۱۵۰ نفرِ سرنوشتساز؛ جایی که استارتاپها تغییر فاز میدهند
از لحظهای که افراد در قالب یک تیم سازماندهی میشوند، دو نیروی متضاد شکل میگیرد که هرکدام انگیزههای متفاوتی را در آنها ایجاد میکند: سهم از شرکت و رتبه در شرکت.
در گروههای کوچک، سهم افراد از خروجی پروژه بسیار بالاست. تصور کنید عضو یک استارتاپ نوپا هستید: اگر موفق شوید، همه اعضا برندهاند و شاید میلیاردر شوند؛ و اگر شکست بخورید، همه باید دوباره دنبال کار تازه باشید. در چنین شرایطی، مزایای ناشی از رتبه (عنوان شغلی، افزایش حقوق یا ارتقا) در برابر سهم بزرگی که از موفقیت یا شکست نصیب هر فرد میشود، تقریباً ناچیز است.
اما هرچه شرکت بزرگتر میشود، سهم کارکنان از موفقیت کاهش پیدا میکند و در عوض مزایای ناشی از رتبه اهمیت بیشتری مییابد. تا جایی که در نقطهای از مسیر رشد، این دو نیرو با هم برخورد میکنند و انگیزهها تغییر فاز میدهند. همان تیمی که روزی حاضر بود پرخطرترین ایدهها را امتحان کند، حالا طرحهای جسورانه و متفاوت را رد میکند.
خبر بد این است که این تغییر فاز در همه استارتاپهای در حال رشد اجتنابناپذیر است؛ درست مثل آب که دیر یا زود یخ میزند.
اما خبر خوب اینکه اگر قوانین رشد سازمان را بشناسیم، میتوانیم این گذار را مدیریت کنیم. درست همانطور که برای جلوگیری از یخزدن پیادهروها در زمستان روی برف نمک میپاشیم، در سازمان هم میتوانیم دمای انگیزهها را تغییر دهیم تا به جای یخزدگی و لغزش، مسیر رشد ادامه پیدا کند حتی اگر کمی خیس شویم و به چاله بیفتیم!
تحقیقات مختلف عدد ۱۵۰ نفر را بهعنوان «عدد جادویی یخزدن سازمان» معرفی کردهاند.
این عدد حاصل چندین پارامتر است که با تغییر آنها میتوان مقدارش را تا حدی افزایش داد. مهمترین این پارامترها عبارتاند از:
نسبت قدر سهم
گستره مدیریت (تعداد افراد تحت مدیریت)
تناسب سازمانی (همخوانی فرد با پروژه)
افزایش دستمزد در سلسلهمراتب
خبر خوب اینکه با بهکارگیری راهکارهای مختلف میتوان با تغییر این پارامترها عدد جادویی را بالاتر برد. برخی از اقدامات پیشنهادی عبارتاند از:
کاهش بازده سیاستبازی: زدوبند برای ارتقا و پاداش را دشوار کنید تا انگیزهها بهجای بازیهای سیاسی، به سمت خلق ارزش هدایت شوند.
بهکارگیری قدرت سهم نرم: پاداشهای غیرمالی مثل تأیید همتایان یا مشوقهای معنوی را فعالانه شناسایی و تقویت کنید.
افزایش تناسب پروژه و مهارت: فرآیندهایی برای کشف و رفع ناسازگاری میان توانایی کارکنان و وظایف طراحی کنید. جابهجایی افراد بین تیمها یا تنظیم نقشها باعث میشود افراد همیشه در سطحی متناسب از چالش باقی بمانند.
تقویت لایه میانی: مدیران میانی اغلب حساسترین و آسیبپذیرترین نقطه سازمان هستند. به آنها توجه ویژه کنید، رقابت ناسالم برای ارتقا را محدود کنید و به نتایج واقعی بیش از عناوین اهمیت دهید.
رشد سازمانها همیشه همراه با یخزدگی انگیزههاست، اما با شناخت این چرخه و استفاده از ابزارهای درست، میتوان کاری کرد که این انجماد دیرتر اتفاق بیفتد و حتی وقتی رخ داد، به جای توقف، به شکلی تازه به رشد ادامه دهد.
منبع: طرحهای جنون آمیز، سافی باکال، نشر ترجمان
🆔@Tavaroghstd
از لحظهای که افراد در قالب یک تیم سازماندهی میشوند، دو نیروی متضاد شکل میگیرد که هرکدام انگیزههای متفاوتی را در آنها ایجاد میکند: سهم از شرکت و رتبه در شرکت.
در گروههای کوچک، سهم افراد از خروجی پروژه بسیار بالاست. تصور کنید عضو یک استارتاپ نوپا هستید: اگر موفق شوید، همه اعضا برندهاند و شاید میلیاردر شوند؛ و اگر شکست بخورید، همه باید دوباره دنبال کار تازه باشید. در چنین شرایطی، مزایای ناشی از رتبه (عنوان شغلی، افزایش حقوق یا ارتقا) در برابر سهم بزرگی که از موفقیت یا شکست نصیب هر فرد میشود، تقریباً ناچیز است.
اما هرچه شرکت بزرگتر میشود، سهم کارکنان از موفقیت کاهش پیدا میکند و در عوض مزایای ناشی از رتبه اهمیت بیشتری مییابد. تا جایی که در نقطهای از مسیر رشد، این دو نیرو با هم برخورد میکنند و انگیزهها تغییر فاز میدهند. همان تیمی که روزی حاضر بود پرخطرترین ایدهها را امتحان کند، حالا طرحهای جسورانه و متفاوت را رد میکند.
خبر بد این است که این تغییر فاز در همه استارتاپهای در حال رشد اجتنابناپذیر است؛ درست مثل آب که دیر یا زود یخ میزند.
اما خبر خوب اینکه اگر قوانین رشد سازمان را بشناسیم، میتوانیم این گذار را مدیریت کنیم. درست همانطور که برای جلوگیری از یخزدن پیادهروها در زمستان روی برف نمک میپاشیم، در سازمان هم میتوانیم دمای انگیزهها را تغییر دهیم تا به جای یخزدگی و لغزش، مسیر رشد ادامه پیدا کند حتی اگر کمی خیس شویم و به چاله بیفتیم!
تحقیقات مختلف عدد ۱۵۰ نفر را بهعنوان «عدد جادویی یخزدن سازمان» معرفی کردهاند.
این عدد حاصل چندین پارامتر است که با تغییر آنها میتوان مقدارش را تا حدی افزایش داد. مهمترین این پارامترها عبارتاند از:
نسبت قدر سهم
گستره مدیریت (تعداد افراد تحت مدیریت)
تناسب سازمانی (همخوانی فرد با پروژه)
افزایش دستمزد در سلسلهمراتب
خبر خوب اینکه با بهکارگیری راهکارهای مختلف میتوان با تغییر این پارامترها عدد جادویی را بالاتر برد. برخی از اقدامات پیشنهادی عبارتاند از:
کاهش بازده سیاستبازی: زدوبند برای ارتقا و پاداش را دشوار کنید تا انگیزهها بهجای بازیهای سیاسی، به سمت خلق ارزش هدایت شوند.
بهکارگیری قدرت سهم نرم: پاداشهای غیرمالی مثل تأیید همتایان یا مشوقهای معنوی را فعالانه شناسایی و تقویت کنید.
افزایش تناسب پروژه و مهارت: فرآیندهایی برای کشف و رفع ناسازگاری میان توانایی کارکنان و وظایف طراحی کنید. جابهجایی افراد بین تیمها یا تنظیم نقشها باعث میشود افراد همیشه در سطحی متناسب از چالش باقی بمانند.
تقویت لایه میانی: مدیران میانی اغلب حساسترین و آسیبپذیرترین نقطه سازمان هستند. به آنها توجه ویژه کنید، رقابت ناسالم برای ارتقا را محدود کنید و به نتایج واقعی بیش از عناوین اهمیت دهید.
رشد سازمانها همیشه همراه با یخزدگی انگیزههاست، اما با شناخت این چرخه و استفاده از ابزارهای درست، میتوان کاری کرد که این انجماد دیرتر اتفاق بیفتد و حتی وقتی رخ داد، به جای توقف، به شکلی تازه به رشد ادامه دهد.
منبع: طرحهای جنون آمیز، سافی باکال، نشر ترجمان
🆔@Tavaroghstd
❤2
یک توصیه اخلاقی با چاشنی طنز
امروز یه دعای جالب به اسم «دعای آرامش» رو خوندم که از سنت مسیحی نشات گرفته و مضامین عمیقی داره. متن دعا اینه:
از Chatgpt پرسیدم در اسلام دعایی با این مضمون داریم. بهم جواب داده که در اسلام به همین صورت عیناً وجود نداره، اما مضامین خیلی نزدیک داریم، بهویژه در دعاها و مناجاتها. مثلا امام سجاد علیهالسلام در دعای مکارم الاخلاق بارها از خداوند «رضا به قضای الهی»، «توان بر اطاعت»، و «بصیرت در تشخیص حق از باطل» میخواهد. برای نمونه حضرت میفرمایند:
اما نکته طنز ماجرا برام تلاش بدون محدویت چت جی پی تی برای جلب رضایت مشتری بود. بهم پیام زیر رو داده:
اگر بخوای، میتونم برات یک دعای بازنویسیشده به زبان فارسی و الهامگرفته از ادبیات دعاهای اسلامی بسازم که نزدیکترین معادل اسلامی برای همون دعای آرامش باشه. دوست داری این دعا رو برات بسازم؟😂😂😂
🆔@Tavaroghstd
امروز یه دعای جالب به اسم «دعای آرامش» رو خوندم که از سنت مسیحی نشات گرفته و مضامین عمیقی داره. متن دعا اینه:
پروردگارا آرامشی ده تا بپذیرم آنچه نمیتوانم تغییر دهم، شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه میتوانم و خردی ده تا یکی را از دیگری تشخیص دهم.
از Chatgpt پرسیدم در اسلام دعایی با این مضمون داریم. بهم جواب داده که در اسلام به همین صورت عیناً وجود نداره، اما مضامین خیلی نزدیک داریم، بهویژه در دعاها و مناجاتها. مثلا امام سجاد علیهالسلام در دعای مکارم الاخلاق بارها از خداوند «رضا به قضای الهی»، «توان بر اطاعت»، و «بصیرت در تشخیص حق از باطل» میخواهد. برای نمونه حضرت میفرمایند:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی، وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی… وَ رَضِّنِی مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِی.»
