This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو چنان در دل من جای رفتهای که گویی جان در بدنی.
+ هممون تو زندگیمون یه روزایی رو داشتیم که گفتیم این دیگه آخر خطه ولی میبینی؟ هنوز اینجاییم ؛ زندهایم و هنوز داریم نفس میکشیم.
هنوز درد اون روزا تو استخونمون میپیچه ولی ازش گذشتیم. یادت بیار .. همه چیزهایی که ازش گذشتی به یاد بیار. روزی که فکر میکردی آخرشه ولی نبود. شبایی که فکر میکردی صبح نمیشه ولی صبح شد. ثانیههایی که هر لحظهاش داشتی مرگ رو با پوست و جونت حس میکردی نمیتونم بگم درست میشه ، ولی قول میدم میگذره ، یه زخمایی تو زندگیمون هست بدتر از خود مرگه. تا وقتی باهاشون کنار اومدیم بارها مردیم و زنده شدیم ، ولی با همه اینها الان اینجاییم. تو هر سختیای که داشتیم یه تیکه از خودمون رو جا گذاشتیم ، هر تیکه از وجودمون یه جا گم شده ..
نمیدونم تا الان چقدر از مشکلاتت رو تنهایی حل کردی لیام ؛ ولی از اینجا به بعد "باهم" درستش میکنیم.
لیام چشمای خستش رو به چشمای زین دوخت.
- باهم؟
زین کمی خودشو جلوتر کشید به آرومی روی لبای لیام لب زد : باهم.
𝖲𝗂𝗅𝗏𝖾𝗋𝖲𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍.
زن موقع برگشتن به اتاق خواب گفت + مواظب باش عزیزم اسلحه پره مرد که در تاریکی به پشتی تخت تکیه داده بود گفت - این اسلحه رو برای شوهرت گرفتی؟ + نه خیلی خطرناکه میخوام برای تو یه حرفهای استخدام کنم - من چطورم؟ زن پوزخندی زد و لبهی تخت نشست + بامزه بود اما کدوم…
+زِد! اگه اون رو میشناسی و احساس خطر نمیکنی یا بهش شک نداری، باید بگم انقدر ساده هستی که حتی تلاش نکرده هوشت رو در نظر بگیره و اگه احساس خطر کردی تازه وارد بازی با کسی شدی که دو سر باخته، مهم نیست چه واکنشی داشته باشی، تو هرکاری کنی اون میبره .
چون حتی دلایلی که باعث شدن به اون شک کنی هم از قبل تعیین شدست.
چون حتی دلایلی که باعث شدن به اون شک کنی هم از قبل تعیین شدست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو زیبایی لیامِمن
مثل طعم یک بستنی خنک وسط تابستون گرم.
مثل بوی بارون روی خونههای کاهگلی
مثل صدای موج دریا صبح زود
مثل خندهی یک نوزاد.
پیدا کردن تو شیرینترین تجربهی زندگیم بود جانم، کنارت زندگی کردم، باهات بزرگ شدم، خندیدم و درد کشیدم.
تو همون نقطه ماه روشنی بودی که تو دل شبهای تاریکم پیدا شدی و کشیده شدم طرفت و ماه زندگیم موندی.
تولدت مبارک زیباترین سانشاین(:
مثل طعم یک بستنی خنک وسط تابستون گرم.
مثل بوی بارون روی خونههای کاهگلی
مثل صدای موج دریا صبح زود
مثل خندهی یک نوزاد.
پیدا کردن تو شیرینترین تجربهی زندگیم بود جانم، کنارت زندگی کردم، باهات بزرگ شدم، خندیدم و درد کشیدم.
تو همون نقطه ماه روشنی بودی که تو دل شبهای تاریکم پیدا شدی و کشیده شدم طرفت و ماه زندگیم موندی.
تولدت مبارک زیباترین سانشاین(:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زین مالیک یه تیکه ابر کوچولوعه که از آسمون خسته شده و اومده روی زمین تا بقیه رو خوشحال کنه(:
+ بعد اون شب که بدون خداحافظی گذاشتی رفتی
دیگه من هیچ وقت مثل سابق نشدم
همش یه حسرت ته دلم مونده که میگه کاش بیشتر بهت میگفتم دوست دارم
کاش زیادتر نگات میکردم.
