آیا هوش مصنوعی باعث کاهش ترافیک ورودی سایت خواهد شد؟
هوش مصنوعی در حال متحول کردن تجربه جستجوی کاربران است. بر اساس مطالعات بیش از 70% از جستجوهای انجامشده در گوگل، بدون کلیک بر روی حتی یکی از لینکها به پایان میرسند که نشان دهنده کفایت پاسخ ارائه شده توسط هوش مصنوعی برای کاربران است. این نوع تجربه کاربری که در اصطلاح جستجوی صفر کلیک (Zero-click search) نام دارد باعث میشود کاربران بدون نیاز به کلیک بر روی نتایج، پاسخ خود را مستقیماً از گوگل یا ابزارهای هوش مصنوعی مثل chatgpt، Deepseek یا perplexity دریافت کنند.
همچنین ابزارهای هوش مصنوعی مانند Perplexity که نسل جدید ابزارهای جستجو محسوب میشوند، رشد 42% استفاده کاربران را شاهد بودهاند. این نشان میدهد ابزارهای هوش مصنوعی و LLMها به عنوان پدیدههای در حال ظهوری هستند که در آینده نزدیک دنیای جستجوی آنلاین را متحول خواهند کرد. تخمین زده میشود این ابزارهای جدید میتواند تا 25% ترافیک ورودی ارگانیک سایتها را کاهش دهد! که لزوم بازنگری در روشهای توسعه محصول و تولید محتوا را به صاحبان کسب و کارها گوشزد میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
هوش مصنوعی در حال متحول کردن تجربه جستجوی کاربران است. بر اساس مطالعات بیش از 70% از جستجوهای انجامشده در گوگل، بدون کلیک بر روی حتی یکی از لینکها به پایان میرسند که نشان دهنده کفایت پاسخ ارائه شده توسط هوش مصنوعی برای کاربران است. این نوع تجربه کاربری که در اصطلاح جستجوی صفر کلیک (Zero-click search) نام دارد باعث میشود کاربران بدون نیاز به کلیک بر روی نتایج، پاسخ خود را مستقیماً از گوگل یا ابزارهای هوش مصنوعی مثل chatgpt، Deepseek یا perplexity دریافت کنند.
همچنین ابزارهای هوش مصنوعی مانند Perplexity که نسل جدید ابزارهای جستجو محسوب میشوند، رشد 42% استفاده کاربران را شاهد بودهاند. این نشان میدهد ابزارهای هوش مصنوعی و LLMها به عنوان پدیدههای در حال ظهوری هستند که در آینده نزدیک دنیای جستجوی آنلاین را متحول خواهند کرد. تخمین زده میشود این ابزارهای جدید میتواند تا 25% ترافیک ورودی ارگانیک سایتها را کاهش دهد! که لزوم بازنگری در روشهای توسعه محصول و تولید محتوا را به صاحبان کسب و کارها گوشزد میکند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3❤1
شش اصل برای ساختن چیزهای جدید
پل گراهام در مقالهای درباره تجربه مشابه خود در راهاندازی چند استارتاپ صحبت کرده است. به گفته او، واکنش اولیه تقریباً همیشه یکسان بوده و همین موضوع باعث شده الگویی در شیوه تفکر خود برای ساخت محصولات جدید کشف کند.
پل گراهام میگوید:
“واکنش اولیه به Y Combinator هم تقریباً مشابه بود. در آن زمان، تأمین مالی استارتاپها معمولاً به معنای جذب سرمایه سری A بود: میلیونها دلار که به تعداد کمی استارتاپ اختصاص مییافت—شرکتهایی که توسط افراد شناختهشده تأسیس شده بودند و سرمایه پس از ماهها جلسات جدی و بر اساس شرایط مندرج در اسناد چندصفحهای پرداخت میشد. در چنین فضایی، Y Combinator بیاهمیت به نظر میرسید.”
پس از شرح این تجربیات، پل گراهام روش خود برای ساخت محصولات جدید را اینگونه توضیح میدهد:
او ادامه میدهد:
وقتی برای اولین بار این اصول را به صراحت بیان کردم، نکات جالبی را فهمیدم: این تقریباً دستور العملی برای ایجاد یک واکنش اولیه تحقیرآمیز است. اگرچه راه حلهای ساده بهتر هستند، اما به اندازه راه حلهای پیچیده چشمگیر به نظر نمیرسند. مشکلات نادیده گرفته شده طبق تعریف مشکلاتی هستند که بیشتر مردم آنها را بی اهمیت میدانند. ارائه راه حلها به روشی غیررسمی به این معنی است که مردم به جای قضاوت در مورد چیزی از روی نحوه ارائه آن، باید آن را درک کنند، که زحمت بیشتری میطلبد. شروع با یک نسخه خام اولیه به این معنی است که تلاش اولیه شما همیشه کوچک و ناقص است.
این تکنیک شبیه مدل سرمایه گذاران بر خلاف جریان است که در بلندمدت موفق است زیرا به شما تمام مزایایی را میدهد که دیگران با تلاش برای مشروع به نظر رسیدن از آن چشمپوشی میکنند. اگر روی مشکلات نادیده گرفته شده کار کنید، به احتمال زیاد چیزهای جدیدی کشف میکنید، زیرا رقبای کمتری دارید. اگر راه حلها را به طور غیررسمی ارائه دهید، (الف) تمام تلاشی را که باید برای چشمگیر نشان دادن آنها صرف میکردید، صرفهجویی میشود، و (ب) از خطر فریب دادن خود و مخاطبان خود نیز جلوگیری میکنید. و اگر یک نسخه خام اولیه را منتشر کنید و سپس تکرار کنید میتوانید از تخیل طبیعت استفاده کنید که قدرتمندتر از تخیل شما است.
پل گراهام Reddit را به عنوان یک مثال کلاسیک بیان میکند. به گفته پل گراهام وقتی Reddit برای اولین بار راهاندازی شد، به نظر میرسید که ایده خاصی در آن وجود ندارد. برای افراد ناآشنا به گرافیک، طراحی مینیمالیستی عمدی آن اصلاً طراحی به نظر نمیرسید. اما Reddit مشکل واقعی را حل کرد، که به مردم بگوید چه چیزهایی جدید هستند و در نتیجه، به طرز چشمگیری موفق شد. اکنون که ایدههای مرسوم به آن رسیدهاند، بدیهی به نظر میرسد. مردم به Reddit نگاه میکنند و فکر میکنند که بنیانگذاران خوششانس بودهاند اما در واقع بنیانگذاران آن آنقدر در خلاف جریان فشار آوردند که آن را معکوس کردند.
بنابراین وقتی به چیزی مانند Reddit نگاه میکنید و فکر میکنید "کاش میتوانستم به ایدهای مانند آن فکر کنم"، به یاد داشته باشید: ایدههایی مانند آن در اطراف شما وجود دارند. اما شما آنها را نادیده میگیرید زیرا اشتباه به نظر میرسند.
منبع: https://paulgraham.com/newthings.html
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
پل گراهام در مقالهای درباره تجربه مشابه خود در راهاندازی چند استارتاپ صحبت کرده است. به گفته او، واکنش اولیه تقریباً همیشه یکسان بوده و همین موضوع باعث شده الگویی در شیوه تفکر خود برای ساخت محصولات جدید کشف کند.
پل گراهام میگوید:
“واکنش اولیه به Y Combinator هم تقریباً مشابه بود. در آن زمان، تأمین مالی استارتاپها معمولاً به معنای جذب سرمایه سری A بود: میلیونها دلار که به تعداد کمی استارتاپ اختصاص مییافت—شرکتهایی که توسط افراد شناختهشده تأسیس شده بودند و سرمایه پس از ماهها جلسات جدی و بر اساس شرایط مندرج در اسناد چندصفحهای پرداخت میشد. در چنین فضایی، Y Combinator بیاهمیت به نظر میرسید.”
پس از شرح این تجربیات، پل گراهام روش خود برای ساخت محصولات جدید را اینگونه توضیح میدهد:
من دوست دارم (الف) راهحلهای ساده (ب) برای مشکلات نادیدهگرفتهشده (ج) که واقعاً نیاز به حل دارند پیدا کنم، (د) آنها را تا جای ممکن به شکل غیررسمی ارائه دهم، (ه) با یک نسخه اولیه بسیار خام شروع کنم، و سپس (و) به سرعت مراحل بهبود را تکرار کنم.