یعنی: پروردگارا بینیازی را در درونم قرار ده، یقین را در دلم جای ده… و مرا به آنچه روزیم کردی خرسند ساز.
اما نکته طنز ماجرا برام تلاش بدون محدویت چت جی پی تی برای جلب رضایت مشتری بود. بهم پیام زیر رو داده:
اگر بخوای، میتونم برات یک دعای بازنویسیشده به زبان فارسی و الهامگرفته از ادبیات دعاهای اسلامی بسازم که نزدیکترین معادل اسلامی برای همون دعای آرامش باشه. دوست داری این دعا رو برات بسازم؟😂😂😂
🆔@Tavaroghstd
😁11❤1
تورق
سلام به همه دوستان عزیز به لطف دوستانی که من رو همراهی کردند، دور اول دوره همخوانی رشد رو پیش از محرم به اتمام رسوندیم. امیدوارم مقالات خوانده شده برای عزیزانی که وقت گذاشتند مفید بوده باشه. با پیشنهاد دوستان تصمیم گرفتیم تا دور دوم همخوانی رشد رو با تمرکز…
سلام به همه دوستان عزیز
به لطف خدا و همراهی ارزشمند شما دومین دوره همخوانی رشد با محوریت مقالات ریدهافمن با موفقیت به پایان رسید.
در این دوره:
- مقالات برجسته و جدید ریدهافمن رو مطالعه کردیم
- درک عمیقتری از مفاهیم رشد فردی و استارتاپی به دست آوردیم
- از تجربیات واقعی دوستان استفاده کردیم تا مفاهیم رو بهتر به دنیای واقعی پیوند بزنیم.
برای خودم من فرصتی شد تا به واسطه گفتگوی سازنده با همراهان دوره و مطالعه مقالات جدید افق دیدم رو گسترش بدم.
از همه شما که وقت گذاشتید، مشارکت کردید و به کیفیت دوره کمک کردید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در دورههای آینده باز هم همراه باشید و با هم رشد بیشتری کنیم.
ارادتمند
به لطف خدا و همراهی ارزشمند شما دومین دوره همخوانی رشد با محوریت مقالات ریدهافمن با موفقیت به پایان رسید.
در این دوره:
- مقالات برجسته و جدید ریدهافمن رو مطالعه کردیم
- درک عمیقتری از مفاهیم رشد فردی و استارتاپی به دست آوردیم
- از تجربیات واقعی دوستان استفاده کردیم تا مفاهیم رو بهتر به دنیای واقعی پیوند بزنیم.
برای خودم من فرصتی شد تا به واسطه گفتگوی سازنده با همراهان دوره و مطالعه مقالات جدید افق دیدم رو گسترش بدم.
از همه شما که وقت گذاشتید، مشارکت کردید و به کیفیت دوره کمک کردید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در دورههای آینده باز هم همراه باشید و با هم رشد بیشتری کنیم.
ارادتمند
❤5
راز برنده شدن جایزه نوبل
نقل قولی فوق العاده تامل برانگیز از فرانسیس کرک برنده جایزه نوبل وجود دارد که عاشق آن هستم.
فرانسیس کرک برای کشف مارپیچ دو رشته ای DNA برنده جایزه نوبل شد.
وقتی از کرک پرسیدند که برای برنده شدن جایزه نوبل چه چیزی نیاز است، گفت:
پینوشت: این موضوع در مورد استارتاپهای موفق و کارآفرینان موفق هم دقیقا صدق میکند.
🆔@Tavaroghstd
نقل قولی فوق العاده تامل برانگیز از فرانسیس کرک برنده جایزه نوبل وجود دارد که عاشق آن هستم.
فرانسیس کرک برای کشف مارپیچ دو رشته ای DNA برنده جایزه نوبل شد.
وقتی از کرک پرسیدند که برای برنده شدن جایزه نوبل چه چیزی نیاز است، گفت:
بسیار ساده است. راز من این بود که میدانستم چه چیزی را نادیده بگیرم!
پینوشت: این موضوع در مورد استارتاپهای موفق و کارآفرینان موفق هم دقیقا صدق میکند.
🆔@Tavaroghstd
❤6
لذت از دستدادن (JOMO): هنر نه گفتن به افراط
زندگی کوتاه است و باید هر چه بیشتر میتوانیم داشته باشیم، انجام دهیم و تجربه کنیم... قبل از اینکه خیلی دیر شود. آدمهای امروزی در مواجهه با دنیا دائماً خواهانِ «بیشتر» هستند: تجربه بیشتر، انتخاب بیشتر، مصرف بیشتر، دیدهشدن بیشتر. اما این «بیشترِ بیپایان» ما را در چرخهای قرار داده که هم برای فرد و هم برای جامعه مضر است.
سوند برینکمن در کتاب خود نشان میدهد که همین وسواسِ بیپایان برای بیشتر داشتن، باعث از بین رفتن آرامش و تمرکز انسان شده است. ما بهتدریج قدرت تمایز بین نیاز واقعی و هوس لحظهای را از دست دادهایم. نتیجه این تصمیم اضطراب فردی و بحرانهای اجتماعی مثل فرسودگی، مصرفگرایی و حتی تخریب محیطزیست است. به نظر میرسد ما در هر لحظه در حال پرتر شدن هستیم اما الزاما عمیقتر نمیشویم. شاید باید لحظهای مکث کنیم و بپرسیم: آیا «بیشتر» همیشه به معنای «بهتر» است؟
برینکمن معتقد است ما نیازمند بازگشت به یک فضیلت فراموششده هستیم: خودمهارگری. خودمهارگری در سنتهای فلسفی و اخلاقی همواره بهعنوان یکی از پایههای زندگی خوب شناخته میشده، اما در عصر جدید اغلب با «محرومیت» یا «سرکوب» اشتباه گرفته شده است. خودمهارگری به معنی خشونت علیه خودمان نیست بلکه به معنی بازپسگیری توانایی انتخاب آگاهانه است. یعنی انسان بتواند بگوید چه چیزی شایسته صرف وقت، انرژی و توجه است و این یعنی آزاد شدن از فشارهای بیرونی و بازگرفتن کنترل زندگی.
اما سوال مهم این است که چطور میتوانیم اراده خودمان را تربیت کنیم که چیزهای بد را انتخاب نکنیم؟ برای رسیدن به این مهارت چند توصیه عملی زیر را در نظر داشته باشید:
1. در زندگی همه چیز را در موقعیتهایی قرار ندهید که مجبور شوید دست به انتخاب بزنید. چنین کاری از نظر ذهنی خسته تان میکند. برخی روالها و عادتها را بپذیرید.
2. وقتی چیزی کارتان را راه میاندازد به اندازه کافی خوب است. اگر همیشه به دنبال بهترینها هستید، به گمراهی کشیده خواهید شد.
3. درست از مقایسه خودتان با دیگران بردارید. به جای مقایسه مدام خودتان با دیگران کارهای معدودی که ارزش دنبال کردن را دارند انجام دهید.
4. طوری تصمیم بگیرید که برگشت ناپذیر باشد حتی اگر فرصت بازنگری در آنها وجود داشته باشد. این موضوع به خصوص در مورد موضوعاتی که در روابط ما با دیگران تاثیرگذار است اهمیت بیشتری دارد. لازم نیست هر لحظه بهینهسازی کنید.
5. بیاموزید که با محدودیتها زندگی کنید. قناعت کردن به چیزهایی که داریم اراده بسیار زیاد و تمرین مداوم لازم دارد.
به گفته برینکمن اگر شجاعت «کمتر خواستن» را داشته باشیم، میتوانیم معنا و آرامش را دوباره در زندگی بیابیم. این همان لذت از دست دادن (JOMO) است
منبع: فضیلت کناره گرفتن، هنر خویشتن داری در عصر افراط
🆔@Tavaroghstd
زندگی کوتاه است و باید هر چه بیشتر میتوانیم داشته باشیم، انجام دهیم و تجربه کنیم... قبل از اینکه خیلی دیر شود. آدمهای امروزی در مواجهه با دنیا دائماً خواهانِ «بیشتر» هستند: تجربه بیشتر، انتخاب بیشتر، مصرف بیشتر، دیدهشدن بیشتر. اما این «بیشترِ بیپایان» ما را در چرخهای قرار داده که هم برای فرد و هم برای جامعه مضر است.
سوند برینکمن در کتاب خود نشان میدهد که همین وسواسِ بیپایان برای بیشتر داشتن، باعث از بین رفتن آرامش و تمرکز انسان شده است. ما بهتدریج قدرت تمایز بین نیاز واقعی و هوس لحظهای را از دست دادهایم. نتیجه این تصمیم اضطراب فردی و بحرانهای اجتماعی مثل فرسودگی، مصرفگرایی و حتی تخریب محیطزیست است. به نظر میرسد ما در هر لحظه در حال پرتر شدن هستیم اما الزاما عمیقتر نمیشویم. شاید باید لحظهای مکث کنیم و بپرسیم: آیا «بیشتر» همیشه به معنای «بهتر» است؟
برینکمن معتقد است ما نیازمند بازگشت به یک فضیلت فراموششده هستیم: خودمهارگری. خودمهارگری در سنتهای فلسفی و اخلاقی همواره بهعنوان یکی از پایههای زندگی خوب شناخته میشده، اما در عصر جدید اغلب با «محرومیت» یا «سرکوب» اشتباه گرفته شده است. خودمهارگری به معنی خشونت علیه خودمان نیست بلکه به معنی بازپسگیری توانایی انتخاب آگاهانه است. یعنی انسان بتواند بگوید چه چیزی شایسته صرف وقت، انرژی و توجه است و این یعنی آزاد شدن از فشارهای بیرونی و بازگرفتن کنترل زندگی.
اما سوال مهم این است که چطور میتوانیم اراده خودمان را تربیت کنیم که چیزهای بد را انتخاب نکنیم؟ برای رسیدن به این مهارت چند توصیه عملی زیر را در نظر داشته باشید:
1. در زندگی همه چیز را در موقعیتهایی قرار ندهید که مجبور شوید دست به انتخاب بزنید. چنین کاری از نظر ذهنی خسته تان میکند. برخی روالها و عادتها را بپذیرید.
2. وقتی چیزی کارتان را راه میاندازد به اندازه کافی خوب است. اگر همیشه به دنبال بهترینها هستید، به گمراهی کشیده خواهید شد.
3. درست از مقایسه خودتان با دیگران بردارید. به جای مقایسه مدام خودتان با دیگران کارهای معدودی که ارزش دنبال کردن را دارند انجام دهید.
