بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک – Telegram
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
470 subscribers
2.28K photos
729 videos
184 files
2.42K links
عزم کرده ایم با موهبت #مهربانی و #صلح بر هژمونیِ ناصلحی در جهانشهر پایان دهیم.

مٲموریت ما:
#نشاء_بذر_مهربانی و #پرورش_جوانه_صلح

#Together_For_Peace
--------
Spread Of Peace & Small Kindness Foundation

لینک ارتباطی:
@Raouf_Azari
Download Telegram
هوش مصنوعی و ضرورت هوشیاری در لحظه..


@sopskf
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
✍️دانشجوی دکترا بودن یک شغل پاره‌وقت نیست

به مناسبت روز دانشجو این پادکست دغدغه ایران که در گفتگو با دکتر محمد فاضلی در زمینه «دانشگاه» ضبط شده‌بود بازنشر می‌شود. در این گفتگو ذکر شد که دانشجوی دکترا بودن یک شغل تمام وقت است. به این مفهوم که دانشجوی دکترا چندسال از عمر خود را «به شکل جدی» صرف پژوهش می‌کند. سوال اینجاست که «کشورهای دیگر» چه کرده‌اند/می‌کنند که فرآیند تولید علم با حضور دانشجوی دکترا، منجر به «حل مسئله جامعه» بشود.

▪️درباره نقاط قوت دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️نقطه قوت دانشگاه ایرانی، «ورودیِ» آن است. سرمایه‌گذاری‌ای که خانواده‌ها روی بچه‌هایشان در دوره دبیرستان می‌کنند در مقایسه با ژاپن و آمریکا شگفت‌آور است.

▪️درباره نقطه ضعف دانشگاه ایرانی ذکر شد:
✔️پراکندگیِ ذهن اعضای هیأت علمی یک مشکل جدی است. اینکه گاه دغدغه اصلی اعضای هیأت علمی، کارکردن در بیرون از دانشگاه است. اما اعداد و ارقام در این زمینه چه می‌گویند؟

▪️«روحیه دانشجو» چطور خُرد می شود؟ مرزِ سهل‌گرفتن به دانشجو کجاست؟
تمایز اصلی بین دانشجوی کارشناسی‌ارشد با دانشجوی دکترا در چیست؟



🔵درباره تفاوت نهاد دانشگاه در ژاپن با آمریکا صحبت شد. اینکه نهاد دانشگاه یک نهاد بسیار قدرتمند در جامعه آمریکاست.
تمرکز اصلی دانشگاه در ژاپن بر امر «کیفیت» است (کیفیتِ دانش‌آموختگان) درحالی که تمرکز اصلی دانشگاه در آمریکا بر امر «خلاقیت» است (برون آمدن ایده‌های جدید و ساختارهای جدید از دل دانشگاه).


این گفتگو در فایل صوتی زیر حاوی قسمت ۱۱۹ پادکست دغدغه ایران 🔻🔻

https://news.1rj.ru/str/solseghalam/2633
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
✍️ دکتر سریع‌القلم: از اکبر گنجی تا علی علیزاده تا هم‌میهن

محمدرضا اسلامی

🔵 واکنش‌ها به اظهارات اخیر دکتر سریع‌القلم همچنان ادامه دارد. از اکبر گنجی که در آمریکا نشسته، تا علی علیزاده که در لندن است، تا روزنامه هم‌میهن، همه به نقد سخنان اخیر او پرداخته‌اند و از این «فرصت» برای تاختن به شخصیت ایشان نهایت استفاده را کرده‌اند.
گویی سریع‌القلم هیچ «گذشته‌ای» نداشته، هیچ کتاب و مقاله‌ای منتشر نکرده و هیچ «حرف دیگری» نزده است؛ انگار تمام کارنامه علمی و پژوهشی او در یک ویدئوی سه دقیقه‌ای خلاصه می‌شود.