این کاش رو دلم موندو موند انقدر که گاهی به خودم میگم بیام دیدنت یه احوالی بپرسم، که شاید اون تیکهای که ازم برداشتی با خودت بردی رو بتونم به خودم برگردونم
راستش لحظهای نیست که تو ذهنم نیای بعد اون اتفاق لعنتی که خیلی چیزا رو برام تموم کرد
دیگه مثل سابق نشدم
خیلی جاها کم آوردم،
خیلی وقتا شبا دلم میخواد تا خود صبح گریهکنم.
اونوقت که سبک شدم بشینم خودمو تو دود سیگار غرق کنم
همش بههمه میگم کاش تو اون روز ، تو اونجا باهات آشنا نمی شدم
ولی ته دلمم میدونم که آخرین اتفاق خوبی که برام افتاد دیدن تو بود.
بعدش هم میشینم یه گوشه برای ساعتها با خودم کلنجار میرم، که یکی بگه من کیام...
دیگه من هیچ وقت مثل سابق نشدم
همش یه حسرت ته دلم مونده که میگه کاش بیشتر بهت میگفتم دوست دارم
کاش زیادتر نگات میکردم.
این کاش رو دلم موندو موند انقدر که گاهی به خودم میگم بیام دیدنت یه احوالی بپرسم، که شاید اون تیکهای که ازم برداشتی با خودت بردی رو بتونم به خودم برگردونم
راستش لحظهای نیست که تو ذهنم نیای بعد اون اتفاق لعنتی که خیلی چیزا رو برام تموم کرد
دیگه مثل سابق نشدم
خیلی جاها کم آوردم،
خیلی وقتا شبا دلم میخواد تا خود صبح گریهکنم.
اونوقت که سبک شدم بشینم خودمو تو دود سیگار غرق کنم
همش بههمه میگم کاش تو اون روز ، تو اونجا باهات آشنا نمی شدم
ولی ته دلمم میدونم که آخرین اتفاق خوبی که برام افتاد دیدن تو بود.
بعدش هم میشینم یه گوشه برای ساعتها با خودم کلنجار میرم، که یکی بگه من کیام...
+ما خاص نیستیم لیام، ما رومئو و ژولیت نبودیم که یک جهان ایستاده برعشقمان کف بکوبد، ما آن دو معشوقی نبودیم که همگان یک به یک نقل قصهیمان را برای یکدیگر بخوانند، ما دو آدم بودیم که یکروز برخلاف موج این جهان به حرکت در آمدیم و چشم به چشم هم دوختیم، تو زیبایی و من هم زیباییهایت را دوست دارم و توهم میگویی که من از تبار سرزمین آفتاب آمدهام.
اما تا کی قرار است در یاد اندک افراد بمانیم؟
تا ابد؟ ابد واژهایست که هیچگاه قطعی نخواهد بود.
ما فراموش خواهیم شد زیرا کسی نبود که داستان مارا بنویسد.
اما تا کی قرار است در یاد اندک افراد بمانیم؟
تا ابد؟ ابد واژهایست که هیچگاه قطعی نخواهد بود.
ما فراموش خواهیم شد زیرا کسی نبود که داستان مارا بنویسد.
+ این را مینویسم برای خورشید نورانی زندگیام لیام، که برای من همانند معبودی است از جنس عشق برای پرستیدن
از تو دورم، سالهاست ندیدمت و در آغوشم نفشردمت و نمیدانم طعم لبهایت مانند گذشته به شیرینی عسل است یا به مست کنندگی شراب، یا گیسوان طلایی رنگت هنوزهم بوی وانیل ميدهند یا نه اما میدانم از همان لحظه ای باز که چشمانت را از نزدیک ببینم باز مسخ آن دو گوی قهوه ای میشوم.
از تو دورم، سالهاست ندیدمت و در آغوشم نفشردمت و نمیدانم طعم لبهایت مانند گذشته به شیرینی عسل است یا به مست کنندگی شراب، یا گیسوان طلایی رنگت هنوزهم بوی وانیل ميدهند یا نه اما میدانم از همان لحظه ای باز که چشمانت را از نزدیک ببینم باز مسخ آن دو گوی قهوه ای میشوم.