او ادامه میدهد:
وقتی برای اولین بار این اصول را به صراحت بیان کردم، نکات جالبی را فهمیدم: این تقریباً دستور العملی برای ایجاد یک واکنش اولیه تحقیرآمیز است. اگرچه راه حلهای ساده بهتر هستند، اما به اندازه راه حلهای پیچیده چشمگیر به نظر نمیرسند. مشکلات نادیده گرفته شده طبق تعریف مشکلاتی هستند که بیشتر مردم آنها را بی اهمیت میدانند. ارائه راه حلها به روشی غیررسمی به این معنی است که مردم به جای قضاوت در مورد چیزی از روی نحوه ارائه آن، باید آن را درک کنند، که زحمت بیشتری میطلبد. شروع با یک نسخه خام اولیه به این معنی است که تلاش اولیه شما همیشه کوچک و ناقص است.
این تکنیک شبیه مدل سرمایه گذاران بر خلاف جریان است که در بلندمدت موفق است زیرا به شما تمام مزایایی را میدهد که دیگران با تلاش برای مشروع به نظر رسیدن از آن چشمپوشی میکنند. اگر روی مشکلات نادیده گرفته شده کار کنید، به احتمال زیاد چیزهای جدیدی کشف میکنید، زیرا رقبای کمتری دارید. اگر راه حلها را به طور غیررسمی ارائه دهید، (الف) تمام تلاشی را که باید برای چشمگیر نشان دادن آنها صرف میکردید، صرفهجویی میشود، و (ب) از خطر فریب دادن خود و مخاطبان خود نیز جلوگیری میکنید. و اگر یک نسخه خام اولیه را منتشر کنید و سپس تکرار کنید میتوانید از تخیل طبیعت استفاده کنید که قدرتمندتر از تخیل شما است.
پل گراهام Reddit را به عنوان یک مثال کلاسیک بیان میکند. به گفته پل گراهام وقتی Reddit برای اولین بار راهاندازی شد، به نظر میرسید که ایده خاصی در آن وجود ندارد. برای افراد ناآشنا به گرافیک، طراحی مینیمالیستی عمدی آن اصلاً طراحی به نظر نمیرسید. اما Reddit مشکل واقعی را حل کرد، که به مردم بگوید چه چیزهایی جدید هستند و در نتیجه، به طرز چشمگیری موفق شد. اکنون که ایدههای مرسوم به آن رسیدهاند، بدیهی به نظر میرسد. مردم به Reddit نگاه میکنند و فکر میکنند که بنیانگذاران خوششانس بودهاند اما در واقع بنیانگذاران آن آنقدر در خلاف جریان فشار آوردند که آن را معکوس کردند.
بنابراین وقتی به چیزی مانند Reddit نگاه میکنید و فکر میکنید "کاش میتوانستم به ایدهای مانند آن فکر کنم"، به یاد داشته باشید: ایدههایی مانند آن در اطراف شما وجود دارند. اما شما آنها را نادیده میگیرید زیرا اشتباه به نظر میرسند.
منبع: https://paulgraham.com/newthings.html
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه مهم خالق جیمیل: یه چیزی بساز که واقعاً یه عده رو دیوونهی خودش کنه!
استارتاپها از لحظه تاسیس به دنبال رسیدن به مقیاس میلیونی هستند. فلذا وقتی به آنها گفته میشود فقط بر یک گروه خاص مشتری تمرکز کنند، احساس میکنند منتور آشنایی کافی با مقیاس پذیری ندارد.
پاول بوکهایت خالق جیمیل در این ویدئو به این سوال پاسخ داده است.
ایشون میگه:
باید یه چیزی بسازی که عده ای رو دیوانه خودش کنه. حتی اگر اون عده خیلی کم باشن. اگه بتونی یه گروه کوچیک رو طوری جذب کنی که عاشق محصولت بشن و نتونن ازش دل بکنن، رشد دادن اون گروه خیلی راحتتر میشه.
همیشه آدمایی هستن که لب مرزن، اگه محصولت یه ذره بهتر بشه، میان توی اون گروه و میشن استفاده کننده محصولت.
بنابراین اینکه اول یه چیز خاص و جذاب بسازی و بعد کمکم گسترشش بدی، خیلی آسونتر از این هست که یه چیز معمولی بسازی و بعد بخوای آدمای بیتفاوت رو به عاشقای پروپاقرص محصولت تبدیل کنی.
منبع: لینک ویدیو در یوتیوب
پینوشت: به عنوان مکمل این بحث میتوانید مطلب نگران مرگ استارتاپت به خاطر خاص بودنش نباش! که در همین کانال منتشر شده است را مطالعه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
استارتاپها از لحظه تاسیس به دنبال رسیدن به مقیاس میلیونی هستند. فلذا وقتی به آنها گفته میشود فقط بر یک گروه خاص مشتری تمرکز کنند، احساس میکنند منتور آشنایی کافی با مقیاس پذیری ندارد.
پاول بوکهایت خالق جیمیل در این ویدئو به این سوال پاسخ داده است.
ایشون میگه:
باید یه چیزی بسازی که عده ای رو دیوانه خودش کنه. حتی اگر اون عده خیلی کم باشن. اگه بتونی یه گروه کوچیک رو طوری جذب کنی که عاشق محصولت بشن و نتونن ازش دل بکنن، رشد دادن اون گروه خیلی راحتتر میشه.
همیشه آدمایی هستن که لب مرزن، اگه محصولت یه ذره بهتر بشه، میان توی اون گروه و میشن استفاده کننده محصولت.
بنابراین اینکه اول یه چیز خاص و جذاب بسازی و بعد کمکم گسترشش بدی، خیلی آسونتر از این هست که یه چیز معمولی بسازی و بعد بخوای آدمای بیتفاوت رو به عاشقای پروپاقرص محصولت تبدیل کنی.
منبع: لینک ویدیو در یوتیوب
پینوشت: به عنوان مکمل این بحث میتوانید مطلب نگران مرگ استارتاپت به خاطر خاص بودنش نباش! که در همین کانال منتشر شده است را مطالعه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👌4❤2👏1
Forwarded from خبرگزاری هوش مصنوعی
خبر مهم برای عاشقان هوش مصنوعی و تکنولوژی!
دو قابلیت پیشرفته Copilot که قبلاً فقط برای کاربران پولی بود، الان برای همه رایگان شد!
چی رایگان شده؟
خبر خوب دیگه:
این قابلیتها روی ویندوز 11، مرورگر Edge و حتی اپلیکیشن موبایل Copilot فعال شده!
یعنی چه روی کامپیوتر، چه با گوشی، میتونی از این امکانات استفاده کنی.
چرا مهمه؟
چون دیگه لازم نیست برای امکانات حرفهای حتماً پول بدی. مایکروسافت داره Copilot رو به یه دستیار همیشگی و رایگان برای همه تبدیل میکنه.
دانلود اپلیکیشن Copilot برای موبایل:
اندروید
آیفون
@AI_Newsssss
دو قابلیت پیشرفته Copilot که قبلاً فقط برای کاربران پولی بود، الان برای همه رایگان شد!
چی رایگان شده؟
۱️⃣ Copilot Voice: دستیار صوتی هوشمند که میتونی باهاش حرف بزنی و کارهات رو انجام بدی.
۲️⃣ Think Deeper: تحلیل عمیق و حرفهای متن و داده، با کمک هوش مصنوعی پیشرفته.
خبر خوب دیگه:
این قابلیتها روی ویندوز 11، مرورگر Edge و حتی اپلیکیشن موبایل Copilot فعال شده!
یعنی چه روی کامپیوتر، چه با گوشی، میتونی از این امکانات استفاده کنی.
چرا مهمه؟
چون دیگه لازم نیست برای امکانات حرفهای حتماً پول بدی. مایکروسافت داره Copilot رو به یه دستیار همیشگی و رایگان برای همه تبدیل میکنه.
دانلود اپلیکیشن Copilot برای موبایل:
اندروید
آیفون
@AI_Newsssss
👏3👍2
نباید پلهای پشت سرت رو از طلا بسازی تا دلت نیاد خرابشون کنی!