حتی اگر با دیدگاه‌های اخیر دکتر سریع‌القلم موافق نباشیم، نحوه برخورد پرخاشگرانه با یک نویسنده و پژوهشگر ایرانی واقعاً شگفت‌آور است.

در میان ده‌ها جلد کتاب و صدها مقاله‌ای که او طی این سال‌ها نوشته، آیا هیچ امر ارزشمندی وجود نداشته؟ آیا اکنون «خطایی چنان عظیم» رخ داده که باید با او چنین کنیم؟ جامعه‌شناسی نخبه‌کشی در ایران مگر چیزی جز این است؟

🔵 نخبه‌کشی یعنی این‌گونه بیرحمانه با «گذشته و آینده» یک نفر رفتار کردن. سریع‌القلم یکی از چهره‌های پرکار و از معدود اساتید دانشگاهی ایرانی است که حضور فعالی در مجامع بین‌المللی داشته و همیشه از مسیرهای غیرکلیشه‌ای برای رشد پیش رفته است.
او فرزند همین سرزمین است. یکی از معدود ایرانیانی که پس از سال‌های طولانی تحصیل در آمریکا «دل کند» و به ایران بازگشت تا بنویسد، پژوهش کند و در کشور خودش فعالیت علمی داشته باشد. برخلاف بسیاری از اساتید دانشگاه، برای "فرصت مطالعاتی" به اروپا، یا کانادا یا حتی آمریکا نرفت بلکه به کویت رفت و کوشید که حتی در بازه فرصت مطالعاتی، یک کشورِ منطقه را عمیق و دقیق بفهمد.

این همه سال پژوهش و تألیف، ناگهان در یک ویدئوی کوتاه فروکاسته شد؛ و از اکبر گنجی تا علی علیزاده، رسالت خود را در نکوهش سریع‌القلم به بهترین شکل انجام دادند.
این خُلق پرخاشگر و این شتاب در تخریب چهره‌ها از کجا می‌آید؟

🔵نقد دیدگاه‌های سریع‌القلم، همانند هر اندیشمند دیگری، امری طبیعی و ضروری است. جامعه علمی بدون نقد پیش نمی‌رود. اما آنچه طی روزهای اخیر رخ داد، فراتر از نقد و بیشتر شبیه تلاش برای بی‌اعتبارسازی کلیتِ یک شخصیت علمی بود.
روزنامه هم‌میهن که پیش‌تر کمتر به نقد کتاب‌ها و تألیفات او پرداخته بود، چنان شتابزده به سخنان اخیرش حمله کرد که انسان حیرت می‌کند: علت این سرعتِ ما ایرانیان در کوبیدن و منهدم کردن یک فرد چیست؟

🔵 چند نکته درباره سریع‌القلم:

▪️ ۱. متانت و صمیمیت در رفتار
داوری علمی درباره آثار او زمان می‌برد، اما یک گزاره روشن است: رفتارِ او نماد متانت و آرامش است. در زمانی که برخی اعضای هیات علمی دانشگاه ها گاه بی‌حوصله با دانشجویان برخورد می‌کنند، حضور و رفتار سریع‌القلم برای نسل جوان نمونه‌ای ارزشمند است. نمونه ای از اوج متانت ایرانی.

▪️ ۲. پیگیری جدی روندهای بین‌المللی
او از معدود ایرانیانی است که هر سال پس از حضور در اجلاس داووس، خلاصه مباحث را در قالب مقاله در تجارت فردا یا دنیای اقتصاد منتشر می‌کند. سال‌هاست که جریان توسعه در امارات و ترکیه را با عدد و رقم و با حوصله تحلیل کرده و خود را محدود به اطلاعات داخلی نکرده است. او آنچه را که در مراودات بین المللی می آموزد با «عدد و رقم» به جامعه خودش منعکس می کند.

▪️ ۳. وسعت حوزه مطالعه و «حوصله علمی»
او جزء معدود چهره های دانشگاهی است که درباره امام موسی صدر کتاب نوشته؛ اقدامی که نشان می‌دهد علاوه بر حوزه تخصصی‌اش، نسبت به جریان‌های فکری و تاریخی ایران نیز «با حوصله» و نگاه علمی پژوهش کرده است.

▪️ ۴. زیست شخصی و انتخاب بازگشت به ایران
سخن آخر درباره زیست فردی سریع القلم است. او بجای اینکه مسیر پدر ممدانی را طی کند، و بجای اینکه در نیویورک یا سانفرانسیسکو به تدریس مشغول شود در تهران زیست، در تهران کتاب نوشت، و در ایران با نسل دانشجو به کار پژوهش و قلم همت گمارد. آنچه که زیست شخصی سریع القلم را دلنشین می کند این است که او کوشید از زیستن در ایران بیش از زیستن در سانفرانسیسکو یا نیویورک لذت ببرد؛ به تعبیر حافظ "به حُسن خلق" زیست. سال‌ها نوشت و به این سرزمین وفادار ماند.

🔵 فارغ از داوری درباره «یک برش کوتاه» از سخنان او، امیدوارم روزی برسد که در نقد و مواجهه با چهره‌ها، کاری را که با کاوه مدنی کردیم، تکرار نکنیم. آنچه را که اکبر گنجی در کتاب عالیجناب سرخپوش با هاشمی رفسنجانی کرد تکرار نکنیم.
گذشته افراد و سال‌ها فعالیت‌شان را در نقدها لحاظ کنیم.
بیرحمانه نقد کردن آسان‌ترین شیوه است.

نقد علمی بدون احترام به سابقه افراد، نه به توسعه کشور کمک می‌کند و نه به رشد گفتمان.

https://news.1rj.ru/str/solseghalam
👏3👍21
پسا بیست سال،
بازگشتی دل انگیز به جمع دانشجویان دانشگاه
..

یادداشت مرتبط را اینجا ملاحظه بفرمایید👇

https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8216

@sopskf
1
پسا بیست سال،
بازگشتی دل انگیز به جمع دانشجویان


https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8208

✍️رئوف آذری*
(١)

خودم هیچ، تو هیچ، بی عاشقی
خدا را چگونه عبادت کنیم؟

اگر حرمتی می شناسی بر عشق
«بیا عاشقی را رعایت کنیم»

و از خود بپرسیم که چرا؟
به غیر از تبِ عشق صحبت کنیم؟
(فرامرز میرشکار)


در پی رؤیایی كه روی نیمکت های محوطه دانشگاه آزاد تبریز با هم دوره ای همشهری ام، جناب رضوانی در سر پرورانده و پردازش کرده بودیم(١٣٨١) و از طریق کمسیون فرهنگی، اجتماعی شورای شهر به فرمانداری رسیده بود(١٣٨٢)، بیست و چهارم مهرماه ۱۳٨۴
به دعوت فرماندار وقت (جناب پرتوی)، در جلسه انتخابی هیٲت مؤسس دانشگاه آزاد شرکت و با رٲی دوم، جزو تیم هیٲت هفت نفره منتخب شخصیت های حقیقی، معرفی شدیم که بعدها باورود چندشخصیت حقوقی و نیز چند شخصیت بازاری، اعضای هیٲت مؤسس دانشگاه آزاد سردشت، به پانزده نفر ارتقاء و پس ازچندی مسئولیت دبیری هیٲت به اینجانب رسید..

دو سال از آن تاریخ سپری شده بود که همچنان در فاز تٲسیس نهادی بودیم و دکتر علی مصطفایی عزیز از چهره های خدوم و خوشنام، به دلیل پذیرش در دانشگاه پیام نور، از سمت راه اندازی استعفا دادند و پس از چندی، به اتفاق آرا، اینجانب زمانی به عنوان دومین راه انداز معرفی شدم که؛

١- کاندیدای این پست نشده بودم و در لیست کاندیداها، جایی نداشتم!