4. طوری تصمیم بگیرید که برگشت ناپذیر باشد حتی اگر فرصت بازنگری در آنها وجود داشته باشد. این موضوع به خصوص در مورد موضوعاتی که در روابط ما با دیگران تاثیرگذار است اهمیت بیشتری دارد. لازم نیست هر لحظه بهینهسازی کنید.
5. بیاموزید که با محدودیتها زندگی کنید. قناعت کردن به چیزهایی که داریم اراده بسیار زیاد و تمرین مداوم لازم دارد.
به گفته برینکمن اگر شجاعت «کمتر خواستن» را داشته باشیم، میتوانیم معنا و آرامش را دوباره در زندگی بیابیم. این همان لذت از دست دادن (JOMO) است
منبع: فضیلت کناره گرفتن، هنر خویشتن داری در عصر افراط
🆔@Tavaroghstd
👍3❤2👏1
وقتی حالت تدافعی میگیری، دو بار میبازی!
بسیاری اوقات اولین واکنش ما به بازخوردهای دیگران حالت تدافعی گرفتن است. انگار باید در برابر بازخوردها از خودمان دفاع کنیم. تلاش میکنیم توضیح بدیم، توجیه کنیم یا حتی با عصبانیت از خودمان دفاع کنیم.
اما با این حالت تدافعی دو بار میبازیم:
🔹 یکبار همین امروز میبازیم چون فرصت یادگیری الان را از دست میدهیم.
🔹 یکبار هم در آینده میبازیم، چون کم کم تمایل دیگران برای گفتن حقیقت به ما از بین خواهد رفت.
یعنی اگر نمیتوانید حقیقت را تحمل کنید، دیگران هم گفتن حقیقت به شما را متوقف میکنند.
یکی از مهمترین کلیدهای رشد این است که نشان بدهیم قابلیت یادگیری و آموزشپذیری داریم.
منبع: توییتر آدام گرنت
🆔@Tavaroghstd
بسیاری اوقات اولین واکنش ما به بازخوردهای دیگران حالت تدافعی گرفتن است. انگار باید در برابر بازخوردها از خودمان دفاع کنیم. تلاش میکنیم توضیح بدیم، توجیه کنیم یا حتی با عصبانیت از خودمان دفاع کنیم.
اما با این حالت تدافعی دو بار میبازیم:
🔹 یکبار همین امروز میبازیم چون فرصت یادگیری الان را از دست میدهیم.
🔹 یکبار هم در آینده میبازیم، چون کم کم تمایل دیگران برای گفتن حقیقت به ما از بین خواهد رفت.
یعنی اگر نمیتوانید حقیقت را تحمل کنید، دیگران هم گفتن حقیقت به شما را متوقف میکنند.
یکی از مهمترین کلیدهای رشد این است که نشان بدهیم قابلیت یادگیری و آموزشپذیری داریم.
منبع: توییتر آدام گرنت
🆔@Tavaroghstd
👍14❤4💯1
سه مشاهده کلیدی درباره اقتصاد هوش مصنوعی و پیامدهای آن
تحولات اخیر در هوش مصنوعی نشان میدهد که ما در آستانه یک دگرگونی بزرگ هستیم. اگر روندها ادامه یابد، اثرات اقتصادی و اجتماعی آن از هر فناوری دیگری در گذشته بزرگتر خواهد بود.
سم آلتمن موسس OpenAI در مقاله ای با همین موضوع سه مشاهده خود از اقتصاد هوش مصنوعی را برجسته کرده است:
۱. هوشمندی متناسب با لگاریتم منابع است
هرچه منابع بیشتری (توان محاسباتی، داده و انرژی پردازشی) صرف آموزش یک مدل شود، توانایی آن به شکل پیوسته و قابل پیشبینی افزایش مییابد. این یعنی پیشرفتِ AI یک مسیر تصادفی نیست، بلکه تابعی روشن از سرمایهگذاری است.
۲. هزینههای استفاده سقوط آزاد دارند
هزینهٔ استفاده از یک سطح مشخص از هوش مصنوعی تقریباً هر سال ۱۰ برابر کاهش مییابد. نمونه روشن آن، کاهش ۱۵۰ برابری هزینهٔ GPT-4 تا GPT-4o تنها در یک سال است. برای مقایسه، قانون مور تنها دو برابر شدن هر ۱۸ ماه را رقم زد. این بار سرعت تغییر بسیار فراتر است.
۳. ارزش اقتصادی-اجتماعیِ رشد خطی هوشمندی، فوقنمایی است
هر واحد افزایش در سطح هوش مصنوعی میتواند ارزش اقتصادی و اجتماعی چندین برابری ایجاد کند. بنابراین منطقی است که سرمایهگذاری در این حوزه به شکل نمایی ادامه پیدا کند.
آینده کار در اثر این تغییرات چگونه خواهد بود؟
مشاهدات سم آلتمن میگوید که ما وارد عصری میشویم که در آن هوش مصنوعی، ارزانتر از همیشه و در دسترس همگان خواهد بود. سرمایهگذاریها متوقف نمیشوند و ارزش اجتماعی بهسرعت رشد میکند.
بنابراین به زودی و با ورود عاملهای هوش مصنوعی ما شاهد همکاران مجازی خواهیم بود. در ابتدا شاید مثل یک کارمند تازهکار باشند، اما در مقیاس هزاران یا میلیونها نسخه، تقریباً تمام حوزههای دانشی را متحول میکنند.
چه قابلیت ارزشمندی برای دنیای هوشمند آینده وجود دارد؟
به گفته سم آلتمن عاملیت، اراده و عزم در دنیای آینده بسیار ارزشمند خواهند بود. تصمیمگیری درست دربارهٔ کارها و یافتن راهکار در جهانی همیشه متغیر ارزش بالایی خواهد داشت؛
تابآوری و سازگاری نیز مهارتهایی مفید برای پرورش در رویارویی با دنیای آینده هستند. هوش مصنوعی بزرگترین اهرم تاریخ برای ارادهٔ انسانی خواهد بود و به افراد اجازه خواهد داد بیش از هر زمان دیگری اثر بگذارند، نه کمتر. به گفته سم آلتمن در سال ۲۰۳۵ هر کس باید دسترسی به نبوغ نامحدود داشته باشد تا آن را هر طور که میخواهد هدایت کند.
منبع: وبلاگ سم آلتمن، Three observation
🆔@Tavaroghstd
تحولات اخیر در هوش مصنوعی نشان میدهد که ما در آستانه یک دگرگونی بزرگ هستیم. اگر روندها ادامه یابد، اثرات اقتصادی و اجتماعی آن از هر فناوری دیگری در گذشته بزرگتر خواهد بود.
سم آلتمن موسس OpenAI در مقاله ای با همین موضوع سه مشاهده خود از اقتصاد هوش مصنوعی را برجسته کرده است:
۱. هوشمندی متناسب با لگاریتم منابع است
هرچه منابع بیشتری (توان محاسباتی، داده و انرژی پردازشی) صرف آموزش یک مدل شود، توانایی آن به شکل پیوسته و قابل پیشبینی افزایش مییابد. این یعنی پیشرفتِ AI یک مسیر تصادفی نیست، بلکه تابعی روشن از سرمایهگذاری است.
۲. هزینههای استفاده سقوط آزاد دارند
هزینهٔ استفاده از یک سطح مشخص از هوش مصنوعی تقریباً هر سال ۱۰ برابر کاهش مییابد. نمونه روشن آن، کاهش ۱۵۰ برابری هزینهٔ GPT-4 تا GPT-4o تنها در یک سال است. برای مقایسه، قانون مور تنها دو برابر شدن هر ۱۸ ماه را رقم زد. این بار سرعت تغییر بسیار فراتر است.
۳. ارزش اقتصادی-اجتماعیِ رشد خطی هوشمندی، فوقنمایی است
هر واحد افزایش در سطح هوش مصنوعی میتواند ارزش اقتصادی و اجتماعی چندین برابری ایجاد کند. بنابراین منطقی است که سرمایهگذاری در این حوزه به شکل نمایی ادامه پیدا کند.
آینده کار در اثر این تغییرات چگونه خواهد بود؟
مشاهدات سم آلتمن میگوید که ما وارد عصری میشویم که در آن هوش مصنوعی، ارزانتر از همیشه و در دسترس همگان خواهد بود. سرمایهگذاریها متوقف نمیشوند و ارزش اجتماعی بهسرعت رشد میکند.
بنابراین به زودی و با ورود عاملهای هوش مصنوعی ما شاهد همکاران مجازی خواهیم بود. در ابتدا شاید مثل یک کارمند تازهکار باشند، اما در مقیاس هزاران یا میلیونها نسخه، تقریباً تمام حوزههای دانشی را متحول میکنند.
چه قابلیت ارزشمندی برای دنیای هوشمند آینده وجود دارد؟
به گفته سم آلتمن عاملیت، اراده و عزم در دنیای آینده بسیار ارزشمند خواهند بود. تصمیمگیری درست دربارهٔ کارها و یافتن راهکار در جهانی همیشه متغیر ارزش بالایی خواهد داشت؛
تابآوری و سازگاری نیز مهارتهایی مفید برای پرورش در رویارویی با دنیای آینده هستند. هوش مصنوعی بزرگترین اهرم تاریخ برای ارادهٔ انسانی خواهد بود و به افراد اجازه خواهد داد بیش از هر زمان دیگری اثر بگذارند، نه کمتر. به گفته سم آلتمن در سال ۲۰۳۵ هر کس باید دسترسی به نبوغ نامحدود داشته باشد تا آن را هر طور که میخواهد هدایت کند.
منبع: وبلاگ سم آلتمن، Three observation
🆔@Tavaroghstd
❤3
دخترها، کلید بیدار شدن همدلی در پدرها
پژوهش انجام شده روی ۱۲ هزار مدیرعامل نشان داده است که مراقبت و همدلی در مردان با دختردار شدن افزایش مییابد. این پژوهش نشان داده است:
🔹 مردان بعد از تولد اولین دخترشان ۱۰٪ بیشتر روی مسئولیت اجتماعی سرمایهگذاری میکنند.
🔹 به زنان در محیط کار حقوق منصفانهتری پرداخت میکنند.
✨ دخترها قلب پدر را بیدار میکنند و توانایی درک عمیق احساسات دیگران را در او زنده میکنند.
🆔@Tavaroghstd
پژوهش انجام شده روی ۱۲ هزار مدیرعامل نشان داده است که مراقبت و همدلی در مردان با دختردار شدن افزایش مییابد. این پژوهش نشان داده است:
🔹 مردان بعد از تولد اولین دخترشان ۱۰٪ بیشتر روی مسئولیت اجتماعی سرمایهگذاری میکنند.
🔹 به زنان در محیط کار حقوق منصفانهتری پرداخت میکنند.
✨ دخترها قلب پدر را بیدار میکنند و توانایی درک عمیق احساسات دیگران را در او زنده میکنند.
🆔@Tavaroghstd
❤13👍3
آینده هوش مصنوعی از نگاه سم آلتمن
در حال حاضر استعدادهای فراوانی هستند که منابع کافی برای بروز کامل خود ندارند، و اگر این را تغییر دهیم، خروجی خلاقانهٔ جهان منافع عظیمی برای همهٔ به همراه خواهد داشت.
🆔@Tavaroghstd
در حال حاضر استعدادهای فراوانی هستند که منابع کافی برای بروز کامل خود ندارند، و اگر این را تغییر دهیم، خروجی خلاقانهٔ جهان منافع عظیمی برای همهٔ به همراه خواهد داشت.
هر کسی در ۲۰۳۵ باید بتواند ظرفیتی فکری برابر با تمام بشریت در ۲۰۲۵ در اختیار داشته باشد؛
🆔@Tavaroghstd
👍4🤔2
Forwarded from خلاصه مطالعات نوآوری (فنتیپ)
🔹 خلاقیت در طراحی محصول: ظرافت یا پیچیدگی؟
منبع: https://x.com/shreyas/status/1973777735647703381
در مسیر ساخت یک محصول موفق، خلاقیت نقش حیاتی دارد. هر پیشرفت کوچک و هر بینش تازه میتواند محصول را یک گام جلو ببرد. اما نکتهای مهم که بسیاری از افراد خلاق از آن غافل میشوند این است که:
خلاقیت زمانی ارزشمند است که در خدمت طبیعت انسانی باشد، نه در برابر آن.
گاهی سادهترین تغییرات، همانهایی که شاید در نگاه اول «کسلکننده» به نظر برسند، بیش از هر ایده پیچیده و فانتزی تأثیرگذارند:
- بزرگتر کردن یک دکمه؛
- کوتاه کردن یک فرآیند از پنج مرحله به دو مرحله؛
- حذف جزئیات اضافی و سادهسازی تجربه کاربر.
در مقابل، تکیه بیش از حد بر تکنیکهای عجیبوغریب، ترفندهای روانشناختی غیرمعمول یا خلاقیتهای صرفاً نمایشی، اغلب محصول را از هدف اصلی که کاربردی بودن و رضایت واقعی کاربر است دور میکند.
🔑خلاقیت نباید به جنگ با طبیعت و رفتار انسان برود. وظیفه ما در طراحی محصول، همسو شدن با نیازها و عادات کاربران است، نه تحمیل پیچیدگی.
✨ موفقترین محصولات آنهایی هستند که در عین هوشمندی و نوآوری، ساده، روان و بیدردسر تجربه میشوند.
✅ پس بیاموزیم که ارزشمندترین خلاقیتها، گاهی همان سادهترینها هستند.
https://news.1rj.ru/str/irdigeco
منبع: https://x.com/shreyas/status/1973777735647703381
در مسیر ساخت یک محصول موفق، خلاقیت نقش حیاتی دارد. هر پیشرفت کوچک و هر بینش تازه میتواند محصول را یک گام جلو ببرد. اما نکتهای مهم که بسیاری از افراد خلاق از آن غافل میشوند این است که:
خلاقیت زمانی ارزشمند است که در خدمت طبیعت انسانی باشد، نه در برابر آن.
گاهی سادهترین تغییرات، همانهایی که شاید در نگاه اول «کسلکننده» به نظر برسند، بیش از هر ایده پیچیده و فانتزی تأثیرگذارند:
- بزرگتر کردن یک دکمه؛
- کوتاه کردن یک فرآیند از پنج مرحله به دو مرحله؛
- حذف جزئیات اضافی و سادهسازی تجربه کاربر.
در مقابل، تکیه بیش از حد بر تکنیکهای عجیبوغریب، ترفندهای روانشناختی غیرمعمول یا خلاقیتهای صرفاً نمایشی، اغلب محصول را از هدف اصلی که کاربردی بودن و رضایت واقعی کاربر است دور میکند.
🔑خلاقیت نباید به جنگ با طبیعت و رفتار انسان برود. وظیفه ما در طراحی محصول، همسو شدن با نیازها و عادات کاربران است، نه تحمیل پیچیدگی.
✨ موفقترین محصولات آنهایی هستند که در عین هوشمندی و نوآوری، ساده، روان و بیدردسر تجربه میشوند.
✅ پس بیاموزیم که ارزشمندترین خلاقیتها، گاهی همان سادهترینها هستند.
https://news.1rj.ru/str/irdigeco
X (formerly Twitter)
Shreyas Doshi (@shreyas) on X
While of course there are many advantages of being very creative in product work — a successful product can only be built with a long series of fine-grained creative insights — the creative types must also resist the temptation to get too clever.
Sometimes…
Sometimes…
👌4
منبع: کتاب هر دو در نهایت می میرند، آدام سیلورا
پینوشت: دو نوجوان متوجه میشوند که تنها یک روز از عمرشان باقی مانده است و تصمیم میگیرند این یک روز مانده را با هم بگذرانند.
اگر دوست دارید کمی در مورد زندگیتان فکر کنید و البته فضای مهیجی رو هم حین خواندن کتاب تجربه کنید توصیه میکنم این کتاب رو در برنامه بگذارید.
🆔@Tavaroghstd
پینوشت: دو نوجوان متوجه میشوند که تنها یک روز از عمرشان باقی مانده است و تصمیم میگیرند این یک روز مانده را با هم بگذرانند.
اگر دوست دارید کمی در مورد زندگیتان فکر کنید و البته فضای مهیجی رو هم حین خواندن کتاب تجربه کنید توصیه میکنم این کتاب رو در برنامه بگذارید.
🆔@Tavaroghstd
👍7❤1❤🔥1
سلام. چند هفتهای هست که میخوام مقالات منتشر شده در کانال رو با یه دستهبندی نسبتا منظمی ارائه کنم که اگر کسی خواست بتونه راحتتر بهشون دسترسی داشته باشه. ولی تا حالا فرصت نکردم کاملش کنم. اگر کسی ایدهای برای انجام این کار داره بهم بگه.
❤1🙏1
10 مقاله پربازدید در مورد هوش مصنوعی، تحول دیجیتال و آینده فناوری
• سه مشاهده کلیدی درباره اقتصاد هوش مصنوعی و پیامدهای آن
• هوش مصنوعی؛ آینه پنهان فرهنگ سازمانی
• دموکراتیزه کردن نوآوری با هوش مصنوعی
• زوال گوگل: آیا زمان سقوط غول جستجو در عصر هوش مصنوعی فرا رسیده است؟
• هوش مصنوعی قادر به انجام چه کاری نیست؟!
• آیا هوش مصنوعی باعث کاهش ترافیک ورودی سایت خواهد شد؟
• وقتی دنیا دیگر نیازی به ما ندارد: هوش مصنوعی و بحران معنا در زندگی
• آینده شروع شده، همتیمی بعدی شما یک ربات است!
• دستورالعمل ۲۰۲۵ گارتنر برای CIOها: همراستایی، توانمندسازی، نوآوری
• پیشبینی مدیرعامل مایکروسافت از احتمال پایان SaaS
🆔@Tavaroghstd
• سه مشاهده کلیدی درباره اقتصاد هوش مصنوعی و پیامدهای آن
• هوش مصنوعی؛ آینه پنهان فرهنگ سازمانی
• دموکراتیزه کردن نوآوری با هوش مصنوعی
• زوال گوگل: آیا زمان سقوط غول جستجو در عصر هوش مصنوعی فرا رسیده است؟
• هوش مصنوعی قادر به انجام چه کاری نیست؟!
• آیا هوش مصنوعی باعث کاهش ترافیک ورودی سایت خواهد شد؟
• وقتی دنیا دیگر نیازی به ما ندارد: هوش مصنوعی و بحران معنا در زندگی
• آینده شروع شده، همتیمی بعدی شما یک ربات است!
• دستورالعمل ۲۰۲۵ گارتنر برای CIOها: همراستایی، توانمندسازی، نوآوری
• پیشبینی مدیرعامل مایکروسافت از احتمال پایان SaaS
🆔@Tavaroghstd
❤2
آنچه از کاربران آموختهام: درسهایی از پاول گراهام
پل گراهام، همبنیانگذار Y Combinator، سالهاست که با صدها استارتاپ کار کرده و از نزدیک مسیر رشد، اشتباهات و موفقیتهای آنها را دیده است. در مقالهی «آنچه از کاربران آموختهام»، او به مجموعهای از درسهای کلیدی اشاره میکند که هر بنیانگذار باید بداند. در این نوشتار سعی کردم نکات مهم این مقاله رو به صورت خلاصه آماده کنم.
1. بیشتر استارتاپها مشکلات مشابهی دارند: با اینکه استارتاپها موضوع کارشان با هم فرق میکند، اما ریشهی مسائلشان یکی است. راز کارایی YC در همین موضوع نهفته است که مشاوران YC پس از مدتی به ندرت با مساله جدیدی مواجه میشوند.
2. فرایند مشاوره قابل خودکارسازی نیست: دانستن همهی مشکلات به معنای خودکارسازی فرایند مشاوره نیست چرا که هر استارتاپ شرایط خاص خود را دارد و باید با مشاورانی کار کند که او را خوب میشناسند. وقتی تعداد استارتاپهای YC زیاد شد و همهی مشاوران باید همه را میشناختند، سیستم از هم پاشید.
3. بنیانگذاران مشکل واقعیشان را نمیشناسند: شگفتانگیز است که بسیاری از بنیانگذاران مشکلات واقعی خودشان را نمیشناسند. برای مثال، از دشواری جذب سرمایه شکایت میکنند، اما مشکل اصلی عملکرد ضعیف شرکت است؛ یا از جذب کاربر نگراناند، در حالی که محصولشان بهاندازهی کافی خوب نیست.
4. بنیانگذاران در تشخیص اهمیت مشکلاتشان ضعف دارند: بنیانگذاران حتی وقتی مشکل را میشناسند، در تشخیص اهمیتش اشتباه میکنند. ممکن است روی مسائل بیاهمیت تمرکز کنند و از مسئلهای که شرکت را نابود میکند غافل شوند. وظیفهی ما این است که اولویتها را روشن کنیم و مسیر درست را نشان دهیم.
5. بسیاری از بنیانگذاران به توصیهها گوش نمیدهند: بنیانگذاران از سر لجاجت با توصیهها مخالفت نمیکنند، بلکه دلیل اصلی این است که دنیای استارتاپ پر از نکات خلافِ شهود یا خلاف عقل رایج است؛ وقتی چیزی برخلاف انتظارشان میشنوند، آن را «غلط» تلقی میکنند، تا وقتی تجربه خلافش را ثابت کند. به همین دلیل هم منتورهای YC معمولاً خودشان قبلاً بنیانگذار بودهاند.
6. کار منتور کمک به تمرکز استارتاپها بر مسائل مهم است: کار شتابدهنده و منتورها کمک به استارتاپ برای تمرکز بر مسائل مهم و یافتن راهحلهایی سریع و قابلسنجش است. اگر اصلاح مسیر سریع انجام شود، میتوان در جزئیات قاطع و در کلیات محتاط بود. همین اندک افزایش در تمرکز و جهتیابی باعث میشود استارتاپها سریعتر و کاراتر شوند.
7 . ماموریت منتور بازآموزی بنیانگذاران برای ماموریت جدید است: بسیاری از بنیانگذاران در تصمیمگیری مرددند، چون کاری نو انجام میدهند و آموزش سنتیشان آنها را برای قبولی در آزمون تربیت کرده است، نه برای ساختن یه چیز واقعی.
8. ترکیب منتورینگ و تخصص زمینهای مهم است: در شتابدهنده فقط انتقال سادهی تجربه اتفاق نمیافتد، بلکه نوعی تخصصگرایی مکمل داریم. منتورها دانش جامعی از مشکلات استارتاپها دارند و بنیانگذاران دانش عمیق از حوزهی خود. این یعنی حتی یک بنیانگذار باتجربه هم میتواند از شتابدهنده و بازخورد منتقدانه آن بهره ببرد.
9. شتابدهنده باید تبدیل به خوشه نوآوری شود: بزرگترین دارایی شتابدهنده فقط مشاورهی منتورها نیست. بلکه همکاران و شبکهی بنیانگذاران آن بسیار کلیدی است. تاریخ نشان داده کارهای بزرگ در خوشههایی از افراد بااستعداد رخ میدهد. YC نیز عمداً چنین خوشهای ساخته است: بزرگترین تجمع بنیانگذاران استارتاپی در جهان، جایی که انرژی، الهام و سخاوت فکری جریان دارد.
🆔@Tavaroghstd
پل گراهام، همبنیانگذار Y Combinator، سالهاست که با صدها استارتاپ کار کرده و از نزدیک مسیر رشد، اشتباهات و موفقیتهای آنها را دیده است. در مقالهی «آنچه از کاربران آموختهام»، او به مجموعهای از درسهای کلیدی اشاره میکند که هر بنیانگذار باید بداند. در این نوشتار سعی کردم نکات مهم این مقاله رو به صورت خلاصه آماده کنم.
1. بیشتر استارتاپها مشکلات مشابهی دارند: با اینکه استارتاپها موضوع کارشان با هم فرق میکند، اما ریشهی مسائلشان یکی است. راز کارایی YC در همین موضوع نهفته است که مشاوران YC پس از مدتی به ندرت با مساله جدیدی مواجه میشوند.
2. فرایند مشاوره قابل خودکارسازی نیست: دانستن همهی مشکلات به معنای خودکارسازی فرایند مشاوره نیست چرا که هر استارتاپ شرایط خاص خود را دارد و باید با مشاورانی کار کند که او را خوب میشناسند. وقتی تعداد استارتاپهای YC زیاد شد و همهی مشاوران باید همه را میشناختند، سیستم از هم پاشید.
3. بنیانگذاران مشکل واقعیشان را نمیشناسند: شگفتانگیز است که بسیاری از بنیانگذاران مشکلات واقعی خودشان را نمیشناسند. برای مثال، از دشواری جذب سرمایه شکایت میکنند، اما مشکل اصلی عملکرد ضعیف شرکت است؛ یا از جذب کاربر نگراناند، در حالی که محصولشان بهاندازهی کافی خوب نیست.
4. بنیانگذاران در تشخیص اهمیت مشکلاتشان ضعف دارند: بنیانگذاران حتی وقتی مشکل را میشناسند، در تشخیص اهمیتش اشتباه میکنند. ممکن است روی مسائل بیاهمیت تمرکز کنند و از مسئلهای که شرکت را نابود میکند غافل شوند. وظیفهی ما این است که اولویتها را روشن کنیم و مسیر درست را نشان دهیم.
5. بسیاری از بنیانگذاران به توصیهها گوش نمیدهند: بنیانگذاران از سر لجاجت با توصیهها مخالفت نمیکنند، بلکه دلیل اصلی این است که دنیای استارتاپ پر از نکات خلافِ شهود یا خلاف عقل رایج است؛ وقتی چیزی برخلاف انتظارشان میشنوند، آن را «غلط» تلقی میکنند، تا وقتی تجربه خلافش را ثابت کند. به همین دلیل هم منتورهای YC معمولاً خودشان قبلاً بنیانگذار بودهاند.
6. کار منتور کمک به تمرکز استارتاپها بر مسائل مهم است: کار شتابدهنده و منتورها کمک به استارتاپ برای تمرکز بر مسائل مهم و یافتن راهحلهایی سریع و قابلسنجش است. اگر اصلاح مسیر سریع انجام شود، میتوان در جزئیات قاطع و در کلیات محتاط بود. همین اندک افزایش در تمرکز و جهتیابی باعث میشود استارتاپها سریعتر و کاراتر شوند.
7 . ماموریت منتور بازآموزی بنیانگذاران برای ماموریت جدید است: بسیاری از بنیانگذاران در تصمیمگیری مرددند، چون کاری نو انجام میدهند و آموزش سنتیشان آنها را برای قبولی در آزمون تربیت کرده است، نه برای ساختن یه چیز واقعی.
8. ترکیب منتورینگ و تخصص زمینهای مهم است: در شتابدهنده فقط انتقال سادهی تجربه اتفاق نمیافتد، بلکه نوعی تخصصگرایی مکمل داریم. منتورها دانش جامعی از مشکلات استارتاپها دارند و بنیانگذاران دانش عمیق از حوزهی خود. این یعنی حتی یک بنیانگذار باتجربه هم میتواند از شتابدهنده و بازخورد منتقدانه آن بهره ببرد.
9. شتابدهنده باید تبدیل به خوشه نوآوری شود: بزرگترین دارایی شتابدهنده فقط مشاورهی منتورها نیست. بلکه همکاران و شبکهی بنیانگذاران آن بسیار کلیدی است. تاریخ نشان داده کارهای بزرگ در خوشههایی از افراد بااستعداد رخ میدهد. YC نیز عمداً چنین خوشهای ساخته است: بزرگترین تجمع بنیانگذاران استارتاپی در جهان، جایی که انرژی، الهام و سخاوت فکری جریان دارد.
🆔@Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏3❤1🔥1
مدتیه دارم به این فکر میکنم که بعضی از مطالبی که بهشون فکر میکنم، قابل نوشتن به صورت در مقالات رسمی و تحلیلی نیستن. برای همین میخواستم دغدغهها، پرسشها و تجربههایی که در مسیر کار و مطالعه برام پیش میاد رو هم بنویسم. دوست دارم بدونم نظر شما چیه؟
Anonymous Poll
77%
بله. همین دغدغه ها و مطالب روزمره هم میتونه مفید باشه
19%
نه. مطالب کم تعداد ولی دقیقتر بهتره
4%
تو کامنتها نظرم رو میگم
5 اشتباه مهلک در فرایند جذب سرمایه
دیروز یه استارتاپی اومد پیشم برای بررسی قرارداد جذب سرمایه ای که با صدران بسته بودند. بعد از دیدن قرارداد و صحبت با بنیانگذاران استارتاپ، احساس کردم دوستان صدرانی درک خوبی از وضعیت استارتاپهای خودشان دارند و مدل قرارداد متناسب با وضعیت اونها طراحی شده. برای همین هم مفید دیدم یک مطلب هم برای تیمهایی که میخوان سرمایه جذب کنند بنویسم:
1. با سرمایهگذار بازی نکنید: فرایند جذب سرمایه خیلی پیچیده نیست. شما کسب و کارتون رو به چند سرمایهگذار معرفی میکنید، در مورد اینکه چطور این استارتاپ در آینده موفق خواهد شد باهاشون صحبت میکنید و از بین چندین نفر که ابراز علاقه کردند یکی رو انتخاب میکنید(میشه بین سرمایهگذاران مختلف رقابت کمی هم ایجاد کرد). ولی برخی از استارتاپها سعی در بازی دادن سرمایهگذاران با سناریوهای مختلف دارند که معمولا منجر به از دست دادن سرمایهگذاران عالی میشود. سعی کنید با سرمایهگذاران صادق باشید و باهاشون شفاف صحبت کنید. شما و سرمایهگذارتون در نهایت در یک کشتی هستید.
2. دنبال بالاترین ارزشگذاری ممکن نباشید: استارتاپها باید دنبال یک سرمایهگذار معقول، قرارداد شفاف و فرایند سریع برای جذب سرمایه باشند. مشکل از جایی شروع میشود که استارتاپها دنبال بالاترین ارزشگذاری ممکن میروند. ارزشگذاری خیلی بالا هم فرایند جذب سرمایه را پیچیده میکند تا جایی که برخی استارتاپها کار اصلی خودششون رو فراموش میکنند و تمام وقت مشغول مذاکره میشوند. همچنین ارزشگذاری بالا استارتاپ را در راندهای بعدی با چالش مواجه میکند. وقتی در یک راند بیش از حد ارزشگذاری شوید در راندهای آینده ممکن است مجبور به کاهش ارزشگذاری شوید که اتفاق بدتری هست.
3. بهینهسازی بیش از حد فرایند مشکلساز است: بعضی افراد به دنبال ایجاد دقت حداکثری در بندهای قرارداد هستند. بندهایی که همه حالات ممکن را پوشش دهد و هیچ مویی لای درز آن نرود که تجربه ما نشان داده این حالت نشدنی است. این تفاوت نگاه باعث میشود قرارداد صدران در حدود 4 صفحه باشه در حالی که قرارداد اول جذب سرمایه استارتاپ ما حدود 35 صفحه بود!. این مدل پیچیده نه تنها مشکلی از طرفین حل نمیکنه که باعث پیچیده فزاینده در فرایندهای آتی حقوقی استارتاپها هم میشود. همچنین این نگاه نیازمند صرف زمان بسیار زیاد برای نهایی کردن قرارداد است که بعضا منجر به از دست رفتن انگیزه طرفین و حتی شکست مذاکرات هم میشود.
4. انتخاب سرمایهگذار اصلی را فراموش نکنید: اگر مدل هم-سرمایهگذاری دارید(بیش از یک نفر قرار است سرمایهگذاری کند).. حتما یکی را به عنوان سرمایهگذار اصلی و به صورت تام الاختیار تعیین کنید. خیلی اوقات تعیین نکردن سرمایهگذار اصلی باعث طولانی شدن امور شرکتی شما در آینده خواهد شد. خرید، فروش، انحلال و افزایش سرمایه از جمله موضوعاتی است که حتما برایتان دشواری درست میکند.
5. برخورد متکبرانه باعث موفقیت شما نمیشود: برخی استارتاپها باور غلطی دارند که باید متکبر باشند یا از موضع بالا با سرمایهگذاران صحبت کنند. این کار را نکنید. مثلا تاکید بر تعیین تکلیف سریع در جلسه اول مذاکره یا ارائه لیست بلندی از خواستهها در جلسه نخست از جمله اشتباهات رایج است. سرمایهگذاران هم مثل بنیانگذاران انسانهای محترمی هستند و باید به خواستهها و علائقشون احترام بگذارید.
🆔@Tavaroghstd
دیروز یه استارتاپی اومد پیشم برای بررسی قرارداد جذب سرمایه ای که با صدران بسته بودند. بعد از دیدن قرارداد و صحبت با بنیانگذاران استارتاپ، احساس کردم دوستان صدرانی درک خوبی از وضعیت استارتاپهای خودشان دارند و مدل قرارداد متناسب با وضعیت اونها طراحی شده. برای همین هم مفید دیدم یک مطلب هم برای تیمهایی که میخوان سرمایه جذب کنند بنویسم:
1. با سرمایهگذار بازی نکنید: فرایند جذب سرمایه خیلی پیچیده نیست. شما کسب و کارتون رو به چند سرمایهگذار معرفی میکنید، در مورد اینکه چطور این استارتاپ در آینده موفق خواهد شد باهاشون صحبت میکنید و از بین چندین نفر که ابراز علاقه کردند یکی رو انتخاب میکنید(میشه بین سرمایهگذاران مختلف رقابت کمی هم ایجاد کرد). ولی برخی از استارتاپها سعی در بازی دادن سرمایهگذاران با سناریوهای مختلف دارند که معمولا منجر به از دست دادن سرمایهگذاران عالی میشود. سعی کنید با سرمایهگذاران صادق باشید و باهاشون شفاف صحبت کنید. شما و سرمایهگذارتون در نهایت در یک کشتی هستید.
2. دنبال بالاترین ارزشگذاری ممکن نباشید: استارتاپها باید دنبال یک سرمایهگذار معقول، قرارداد شفاف و فرایند سریع برای جذب سرمایه باشند. مشکل از جایی شروع میشود که استارتاپها دنبال بالاترین ارزشگذاری ممکن میروند. ارزشگذاری خیلی بالا هم فرایند جذب سرمایه را پیچیده میکند تا جایی که برخی استارتاپها کار اصلی خودششون رو فراموش میکنند و تمام وقت مشغول مذاکره میشوند. همچنین ارزشگذاری بالا استارتاپ را در راندهای بعدی با چالش مواجه میکند. وقتی در یک راند بیش از حد ارزشگذاری شوید در راندهای آینده ممکن است مجبور به کاهش ارزشگذاری شوید که اتفاق بدتری هست.
3. بهینهسازی بیش از حد فرایند مشکلساز است: بعضی افراد به دنبال ایجاد دقت حداکثری در بندهای قرارداد هستند. بندهایی که همه حالات ممکن را پوشش دهد و هیچ مویی لای درز آن نرود که تجربه ما نشان داده این حالت نشدنی است. این تفاوت نگاه باعث میشود قرارداد صدران در حدود 4 صفحه باشه در حالی که قرارداد اول جذب سرمایه استارتاپ ما حدود 35 صفحه بود!. این مدل پیچیده نه تنها مشکلی از طرفین حل نمیکنه که باعث پیچیده فزاینده در فرایندهای آتی حقوقی استارتاپها هم میشود. همچنین این نگاه نیازمند صرف زمان بسیار زیاد برای نهایی کردن قرارداد است که بعضا منجر به از دست رفتن انگیزه طرفین و حتی شکست مذاکرات هم میشود.
4. انتخاب سرمایهگذار اصلی را فراموش نکنید: اگر مدل هم-سرمایهگذاری دارید(بیش از یک نفر قرار است سرمایهگذاری کند).. حتما یکی را به عنوان سرمایهگذار اصلی و به صورت تام الاختیار تعیین کنید. خیلی اوقات تعیین نکردن سرمایهگذار اصلی باعث طولانی شدن امور شرکتی شما در آینده خواهد شد. خرید، فروش، انحلال و افزایش سرمایه از جمله موضوعاتی است که حتما برایتان دشواری درست میکند.
5. برخورد متکبرانه باعث موفقیت شما نمیشود: برخی استارتاپها باور غلطی دارند که باید متکبر باشند یا از موضع بالا با سرمایهگذاران صحبت کنند. این کار را نکنید. مثلا تاکید بر تعیین تکلیف سریع در جلسه اول مذاکره یا ارائه لیست بلندی از خواستهها در جلسه نخست از جمله اشتباهات رایج است. سرمایهگذاران هم مثل بنیانگذاران انسانهای محترمی هستند و باید به خواستهها و علائقشون احترام بگذارید.
🆔@Tavaroghstd
👍5🔥1👌1
وقتی وجدان با وظیفه در تعارض است.
خیلی اوقات پیش اومده که در جلساتی که با رگولاتور داشتیم، طرف مقابل میگه:
«من شما را درک میکنم، حق با شماست، اما وظیفه دارم از شما شکایت کنم.» یا «کار شما ارزشمند هست و نیاز به آن هم داریم ولی چون قانونی برایش نداریم باید تعطیلش کنید» و ....
این جمله به نظرم نشان دهنده یک تناقض رفتاری هست. عملا یعنی ما میفهمیم که تصمیمی ناعادلانه و نادرست است، ولی باز آن را اجرا میکنیم، چون «وظیفه» داریم یا داریم حقوق میگیریم براش!
اگر کسی واقعاً باور دارد کاری که انجام میدهد اشتباه است، یا باید از آن روند دفاع نکند، یا از نقشش کنار برود. وگرنه خودش تبدیل میشود به ابزاری برای تداوم همان اشتباه.
شاید استعفا همیشه راهحل نباشد ولی باید این تضاد را جدی بگیریم. وقتی آدمهای درستکار و خوش فکر به بهانه وظیفه در برابر ناکارآمدی سکوت میکنند و تقویتش میکنن، ما دیگه چه نیازی به افراد فاسد داریم؟
🆔@Tavaroghstd
خیلی اوقات پیش اومده که در جلساتی که با رگولاتور داشتیم، طرف مقابل میگه:
«من شما را درک میکنم، حق با شماست، اما وظیفه دارم از شما شکایت کنم.» یا «کار شما ارزشمند هست و نیاز به آن هم داریم ولی چون قانونی برایش نداریم باید تعطیلش کنید» و ....
این جمله به نظرم نشان دهنده یک تناقض رفتاری هست. عملا یعنی ما میفهمیم که تصمیمی ناعادلانه و نادرست است، ولی باز آن را اجرا میکنیم، چون «وظیفه» داریم یا داریم حقوق میگیریم براش!
اگر کسی واقعاً باور دارد کاری که انجام میدهد اشتباه است، یا باید از آن روند دفاع نکند، یا از نقشش کنار برود. وگرنه خودش تبدیل میشود به ابزاری برای تداوم همان اشتباه.
شاید استعفا همیشه راهحل نباشد ولی باید این تضاد را جدی بگیریم. وقتی آدمهای درستکار و خوش فکر به بهانه وظیفه در برابر ناکارآمدی سکوت میکنند و تقویتش میکنن، ما دیگه چه نیازی به افراد فاسد داریم؟
🆔@Tavaroghstd
👌5❤1👍1🔥1
محدودیت دانایی متمرکز و خرد پراکنده بازار
در تقابل میان بازار آزاد و اداره متمرکز، همواره بحثهای فراوانی وجود داشته است. وعدهی مدیریت متمرکز اغواکننده است و از نظر اخلاقی نیز به روح انسانی نزدیکتر بهنظر میرسد. در چنین نظامی، هر کس به اندازه نیاز خود از منابع بهرهمند میشود، بیعدالتی از میان میرود و همه به تناسب ظرفیتشان رشد میکنند.
اما پرسش اینجاست: چرا این مدل، در عمل، هیچگاه بهدرستی کار نکرده است؟
شکست نظامهای متمرکز از آنجا آغاز میشود که میکوشند همهچیز را از بالا پیشبینی و کنترل کنند. مسئلهی اصلی نظامهای متمرکز نه در نیت خیرشان، بلکه در بسیج دانش بومی است. هیچ برنامهریز مرکزی نمیتواند بداند مردم دقیقاً چه میخواهند، چه نیازهایی دارند یا چگونه میخواهند زندگی خود را بهبود دهند. دانشی که برای تصمیمگیریهای بهینه لازم است، در ذهن میلیونها انسان پراکنده است؛ دانشی که در تجربههای محلی، ترجیحات فردی و شرایط متغیر زندگی نهفته است.
فرض کنید نهادی متمرکز مأمور شود «آیندهی مردم» را طراحی کند؛ تصمیم بگیرد چه شغلهایی باید گسترش یابد، چه مهارتهایی آموزش داده شود یا همه از چه سبک زندگیای پیروی کنند. حتی با نیت خیر، چنین نهادی در برابر انبوهی از دادههای ناقص و متغیر انسانها ناتوان خواهد بود. ظرفیت فیزیکی، ذهنی و آموزشی هر شهروند متفاوت است؛ علایق، ریسکپذیری و سطح دانشپذیری افراد نیز مدام تغییر میکند. مردم هر روز مسیرهای تازهای میسازند، ایدههای نو میآفرینند و در واکنش به فرصتها یا شکستها مسیر خود را تغییر میدهند. هیچ ذهن واحدی، هرقدر هم توانمند، نمیتواند این پویایی زنده را در قالب یک برنامه جامع پیشبینی کند. از همه مهمتر، اگر برنامهریزان دچار خطا شوند که احتمال آن زیاد است. پیامد آن بهسرعت قابل اصلاح نیست و ممکن است یک نسل یا حتی چند نسل تاوان آن را بپردازند.
اقتصاد بازار به دلیل اینکه پیشبینیها معمولا درست از آب در میآیند خوب کار نمیکند. بلکه عملکرد خوب بازار به این دلیل است که پیامدهای پیشبینیهای نادرست کنترل میشوند. در اقتصاد بازار، مردم میتوانند انتخابهای صحیح خود را افزایش دهند. در بازار، خطا بخشی از فرایند یادگیری است. هر فرد یا بنگاه در معرض نتایج تصمیمهای خود قرار میگیرد و همین سازوکار پاداش و تنبیه موجب میشود تصمیمگیرندگان به مرور یاد بگیرند و انتخابهای دقیقتری انجام دهند.
در نهایت، آزادی انتخاب افراد همان چیزی است که به اقتصاد بازار پویایی و انعطاف میدهد. در واقع کلیت مردم عادی در مورد اینکه چگونه میتوان سیستم را بهبود بخشید بهترین نظرها را ارائه میدهند. هرکس میتواند آینده خود را بیازماید، خطا کند، یاد بگیرد و دوباره انتخاب کند و حاصل این میلیونها تجربه، دانشی است که هیچ مرکز فرمانی نمیتواند جایگزین آن شود.
منبع: بازآفرینی بازار، جان مک میلان
🆔 @Tavaroghstd
در تقابل میان بازار آزاد و اداره متمرکز، همواره بحثهای فراوانی وجود داشته است. وعدهی مدیریت متمرکز اغواکننده است و از نظر اخلاقی نیز به روح انسانی نزدیکتر بهنظر میرسد. در چنین نظامی، هر کس به اندازه نیاز خود از منابع بهرهمند میشود، بیعدالتی از میان میرود و همه به تناسب ظرفیتشان رشد میکنند.
اما پرسش اینجاست: چرا این مدل، در عمل، هیچگاه بهدرستی کار نکرده است؟
شکست نظامهای متمرکز از آنجا آغاز میشود که میکوشند همهچیز را از بالا پیشبینی و کنترل کنند. مسئلهی اصلی نظامهای متمرکز نه در نیت خیرشان، بلکه در بسیج دانش بومی است. هیچ برنامهریز مرکزی نمیتواند بداند مردم دقیقاً چه میخواهند، چه نیازهایی دارند یا چگونه میخواهند زندگی خود را بهبود دهند. دانشی که برای تصمیمگیریهای بهینه لازم است، در ذهن میلیونها انسان پراکنده است؛ دانشی که در تجربههای محلی، ترجیحات فردی و شرایط متغیر زندگی نهفته است.
فرض کنید نهادی متمرکز مأمور شود «آیندهی مردم» را طراحی کند؛ تصمیم بگیرد چه شغلهایی باید گسترش یابد، چه مهارتهایی آموزش داده شود یا همه از چه سبک زندگیای پیروی کنند. حتی با نیت خیر، چنین نهادی در برابر انبوهی از دادههای ناقص و متغیر انسانها ناتوان خواهد بود. ظرفیت فیزیکی، ذهنی و آموزشی هر شهروند متفاوت است؛ علایق، ریسکپذیری و سطح دانشپذیری افراد نیز مدام تغییر میکند. مردم هر روز مسیرهای تازهای میسازند، ایدههای نو میآفرینند و در واکنش به فرصتها یا شکستها مسیر خود را تغییر میدهند. هیچ ذهن واحدی، هرقدر هم توانمند، نمیتواند این پویایی زنده را در قالب یک برنامه جامع پیشبینی کند. از همه مهمتر، اگر برنامهریزان دچار خطا شوند که احتمال آن زیاد است. پیامد آن بهسرعت قابل اصلاح نیست و ممکن است یک نسل یا حتی چند نسل تاوان آن را بپردازند.
اقتصاد بازار به دلیل اینکه پیشبینیها معمولا درست از آب در میآیند خوب کار نمیکند. بلکه عملکرد خوب بازار به این دلیل است که پیامدهای پیشبینیهای نادرست کنترل میشوند. در اقتصاد بازار، مردم میتوانند انتخابهای صحیح خود را افزایش دهند. در بازار، خطا بخشی از فرایند یادگیری است. هر فرد یا بنگاه در معرض نتایج تصمیمهای خود قرار میگیرد و همین سازوکار پاداش و تنبیه موجب میشود تصمیمگیرندگان به مرور یاد بگیرند و انتخابهای دقیقتری انجام دهند.
در نهایت، آزادی انتخاب افراد همان چیزی است که به اقتصاد بازار پویایی و انعطاف میدهد. در واقع کلیت مردم عادی در مورد اینکه چگونه میتوان سیستم را بهبود بخشید بهترین نظرها را ارائه میدهند. هرکس میتواند آینده خود را بیازماید، خطا کند، یاد بگیرد و دوباره انتخاب کند و حاصل این میلیونها تجربه، دانشی است که هیچ مرکز فرمانی نمیتواند جایگزین آن شود.
منبع: بازآفرینی بازار، جان مک میلان
🆔 @Tavaroghstd
❤2👌1
برای دنیای هوش مصنوعی چه سلاحی لازم داریم؟
چند روز پیش یکی از دوستان از من مشورت خواست که آیا برای فرزند 8 ساله خودش معلم برنامهنویسی بگیرد، اصلا نیاز هست فرزندش برنامهنویسی یاد بگیرد یا نه؟
اینها سؤالاتی هست که این روزها خیلیها میپرسند:
«چی یاد بگیریم که ده سال بعد هنوز شغل داشته باشیم؟»
«چه شغلهایی را هوش مصنوعی از بین میبرد؟»
و در واقع، همهی این پرسشها به یک دغدغهی مشترک برمیگردد:
چطور در برابر موج بزرگ هوش مصنوعی، مزیت رقابتی خودمان را حفظ کنیم؟
برای پاسخ دادن، چند نکته را باید در نظر گرفت:
۱. آینده با امروز فرق دارد
ما داریم در مورد آینده صحبت میکنیم، پس اگر چیزی امروز خیلی مهم است، الزاماً در آینده هم مهم نمیماند. مثلاً امروز همه دنبال یادگیری زبان انگلیسی، برنامهنویسی یا قبولی در پزشکیاند؛ اما اینها لزوماً روند غالب ۱۰ تا ۲۰ سال آینده نخواهند بود.
دنیا سریعتر از همیشه در حال تغییر است، و ارزش مهارتها هم مدام جابهجا میشود.
۲. بعضی شغلها واقعاً از بین میروند
اینکه بگوییم «هوش مصنوعی فقط کمک میکند، و شغلها را از بین نمیبرد» واقعیت ندارد. هر فناوری بزرگی در تاریخ، بخشی از مشاغل را حذف کرده است. از چاپ گرفته تا اینترنت. فقط کافی است نگاهی به تاریخ بندازید تا مشاغل سنتی که امروز نیستند را پیدا کنید.
بنابراین بهتر است بدانید کجا ایستادهاید و اگر شغلتان در معرض خطر است، از حالا برایش برنامهریزی کنید.
۳. هوش مصنوعی رفتنی نیست
خیال نکنید دولتها یا مردم میتوانند جلوی رشد هوش مصنوعی را بگیرند. محدود شدن هوش مصنوعی فقط در صورتی ممکن است که تمام کشورها، شرکتها و مردم جهان با هم توافق کنند آن را متوقف کنند و همین جمله نشان میدهد که چقدر بعید است!
پس بهجای مقاومت، باید سلاح مناسب برای زندگی در این دنیا را پیدا کنیم.
خب حالا چه مهارتهایی برای آینده لازم داریم؟
۱. مهارتهای فکری و شناختی: احتمالاً در آینده دانستن Syntax یا زبان برنامهنویسی بهمراتب کمتر از مهارتهای انسانی اهمیت دارد. مهارتهای زیر احتمالا در آینده به شما کمک کند:
1️⃣تفکر انتقادی و تحلیلی: یعنی یاد بگیریم سؤال بپرسیم، استدلال کنیم و اطلاعات را بدون تعصب بررسی کنیم.
2️⃣ حل مسئلهی خلاقانه: آینده پر از مسائلی است که جواب آماده ندارند؛ باید برای ناشناختهها آماده باشیم.
3️⃣ یادگیری مستقل: بهجای تمرکز روی یاد گرفتن یک مهارت خاص، یاد بگیریم چطور یاد بگیریم و چطور چیزهای قدیمی را کنار بگذاریم (Unlearn).
۲. مهارتهای انسانی و اجتماعی: این مهارتها همان چیزهایی هستند که ماشینها بهسختی تقلید میکنند:
1️⃣ همدلی و کار تیمی: درک دیگران و همکاری مؤثر در تیمهای چندفرهنگی، مهارتی حیاتی برای دنیای جهانی آینده است.
2️⃣تفکر طراحی و خلاقیت هنری: وقتی بیشتر محتواها ماشینی میشوند، خلاقیت انسانی ارزشمندتر از همیشه خواهد بود.
3️⃣ رهبری و مدیریت شخصی: با رشد کسبوکارهای کوچک و فردی، هرکسی باید بتواند خودش را مدیریت کند و برای خودش کار کند.
۳. مهارتهای فناورانه: حتی اگر برنامهنویسی به شکل امروز از بین برود، «فهم دیجیتال» بخشی از سواد آینده خواهد بود:
1️⃣آشنایی با منطق هوش مصنوعی: لازم نیست متخصص یادگیری ماشین باشید، کافی است بفهمید ماشینها چطور تصمیم میگیرند.
2️⃣کار با ابزارهای هوش مصنوعی: از ChatGPT تا ابزارهای طراحی دیجیتال و اتوماسیون؛ با این ابزارها بازی کنید، تجربه کنید، و ازشان نترسید.
3️⃣ درک روندها و مدلهای جدید: مثلاً مفهوم Agentic AI یا سیستمهای خودکار تصمیمگیر، چیزهاییاند که آیندهی کار را شکل میدهند.