منبع: لینکداین (نتونستم نویسنده رو پیدا کنم)
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
منبع: لینکداین (نتونستم نویسنده رو پیدا کنم)
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍4❤1
این مطلب رو چند سال قبل در کانال منتشر کردم. مطلب در مورد توصیه پاول گراهام در مورد فرهنگ شرکت به برایان چسکی هست. توصیه میکنم اگر قبلا این مطلب رو مطالعه نکردید وقت بذارید و بخونیدش
Forwarded from تورق (ahmad khalili)
فرهنگ را خراب نکنید!
برایان چسکی مدیرعامل Airbnb چند سال قبل ایمیلی را به اعضای شرکت در مورد فرهنگ ارسال کرده است که نکات بسیار مهمی در آن وجود دارد. برایان چسکی میگوید بعد از جذب سرمایه 150 میلیون دلاری از پل گراهام برای بازدید از شرکت دعوت کردم و در خلال بازدید از او پرسیدم که مهمترین توصیه تو برای ما چیست؟ و در جواب پل گراهام می گوید:
فرهنگ را خراب نکنید(Don’t fuck up culture)
پل گراهام به برایان چسکی گفته بود که تنها دلیلی که من روی شما سرمایه گذاری کردم فرهنگ شما بود. اما شرکتها در فرایند رشد مجبور میشوند فرهنگ خود را خراب کنند مگر آنکه تمرکز جدی روی فرهنگ بگذارند.
برایان میگوید من با خودم فکر کردم: چند مدیرعامل روی فرهنگ بیش از همه چیز تمرکز دارند؟ آیا این چیزی است که آنها بیشتر ساعات خود را در هفته صرف آن می کنند؟ برایان میگوید به نظرم فرهنگ صرفاً راهی مشترک برای انجام کاری با اشتیاق است.
برایان چسکی میگوید فرهنگ اساس و زیربنای شرکت است. ممکن است 100 سال بعد کسی خیلی ما را به یاد نیاورد. حتی اگر شرکت 100 سال بعد وجود داشته باشد، مطمئنا سایت رزرو خانه نخواهد بود (ناگفته نماند که بچه های 100 سال آینده از پدربزرگها و مادربزرگهای خود خواهند پرسید که وب سایت چیست؟) چیزی که برای 100 سال ماندگار خواهد بود، فرهنگ است. فرهنگ چیزی است که پایه و اساس همه نوآوری های آینده را ایجاد می کند. اگر فرهنگ را خراب کنید، ماشینی که محصولات شما را ایجاد می کند، خراب کردهاید.
پس چگونه فرهنگ را بسازیم؟
برایان میگوید فرهنگ با زندگی کردن ارزشها ساخته میشود. با حفظ ارزش های کلیدی خود در هر کاری که انجام می دهیم. فرهنگ زندگی کردن ارزشهای کلیدی شما در هنگامی که استخدام می کنید، وقتی ایمیل می نویسید؛ وقتی روی یک پروژه کار می کنید؛ وقتی در سالن راه می روید و ... است.
اما چرا فرهنگ برای یک کسب و کار بسیار مهم است؟ در اینجا یک راه ساده برای مدل کردن و پاسخ به این سوال وجود دارد. هر چه فرهنگ قوی تر باشد، شرکت به فرآیندهای شرکتی کمتری نیاز دارد. وقتی فرهنگ قوی باشد، می توانید به همه اعتماد کنید که کار درست را انجام دهند. در این حالت کارکنان می توانند مستقل و خودمختار باشند. آنها می توانند کارآفرین باشند و اگر شرکتی داشته باشیم که روحیه کارآفرینی داشته باشد، میتوانیم «سفر به ماه» دیگری را آغاز کنیم. آیا تا به حال متوجه شده اید که چگونه خانواده ها یا قبیله ها به فرآیند زیادی نیاز ندارند؟ به این دلیل که اعتماد و فرهنگ قوی وجود دارد که جایگزین هر فرآیندی می شود. در سازمانها (یا حتی در جامعهای) که فرهنگ ضعیف است، به قوانین و فرآیندهای سنگین و دقیق نیاز دارید.
همچنین توجه داشته باشید ما روزانه با مسائل مختلفی مواجه هستیم. روزهایی وجود دارد که فشار انتظار سرمایهگذاران برای رشد را روی خودمان احساس میکنیم. روزهای دیگر نیاز به رساندن محصول داریم. برخی دیگر با موضوع روابط دولت سروکار داریم. همه اینها بسیار مهم هستند. اما در مقایسه با فرهنگ، نسبتا کوتاه مدت هستند. این مشکلات می آیند و می روند. اما فرهنگ جاودانه است.
منبع: Don’t Fuck Up the Culture
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
برایان چسکی مدیرعامل Airbnb چند سال قبل ایمیلی را به اعضای شرکت در مورد فرهنگ ارسال کرده است که نکات بسیار مهمی در آن وجود دارد. برایان چسکی میگوید بعد از جذب سرمایه 150 میلیون دلاری از پل گراهام برای بازدید از شرکت دعوت کردم و در خلال بازدید از او پرسیدم که مهمترین توصیه تو برای ما چیست؟ و در جواب پل گراهام می گوید:
فرهنگ را خراب نکنید(Don’t fuck up culture)
پل گراهام به برایان چسکی گفته بود که تنها دلیلی که من روی شما سرمایه گذاری کردم فرهنگ شما بود. اما شرکتها در فرایند رشد مجبور میشوند فرهنگ خود را خراب کنند مگر آنکه تمرکز جدی روی فرهنگ بگذارند.
برایان میگوید من با خودم فکر کردم: چند مدیرعامل روی فرهنگ بیش از همه چیز تمرکز دارند؟ آیا این چیزی است که آنها بیشتر ساعات خود را در هفته صرف آن می کنند؟ برایان میگوید به نظرم فرهنگ صرفاً راهی مشترک برای انجام کاری با اشتیاق است.
برایان چسکی میگوید فرهنگ اساس و زیربنای شرکت است. ممکن است 100 سال بعد کسی خیلی ما را به یاد نیاورد. حتی اگر شرکت 100 سال بعد وجود داشته باشد، مطمئنا سایت رزرو خانه نخواهد بود (ناگفته نماند که بچه های 100 سال آینده از پدربزرگها و مادربزرگهای خود خواهند پرسید که وب سایت چیست؟) چیزی که برای 100 سال ماندگار خواهد بود، فرهنگ است. فرهنگ چیزی است که پایه و اساس همه نوآوری های آینده را ایجاد می کند. اگر فرهنگ را خراب کنید، ماشینی که محصولات شما را ایجاد می کند، خراب کردهاید.
پس چگونه فرهنگ را بسازیم؟
برایان میگوید فرهنگ با زندگی کردن ارزشها ساخته میشود. با حفظ ارزش های کلیدی خود در هر کاری که انجام می دهیم. فرهنگ زندگی کردن ارزشهای کلیدی شما در هنگامی که استخدام می کنید، وقتی ایمیل می نویسید؛ وقتی روی یک پروژه کار می کنید؛ وقتی در سالن راه می روید و ... است.
اما چرا فرهنگ برای یک کسب و کار بسیار مهم است؟ در اینجا یک راه ساده برای مدل کردن و پاسخ به این سوال وجود دارد. هر چه فرهنگ قوی تر باشد، شرکت به فرآیندهای شرکتی کمتری نیاز دارد. وقتی فرهنگ قوی باشد، می توانید به همه اعتماد کنید که کار درست را انجام دهند. در این حالت کارکنان می توانند مستقل و خودمختار باشند. آنها می توانند کارآفرین باشند و اگر شرکتی داشته باشیم که روحیه کارآفرینی داشته باشد، میتوانیم «سفر به ماه» دیگری را آغاز کنیم. آیا تا به حال متوجه شده اید که چگونه خانواده ها یا قبیله ها به فرآیند زیادی نیاز ندارند؟ به این دلیل که اعتماد و فرهنگ قوی وجود دارد که جایگزین هر فرآیندی می شود. در سازمانها (یا حتی در جامعهای) که فرهنگ ضعیف است، به قوانین و فرآیندهای سنگین و دقیق نیاز دارید.
همچنین توجه داشته باشید ما روزانه با مسائل مختلفی مواجه هستیم. روزهایی وجود دارد که فشار انتظار سرمایهگذاران برای رشد را روی خودمان احساس میکنیم. روزهای دیگر نیاز به رساندن محصول داریم. برخی دیگر با موضوع روابط دولت سروکار داریم. همه اینها بسیار مهم هستند. اما در مقایسه با فرهنگ، نسبتا کوتاه مدت هستند. این مشکلات می آیند و می روند. اما فرهنگ جاودانه است.