۲- هنوز، علی رغم زحمات خالصانه دکتر مصطفایی عزیز، در فاز قبلی موفق به جذب دانشجو و پذیرش نشده بودیم و رشته ای در شورای گسترش وزارت علوم به نام سردشت، تٲییدیه نگرفته بود!

و جالب،
۳- به محض معرفی اینجانب، کلید ساختمان امانی معرفی شده در لیست اقدامات هیٲت مؤسس، توسط مالك وقت، بازپس گرفته شد و از دانشگاه، جز هیٲتی پُر اراده، اثری نبود!

اما صمیمت، تعامل نیک و همدلی حاکم بر جمع، به کار آمد و چنان پیش مان راند که در فاصله چندماه [ از تیر تا آذر ۱۳٨۶]، ساختمان مجدد به صورت امانی به دانشگاه برگشت و تجهیز گردید و اولین سری از دانشجویان نیز در دو رشته آموزش و پرورش ابتدایی و ادبیات فارسی به صورت اشتراکی، پذیرش شدند و به این شکل، قدم اول این کاربزرگ، برداشته شد.

بهمن همان سال، دو رشته دیگر معماری و برق قدرت که با همت دکتر مصطفایی تا شورا رسیده بود، مصوبه شورای گسترش گرفت و در سبد انتخابی داوطلبان قرار گرفت و سیر توفیقات همچنان تداوم داشت تا اینکه؛

به دیماه همان سال که رسیدیم(١٣٨۶)مسئولیت صاحب این قلم، با حکم بالاترین مقام دانشگاه(دکتر جاسبی)، از مسئول راە اندازی به ریاست تغییر و ارتقاء یافت.

بازه شش ساله اول فعالیت (دو سال دبیر ومسئول راه اندازی+ چهارسال ریاست)، هزاران نکته باریکتر از مو، ده ها بحران و خاطرات تلخ و شیرین و درس آموزی داشت که گمان نکنم دانشگاه های باسطح بالا هم چنین دشواره پرچالش و متقابل مجال مبارک را آفریده باشند، چه اینکه؛

در دومین سال مسئولیت،
پیشنهاد خواهرخواندگی دانشگاه های سردشت، حلبچه و هیروشیما را طرح و در سیستم وارد کردیم که متعاقب آن، مراسم سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه، فرصتی آفرید تا این خدمتگزار با مٲموریت رسمی به حلبچه سفر کند و در بازه مراسم سالگرد و دیدار غیررسمی با نخست وزیر وقت اقلیم کردستان، طرح موضوع کند.

طرح موضوع در حاشیه مراسم با نخست وزیر اقلیم، موجد یک دیدار رسمی در دفتر ایشان در سلیمانیه و جلب حمایت تمام عیار ایشان گردید که متعاقب دیدار مشترک با رؤساهای وقت دانشگاه های سلیمانیه و حلبچه برنامه ریزی و اجرایی شد و پسا گفت و گویی چندساعته، مراحل همکاری از جمله؛ٚ
برنامه ریزی رویدادهای علمی- پژوهشی و حتی فرهنگی
و
تبادل دانشجو و سفرهای علمی مورد بحث قرار گرفت..

از اقدامات مرتبط در آن بازه زمانی
(١٣٨۴ - ۱۳۹۰)
نیز، تدوین کتابچه ای چهار زبانه با عنوانِ

پیام کودکان سردشتی به کودکان حلبچه و هیروشیما،
بود که ضمن انتشار در مراسم سالگرد هفتم تیر سردشت(۱۳٨۷)، به نمایندگان این دو شهر تقدیم گردید.


خرید ساختمانی در چهارطبقه و بهترین موقعیت شهر، روی بلوار شهدای هفتم تیر، در چهارطبقه با امکان دسترسی مناسب به فضای سبز و تفریحی عمومی، خروجی شهر و نیز چندصدمتری ساختمان فرمانداری با جذب کمک های خیرین و وام،

طی مراحل جذب هشت هکتار زمین در بهترین موقعیت و بالادست دریاچه سد ملی با هدف ساخت شهرک توریستی دانشگاهی و تهیه تیپ نقشه دو هزار متری اداری و چهارهزارمتری آموزشی و نیز جذب وام از سازمان مرکزی دانشگاه به لطف و همراهی های مکرر نماینده وقت(پرونده ۴۵۰ صفحه ای زمین که با حمایت جناب کریمیان، پرتوی و کاک درویشی، مراحل بسیاری طی کرد)،



راه اندازی باشگاه پژوهشگران جوان و جذب دانش آموزان مستعد در کنار دانشجویان و شرکت در مسابقات رباتیک کشوری و نیز ارائه ده طرح ابتکاری،

ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8217
1
ادامه " پسا بیست سال، .."
بخش اول👇

https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8216

(٢)
...راه اندازی کارگاه های کامپیوتر، معماری و برق با امکانات حداقلی و نیز کتابخانه و مرکز نشر، خوابگاه دانشجویی و بوفه دانشگاهی به کمک و مساعدت خیرین فرهنگی،


برگزاری اولین جشن قلم شهرستان با همکاری اداره ارشاد و تشویق و تکریم سرجمع صاحبان اثر مکتوب شهرستان،
نشست تخصصی راهکارهای توسعه شهرستان و نیز ده ها کارگاه آموزشی، مهارتی و پژوهشی با دعوت از اساتید شاخص کشوری
و نیز کسب مقام برتر برنامه های اجرایی فرهنگی در منطقه دو دانشگاه(استان های زنجان، اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی-۱۳٨۷)

انتشار نشریه داخلی ستاره پرداز[معلم] با کمک گروه آموزش ابتدایی و مسئولیت دانشجویان کوشای آن رشته که ویژه مورد تکریم دبیر وقت منطقه دو کشوری دانشکاه آزاد (چهار استان) قرار گرفت.

حمایت همه جانبه از ایجاد کانون ها و تشکل های دانشجویی و همراهی و همگامی و بهره گیری از خرد جمعی و شور همیاری جوانان در اداره دانشگاه و همزمان حمایت تمام عیار از فعالیت تشکل های مدنی و خاصه انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت

و ده ها پروژه موردی دیگر که در مجال و فرصت خود، امکان تبیین و تشریح و همرسانی مستندات شان میسور است.

و
نکته بسیار مرتبط، تسهیل فرصت آزادی بیان دانشجویان در فضایی کاملا" خودمانی و آزاد که حتی حضوری رییس دانشگاه را با سئوالات چالشی، جدی و بعضا" غیرمنصفانه نیز می نواختند!

برگردیم که عامل انگیزشی خلق این یاداشت کوتاه، مراسم شانزدهم آذر سال جاری(١۴٠۴) به دعوت رییس وقت دانشگاه بود که پسا بیست سال، مجدد فرصتی مغتنم آفرید تا یاد دوران نه دور و نه نزدیک زنده کنیم..

جا دارد ضمن سپاس از مدیریت جدید دانشگاه به پاس تجدید خاطرات دل انگیز آن دوران که با چالش و بحران و رنج و هزینه بسیاری حاصل آمده بود،
چند نکته را بیفزایم:

١- گرچه خداحافظی اینجانب در آن مقطع پسا چندین استعفا( سه استعفا خطاب رییس وقت منطقه که نپذیرفتند و ناچار خطاب به رییس سازمان مرکزی-دکتر جاسبی- که تقدیم و موافقت شد) صورت گرفت، ولی قطع یقین جدا از اهتمام به فرصت جایگزینی جوانان، کارشکنی های مکرر برخی نهادها در قبال به سرانجام رسیدن پروژه زمین کم تٲثیر نبود که وجاهت قانونی وقت با علم و یقین، قربانی فرصت استفاده از زمان به نفع دانشگاه شد که وااسفا، جایگزین معرفی شده، مسیر قربانی شدن در پی گرفت و همه رشته ها را پنبه کرد!