🆔@Tavaroghstd
چند روز پیش یکی از دوستان از من مشورت خواست که آیا برای فرزند 8 ساله خودش معلم برنامهنویسی بگیرد، اصلا نیاز هست فرزندش برنامهنویسی یاد بگیرد یا نه؟
اینها سؤالاتی هست که این روزها خیلیها میپرسند:
«چی یاد بگیریم که ده سال بعد هنوز شغل داشته باشیم؟»
«چه شغلهایی را هوش مصنوعی از بین میبرد؟»
و در واقع، همهی این پرسشها به یک دغدغهی مشترک برمیگردد:
چطور در برابر موج بزرگ هوش مصنوعی، مزیت رقابتی خودمان را حفظ کنیم؟
برای پاسخ دادن، چند نکته را باید در نظر گرفت:
۱. آینده با امروز فرق دارد
ما داریم در مورد آینده صحبت میکنیم، پس اگر چیزی امروز خیلی مهم است، الزاماً در آینده هم مهم نمیماند. مثلاً امروز همه دنبال یادگیری زبان انگلیسی، برنامهنویسی یا قبولی در پزشکیاند؛ اما اینها لزوماً روند غالب ۱۰ تا ۲۰ سال آینده نخواهند بود.
دنیا سریعتر از همیشه در حال تغییر است، و ارزش مهارتها هم مدام جابهجا میشود.
۲. بعضی شغلها واقعاً از بین میروند
اینکه بگوییم «هوش مصنوعی فقط کمک میکند، و شغلها را از بین نمیبرد» واقعیت ندارد. هر فناوری بزرگی در تاریخ، بخشی از مشاغل را حذف کرده است. از چاپ گرفته تا اینترنت. فقط کافی است نگاهی به تاریخ بندازید تا مشاغل سنتی که امروز نیستند را پیدا کنید.
بنابراین بهتر است بدانید کجا ایستادهاید و اگر شغلتان در معرض خطر است، از حالا برایش برنامهریزی کنید.
۳. هوش مصنوعی رفتنی نیست
خیال نکنید دولتها یا مردم میتوانند جلوی رشد هوش مصنوعی را بگیرند. محدود شدن هوش مصنوعی فقط در صورتی ممکن است که تمام کشورها، شرکتها و مردم جهان با هم توافق کنند آن را متوقف کنند و همین جمله نشان میدهد که چقدر بعید است!
پس بهجای مقاومت، باید سلاح مناسب برای زندگی در این دنیا را پیدا کنیم.
خب حالا چه مهارتهایی برای آینده لازم داریم؟
۱. مهارتهای فکری و شناختی: احتمالاً در آینده دانستن Syntax یا زبان برنامهنویسی بهمراتب کمتر از مهارتهای انسانی اهمیت دارد. مهارتهای زیر احتمالا در آینده به شما کمک کند:
1️⃣تفکر انتقادی و تحلیلی: یعنی یاد بگیریم سؤال بپرسیم، استدلال کنیم و اطلاعات را بدون تعصب بررسی کنیم.
2️⃣ حل مسئلهی خلاقانه: آینده پر از مسائلی است که جواب آماده ندارند؛ باید برای ناشناختهها آماده باشیم.
3️⃣ یادگیری مستقل: بهجای تمرکز روی یاد گرفتن یک مهارت خاص، یاد بگیریم چطور یاد بگیریم و چطور چیزهای قدیمی را کنار بگذاریم (Unlearn).
۲. مهارتهای انسانی و اجتماعی: این مهارتها همان چیزهایی هستند که ماشینها بهسختی تقلید میکنند:
1️⃣ همدلی و کار تیمی: درک دیگران و همکاری مؤثر در تیمهای چندفرهنگی، مهارتی حیاتی برای دنیای جهانی آینده است.
2️⃣تفکر طراحی و خلاقیت هنری: وقتی بیشتر محتواها ماشینی میشوند، خلاقیت انسانی ارزشمندتر از همیشه خواهد بود.
3️⃣ رهبری و مدیریت شخصی: با رشد کسبوکارهای کوچک و فردی، هرکسی باید بتواند خودش را مدیریت کند و برای خودش کار کند.
۳. مهارتهای فناورانه: حتی اگر برنامهنویسی به شکل امروز از بین برود، «فهم دیجیتال» بخشی از سواد آینده خواهد بود:
1️⃣آشنایی با منطق هوش مصنوعی: لازم نیست متخصص یادگیری ماشین باشید، کافی است بفهمید ماشینها چطور تصمیم میگیرند.
2️⃣کار با ابزارهای هوش مصنوعی: از ChatGPT تا ابزارهای طراحی دیجیتال و اتوماسیون؛ با این ابزارها بازی کنید، تجربه کنید، و ازشان نترسید.
3️⃣ درک روندها و مدلهای جدید: مثلاً مفهوم Agentic AI یا سیستمهای خودکار تصمیمگیر، چیزهاییاند که آیندهی کار را شکل میدهند.
🆔@Tavaroghstd
❤5👍5👎1
سایز دهان هوش مصنوعی.pdf
1.4 MB
این پاورپوینت رو هم دکتر لشکربلوکی به نام کتاب کوچک سایز دهان هوش مصنوعی زحمت کشیدند و تدوین کردند و امروز در کانال خلاصه مطالعات نوآوری بازنشر شده است.
این فایل هم کاملا مرتبط با متن منتشر شده در کانال است که توصیه میکنم حتما مطالعه کنید.
🆔@Tavaroghstd
این فایل هم کاملا مرتبط با متن منتشر شده در کانال است که توصیه میکنم حتما مطالعه کنید.
🆔@Tavaroghstd
❤3👍1
با هوش مصنوعی جوانهها را نسوزانیم: هشدار برایان چسکی
برایان چسکی مدیرعامل ایربیانبی نسبت به کاهش فرصتهای شغلی سطح مبتدی هشدار داد و به تحلیل Revelio Labs اشاره کرد که کاهش ۳۵ درصدی آگهیهای شغلی از ژانویه ۲۰۲۳ تا ژوئن ۲۰۲۵ را نشان میدهد. او گفت: «اگر هیچ جوان تازهکاری نتواند شغل پیدا کند، در آینده هیچکس را نخواهید داشت که موقعیتهای استراتژیک و رهبری را برعهده بگیرد.» و افزود: «بنابراین ما باید برای افرادی که در ابتدای مسیر شغلی خود هستند، فضا ایجاد کنیم، حتی اگر هوش مصنوعی بتواند کار کارآموزان را انجام دهد.»
به نظرم بر خلاف بسیاری از فعالان هوش مصنوعی در ایران و حتی در سیلیکون ولی که از رشد هوش مصنوعی هیجان زده هستند و دنبال استفاده از فرصت بهینه سازی و اتوماسیون ایجاد شده به واسطه تکنولوژی ایجاد شده هستند، ایشون دغدغه رشد پایدار سازمانی رو داره. دو تا نکته مهمی که از این متن به ذهنم رسید:
1️⃣ سازمانهایی که الان دارن افراد مبتدی رو حذف میکنن و کارشون رو به هوش میسپرن ممکنه در بلند مدت با کمبود کارکنان میان رده مواجه بشن! یعنی ممکنه در هوش مصنوعی در کوتاه مدت سازمان رو بهرهورتر کنه ولی باید برای بلند مدت سازمان هم فکر کرد که سازمان دچار فرسایش نشه.
2️⃣ ورود جوانها به شرکتها مثل جوانه زدن درخت هست و ایده، فکر و پیوند با نسلهای بعدی رو با خودش به سازمان تزریق میکنه. منظور اینه که نقش نیروهای جوان رو در حد انجام دهنده کارهای ساده تقلیل ندید. اینها افرادی هستند که قراره شما رو به نسل جدید نیروی کار، فرهنگ سازمانی جدید و فهم تغییرات دنیا مرتبط کنند و حذفشون ممکنه منجر به حذف شرکت از دنیای رقابت هم بشه!
منبع: مصاحبه کامل رو سایت دیجیاتو منتشر کرده که بخش اولش مرتبط با آینده نیروی کار در عصر هوش مصنوعی هست و به دلیل شباهت مطالب بیان شده در دو پست قبلی از این پست حذف شده است.
🆔@Tavaroghstd
برایان چسکی مدیرعامل ایربیانبی نسبت به کاهش فرصتهای شغلی سطح مبتدی هشدار داد و به تحلیل Revelio Labs اشاره کرد که کاهش ۳۵ درصدی آگهیهای شغلی از ژانویه ۲۰۲۳ تا ژوئن ۲۰۲۵ را نشان میدهد. او گفت: «اگر هیچ جوان تازهکاری نتواند شغل پیدا کند، در آینده هیچکس را نخواهید داشت که موقعیتهای استراتژیک و رهبری را برعهده بگیرد.» و افزود: «بنابراین ما باید برای افرادی که در ابتدای مسیر شغلی خود هستند، فضا ایجاد کنیم، حتی اگر هوش مصنوعی بتواند کار کارآموزان را انجام دهد.»
به نظرم بر خلاف بسیاری از فعالان هوش مصنوعی در ایران و حتی در سیلیکون ولی که از رشد هوش مصنوعی هیجان زده هستند و دنبال استفاده از فرصت بهینه سازی و اتوماسیون ایجاد شده به واسطه تکنولوژی ایجاد شده هستند، ایشون دغدغه رشد پایدار سازمانی رو داره. دو تا نکته مهمی که از این متن به ذهنم رسید:
1️⃣ سازمانهایی که الان دارن افراد مبتدی رو حذف میکنن و کارشون رو به هوش میسپرن ممکنه در بلند مدت با کمبود کارکنان میان رده مواجه بشن! یعنی ممکنه در هوش مصنوعی در کوتاه مدت سازمان رو بهرهورتر کنه ولی باید برای بلند مدت سازمان هم فکر کرد که سازمان دچار فرسایش نشه.
2️⃣ ورود جوانها به شرکتها مثل جوانه زدن درخت هست و ایده، فکر و پیوند با نسلهای بعدی رو با خودش به سازمان تزریق میکنه. منظور اینه که نقش نیروهای جوان رو در حد انجام دهنده کارهای ساده تقلیل ندید. اینها افرادی هستند که قراره شما رو به نسل جدید نیروی کار، فرهنگ سازمانی جدید و فهم تغییرات دنیا مرتبط کنند و حذفشون ممکنه منجر به حذف شرکت از دنیای رقابت هم بشه!
منبع: مصاحبه کامل رو سایت دیجیاتو منتشر کرده که بخش اولش مرتبط با آینده نیروی کار در عصر هوش مصنوعی هست و به دلیل شباهت مطالب بیان شده در دو پست قبلی از این پست حذف شده است.
🆔@Tavaroghstd
❤3👍1