منبع: Don’t Fuck Up the Culture
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9❤4👌3👏1
۷ نشانه که هنوز آماده رهبری نیستید
۱. به جای اثرگذاری، برای کارایی بهینه سازی میکنید
پربازده بودن شما رو تبدیل به رهبر نمیکنه. شکل دادن به تصمیمات و الهامبخشی برای اقدامات کار رهبری است. اگر به جای هدایت تیم، صرفاً روی تکمیل کارها و وظایف تمرکز دارید، هنوز مانند یک فرد اجرایی فکر میکنید، نه یک رهبر.
۲. به نتایج فوری معتاد هستید
رهبری، یک بازی بلندمدت است. اگر انتظار دارید ایدههایتان بلافاصله تأیید شوند، یا وقتی رشد زمان میبرد عصبانی میشوید، یا از مسیرهای نامطمئن پرهیز میکنید، شما آمادگی صبر کردن به اندازهای که رهبری نیاز دارد را ندارید.
۳. از سکوت فرار میکنید
رهبران عجله ندارند تا هر خلاء را با حرف یا عمل خودشون پر کنند. اگر سکوت کردن در جلسات شما را آزار میدهد یا احساس میکنید باید همواره ارزشمندی خود را ثابت کنید، شما از جایگاه ترس عمل میکنید، نه از جایگاه یک رهبر.
۴. فکر میکنید رهبری یعنی اعتماد به نفس
اعتماد به نفس پیامد رهبری است، نه پیش نیاز آن. اگر منتظرید تا حس «آمادگی» کنید و بعد اقدام کنید، همیشه در لحظات حساس تعلل خواهید کرد. رهبران حتی با وجود تردیدها، حرکت میکنند.
۵. روی مشکلات تمرکز دارید، نه الگوها
اگر فقط به رفع خرابیها واکنش نشان میدهید و الگوهایی که باعث تکرار مشکلات میشوند را نمیبینید، در حال تدافعی عمل کردن هستید و نه رهبری کردن. رهبران فقط مشکلات را حل نمیکنند، بلکه سیستمها را تغییر میدهند تا مشکلات تکرار نشوند.
۶. برای بازدهی به ساختار نیاز دارید
اگر عملکرد شما به برنامهریزی بینقص، دستورالعملهای شفاف یا انگیزههای بیرونی وابسته است، هنوز ذهنیت یک پیرو را دارید. رهبران از آشوب، نظم میسازند و منتظر نمیمانند تا همه چیز مرتب شود.
۷. رهبری را پاداش میدانید، نه مسئولیت
اگر رهبری را نماد جایگاه یا یک مرحله شغلی میبینید، به خودتان فکر میکنید، نه افرادی که قرار است هدایتشان کنید. رهبری یعنی خدمت، تحمل فشار، و گرفتن تصمیمهای سخت در زمانی که هیچکس دیگری نیست.
پینوشت: توجه داشته باشید این متن در مورد سبکهای رهبری موثر نیست و فقط به برخی نشانههای عدم آمادگی برای رهبری پرداخته است. همانطور که مهدی کیانی هم در بازنشر متن اصلی ذکر است این موارد میتواند برایمان تلنگری باشد. بنابراین برای مطالعه در مورد شیوه رهبری موثر باید تحقیق بیشتری کرد.
منبع: لینکداین دکتر مهدی کیانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
۱. به جای اثرگذاری، برای کارایی بهینه سازی میکنید
پربازده بودن شما رو تبدیل به رهبر نمیکنه. شکل دادن به تصمیمات و الهامبخشی برای اقدامات کار رهبری است. اگر به جای هدایت تیم، صرفاً روی تکمیل کارها و وظایف تمرکز دارید، هنوز مانند یک فرد اجرایی فکر میکنید، نه یک رهبر.
۲. به نتایج فوری معتاد هستید
رهبری، یک بازی بلندمدت است. اگر انتظار دارید ایدههایتان بلافاصله تأیید شوند، یا وقتی رشد زمان میبرد عصبانی میشوید، یا از مسیرهای نامطمئن پرهیز میکنید، شما آمادگی صبر کردن به اندازهای که رهبری نیاز دارد را ندارید.
۳. از سکوت فرار میکنید
رهبران عجله ندارند تا هر خلاء را با حرف یا عمل خودشون پر کنند. اگر سکوت کردن در جلسات شما را آزار میدهد یا احساس میکنید باید همواره ارزشمندی خود را ثابت کنید، شما از جایگاه ترس عمل میکنید، نه از جایگاه یک رهبر.
۴. فکر میکنید رهبری یعنی اعتماد به نفس
اعتماد به نفس پیامد رهبری است، نه پیش نیاز آن. اگر منتظرید تا حس «آمادگی» کنید و بعد اقدام کنید، همیشه در لحظات حساس تعلل خواهید کرد. رهبران حتی با وجود تردیدها، حرکت میکنند.
۵. روی مشکلات تمرکز دارید، نه الگوها
اگر فقط به رفع خرابیها واکنش نشان میدهید و الگوهایی که باعث تکرار مشکلات میشوند را نمیبینید، در حال تدافعی عمل کردن هستید و نه رهبری کردن. رهبران فقط مشکلات را حل نمیکنند، بلکه سیستمها را تغییر میدهند تا مشکلات تکرار نشوند.
۶. برای بازدهی به ساختار نیاز دارید
اگر عملکرد شما به برنامهریزی بینقص، دستورالعملهای شفاف یا انگیزههای بیرونی وابسته است، هنوز ذهنیت یک پیرو را دارید. رهبران از آشوب، نظم میسازند و منتظر نمیمانند تا همه چیز مرتب شود.
۷. رهبری را پاداش میدانید، نه مسئولیت
اگر رهبری را نماد جایگاه یا یک مرحله شغلی میبینید، به خودتان فکر میکنید، نه افرادی که قرار است هدایتشان کنید. رهبری یعنی خدمت، تحمل فشار، و گرفتن تصمیمهای سخت در زمانی که هیچکس دیگری نیست.
پینوشت: توجه داشته باشید این متن در مورد سبکهای رهبری موثر نیست و فقط به برخی نشانههای عدم آمادگی برای رهبری پرداخته است. همانطور که مهدی کیانی هم در بازنشر متن اصلی ذکر است این موارد میتواند برایمان تلنگری باشد. بنابراین برای مطالعه در مورد شیوه رهبری موثر باید تحقیق بیشتری کرد.
منبع: لینکداین دکتر مهدی کیانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👏8👍1
1741049141830.pdf
7.2 MB
7 نشانه که هنوز آماده رهبری نیستید.
فایل اصلی متن بالا برای دوستانی که نیاز به فایل اصلی دارند
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
فایل اصلی متن بالا برای دوستانی که نیاز به فایل اصلی دارند
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤1🎃1
دایرهالمعارف گونه گفتن مسائل نقطه مقابل شفاف اندیشی است!
حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در جلسات شرکت یا فایلهای ارائه با یک رویکرد دایره المعارفی مواجه شوید. رویکرد دایره المعارفی در ظاهر نشان دهنده جامعیت، نگاه تفصیلی و ساختارمند است. اگر چه این ارائهها در بیشتر موارد سودمند هستند، اما به عنوان یک ابزار برای انتقال مفاهیم، آنقدر که باید دقیق و مختصر نیستند.
به نظرم اغلب اوقات سخنان یا نوشته های دایرهالمعارفگونه نشاندهنده ابهام در موارد زیر هستند:
۱. به صورت شفاف نمیدانند چه میخواند بگویند و ادعای دقیقی ندارند.
۲. به صورت شفاف از اصول زیربنایی و فرایند رسیدن به ادعایی که دارند، آگاه نیستند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در جلسات شرکت یا فایلهای ارائه با یک رویکرد دایره المعارفی مواجه شوید. رویکرد دایره المعارفی در ظاهر نشان دهنده جامعیت، نگاه تفصیلی و ساختارمند است. اگر چه این ارائهها در بیشتر موارد سودمند هستند، اما به عنوان یک ابزار برای انتقال مفاهیم، آنقدر که باید دقیق و مختصر نیستند.
به نظرم اغلب اوقات سخنان یا نوشته های دایرهالمعارفگونه نشاندهنده ابهام در موارد زیر هستند:
۱. به صورت شفاف نمیدانند چه میخواند بگویند و ادعای دقیقی ندارند.
۲. به صورت شفاف از اصول زیربنایی و فرایند رسیدن به ادعایی که دارند، آگاه نیستند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
❤5
در ایام سال نو و شبهای پر برکت قدر آرزوی بهترین مقدرات الهی را برای تمامی دوستان عزیزم و همچنین خانواده و عزیزانتان دارم.
امید دارم با دعای خاصه حضرت امیرالمومنین عاقبت به خیری نصیبتان شود.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
امید دارم با دعای خاصه حضرت امیرالمومنین عاقبت به خیری نصیبتان شود.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤14👍1
کتابهایی که امسال خواندم و پیشنهاد میکنم
سلام دوستان! تعطیلات همیشه بهترین فرصت برای مطالعه یا حداقل شروع مطالعه است. امسال چند کتاب خواندم که به نظرم جذاب، مفید و خواندنی بودند و شاید ارزش معرفی به دیگران رو داشته باشند. بنابراین در اینجا این لیست رو منتشر میکنم و امیدوارم برای شما هم مفید باشه. پس اگر دنبال کتابی خوب برای این روزها هستید، این لیست رو از دست ندید!
1. اقتصاد روایی – رابرت جی شیلر
این کتاب به بررسی یک ایده محوری جذاب میپردازد و آن هم بررسی این موضوع است که چطور داستانهایی که مردم باور دارند، بر تصمیمات اقتصادی تأثیر میگذارند؟ شیلر که برنده نوبل نوبل اقتصاد هم هست نشان میدهد که چطور روایتهای عمومی میتوانند بازارها را بالا و پایین ببرند. اگر به روانشناسی اقتصادی و نقش داستانها در شکلگیری روندهای مالی علاقه دارید، حتماً این کتاب را بخوانید. موضوعاتی مثل اثر رکود و رونق اقتصادی بر نظر مردم در مورد تجملات، نگاه مردم به رشد تکنولوژی و اثر آن بر وضعیت اقتصادی از جمله مباحث جذابی است که کتاب به آنها پرداخته است.
2. هوش مصنوعی – Harvard Business Review
اگر میخواهید بدانید هوش مصنوعی چگونه دنیا را تغییر میدهد و چه تأثیری روی کسبوکارها و زندگی روزمره دارد، این کتاب حتما برای شما خواندنی خواهد بود. درک چیستی هوش مصنوعی، تواناییهای هوش مصنوعی و محدودیتها آن، بررسی تجربیات موفق شرکتهایی مثل فیسبوک، نحوه شروع مواجهه با هوش مصنوعی در شرکتها و آینده نیروی انسانی در اثر توسعه هوش مصنوعی از جمله موارد جذاب مطرح شده در این مجموعه مقالات هست.
3. اقتصادهای نابهنجار – ریچارد دیویس
این کتاب درباره چالشهای عجیب و غریب اقتصادهای امروز دنیا است؛ از نابرابری شدید درآمدی گرفته تا بحرانهای مالی غیرمنتظره. نویسنده سعی دارد با مثالهای جذاب و واقعی از 9 وضعیت اقتصادی غیرعادی در دنیا برای ما تبیین کند که چطور اقتصادها در شرایط غیر عادی تابآور هستند یا شکست میخورند. یکی از نکات جذاب کتاب ادعای آن در حوزه کالبد شکافی اقتصاد است. نویسنده این کتاب را تلاشی برای گذر از لایه ظاهری اقتصاد و رسیدن به کالبد و روح زیرین اقتصاد میداند. داستان کتاب از سفر به شهری سونامیزده در اندونزی، اردوگاه آوارگان سوری در اردن، و زندانی در لوئیزیانا شروع میشود و نشان میدهد که انسانها چطور در مواجهه با بحرانها دوباره زندگی و کسبوکار خود را بازسازی میکنند.
4. ذهنیت موسس – کریس زوک
این کتاب درباره ویژگیهای ذهنی کارآفرینان موفق و تفاوت آنها با مدیران عادی است. بابه نظر نویسنده کتاب بخش عمده مشکل خود مدیران هستند و نیازی به بهانه تراشی برای مشکلات نیست!. برای حل مشکل کتاب به معرفی مفهومی به نام ذهنیت موسس پرداخته است که در برگیرنده سه بعد ماموریت شورشی، وسواس به خط مقدم و ذهنیت مالکانه داشتن است. پس اگر میخواهید بفهمید که چرا برخی کسبوکارها رشد میکنند و برخی دیگر از هم میپاشند و بتوانید وضعیت خودتان را در این معادله درک کنید این کتاب را توصیه میکنم.
5. مقیاسافزایی برقآسا- ریدهافمن
این کتاب به بررسی شرکتهایی میپردازد که در مدت کوتاهی تبدیل به شرکتهای میلیارد دلاری تبدیل شدهاند. ریدهافمن با ارائه مفهوم Blitzscaling روشی را برای رشد نمایی ارائه میدهد و نشان میدهد چه عواملی باعث موفقیت این استارتاپها شده است.
6. کاپوچینو در رامالله- سعاد امیری
این کتاب داستان زندگی مردم فلسطین را از نگاه یک نویسنده غربی روایت میکند. کتاب یک روایت با دیدگاه متفاوت از واقعیتهای زندگی در سرزمینهای اشغالی را بیان میکند که خواندنش میتواند نگاه شما را به این منطقه و موضوع فلسطین عوض کند.
7. نظام بازار – چارلز لیندبلوم
این کتاب درباره سازوکار بازار و نقش آن در سیاست و اقتصاد است. نویسنده با زبانی ساده توضیح میدهد که چرا نظام بازار بهطور طبیعی شکل میگیرد و چگونه میتواند هم مزایا و هم چالشهایی داشته باشد. اگر علاقه دارید از مفهوم بازار عمیقتر سر در بیاورید و با تفاوت مفهوم بازار و نظام بازار آشنا شوید این کتاب میتواند برای شما جذاب باشد.
8. موهبت اختلاف – ایان لزلی
کتاب بر خلاف نگاه رایج تعارض را نهتنها برای ساختن جامعهای پویا ضروری میداند بلکه هر نوع رابطۀ سالمی در گروِ آن تعریف میکند. نویسنده معتقد است نگاه یک سویه و انتظارات نا بجا باعث میشود تعارضات به سرعت رو به وخامت بروند. بنابراین این کتاب درباره چگونگی مدیریت اختلاف نظر و تبدیل آن به یک فرصت برای رشد و یادگیری است.
این لیست، برخی از کتابهایی بود که امسال خواندم و به نظرم میتواند برای شما هم مفید باشد. اگر شما هم کتابی در این مدت خواندید که ارزش معرفی دارد، خوشحال میشوم با من به اشتراک بگذارید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
سلام دوستان! تعطیلات همیشه بهترین فرصت برای مطالعه یا حداقل شروع مطالعه است. امسال چند کتاب خواندم که به نظرم جذاب، مفید و خواندنی بودند و شاید ارزش معرفی به دیگران رو داشته باشند. بنابراین در اینجا این لیست رو منتشر میکنم و امیدوارم برای شما هم مفید باشه. پس اگر دنبال کتابی خوب برای این روزها هستید، این لیست رو از دست ندید!
1. اقتصاد روایی – رابرت جی شیلر
این کتاب به بررسی یک ایده محوری جذاب میپردازد و آن هم بررسی این موضوع است که چطور داستانهایی که مردم باور دارند، بر تصمیمات اقتصادی تأثیر میگذارند؟ شیلر که برنده نوبل نوبل اقتصاد هم هست نشان میدهد که چطور روایتهای عمومی میتوانند بازارها را بالا و پایین ببرند. اگر به روانشناسی اقتصادی و نقش داستانها در شکلگیری روندهای مالی علاقه دارید، حتماً این کتاب را بخوانید. موضوعاتی مثل اثر رکود و رونق اقتصادی بر نظر مردم در مورد تجملات، نگاه مردم به رشد تکنولوژی و اثر آن بر وضعیت اقتصادی از جمله مباحث جذابی است که کتاب به آنها پرداخته است.