شانزدهم آذر،
وقتی که دانشجویان،
پس از چهارده سال سپری شدن از دوران مسئولیت اینجانب، همچنان از سرانجام پروژه زمین و ساختمان جدید،
سئوال می کردند و رییس بزرگوار و دیگر مسئولان، پاسخ درخوری نداشتند،
دلم لرزید و به آن تصمیم دیروزی برگشتم و با خود اندیشه کردم که آیا آن قربانی کردن کُرسی قانونی، آن پاسخ متناسب یافت؟ اگر نه، چرا؟

باری به هر جهت، آن زمان، آنچه سهم مسئولیت صاحب این قلم بود، ادا شد ولی وااسفا که...(سخن بسیار و مجال کوتاه، اما حق همه نسل های بعد دانشگاه برای رسیدن به پاسخ محفوظ)




۲- هم بنیانگذاران و اولین رییس، پسا آن دوره تٲسیسی، برای اول بار، اینک و پسِ چهارده سال، فرصت حضور در جمع دانشجویان و مجموعه کارکنان آن روزها که هریک به قدر چندین کارمند، کار می کردند و دانشجویان و اساتید، یافتند!

نه اینکه، نخواستند و وقت نگذاشتند، بلکه؛ فرصت ندادند و عُمر و تجربه با هم سوزاندند و در این اثنا، جدا از نقش منفی برخی نهادها و تبعیت چشم و گوش بسته رؤسای قربانی ادواری، خود جمع هیٲت مؤسس، اساتید آن دوره و حتی دانشجویان وقت و ادواری و کارکنان نیز کم تقصیر نبودند و بیش از همه اولین خدمتگزار و صاحب این قلم که مطالبه گری از ساختار و نیز ادای تکلیف در حد و اندازه وسع، نداشتند و نداشتیم!
چهارده سال عُمری طولانی است که اگر مجال انباشت تجارب، ستانده نمی شد، قطع یقین اینک؛
حداقل پروژه استارت خورده خواهر خواندگی دانشگاه های حلبچه و هیروشیما
و
نیز زمین و ساختمان(حتی کارت دعوت به مراسم کلنگ زنی هم قبل از اتمام دوره اول مسئولیت آماده شده بود که مستندات و شهادت کارکنان و متولیان وقت، پشت آنست)

۳- پس از آن دوران چهارده ساله کُما و به نوعی دست بر کلاه داری و محافظه کاری دانشگاه، آن روز(شانزدهم آذر۱۴۰۴)، وقتی فرماندار، شهردار، امام جمعه و نیز دو رؤسای دانشگاه(فارغ از زبان بدن این دو بر روی سن)را مقابل سیل جمعیت دانشجویی مطالبه گر،سئوال کننده و جسور یافتم و خویشتن داری و ادب و صبر و حکمت شان در پاسخ گویی به دانشجویان، شعف بسیاری تجربه کردم و به زعم عزیزی از هم بنیانگذاران، به طور کلی، محرومیت ظاهری جمع بنیانگذاران را بر تریبون، فراموش کردم[گرچه هیچگاه حق درک تاریخ تٲسیس برای همه نسل های دانشگاه را فراموش نشاید کرد]
و هزاران درود بر متولیان اهل فهم روز شهر و دانشجویان طالب آگاهی فرستادم.

ادامه👇
https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8218
👏1
...بخش سوم از یادداشتِ " پسا بیست سال، بازگشت..."

