.
🔵 فارغ از داوری درباره «یک برش کوتاه» از سخنان او، امیدوارم روزی برسد که در نقد و مواجهه با چهرهها، کاری را که با کاوه مدنی کردیم، تکرار نکنیم. آنچه را که اکبر گنجی در کتاب عالیجناب سرخپوش با هاشمی رفسنجانی کرد تکرار نکنیم.
گذشته افراد و سالها فعالیتشان را در نقدها لحاظ کنیم.
بیرحمانه نقد کردن آسانترین شیوه است.
نقد علمی بدون احترام به سابقه افراد، نه به توسعه کشور کمک میکند و نه به رشد گفتمان.
https://news.1rj.ru/str/solseghalam
👏3👍2❤1
پسا بیست سال،
بازگشتی دل انگیز به جمع دانشجویان دانشگاه..
یادداشت مرتبط را اینجا ملاحظه بفرمایید👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8216
@sopskf
بازگشتی دل انگیز به جمع دانشجویان دانشگاه..
یادداشت مرتبط را اینجا ملاحظه بفرمایید👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8216
@sopskf
❤1