2. هوش مصنوعی – Harvard Business Review
اگر میخواهید بدانید هوش مصنوعی چگونه دنیا را تغییر میدهد و چه تأثیری روی کسبوکارها و زندگی روزمره دارد، این کتاب حتما برای شما خواندنی خواهد بود. درک چیستی هوش مصنوعی، تواناییهای هوش مصنوعی و محدودیتها آن، بررسی تجربیات موفق شرکتهایی مثل فیسبوک، نحوه شروع مواجهه با هوش مصنوعی در شرکتها و آینده نیروی انسانی در اثر توسعه هوش مصنوعی از جمله موارد جذاب مطرح شده در این مجموعه مقالات هست.
3. اقتصادهای نابهنجار – ریچارد دیویس
این کتاب درباره چالشهای عجیب و غریب اقتصادهای امروز دنیا است؛ از نابرابری شدید درآمدی گرفته تا بحرانهای مالی غیرمنتظره. نویسنده سعی دارد با مثالهای جذاب و واقعی از 9 وضعیت اقتصادی غیرعادی در دنیا برای ما تبیین کند که چطور اقتصادها در شرایط غیر عادی تابآور هستند یا شکست میخورند. یکی از نکات جذاب کتاب ادعای آن در حوزه کالبد شکافی اقتصاد است. نویسنده این کتاب را تلاشی برای گذر از لایه ظاهری اقتصاد و رسیدن به کالبد و روح زیرین اقتصاد میداند. داستان کتاب از سفر به شهری سونامیزده در اندونزی، اردوگاه آوارگان سوری در اردن، و زندانی در لوئیزیانا شروع میشود و نشان میدهد که انسانها چطور در مواجهه با بحرانها دوباره زندگی و کسبوکار خود را بازسازی میکنند.
4. ذهنیت موسس – کریس زوک
این کتاب درباره ویژگیهای ذهنی کارآفرینان موفق و تفاوت آنها با مدیران عادی است. بابه نظر نویسنده کتاب بخش عمده مشکل خود مدیران هستند و نیازی به بهانه تراشی برای مشکلات نیست!. برای حل مشکل کتاب به معرفی مفهومی به نام ذهنیت موسس پرداخته است که در برگیرنده سه بعد ماموریت شورشی، وسواس به خط مقدم و ذهنیت مالکانه داشتن است. پس اگر میخواهید بفهمید که چرا برخی کسبوکارها رشد میکنند و برخی دیگر از هم میپاشند و بتوانید وضعیت خودتان را در این معادله درک کنید این کتاب را توصیه میکنم.
5. مقیاسافزایی برقآسا- ریدهافمن
این کتاب به بررسی شرکتهایی میپردازد که در مدت کوتاهی تبدیل به شرکتهای میلیارد دلاری تبدیل شدهاند. ریدهافمن با ارائه مفهوم Blitzscaling روشی را برای رشد نمایی ارائه میدهد و نشان میدهد چه عواملی باعث موفقیت این استارتاپها شده است.
6. کاپوچینو در رامالله- سعاد امیری
این کتاب داستان زندگی مردم فلسطین را از نگاه یک نویسنده غربی روایت میکند. کتاب یک روایت با دیدگاه متفاوت از واقعیتهای زندگی در سرزمینهای اشغالی را بیان میکند که خواندنش میتواند نگاه شما را به این منطقه و موضوع فلسطین عوض کند.
7. نظام بازار – چارلز لیندبلوم
این کتاب درباره سازوکار بازار و نقش آن در سیاست و اقتصاد است. نویسنده با زبانی ساده توضیح میدهد که چرا نظام بازار بهطور طبیعی شکل میگیرد و چگونه میتواند هم مزایا و هم چالشهایی داشته باشد. اگر علاقه دارید از مفهوم بازار عمیقتر سر در بیاورید و با تفاوت مفهوم بازار و نظام بازار آشنا شوید این کتاب میتواند برای شما جذاب باشد.
8. موهبت اختلاف – ایان لزلی
کتاب بر خلاف نگاه رایج تعارض را نهتنها برای ساختن جامعهای پویا ضروری میداند بلکه هر نوع رابطۀ سالمی در گروِ آن تعریف میکند. نویسنده معتقد است نگاه یک سویه و انتظارات نا بجا باعث میشود تعارضات به سرعت رو به وخامت بروند. بنابراین این کتاب درباره چگونگی مدیریت اختلاف نظر و تبدیل آن به یک فرصت برای رشد و یادگیری است.
این لیست، برخی از کتابهایی بود که امسال خواندم و به نظرم میتواند برای شما هم مفید باشد. اگر شما هم کتابی در این مدت خواندید که ارزش معرفی دارد، خوشحال میشوم با من به اشتراک بگذارید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍10❤1
چند سال قبل پست مشابهی رو در ویرگول منتشر کرده بودم با همین مضمون. شاید این کتابها هم خواندنشون خالی از لطف نباشه. این نکات در لیست امسال هم برقرار است:
- این کتاب ها حاصل نگاه بنده و سلیقه بنده هست و قطعا کتابهای بسیار زیادی وجود دارد که ارزش مطالعه داره ولی در این لیست نیستند(حتما در کامنتها شما هم کتابهای مفید را معرفی کنید).
- این لیست نتیجه کتابهایی است که در سال قبل خوندم و لیستی از بهترین کتابها نیست.
- این لیست از بهترین به بدترین هم مرتب نشده و فقط چند کتاب در آن معرفی شده است.
https://vrgl.ir/YD56C
- این کتاب ها حاصل نگاه بنده و سلیقه بنده هست و قطعا کتابهای بسیار زیادی وجود دارد که ارزش مطالعه داره ولی در این لیست نیستند(حتما در کامنتها شما هم کتابهای مفید را معرفی کنید).
- این لیست نتیجه کتابهایی است که در سال قبل خوندم و لیستی از بهترین کتابها نیست.
- این لیست از بهترین به بدترین هم مرتب نشده و فقط چند کتاب در آن معرفی شده است.
https://vrgl.ir/YD56C
ویرگول
10 کتاب خواندنی که در سال 98 مطالعه کردم
در این نوشتار سعی کردم معرفی مختصری از 10 کتاب خوبی که در سال 98 خواندم ارائه کنم.
👌1
Forwarded from دغدغه نگار
روی چه مسائلی نباید کار کرد؟ (مسائلی که به دیگران وابستهاند، نه کاربر) - قسمت اول
یکی از مهمترین نکاتی که مسیر موفقیت یک استارتآپ را شکل میدهد، انتخاب مسئلهی درست از کاربران است.
در مسیر استارتآپ یا توسعهی محصول، برخی مسائل وجود دارند که در ظاهر جذاب، اما در عمل مانند دامهایی هستند که ورود به آنها باعث توقف یا کندی رشد استارتآپ میشود. ورود به حل آنها باعث توقف حرکت استارت آپ میشود. حل کردن آنها نهتنها مفید نیست، حتی میتواند مشکلات بیشتری ایجاد کند. این مسائل ممکن است اشتباه تعریف شده باشند، فراتر از کنترل ما باشند، اصلاً نیازی به حل شدن نداشته باشند یا اساسا نباید حل بشوند.
برخی از این مسائل تنها نشانهای (symptoms) از یک مشکل عمیقتر هستند، نه خود مشکل اصلی (root cause). در این حالت هم حل کردن آنها نهتنها به بهبود کمکی نمیکند، بلکه باعث بروز مشکلی دیگر می شود که معادل اتلاف منابع است.
یک مسئلهی مناسب برای استارتآپ ویژگیهای مشخصی دارد:
1️⃣ «خود کاربر» «همین امروز» آن را «میخواهد». یعنی نیاز به تغییر رفتار کاربر نیست و او از قبل با مسئله درگیر است. کاربر درگیر مسئلهای است که همین حالا به دنبال راهحلی برای آن است. و میتواند بفهمد مشکلش حل شده است. برای همین موضوعاتی مثل بیمه، صندوق سرمایهگذاری یا امنیت سایبری که نیاز به رفتار پیشگیرانه داره، اما اغلب کاربران تا دچار مشکل نشن، سراغ راهحل نمیرن.»
که در آینده نتیجهشان معلوم میشود، برای استارت آپ مناسب نیستند.
2️⃣ حل آن مستلزم تصمیم یا اقدام فرد دیگری نیست. یعنی کاربر میتواند خودش بدون وابستگی به دیگران از راهحل استفاده کند. برای همین مسئله افزایش فروش مناسب نیست. چون فروش همزمان به معنی خرید توسط یک نفر دیگر است.
3️⃣ استارتآپ میتواند آن را با کمک راه حل خود (مبتنی بر تکنولوژی) "حداقل ۱۰ برابر" سریعتر یا ارزانتر کند. یعنی راهحلی ارائه دهد که جهش قابلتوجهی در سرعت یا هزینه داشته باشد. و این موضوع ربطی به عمل کاربر نداشته باشد. از این جهت است که معمولا آموزش مسئلهی مناسبی نیست.
4️⃣ باید بتوان روی نتیجه (outcome) قول داد. برای همین لازم است که مسئله واقعا حل شدنی باشد و حل آن هم برای کاربر فهم شود! به عنوان مثال اینکه به همه قول دهیم که آنها را ثروتمند کنیم اساسا ممکن نیست. یا اینکه وعده دهیم از متوسط بهتر عمل کنید، امکان رشد و مقایس به اکثر جامعه را ندارد.
5️⃣ مسئله باید بلندمدت و تکرارشونده باشه. یعنی کاربر بارها و در طول زمان باهاش درگیر بشه. مسائلی که فقط تو یه مقطع کوتاه پیش میان، مناسب ساخت استارتآپ نیستن. چون کاربر بعد از یهبار استفاده دیگه کاری با محصول نداره و فراموشش میکنه.
مثلاً ساخت یه اپ برای مراقبت از نوزاد، چون فقط یکی دو سال کاربرد داره. یا ساخت یه بازی یا فیلم، که یه مدت ترند میشه و بعدش از مد میافته.
یکی از مهمترین نکاتی که مسیر موفقیت یک استارتآپ را شکل میدهد، انتخاب مسئلهی درست از کاربران است.
در مسیر استارتآپ یا توسعهی محصول، برخی مسائل وجود دارند که در ظاهر جذاب، اما در عمل مانند دامهایی هستند که ورود به آنها باعث توقف یا کندی رشد استارتآپ میشود. ورود به حل آنها باعث توقف حرکت استارت آپ میشود. حل کردن آنها نهتنها مفید نیست، حتی میتواند مشکلات بیشتری ایجاد کند. این مسائل ممکن است اشتباه تعریف شده باشند، فراتر از کنترل ما باشند، اصلاً نیازی به حل شدن نداشته باشند یا اساسا نباید حل بشوند.
برخی از این مسائل تنها نشانهای (symptoms) از یک مشکل عمیقتر هستند، نه خود مشکل اصلی (root cause). در این حالت هم حل کردن آنها نهتنها به بهبود کمکی نمیکند، بلکه باعث بروز مشکلی دیگر می شود که معادل اتلاف منابع است.
یک مسئلهی مناسب برای استارتآپ ویژگیهای مشخصی دارد:
1️⃣ «خود کاربر» «همین امروز» آن را «میخواهد». یعنی نیاز به تغییر رفتار کاربر نیست و او از قبل با مسئله درگیر است. کاربر درگیر مسئلهای است که همین حالا به دنبال راهحلی برای آن است. و میتواند بفهمد مشکلش حل شده است. برای همین موضوعاتی مثل بیمه، صندوق سرمایهگذاری یا امنیت سایبری که نیاز به رفتار پیشگیرانه داره، اما اغلب کاربران تا دچار مشکل نشن، سراغ راهحل نمیرن.»
که در آینده نتیجهشان معلوم میشود، برای استارت آپ مناسب نیستند.
2️⃣ حل آن مستلزم تصمیم یا اقدام فرد دیگری نیست. یعنی کاربر میتواند خودش بدون وابستگی به دیگران از راهحل استفاده کند. برای همین مسئله افزایش فروش مناسب نیست. چون فروش همزمان به معنی خرید توسط یک نفر دیگر است.
3️⃣ استارتآپ میتواند آن را با کمک راه حل خود (مبتنی بر تکنولوژی) "حداقل ۱۰ برابر" سریعتر یا ارزانتر کند. یعنی راهحلی ارائه دهد که جهش قابلتوجهی در سرعت یا هزینه داشته باشد. و این موضوع ربطی به عمل کاربر نداشته باشد. از این جهت است که معمولا آموزش مسئلهی مناسبی نیست.
4️⃣ باید بتوان روی نتیجه (outcome) قول داد. برای همین لازم است که مسئله واقعا حل شدنی باشد و حل آن هم برای کاربر فهم شود! به عنوان مثال اینکه به همه قول دهیم که آنها را ثروتمند کنیم اساسا ممکن نیست. یا اینکه وعده دهیم از متوسط بهتر عمل کنید، امکان رشد و مقایس به اکثر جامعه را ندارد.
5️⃣ مسئله باید بلندمدت و تکرارشونده باشه. یعنی کاربر بارها و در طول زمان باهاش درگیر بشه. مسائلی که فقط تو یه مقطع کوتاه پیش میان، مناسب ساخت استارتآپ نیستن. چون کاربر بعد از یهبار استفاده دیگه کاری با محصول نداره و فراموشش میکنه.
مثلاً ساخت یه اپ برای مراقبت از نوزاد، چون فقط یکی دو سال کاربرد داره. یا ساخت یه بازی یا فیلم، که یه مدت ترند میشه و بعدش از مد میافته.
👍4❤1
فکر کردن، شاید شگفتانگیزترین توانایی انسان باشد. شاید حتی شگفتانگیزترین کاری باشد که اصلاً میتوان انجام داد.
پاول گراهام
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
پاول گراهام
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍6❤1👌1
ذهنیت طراح محصول چیست و چرا نقشی کلیدی در خلق محصول ایفا میکند؟
پیچیدهترین چالش در طراحی محصول، درهمتنیدگیِ حل مسئله و فهم مسئله است. به بیان دیگر، شما نمیتوانید راهکاری مؤثر خلق کنید بدون آنکه درکی عمیق از ریشه مشکل داشته باشید. اما این درک عمیق، خود محصولِ تفسیر طراح از پدیدهها است؛ تفسیری که بهشدت تحت تأثیر مدلهای ذهنی (Mental Models) و جهانبینی اوست.
منشأ تفاوت ذهنیت طراحان محصول چیست؟
همانطور که در بالا ذکر شد تمام تصمیمات یک طراح محصول وابسته به تفسیر شخصی او از پدیده یا مشکلی است که در حال بررسی آن است. تفسیر طراح در فرایند طراحی معمولا در دو سطح خود را نشان میدهد که چارچوب ذهنی طراح (نحوه تحلیل و معناسازی او از پدیدهها) و غایت طراحی (چه تغییری میخواهد در جهان ایجاد کند؟) او هستند. اما نکته مهم این است که دو سطح خود متاثر از پنج عامل کلیدی هستند:
- تجربههای زیسته یا چیزهایی که طراح در زندگی و کار خود دیده است یا فرا گرفته است (شکستها، موفقیتها، و درسهای حرفهای/شخصی)
- زمینه اجتماعی-اقتصادی یا محیطی که در آن رشده کرده است یا هم اکنون در آن کار میکند (فرهنگ سازمانی، محدودیتها یا فرصتهای محیطی)
- نیازها و آرزوهای شخصی یا آنچه دوست دارد به دست بیاورد و یا تغییری که دوست دارد ایجاد کند (الگوهای ناخودآگاه فکری، آرزوها، کمبودها)
- چارچوبهای تحلیلی یا نحوه تفکر و تحلیل مسائل (روشهای حل مسئله که از تحصیلات یا آموزشها کسب شده)
- نظام ارزشی یا نگاه طراح به انسان و جامعه (باورها به نقش فناوری، مسئولیت اجتماعی، و تعریف «اثربخشی»)
در نتیجه هر محصول آینهای از ذهنیت طراحش است. حتی انتخاب «مسئلهای که ارزش حل کردن دارد» نیز بازتابی از جهتگیریهای اوست. به همین دلیل اگر علاقه مند به تبدیل شدن به یک طراح محصول یا استارتاپ هستید صرفا ارتقای مهارتهای فنی کمک چندانی به شما نخواهد کرد. برای خلق راهکارهای تحولآفرین، باید پیش از هر چیز ذهنیت خود را بازآفرینی کنید. باید فهمتان از مشکل، راهکارها، اقدامات قابل انجام و خود فرایند تغییر را ارتقا دهید تا بتوانید در نهایت تغییری موثری در ارتباط با موضوع ایجاد نمایید. برای این کار باید:
- مدلهای ذهنیتان را شناسایی و محدودیتهای آن را تحلیل نمایید.
- سوگیریهای شناختی را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان دادهای برای خودشناسی بپذیرید.
- نظام ارزشی خود را با پرسشهایی مانند «چه تغییری میخواهم در رفتار کاربر ایجاد کنم؟» یا «آسیبهای غیرمستقیم این طراحی چیست؟» مرتباً بازنگری کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
پیچیدهترین چالش در طراحی محصول، درهمتنیدگیِ حل مسئله و فهم مسئله است. به بیان دیگر، شما نمیتوانید راهکاری مؤثر خلق کنید بدون آنکه درکی عمیق از ریشه مشکل داشته باشید. اما این درک عمیق، خود محصولِ تفسیر طراح از پدیدهها است؛ تفسیری که بهشدت تحت تأثیر مدلهای ذهنی (Mental Models) و جهانبینی اوست.
منشأ تفاوت ذهنیت طراحان محصول چیست؟
همانطور که در بالا ذکر شد تمام تصمیمات یک طراح محصول وابسته به تفسیر شخصی او از پدیده یا مشکلی است که در حال بررسی آن است. تفسیر طراح در فرایند طراحی معمولا در دو سطح خود را نشان میدهد که چارچوب ذهنی طراح (نحوه تحلیل و معناسازی او از پدیدهها) و غایت طراحی (چه تغییری میخواهد در جهان ایجاد کند؟) او هستند. اما نکته مهم این است که دو سطح خود متاثر از پنج عامل کلیدی هستند:
- تجربههای زیسته یا چیزهایی که طراح در زندگی و کار خود دیده است یا فرا گرفته است (شکستها، موفقیتها، و درسهای حرفهای/شخصی)
- زمینه اجتماعی-اقتصادی یا محیطی که در آن رشده کرده است یا هم اکنون در آن کار میکند (فرهنگ سازمانی، محدودیتها یا فرصتهای محیطی)
- نیازها و آرزوهای شخصی یا آنچه دوست دارد به دست بیاورد و یا تغییری که دوست دارد ایجاد کند (الگوهای ناخودآگاه فکری، آرزوها، کمبودها)
- چارچوبهای تحلیلی یا نحوه تفکر و تحلیل مسائل (روشهای حل مسئله که از تحصیلات یا آموزشها کسب شده)
- نظام ارزشی یا نگاه طراح به انسان و جامعه (باورها به نقش فناوری، مسئولیت اجتماعی، و تعریف «اثربخشی»)
در نتیجه هر محصول آینهای از ذهنیت طراحش است. حتی انتخاب «مسئلهای که ارزش حل کردن دارد» نیز بازتابی از جهتگیریهای اوست. به همین دلیل اگر علاقه مند به تبدیل شدن به یک طراح محصول یا استارتاپ هستید صرفا ارتقای مهارتهای فنی کمک چندانی به شما نخواهد کرد. برای خلق راهکارهای تحولآفرین، باید پیش از هر چیز ذهنیت خود را بازآفرینی کنید. باید فهمتان از مشکل، راهکارها، اقدامات قابل انجام و خود فرایند تغییر را ارتقا دهید تا بتوانید در نهایت تغییری موثری در ارتباط با موضوع ایجاد نمایید. برای این کار باید:
- مدلهای ذهنیتان را شناسایی و محدودیتهای آن را تحلیل نمایید.
- سوگیریهای شناختی را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان دادهای برای خودشناسی بپذیرید.
- نظام ارزشی خود را با پرسشهایی مانند «چه تغییری میخواهم در رفتار کاربر ایجاد کنم؟» یا «آسیبهای غیرمستقیم این طراحی چیست؟» مرتباً بازنگری کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍2❤1👌1
این مقاله ریدهافمن به نظرم از جمله مقالات پایه برای کسانی هست که میخوان وارد فضای استارتاپی بشن.
تو کانال قبلا یک مطلب بر اساس بخش کوتاهی از این مقاله نوشته بودیم که میتونید از اینجا بخونیدش. ولی مقاله اصلی رو پولی کرده بودن و متاسفانه در دسترس نبود.
ممنون از مهدی عزیز که زحمت ترجمه و بازنشر رو برای اکوسیستم ایران کشید🙏
تو کانال قبلا یک مطلب بر اساس بخش کوتاهی از این مقاله نوشته بودیم که میتونید از اینجا بخونیدش. ولی مقاله اصلی رو پولی کرده بودن و متاسفانه در دسترس نبود.
ممنون از مهدی عزیز که زحمت ترجمه و بازنشر رو برای اکوسیستم ایران کشید🙏
❤2👍2
Forwarded from دغدغه نگار
🎯 هنر رشد بیرحمانه | Blitzscaling
مدتی پیش دکتر خلیلی نویسنده ی کانال @Tavaroghstd بهم این مقاله را معرفی کرد. مقاله ای که Reid Hoffman (همبنیانگذار لینکدین) نوشته و ۷ قاعده ی بر خلاف شهود را برای رشد خیلی سریع توضیح داده. رشدی که با مفهومی که خودش ابداع کرده - Blitzscaling - توضیحش میده. مفهوم این واژه تقریبا میشه رشد خیلی سریع، بیثبات، دردناک و در عین حال ضروری.
متاسفانه این مقاله پشت paywall سایت مدیوم رفته بود و دیگه در دسترس نبود. برا همین کل مقاله رو یکجا جمعآوری کردم و با کمک هوش مصنوعی، ترجمهای کاربردی و روون هم کنارش گذاشتم.
📎 توی این مقاله، هافمن به قواعد نانوشتهی بلیتزاسکیلینگ اشاره میکنه:
- چطور با آشوب کنار بیایم، نه فرار کنیم
- چرا باید با یک محصول «ناقص اما واقعی» لانچ کرد
- اینکه چرا لازمه، «کارهای غیرقابل مقیاس» انجام بدیم
- کی باید مشتریها رو نادیده گرفت!
📚 نسخهی کامل مقاله و ترجمهاش رو اینجا گذاشتم:
https://telegra.ph/7-Counterintuitive-Rules-for-Growing-Your-Business-Super-Fast-03-31
مدتی پیش دکتر خلیلی نویسنده ی کانال @Tavaroghstd بهم این مقاله را معرفی کرد. مقاله ای که Reid Hoffman (همبنیانگذار لینکدین) نوشته و ۷ قاعده ی بر خلاف شهود را برای رشد خیلی سریع توضیح داده. رشدی که با مفهومی که خودش ابداع کرده - Blitzscaling - توضیحش میده. مفهوم این واژه تقریبا میشه رشد خیلی سریع، بیثبات، دردناک و در عین حال ضروری.
متاسفانه این مقاله پشت paywall سایت مدیوم رفته بود و دیگه در دسترس نبود. برا همین کل مقاله رو یکجا جمعآوری کردم و با کمک هوش مصنوعی، ترجمهای کاربردی و روون هم کنارش گذاشتم.
📎 توی این مقاله، هافمن به قواعد نانوشتهی بلیتزاسکیلینگ اشاره میکنه:
- چطور با آشوب کنار بیایم، نه فرار کنیم
- چرا باید با یک محصول «ناقص اما واقعی» لانچ کرد
- اینکه چرا لازمه، «کارهای غیرقابل مقیاس» انجام بدیم
- کی باید مشتریها رو نادیده گرفت!
📚 نسخهی کامل مقاله و ترجمهاش رو اینجا گذاشتم:
https://telegra.ph/7-Counterintuitive-Rules-for-Growing-Your-Business-Super-Fast-03-31
Telegraph
7 Counterintuitive Rules for Growing Your Business Super-Fast
🎯 هنر رشد بیرحمانه | Blitzscaling مدتی پیش دوستی بهم این مقاله را معرفی کرد. مقاله ای که Reid Hoffman (همبنیانگذار لینکدین) نوشته و ۷ قاعدهی بر خلاف شهود را برای رشد خیلی سریع توضیح داده. رشدی که با مفهومی که خودش ابداع کرده - Blitzscaling - توضیحش میده.…
👍3🔥2❤1
ترامپ عملا یه چرخش عمیقی در سیاستهای تجاری آمریکا تعریف کرده. از نظام تعرفه صفر به سمت تعرفه گذاری بالا. به نظرم فرضش اینه که همه دنیا رو میتونه تحت سلطه خودش بیاره و امپراطوری آمریکایی بسازه بیش از پیش. اگر کسی از دوستان تحلیل دقیقتر یا مقاله مرتبط داره ممنون میشم بفرسته