لینک دو بخش قبلی

https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8216

https://news.1rj.ru/str/Sopskf/8217
___

(٣)
۴- گرچه متٲسفانه دانشگاه پیام نور طبق فحوای مورد اشاره یکی از سخنرانان در آستانه آخرین تکانه های عُمر خود است ولی به زعم اینجانب، دانشگاه های شهرستان،
هنوز هم فرصت شان باقیست تا آنی باشند که باید باشند و آنی کنند که باید بکنند.

نقش اینان در ارتقای آگاهی عمومی و فهم حق بر صلح و توسعه شهر، بسیار است و لاجرم باید به وقت،
این رسالت را درک و به مٲموریت ذاتی خود و مانیفیست بنیانگذاران رجعت نمایند
که فقط در آن صورت است که می توان به قدردانی از اعضای هیٲت مؤسس، خیرین فرهنگی، کارکنان خالص و ناب و تلاشگر وقت و نیز مدرسین داوطلب آن روزگاران اهتمام ورزید.

۵- شهر را باید در مسیر توسعه راهبری کرد و اکنون با حضور متصدیان فعلی جلوس کرده برکرسی و البته فهم به روز نهادهای امنیتی و در رٲس آن شورای تٲمین، فرصت مغتنمی است تا دانشگاه ها را در مسیر درجه بندی جهانی به سمت دانشگاه های سطح سه و چهار تا بالاتر؛
نیز ارتقاءبخشید که آن، به تجربه نگارنده، در پسِ یک تصالح تاریخی و نیز دستیابی به یک فهم واقعی از ضرورت های روز و نقش دانشگاه ها در پیشگامی این جریان میسور است که بیش از همه چشم امیدم به دانشجویان پرشوری است که حتی نوع نگاه مدرس و زبان بدن رؤسا نیز از دیدرس تفکر انتقادی و فهم حق بر شهروندی شان، مغفول نمانده است..

آخر جملات؛
ساییدن پیشانی بر بارگاه حضرت دوست که صبرش، پرفحواست و رهگشا و نیز امتنان بی نهایت از همراهانی که در جریان تٲسیس، از عُمر، مال، تخصص و حقوق اولیه خود، عبور کردند تا بنیان نهادی کار گذارند که امروز، بارقه های امید پسِ آن روزها را می توان یافت و نشانه های بالندگی اش را می شود در چشم انداز فردای روزگاران سراغ گرفت..
و نیز؛
سپاس از تیم مدیریتی جوان امروز شهرستان و دانشگاه ها
و
به امید توفیق دانشجویان در راهبری فرداهای روشن..
و توصیه به خود و همه؛ فرزاد سُفتنی:

++اگر حرمتی می شناسی بر عشق
«بیا عاشقی را رعایت کنیم»

و از خود بپرسیم که چرا؟
به غیر از تبِ عشق صحبت کنیم؟
___

*هم بنیانگذار، دبیر هیٲت مؤسس، مسئول راه اندازی و اولین رییس[خدمتگزار) دانشگاه آزاد سردشت
🌹❤️🌹

@sopskf
👏2
Forwarded from بلوطبانان پا به ركاب (Raouf Azari)
هەڵمەتی بوژاندنەوەی دارستانەکانی زاگرۆس، چالاکیەکی گشتگیر و هاوئاهەنگی ڕێکخراوە ژینگەپارێزیەکان و خەمخۆرانی ژینگەی نیشتمانە کە چەندساڵێکە بەڕێوە دەچێت و سەرەڕای گشت ڕەخنەکان،
بە تێگەیشتنێکی هاوبەش، وادەبینرێت کاریگەری ئیجابی خۆی هەبێت و پێویستە گشتمان،
پاڵپشتی بین...

🙏

#بەڕووپارێزانی_پاسکیل_سوار
#زاگرۆسانە
#چالاکی_ژینگە_بووژاندنەوە
#نیشتمان_پارێزی
@oaktree_loverbikers