𝖲𝗂𝗅𝗏𝖾𝗋𝖲𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍.
هربار قبل سلاخی رو به قربانیان زمزمه میکرد +تو مثل یک ستارهای دارلینگ! اما خودش هم خوب میدانست که هیچ یک از آن احمقها لیاقت آسمان را ندارند، در آخر با لبخند همه آنها را در گور میخواباند.
زن موقع برگشتن به اتاق خواب گفت
+ مواظب باش عزیزم اسلحه پره
مرد که در تاریکی به پشتی تخت تکیه داده بود گفت
- این اسلحه رو برای شوهرت گرفتی؟
+ نه خیلی خطرناکه میخوام برای تو یه حرفهای استخدام کنم
- من چطورم؟
زن پوزخندی زد و لبهی تخت نشست
+ بامزه بود اما کدوم احمقی برای کشتن یک ادم توی دست و پا چلفتی رو استخدام میکنه
لبهای زین به خنده باز شد و لوله اسلحه را به طرف زن گرفت
- شوهر تو.
+ مواظب باش عزیزم اسلحه پره
مرد که در تاریکی به پشتی تخت تکیه داده بود گفت
- این اسلحه رو برای شوهرت گرفتی؟
+ نه خیلی خطرناکه میخوام برای تو یه حرفهای استخدام کنم
- من چطورم؟
زن پوزخندی زد و لبهی تخت نشست
+ بامزه بود اما کدوم احمقی برای کشتن یک ادم توی دست و پا چلفتی رو استخدام میکنه
لبهای زین به خنده باز شد و لوله اسلحه را به طرف زن گرفت
- شوهر تو.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چنان در دل من جای رفتهای که گویی جان در بدنی.
+ هممون تو زندگیمون یه روزایی رو داشتیم که گفتیم این دیگه آخر خطه ولی میبینی؟ هنوز اینجاییم ؛ زندهایم و هنوز داریم نفس میکشیم.
هنوز درد اون روزا تو استخونمون میپیچه ولی ازش گذشتیم. یادت بیار .. همه چیزهایی که ازش گذشتی به یاد بیار. روزی که فکر میکردی آخرشه ولی نبود. شبایی که فکر میکردی صبح نمیشه ولی صبح شد. ثانیههایی که هر لحظهاش داشتی مرگ رو با پوست و جونت حس میکردی نمیتونم بگم درست میشه ، ولی قول میدم میگذره ، یه زخمایی تو زندگیمون هست بدتر از خود مرگه. تا وقتی باهاشون کنار اومدیم بارها مردیم و زنده شدیم ، ولی با همه اینها الان اینجاییم. تو هر سختیای که داشتیم یه تیکه از خودمون رو جا گذاشتیم ، هر تیکه از وجودمون یه جا گم شده ..
نمیدونم تا الان چقدر از مشکلاتت رو تنهایی حل کردی لیام ؛ ولی از اینجا به بعد "باهم" درستش میکنیم.
لیام چشمای خستش رو به چشمای زین دوخت.
- باهم؟
زین کمی خودشو جلوتر کشید به آرومی روی لبای لیام لب زد : باهم.
𝖲𝗂𝗅𝗏𝖾𝗋𝖲𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍.
زن موقع برگشتن به اتاق خواب گفت + مواظب باش عزیزم اسلحه پره مرد که در تاریکی به پشتی تخت تکیه داده بود گفت - این اسلحه رو برای شوهرت گرفتی؟ + نه خیلی خطرناکه میخوام برای تو یه حرفهای استخدام کنم - من چطورم؟ زن پوزخندی زد و لبهی تخت نشست + بامزه بود اما کدوم…
+زِد! اگه اون رو میشناسی و احساس خطر نمیکنی یا بهش شک نداری، باید بگم انقدر ساده هستی که حتی تلاش نکرده هوشت رو در نظر بگیره و اگه احساس خطر کردی تازه وارد بازی با کسی شدی که دو سر باخته، مهم نیست چه واکنشی داشته باشی، تو هرکاری کنی اون میبره .
چون حتی دلایلی که باعث شدن به اون شک کنی هم از قبل تعیین شدست.
چون حتی دلایلی که باعث شدن به اون شک کنی هم از قبل تعیین شدست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو زیبایی لیامِمن
مثل طعم یک بستنی خنک وسط تابستون گرم.
مثل بوی بارون روی خونههای کاهگلی
مثل صدای موج دریا صبح زود
مثل خندهی یک نوزاد.
پیدا کردن تو شیرینترین تجربهی زندگیم بود جانم، کنارت زندگی کردم، باهات بزرگ شدم، خندیدم و درد کشیدم.
تو همون نقطه ماه روشنی بودی که تو دل شبهای تاریکم پیدا شدی و کشیده شدم طرفت و ماه زندگیم موندی.
تولدت مبارک زیباترین سانشاین(:
مثل طعم یک بستنی خنک وسط تابستون گرم.
مثل بوی بارون روی خونههای کاهگلی
مثل صدای موج دریا صبح زود
مثل خندهی یک نوزاد.
پیدا کردن تو شیرینترین تجربهی زندگیم بود جانم، کنارت زندگی کردم، باهات بزرگ شدم، خندیدم و درد کشیدم.
تو همون نقطه ماه روشنی بودی که تو دل شبهای تاریکم پیدا شدی و کشیده شدم طرفت و ماه زندگیم موندی.
تولدت مبارک زیباترین سانشاین(:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زین مالیک یه تیکه ابر کوچولوعه که از آسمون خسته شده و اومده روی زمین تا بقیه رو خوشحال کنه(: