موفقیت استارتاپ شما به خاطر دیوار رنگی و مبل شنی نیست!
ما گاهی اوقات تصویر غیرواقعی از دنیا میسازیم. مثلا فکر میکنیم دیزاین همه شرکتهای دنیا مثل گوگل هست و ما برای موفقیت باید گوگلی بشیم!. همین اشتباه به ظاهر ساده باعث میشه پول و وقت استارتاپمون رو صرف مسائل اشتباهی کنیم. یعنی به جای تمرکز روی خود محصول و خواسته مشتری، تمرکزمون میره سمت خودمون!
عکس بالا مربوط به دهکده استارتاپ در آمستردام هست که همانطور که میبینید هیچ ربطی به تصورات ما از گوگل و فیسبوک و ... نداره. بعضا چند استارتاپ با هم در یک کانتینر زنگ زده میز و صندلی گذاشته اند و مشغول کارند. کمی آن طرف تر خوابگاهشان هم با همین کانتینرها درست شده و در آن زندگی می کنند. همین مدل رو یکی از دوستانم در آلمان هم برام تعریف میکرد.
پس وقت، پول و تمرکزتون رو به جای میز و صندلی بذارید روی مشتریان و تلاش کنید با سرعت و تمرکز حداکثری فقط برای مشتریان محصول تولید کنید!
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ما گاهی اوقات تصویر غیرواقعی از دنیا میسازیم. مثلا فکر میکنیم دیزاین همه شرکتهای دنیا مثل گوگل هست و ما برای موفقیت باید گوگلی بشیم!. همین اشتباه به ظاهر ساده باعث میشه پول و وقت استارتاپمون رو صرف مسائل اشتباهی کنیم. یعنی به جای تمرکز روی خود محصول و خواسته مشتری، تمرکزمون میره سمت خودمون!
عکس بالا مربوط به دهکده استارتاپ در آمستردام هست که همانطور که میبینید هیچ ربطی به تصورات ما از گوگل و فیسبوک و ... نداره. بعضا چند استارتاپ با هم در یک کانتینر زنگ زده میز و صندلی گذاشته اند و مشغول کارند. کمی آن طرف تر خوابگاهشان هم با همین کانتینرها درست شده و در آن زندگی می کنند. همین مدل رو یکی از دوستانم در آلمان هم برام تعریف میکرد.
پس وقت، پول و تمرکزتون رو به جای میز و صندلی بذارید روی مشتریان و تلاش کنید با سرعت و تمرکز حداکثری فقط برای مشتریان محصول تولید کنید!
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍6
میدجرنی(midjourney) یه ابزار خیلی خوب برای طراحی با هوش مصنوعی هست که هر چی بخوای مینویسی و برات میکشه. (از همان نسل هوش مصنوعی مولد که قبلاً در موردش نوشته بودم.)
ولی دسترسی سخت مانع استفاده ایرانیها ازش شده. یه تیم اومده و یه ربات ساخته که دسترسی به میدجرنی رو برای ایرانیها راحت کرده.
من نمونه کارهاش رو دیدم و کیفیت عکسها خیلی خوب و عالی بود به نظرم. همین عکس رو هم هوش مصنوعی ساخته.
فقط اگر امکان تست براش میذاشتن بهتر بود. فرضا اگر میشد ۵ تا عکس واتر مارک شده ازش گرفت هر کاربر میتونست ببینه به دردش میخوره یا نه. ولی در کل دستشون درد نکنه.
برای دیدن نمونه عکسای تولید شده برید اینجا:
https://news.1rj.ru/str/mindjourn
این هم آدرس ربات:
@midjourneyexpbot
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ولی دسترسی سخت مانع استفاده ایرانیها ازش شده. یه تیم اومده و یه ربات ساخته که دسترسی به میدجرنی رو برای ایرانیها راحت کرده.
من نمونه کارهاش رو دیدم و کیفیت عکسها خیلی خوب و عالی بود به نظرم. همین عکس رو هم هوش مصنوعی ساخته.
فقط اگر امکان تست براش میذاشتن بهتر بود. فرضا اگر میشد ۵ تا عکس واتر مارک شده ازش گرفت هر کاربر میتونست ببینه به دردش میخوره یا نه. ولی در کل دستشون درد نکنه.
برای دیدن نمونه عکسای تولید شده برید اینجا:
https://news.1rj.ru/str/mindjourn
این هم آدرس ربات:
@midjourneyexpbot
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3
بعداً رو فراموش کن، DNA موفقیت از روز اول ساخته میشه!
تو این توییت نوشته استارتاپ ها مثل بدن انسان هستن. درمانشون خیلی سخت تر از سالم نگه داشتن اونها هست.
اما به تعبیر من استارتاپ مثل خود انسان هست. شخصیت انسان تو کودکی ساخته میشه و تقریبا تا قبل از ۷ سالگی شکل میگیره. کسی هم نیست که تربیت بچه رو به بعد از ورود به دانشگاه موکول کنه.
دقیقا همین در مورد استارتاپ هم درسته و DNA موفقیت استارتاپ در زمان تولد شکل میگیره. اما موسسان معمولا در مراحل اولیه تمرکزشان را به حل موضوعات جاری معطوف میکنن و پاسخ به سوالات مربوط به ساختار سازمانی، فرهنگ، مدل توسعه محصول و ... را به بعد موکول میکنن. موسسان به اشتباه فکر میکنن که ابتدا باید موفق شوند و بعد از موفقیت باید به اصلاح خودشون بپردازند (تربیت بچه رو میخوان بعد از بیست سالگی شروع کنن)
همانطور که تربیت بد باعث میشه شخصیتی که باید موتور رشد باشه تبدیل به مانع رشد بشه، استارتاپ بد شخصیت هم امکان رشد پیدا نمیکنه.
بنابراین از روز اول سعی کنید همانطوری که دوست دارید استارتاپتون رو متولد کنید و DNA سالمی برای آینده تون بسازید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
تو این توییت نوشته استارتاپ ها مثل بدن انسان هستن. درمانشون خیلی سخت تر از سالم نگه داشتن اونها هست.
اما به تعبیر من استارتاپ مثل خود انسان هست. شخصیت انسان تو کودکی ساخته میشه و تقریبا تا قبل از ۷ سالگی شکل میگیره. کسی هم نیست که تربیت بچه رو به بعد از ورود به دانشگاه موکول کنه.
دقیقا همین در مورد استارتاپ هم درسته و DNA موفقیت استارتاپ در زمان تولد شکل میگیره. اما موسسان معمولا در مراحل اولیه تمرکزشان را به حل موضوعات جاری معطوف میکنن و پاسخ به سوالات مربوط به ساختار سازمانی، فرهنگ، مدل توسعه محصول و ... را به بعد موکول میکنن. موسسان به اشتباه فکر میکنن که ابتدا باید موفق شوند و بعد از موفقیت باید به اصلاح خودشون بپردازند (تربیت بچه رو میخوان بعد از بیست سالگی شروع کنن)
همانطور که تربیت بد باعث میشه شخصیتی که باید موتور رشد باشه تبدیل به مانع رشد بشه، استارتاپ بد شخصیت هم امکان رشد پیدا نمیکنه.
بنابراین از روز اول سعی کنید همانطوری که دوست دارید استارتاپتون رو متولد کنید و DNA سالمی برای آینده تون بسازید
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍12
لذت علت بودن را از کارکنان شرکت نگیرید!
نوزادان وقتی برای اولین بار میفهمند که میتوانند اثراتی پیشبینی پذیر در دنیا ایجاد کنند، خوشحالی زاید الوصفی را تجربه میکنند. ربطی هم به این ندارد که این اثر چیست و آیا برایشان فایده ای دارد یا نه. مثلا وقتی میفهمند با تکان دادن تصادفی دستهایشان میتوانند مدادی را جابجا کنند. بعد وقتی میفهمند که با حرکت مجدد طبق همان الگو، میتوانند به اثر مشابهی دست یابند شادی بی حد و حصری را تجربه میکنند. کارل گروس اصطلاح «لذت علت بودن» را برای این موضوع ابداع کرد. این یعنی بچه وقتی میفهمد وجود دارد و مجزای از دنیای پیرامون خودش است که بتواند عامل یک تغییر باشد!
آزمایشها نشان داده است که اگر کسی به بچه اجازه دهد لذت علت بودن را درک کند و بعد ناگهان بچه را از این احساس محروم کند اتفاقات عجیبی رخ میدهد: ابتدا خشم، بعد امتناع از مشارکت و آخر سر هم در خود فرو رفتن و از کل دنیا کناره گرفتن از تبعات این اتفاق است.
تجربه ما در محیط کار هم متاسفانه دقیقا به همین شکل است. ما را برای کاری استخدام میکنند و در ابتدا فکر میکنیم که برای کار سودمندی استخدام شدهایم، اما در واقع فقط در حال اتلاف وقت هستیم و حتی باید تظاهر به مفید بودن کارمان هم بکنیم. این اتفاق در واقع هجومی مستقیم به پایههای هویتی ما است. انسانی که نتواند تاثیری معنادار بر دنیا بگذارد دیگر وجود ندارد! این موضوع مهمترین علت نارضایتی افراد از شرایط شغلیشان است و بیشترین اثر را بر فرسودگی نیروهای کاری شرکتها خواهد داشت.
بنابراین به یاد داشته باشید که هیچ گاه لذت علت بودن را از کارکنان استارتاپتان نگیرید و مطمئن باشید این موضوع بزرگترین مزیت شما برای جذب افراد در قیاس با شرکتهای بزرگ و صاحب نام است. فراموش نکنید به افراد اجازه دهید معنای کار خود را دریابند و اثر کار خود را در زنجیره اهداف سازمان درک کنند. همچنین فراموش نکنید که به کارکنان اجازه انتخاب دهید. آنها باید بتوانند مساله خودشان را انتخاب کنند، مسئولیت آن را بپذیرند و برای حل آن اقدام کنند و به نوعی خودشان یک کارافرین درونسازمانی برایتان باشند. اینگونه اولا میتوانند مساله متناسب با توانمندی خود را انتخاب کنند و ثانیا بیشترین سطح لذت علت بودن را تجربه خواهند کرد.
منبع: نظریه ای درباره شغل های مزخرف
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
نوزادان وقتی برای اولین بار میفهمند که میتوانند اثراتی پیشبینی پذیر در دنیا ایجاد کنند، خوشحالی زاید الوصفی را تجربه میکنند. ربطی هم به این ندارد که این اثر چیست و آیا برایشان فایده ای دارد یا نه. مثلا وقتی میفهمند با تکان دادن تصادفی دستهایشان میتوانند مدادی را جابجا کنند. بعد وقتی میفهمند که با حرکت مجدد طبق همان الگو، میتوانند به اثر مشابهی دست یابند شادی بی حد و حصری را تجربه میکنند. کارل گروس اصطلاح «لذت علت بودن» را برای این موضوع ابداع کرد. این یعنی بچه وقتی میفهمد وجود دارد و مجزای از دنیای پیرامون خودش است که بتواند عامل یک تغییر باشد!
آزمایشها نشان داده است که اگر کسی به بچه اجازه دهد لذت علت بودن را درک کند و بعد ناگهان بچه را از این احساس محروم کند اتفاقات عجیبی رخ میدهد: ابتدا خشم، بعد امتناع از مشارکت و آخر سر هم در خود فرو رفتن و از کل دنیا کناره گرفتن از تبعات این اتفاق است.
تجربه ما در محیط کار هم متاسفانه دقیقا به همین شکل است. ما را برای کاری استخدام میکنند و در ابتدا فکر میکنیم که برای کار سودمندی استخدام شدهایم، اما در واقع فقط در حال اتلاف وقت هستیم و حتی باید تظاهر به مفید بودن کارمان هم بکنیم. این اتفاق در واقع هجومی مستقیم به پایههای هویتی ما است. انسانی که نتواند تاثیری معنادار بر دنیا بگذارد دیگر وجود ندارد! این موضوع مهمترین علت نارضایتی افراد از شرایط شغلیشان است و بیشترین اثر را بر فرسودگی نیروهای کاری شرکتها خواهد داشت.
بنابراین به یاد داشته باشید که هیچ گاه لذت علت بودن را از کارکنان استارتاپتان نگیرید و مطمئن باشید این موضوع بزرگترین مزیت شما برای جذب افراد در قیاس با شرکتهای بزرگ و صاحب نام است. فراموش نکنید به افراد اجازه دهید معنای کار خود را دریابند و اثر کار خود را در زنجیره اهداف سازمان درک کنند. همچنین فراموش نکنید که به کارکنان اجازه انتخاب دهید. آنها باید بتوانند مساله خودشان را انتخاب کنند، مسئولیت آن را بپذیرند و برای حل آن اقدام کنند و به نوعی خودشان یک کارافرین درونسازمانی برایتان باشند. اینگونه اولا میتوانند مساله متناسب با توانمندی خود را انتخاب کنند و ثانیا بیشترین سطح لذت علت بودن را تجربه خواهند کرد.
منبع: نظریه ای درباره شغل های مزخرف
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👌5❤1
هر که با هر چه به دستش می رسید
روی "قرآن" خطِ کوفی می کشید
عاشوراي حسيني تسلیت باد🖤🖤🖤
روی "قرآن" خطِ کوفی می کشید
عاشوراي حسيني تسلیت باد🖤🖤🖤
❤11👍1👎1
چطور یک ارائه عالی برای جلسه سرمایه گذار بسازیم؟
یکی از مهمترین کارهای موسسان استارتاپها پیدا کردن سرمایه گذار است. فرایند سرمایه گذاری معمولا با ارسال یک فایل ارائه(پیچ دک) شروع میشه و بعد از اون هم یک جلسه ارائه گذاشته میشه که اون فایل رو توضیح بدید. در این نوشته سعی دارم برخی نکات مهم برای ساخت یک فایل ارائه خوب رو بگم:
۱. فایل برای ارائه سرمایه گذار هست، نه مشتری! استارتاپها معمولا در جلسات سرمایه گذاری از ویژگیهای محصول خودشون تعریف میکنن و دقت ندارند که سرمایه گذار میخواد شرکتشون رو بخره. به جای ویژگی محصولات سعی کنید بگید:
- مشکل مشتریان شما چه بوده و اثری که روی اونها داشته چی بوده
- چطور محصول شما این نیاز رو حل کرده و زندگی مشتریان رو بهتر کرده
- چرا انجام دادن این کار(حل این مشکل) کسب و کار خوبی است.
2. توجه سرمایه گذار مثل یک منبع محدود میمونه! دقت کنید از این منبع محدود با دقت استفاده کنید. پس سعی کنید حواس سرمایه گذار رو با چیزهای اشتباه پرت نکنید. براین کار به موضوعات زیر دقت کنید:
- ارائه رو تا حد امکان ساده و سرراست بسازید.
- از ادبیات ساده استفاده کنید و از لغات تخصصی استفاده نکنید. اگر مجبور شدید حتما این لغت رو توضیح بدید.
3. ارائه رو با صحبت در مورد چیزی که ساختید شروع کنید. برای سرمایه گذارها مهمه که بدونن با پول و زمانی که داشتی چیکار کردی
- نشون بدید چقدر خوب از امکاناتی که داشتی در جهت رشد کسب و کار استفاده کردی
- در اول ارائه نشون بدید که مشتریان از محصولتون استفاده کردن و راضی هستن!
4. سرمایه گذارها رو به هدف و آینده خودتون معتقد کنید.
- بهشون نشون بدید که رسیدن به تصویری که در ذهن دارید، از جایی که هستید شدنی هست.
- سرمایه گذارها دنبال سود غیرمتعارف بسازن. متقاعدشون کنید که تیم شما میتونه به این هدف برسه!
5. نشون بدید که مانع شما برای رشد پول هست و نه چیز دیگه
- به سرمایه گذارهاتون نشون بدید که مردم محصول شما رو دوست دارن
- بهشون بگید که مشکلی از بابت کیفیت محصول، غیررقابتی بودن، چسبندگی نداشتن به محصول و PMF ندارید و اگر پول داشته باشید میتونید رشد کنید.
منبع: https://www.ycombinator.com/library/8d-how-to-build-a-great-series-a-pitch-and-deck
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
یکی از مهمترین کارهای موسسان استارتاپها پیدا کردن سرمایه گذار است. فرایند سرمایه گذاری معمولا با ارسال یک فایل ارائه(پیچ دک) شروع میشه و بعد از اون هم یک جلسه ارائه گذاشته میشه که اون فایل رو توضیح بدید. در این نوشته سعی دارم برخی نکات مهم برای ساخت یک فایل ارائه خوب رو بگم:
۱. فایل برای ارائه سرمایه گذار هست، نه مشتری! استارتاپها معمولا در جلسات سرمایه گذاری از ویژگیهای محصول خودشون تعریف میکنن و دقت ندارند که سرمایه گذار میخواد شرکتشون رو بخره. به جای ویژگی محصولات سعی کنید بگید:
- مشکل مشتریان شما چه بوده و اثری که روی اونها داشته چی بوده
- چطور محصول شما این نیاز رو حل کرده و زندگی مشتریان رو بهتر کرده
- چرا انجام دادن این کار(حل این مشکل) کسب و کار خوبی است.
2. توجه سرمایه گذار مثل یک منبع محدود میمونه! دقت کنید از این منبع محدود با دقت استفاده کنید. پس سعی کنید حواس سرمایه گذار رو با چیزهای اشتباه پرت نکنید. براین کار به موضوعات زیر دقت کنید:
- ارائه رو تا حد امکان ساده و سرراست بسازید.
- از ادبیات ساده استفاده کنید و از لغات تخصصی استفاده نکنید. اگر مجبور شدید حتما این لغت رو توضیح بدید.
3. ارائه رو با صحبت در مورد چیزی که ساختید شروع کنید. برای سرمایه گذارها مهمه که بدونن با پول و زمانی که داشتی چیکار کردی
- نشون بدید چقدر خوب از امکاناتی که داشتی در جهت رشد کسب و کار استفاده کردی
- در اول ارائه نشون بدید که مشتریان از محصولتون استفاده کردن و راضی هستن!
4. سرمایه گذارها رو به هدف و آینده خودتون معتقد کنید.
- بهشون نشون بدید که رسیدن به تصویری که در ذهن دارید، از جایی که هستید شدنی هست.
- سرمایه گذارها دنبال سود غیرمتعارف بسازن. متقاعدشون کنید که تیم شما میتونه به این هدف برسه!
5. نشون بدید که مانع شما برای رشد پول هست و نه چیز دیگه
- به سرمایه گذارهاتون نشون بدید که مردم محصول شما رو دوست دارن
- بهشون بگید که مشکلی از بابت کیفیت محصول، غیررقابتی بودن، چسبندگی نداشتن به محصول و PMF ندارید و اگر پول داشته باشید میتونید رشد کنید.
منبع: https://www.ycombinator.com/library/8d-how-to-build-a-great-series-a-pitch-and-deck
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
YC Startup Library
How to build a great Series A pitch and deck : YC Startup Library | Y Combinator
YC's Janelle Tam on how to put together a great Series A pitch and deck.
❤2🔥2🙏2👍1
یک جمله برای کسانی که میخوان پلتفرم بسازن!
شما پلتفرم نیستید مگر اینکه افرادی که بر روی شما کار می کنند بتوانند بیشتر از شما درآمد کسب کنند
منبع: بیل گیتس
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
شما پلتفرم نیستید مگر اینکه افرادی که بر روی شما کار می کنند بتوانند بیشتر از شما درآمد کسب کنند
منبع: بیل گیتس
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏5❤1👍1
آیا در شرایط بد اقتصادی میشه استارتاپ موفق ساخت؟
افراد زیادی میگن که شرایط اقتصادی ایران خوب نیست و در این شرایط نمیشه استارتاپ زد و کارآفرینی کرد. اگر چه این حرف درست به نظر میاد اما تاسیس مایکروسافت، اپل و اوبر و بسیاری از شرکت های موفق دقیقا در همین زمانهای رکود و شرایط نامساعد بوده.
پل گراهام، سرمایه گذار مطرح آمریکایی و موسس YC ادعا میکنه که وضعیت اقتصاد در هر دو سر طیف، چه خوب و چه بد اهمیت چندانی ندارد.
پل گراهام میگه اگر ما یک چیز را از تأمین مالی بسیاری از استارت آپ ها یاد گرفته باشیم، این است که آنها بر اساس ویژگی های بنیانگذاران موفق می شوند یا شکست می خورند. این یعنی مهم این است که شما چه کسی هستید و اگر فاندر خوبی باشید، حتی در شرایط اقتصادی بد هم برنده خواهید شد. و اگر نباشید، اقتصاد خوب شما را نجات نخواهد داد.
به عبارت دیگه کسی که فکر میکند «بهتر است الان یک استارتآپ راهاندازی نکنم، چون اقتصاد خیلی بد است» دقیقا همان اشتباهی را مرتکب میشود که افراد در شرایط حباب بازار میگویند «یک استارتآپ راهاندازی میکنم و ثروتمند میشوم"
بنابراین اگر میخواهید شانس خود را برای موفقیت در هر شرایطی بهبود ببخشید، باید به جای وضعیت اقتصادی به این فکر کنید که چه کسی را میتوانید به عنوان بنیانگذار شرکت استخدام کنید.
این یعنی اگر نگران تهدیدهایی برای بقای شرکت خود هستید، به دنبال آنها در اخبار نباشید و به جای آن در آینه نگاه کنید. خود شما و تیم شما عامل موفقیت و شکست استارتاپ است.
البته در شرایط بد اقتصادی به دلیل علاقه کمتر سرمایه گذاران برای ورود به استارتاپ ها باید راهی برای بیشتر زنده ماندن خودتان پیدا کنید. سرمایه گذاران در شرایط بد کمتر سرمایه گذاری میکنند و جذب سرمایه سخت تر میشود. در نتیجه باید تا حد امکان شرکتتان را ارزان اداره کنید تا بتوانید بیشتر تاب بیاورید.
پینوشت: ممنون از مصطفی فقیه عزیز کوفاندر رنتامون برای معرفی این مقالهی جذاب
منبع: Why to Start a Startup in a Bad Economy
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
افراد زیادی میگن که شرایط اقتصادی ایران خوب نیست و در این شرایط نمیشه استارتاپ زد و کارآفرینی کرد. اگر چه این حرف درست به نظر میاد اما تاسیس مایکروسافت، اپل و اوبر و بسیاری از شرکت های موفق دقیقا در همین زمانهای رکود و شرایط نامساعد بوده.
پل گراهام، سرمایه گذار مطرح آمریکایی و موسس YC ادعا میکنه که وضعیت اقتصاد در هر دو سر طیف، چه خوب و چه بد اهمیت چندانی ندارد.
پل گراهام میگه اگر ما یک چیز را از تأمین مالی بسیاری از استارت آپ ها یاد گرفته باشیم، این است که آنها بر اساس ویژگی های بنیانگذاران موفق می شوند یا شکست می خورند. این یعنی مهم این است که شما چه کسی هستید و اگر فاندر خوبی باشید، حتی در شرایط اقتصادی بد هم برنده خواهید شد. و اگر نباشید، اقتصاد خوب شما را نجات نخواهد داد.
به عبارت دیگه کسی که فکر میکند «بهتر است الان یک استارتآپ راهاندازی نکنم، چون اقتصاد خیلی بد است» دقیقا همان اشتباهی را مرتکب میشود که افراد در شرایط حباب بازار میگویند «یک استارتآپ راهاندازی میکنم و ثروتمند میشوم"
بنابراین اگر میخواهید شانس خود را برای موفقیت در هر شرایطی بهبود ببخشید، باید به جای وضعیت اقتصادی به این فکر کنید که چه کسی را میتوانید به عنوان بنیانگذار شرکت استخدام کنید.
این یعنی اگر نگران تهدیدهایی برای بقای شرکت خود هستید، به دنبال آنها در اخبار نباشید و به جای آن در آینه نگاه کنید. خود شما و تیم شما عامل موفقیت و شکست استارتاپ است.
البته در شرایط بد اقتصادی به دلیل علاقه کمتر سرمایه گذاران برای ورود به استارتاپ ها باید راهی برای بیشتر زنده ماندن خودتان پیدا کنید. سرمایه گذاران در شرایط بد کمتر سرمایه گذاری میکنند و جذب سرمایه سخت تر میشود. در نتیجه باید تا حد امکان شرکتتان را ارزان اداره کنید تا بتوانید بیشتر تاب بیاورید.
پینوشت: ممنون از مصطفی فقیه عزیز کوفاندر رنتامون برای معرفی این مقالهی جذاب
منبع: Why to Start a Startup in a Bad Economy
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏3❤1👍1👎1
چرا ساختار هزینه در کسب و کار مهم است؟
یکی از شرکتهای خدمات ابری هلندی Leafcloud است که ۱۰ برابر بیشتر از ابرهای رایج در مصرف انرژی صرفه جویی می کند. به این صورت که سرورهایش را در داخل ساختمان های مسکونی قرار می دهد و از حرارت تولید شده توسط سرورها برای سیستم گرمایشی ساختمان استفاده می کند. در نتیجه هم حرارت تولید شده بازیافت می شود و هم هزینه دیتاسنتر برای ساخت سیستم تهویه و سرمایشی کم می شود و leafcloud می تواند خدمات ابری اش را با قیمت کمتری نسبت به رقبا ارائه کند.
مثال بالا نشان دهنده ساختار هزینه و شیوه متحول ساختن آن است. کسب و کارها ارزانفروشی را برای رشد و گرفتن سهم بازار استفاده میکنند، اما ارزان فروشی استراتژی خوبی برای رقابت نیست زیرا هم رقبا امکان ارزان فروختن را دارند و هم در بلند مدت قابل اجرا نیست.
استارتاپ باید با نوآوری در تکنولوژی و یا مدل کسب و کار محصول را ارزانتر تولید نماید. تنها در این صورت امکان ارائه خدمت ارزان در بلند مدت وجود دارد.
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
یکی از شرکتهای خدمات ابری هلندی Leafcloud است که ۱۰ برابر بیشتر از ابرهای رایج در مصرف انرژی صرفه جویی می کند. به این صورت که سرورهایش را در داخل ساختمان های مسکونی قرار می دهد و از حرارت تولید شده توسط سرورها برای سیستم گرمایشی ساختمان استفاده می کند. در نتیجه هم حرارت تولید شده بازیافت می شود و هم هزینه دیتاسنتر برای ساخت سیستم تهویه و سرمایشی کم می شود و leafcloud می تواند خدمات ابری اش را با قیمت کمتری نسبت به رقبا ارائه کند.
مثال بالا نشان دهنده ساختار هزینه و شیوه متحول ساختن آن است. کسب و کارها ارزانفروشی را برای رشد و گرفتن سهم بازار استفاده میکنند، اما ارزان فروشی استراتژی خوبی برای رقابت نیست زیرا هم رقبا امکان ارزان فروختن را دارند و هم در بلند مدت قابل اجرا نیست.
استارتاپ باید با نوآوری در تکنولوژی و یا مدل کسب و کار محصول را ارزانتر تولید نماید. تنها در این صورت امکان ارائه خدمت ارزان در بلند مدت وجود دارد.
منبع: @MojtabaInFrance
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4👎1
تا به حال به پول به عنوان یک محصول دقت کردید؟
برای درک بهتر پول، کمی به ابتدای اختراع اون فکر کنید. قبل از اون مردم باید به صورت کالا به کالا با هم مبادله میکردند که مشکلات بسیاری رو با خودش در پی داشت. بعد از یک مدت یک محصول جدید به نام پول ایجاد شد. پول نمایش دهنده ارزش بود. به عبارت دیگه پول به خودی خود ارزشی نداشت بلکه نمایش دهنده ارزش چیزهای دیگری بود که میشد با آن خرید. یعنی پول حاوی پیامی درباره بهای چیزهای دیگر بود.
پول از جمله اختراعات بی نظیر بشر است و اثر آن را میتوان در کنار ماشین چاپ، برق و یا چرخ در نظر گرفت. اما این محصول چه ویژگیهایی دارد که آن را اینقدر کاربردی و فراگیر کرده است؟
۱. عمومیت دارد: شما میتوانید پول را با هر چیزی مبادله کنید
۲. تقسیم پذیر است: برای خرید هر کالایی با هر اندازه ای کاربرد دارد و فرقی نمیکند آن کالا چقدر بزرگ یا چقدر کوچک باشد
۳. معاوضه پذیر است: این ویژگی باعث میشود به یک قطعه اسکناس خاص وابسته نباشیم، چرا که میتوانیم آن را با هر اسکناس دیگری با همان ارزش معاوضه کنیم. هر اسکناس ده دلاری به اندازه اسکناسهای ده دلاری دیگر ارزش دارد و فرقی ندارد آن را از کجا یا چگونه به دست آورده آیم.
۴. ذخیره شدنی است: میتوان از آن الان استفاده کرد یا برای آینده آن را نگه داشت. پول بر خلاف چیزهای دیگر مثل ماشین، مبل، تی شرت نه کهنه میشود و نه میگندد.
5. اثر شبکهای دارد: هر شخصی که از پول استفاده کند بر ارزش آن برای سایرین نیز افزوده میشود. این یعنی پول در خودش یک مکانیزم توسعه نمایی هم دارد.
شما هم در زمان طراحی و ساخت محصول حتما به ویژگیهای محصولتان فکر کنید تا بتوانید طراحی بهتری انجام دهید.
پینوشت: ممنون از دوستان خوب ترجمان برای ترجمه و دکتر ایزدخواه مدیرعامل ترجمان برای هدیه این کتاب
منبع: عاقلانه خرج کردن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
برای درک بهتر پول، کمی به ابتدای اختراع اون فکر کنید. قبل از اون مردم باید به صورت کالا به کالا با هم مبادله میکردند که مشکلات بسیاری رو با خودش در پی داشت. بعد از یک مدت یک محصول جدید به نام پول ایجاد شد. پول نمایش دهنده ارزش بود. به عبارت دیگه پول به خودی خود ارزشی نداشت بلکه نمایش دهنده ارزش چیزهای دیگری بود که میشد با آن خرید. یعنی پول حاوی پیامی درباره بهای چیزهای دیگر بود.
پول از جمله اختراعات بی نظیر بشر است و اثر آن را میتوان در کنار ماشین چاپ، برق و یا چرخ در نظر گرفت. اما این محصول چه ویژگیهایی دارد که آن را اینقدر کاربردی و فراگیر کرده است؟
۱. عمومیت دارد: شما میتوانید پول را با هر چیزی مبادله کنید
۲. تقسیم پذیر است: برای خرید هر کالایی با هر اندازه ای کاربرد دارد و فرقی نمیکند آن کالا چقدر بزرگ یا چقدر کوچک باشد
۳. معاوضه پذیر است: این ویژگی باعث میشود به یک قطعه اسکناس خاص وابسته نباشیم، چرا که میتوانیم آن را با هر اسکناس دیگری با همان ارزش معاوضه کنیم. هر اسکناس ده دلاری به اندازه اسکناسهای ده دلاری دیگر ارزش دارد و فرقی ندارد آن را از کجا یا چگونه به دست آورده آیم.
۴. ذخیره شدنی است: میتوان از آن الان استفاده کرد یا برای آینده آن را نگه داشت. پول بر خلاف چیزهای دیگر مثل ماشین، مبل، تی شرت نه کهنه میشود و نه میگندد.
5. اثر شبکهای دارد: هر شخصی که از پول استفاده کند بر ارزش آن برای سایرین نیز افزوده میشود. این یعنی پول در خودش یک مکانیزم توسعه نمایی هم دارد.
شما هم در زمان طراحی و ساخت محصول حتما به ویژگیهای محصولتان فکر کنید تا بتوانید طراحی بهتری انجام دهید.
پینوشت: ممنون از دوستان خوب ترجمان برای ترجمه و دکتر ایزدخواه مدیرعامل ترجمان برای هدیه این کتاب
منبع: عاقلانه خرج کردن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👏8
برنامه ریزی مدیران، برنامهریزی سازندگان
غالبا برای برنامهریزی به ما توصیه میشه که روز رو به ساعت تقسیم کنیم و بعد برای هر ساعت یک کاری رو تعریف کنیم. پل گراهام در یک مقاله به این موضوع پرداخته که این روش برنامهریزی الزاما برای همه خوب نیست.
بر اساس نظر پل گراهام دو نوع برنامهریزی وجود دارد که آنها را برنامه مدیر و برنامه سازندهها نامگذاری کرده است.
برنامه ریزی مدل معمولا در دفترچههای برنامهریزی سنتی وجود دارد و هر روز به فواصل یک ساعت تقسیم می شود. در صورت نیاز میتوانید چندین ساعت را برای یک کار مشخص کنید، اما بهطور پیش فرض میتوانید هر ساعت کاری که در حال انجامش هستید را تغییر دهید.
اما روش دیگری برای استفاده از زمان وجود دارد که در میان افرادی که چیزهایی را می سازند، مانند برنامه نویسان و نویسندگان، رایج است. سازندگان معمولا ترجیح میدهند از زمان حداقل در واحدهای نیم روز استفاده کنند. شما نمی توانید در واحدهای یک ساعت به خوبی بنویسید یا برنامه ریزی کنید. این زمان به سختی برای شروع یک کار کافی است.
باید توجه داشته باشید که وقتی طبق برنامه سازندهها کار می کنید، جلسه یک فاجعه است. یک جلسه میتواند یک بعدازظهر کامل را با شکستن آن به دو قسمت که هر کدام کوچکتر از آن هستند، منفجر کند. به عبارت دیگر وقتی یک جلسه در بخشی از روز قرار میگیرد، عملا نیم روز سازنده را خراب میکند. تصور کنید یک سازنده جلسهای را در ساعت 10 داشته باشد. در این حالت معمولا از ساعت 8 تا 10 هم کار بزرگی را شروع نمیکند. البته یک جلسه گاهی اوقات میتواند یک روز کامل را تحت تأثیر قرار دهد. اما علاوه بر این، گاهی اوقات یک اثر آبشاری هم دارد. مثلا یک سازنده اگر بداند بعدازظهر کاری او قرار است خراب شود، احتمال اینکه کار بلندپروازانه ای را در صبح شروع کند هم کمی کمتر است.
معمولا در سازمانها هر دو گروه وجود دارند و چالش اصلی زمانی است که قرار است مدیران و سازندگان با هم کار کنند. برخی مدیران تلاش دارند همه را با ضر آهنگ خود تنظیم کنند اما افراد باهوشتر این درک را دارند که برخی افراد به زمان بیشتری برای کار نیاز دارند و سعی میکنند خود را کنترل کنند.
به نظر میرسد اگر جلسات شرکت در انتهای زمان کاری تنظیم شود و یا در برخی روزهای هفته متمرکز شود امکان برنامهریزی بهتری برای سازندگان فراهم شود.
اگر ایده دیگری در این حوزه دارید لطفا به بقیه به اشتراک بگذارید تا به راهکارهای بهتری هم برسیم.
منبع: http://www.paulgraham.com/makersschedule.html
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
غالبا برای برنامهریزی به ما توصیه میشه که روز رو به ساعت تقسیم کنیم و بعد برای هر ساعت یک کاری رو تعریف کنیم. پل گراهام در یک مقاله به این موضوع پرداخته که این روش برنامهریزی الزاما برای همه خوب نیست.
بر اساس نظر پل گراهام دو نوع برنامهریزی وجود دارد که آنها را برنامه مدیر و برنامه سازندهها نامگذاری کرده است.
برنامه ریزی مدل معمولا در دفترچههای برنامهریزی سنتی وجود دارد و هر روز به فواصل یک ساعت تقسیم می شود. در صورت نیاز میتوانید چندین ساعت را برای یک کار مشخص کنید، اما بهطور پیش فرض میتوانید هر ساعت کاری که در حال انجامش هستید را تغییر دهید.
اما روش دیگری برای استفاده از زمان وجود دارد که در میان افرادی که چیزهایی را می سازند، مانند برنامه نویسان و نویسندگان، رایج است. سازندگان معمولا ترجیح میدهند از زمان حداقل در واحدهای نیم روز استفاده کنند. شما نمی توانید در واحدهای یک ساعت به خوبی بنویسید یا برنامه ریزی کنید. این زمان به سختی برای شروع یک کار کافی است.
باید توجه داشته باشید که وقتی طبق برنامه سازندهها کار می کنید، جلسه یک فاجعه است. یک جلسه میتواند یک بعدازظهر کامل را با شکستن آن به دو قسمت که هر کدام کوچکتر از آن هستند، منفجر کند. به عبارت دیگر وقتی یک جلسه در بخشی از روز قرار میگیرد، عملا نیم روز سازنده را خراب میکند. تصور کنید یک سازنده جلسهای را در ساعت 10 داشته باشد. در این حالت معمولا از ساعت 8 تا 10 هم کار بزرگی را شروع نمیکند. البته یک جلسه گاهی اوقات میتواند یک روز کامل را تحت تأثیر قرار دهد. اما علاوه بر این، گاهی اوقات یک اثر آبشاری هم دارد. مثلا یک سازنده اگر بداند بعدازظهر کاری او قرار است خراب شود، احتمال اینکه کار بلندپروازانه ای را در صبح شروع کند هم کمی کمتر است.
معمولا در سازمانها هر دو گروه وجود دارند و چالش اصلی زمانی است که قرار است مدیران و سازندگان با هم کار کنند. برخی مدیران تلاش دارند همه را با ضر آهنگ خود تنظیم کنند اما افراد باهوشتر این درک را دارند که برخی افراد به زمان بیشتری برای کار نیاز دارند و سعی میکنند خود را کنترل کنند.
به نظر میرسد اگر جلسات شرکت در انتهای زمان کاری تنظیم شود و یا در برخی روزهای هفته متمرکز شود امکان برنامهریزی بهتری برای سازندگان فراهم شود.
اگر ایده دیگری در این حوزه دارید لطفا به بقیه به اشتراک بگذارید تا به راهکارهای بهتری هم برسیم.
منبع: http://www.paulgraham.com/makersschedule.html
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7❤1
سلام. ببخشید باز هم یه مدتی نبودم🙈. این چند وقت خیلی درگیر بودم و البته به خاطر اتفاق نسل کشی در غزه هم خیلی ذهنم به هم ریخته بود و تمرکز کافی برای نوشتن نداشتم.
به هر تقدیر اومدم اول از همه از فرصت استفاده کنم و سال نو و ماه رمضان رو به همه دوستانم تبریک بگم. امیدوارم سال بسیار خوبی رو آغاز کرده باشید.
اما بعد...
-امسال تلاش میکنم خیلی منظم تر از سال گذشته بنویسم تا الان بیشتر این کانال به سبک گاه نوشت بود ولی تلاش میکنم با نظم بیشتری محتوا منتشر کنم.
-بر خلاف روال قبلی که حتما خودم مطالب رو مینوشتم یا حاشیه میزدم اگر مطلب مفید، توئیت به درد بخور یا فیلمی هم دیدم در کانال منتشر میکنم (شما هم لطفا در این بخش یاری کنید!)
-لطفا اگر ایده ای برای بهبود کانال، نقدی بر اون، مطلبی برای انتشار و ... دارید حتما به من لطف کنید و برام بفرستید.
امیدوارم بتونم امسال با کمک و مشارکت شما بتونیم محتوای با کیفیت تری رو با هم به اشتراک بگذاریم.
خیلی ارادتمند
احمد خلیلی
به هر تقدیر اومدم اول از همه از فرصت استفاده کنم و سال نو و ماه رمضان رو به همه دوستانم تبریک بگم. امیدوارم سال بسیار خوبی رو آغاز کرده باشید.
اما بعد...
-امسال تلاش میکنم خیلی منظم تر از سال گذشته بنویسم تا الان بیشتر این کانال به سبک گاه نوشت بود ولی تلاش میکنم با نظم بیشتری محتوا منتشر کنم.
-بر خلاف روال قبلی که حتما خودم مطالب رو مینوشتم یا حاشیه میزدم اگر مطلب مفید، توئیت به درد بخور یا فیلمی هم دیدم در کانال منتشر میکنم (شما هم لطفا در این بخش یاری کنید!)
-لطفا اگر ایده ای برای بهبود کانال، نقدی بر اون، مطلبی برای انتشار و ... دارید حتما به من لطف کنید و برام بفرستید.
امیدوارم بتونم امسال با کمک و مشارکت شما بتونیم محتوای با کیفیت تری رو با هم به اشتراک بگذاریم.
خیلی ارادتمند
احمد خلیلی
❤21
بی کفایتی استراتژیک رو در خودتون توسعه بدید!
به ما همیشه میگن شایستگیهای کلیدی خودتون رو افزایش بدید و کلی تئوری در حوزه Competency در مدیریت ارائه شده است. نوال اینجا یه تئوری متفاوت ولی جالب ارایه کرده.
میگه اگر تو کارهایی که دوست نداری انجام بدی بی کفایت باشی کسی هم ازت انتظاری نداره!😉
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
به ما همیشه میگن شایستگیهای کلیدی خودتون رو افزایش بدید و کلی تئوری در حوزه Competency در مدیریت ارائه شده است. نوال اینجا یه تئوری متفاوت ولی جالب ارایه کرده.
میگه اگر تو کارهایی که دوست نداری انجام بدی بی کفایت باشی کسی هم ازت انتظاری نداره!😉
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍8😁2
ما در شناخت ارزشهای ذاتی ناتوانتر شدیم؟!
بیشتر دیدگاههای مدیریتی در چند دهه گذشته تحت تاثیر مفاهیمی مدیریتی جدیدی مثل مدیریت عمومی جدید، تولید ناب و .... بوده است. این دیدگاهها از این جهت میتواند محل انتقاد باشد که کانون توجه ما را از درون مایه کیفی فعالیتهای کاری به سمت موضوعاتی مثل «چقدر ؟»«با چه سرعتی؟»«تا چه مدت ؟»«بیشتر سود کردن» منحرف کرده است.
به همین دلیل است که شناخت چیزهایی که در زندگی دارای ارزش ذاتی هستند هر روز سخت تر میشود. چرا که ما فرصت کافی برای فکر کردن و گفتگو درباره آنها را نداریم.
منبع: کتاب فضیلت کناره گرفتن-سوند برینکمن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
بیشتر دیدگاههای مدیریتی در چند دهه گذشته تحت تاثیر مفاهیمی مدیریتی جدیدی مثل مدیریت عمومی جدید، تولید ناب و .... بوده است. این دیدگاهها از این جهت میتواند محل انتقاد باشد که کانون توجه ما را از درون مایه کیفی فعالیتهای کاری به سمت موضوعاتی مثل «چقدر ؟»«با چه سرعتی؟»«تا چه مدت ؟»«بیشتر سود کردن» منحرف کرده است.
به همین دلیل است که شناخت چیزهایی که در زندگی دارای ارزش ذاتی هستند هر روز سخت تر میشود. چرا که ما فرصت کافی برای فکر کردن و گفتگو درباره آنها را نداریم.
منبع: کتاب فضیلت کناره گرفتن-سوند برینکمن
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍6
💡 چند نکته برای ساخت حداقل محصول پذیرفتنی (MVP) در استارتاپ
➡️ هدف در ساخت MVP، این است که چیزی را به سرعت و بر اساس بازخورد مشتری بسازید. بسیاری از بنیانگذاران این اشتباه را مرتکب میشوند که یا مدت زیادی منتظر پیدا کردن ایده عالی میمانند یا بدون ارزیابی انتقادی به طور کامل وارد اولین ایده خود میشوند. بهترین رویکرد این است که تعادلی پیدا کنید و به ایده اولیه خود به عنوان یک نقطه شروع خوب نگاه کنید.
➡️ هدف از ساخت MVP این است که یک دیالوگ را با کاربران شروع کنید و یاد بگیرد که چگونه میتوانید مشکلات آنها را حل کنید. تمرکز بر ارائه سریع محصول اولیه، صحبت با مشتریان اولیه و اصلاح بر اساس بازخورد آنها ضروری است. حتی اگر MVP کامل نباشد، پذیرندگان اولیه اغلب مایلند محصولات جدید را امتحان کنند و نکات ارزشمندی هم به شما ارائه دهند.
➡️ به عنوان بنیانگذار از این که مشتریانتان از MVP خوششان نیاید نترسید، این موضوع به ندرت باعث از بین رفتن شرکت می شود. در عوض به آن به عنوان فرصت بهبود نگاه کنید. مسأله ساختن MVP در مورد یادگیری و کشف بهترین راه حل ها از طریق تعامل با مشتریانتان است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
➡️ هدف در ساخت MVP، این است که چیزی را به سرعت و بر اساس بازخورد مشتری بسازید. بسیاری از بنیانگذاران این اشتباه را مرتکب میشوند که یا مدت زیادی منتظر پیدا کردن ایده عالی میمانند یا بدون ارزیابی انتقادی به طور کامل وارد اولین ایده خود میشوند. بهترین رویکرد این است که تعادلی پیدا کنید و به ایده اولیه خود به عنوان یک نقطه شروع خوب نگاه کنید.
➡️ هدف از ساخت MVP این است که یک دیالوگ را با کاربران شروع کنید و یاد بگیرد که چگونه میتوانید مشکلات آنها را حل کنید. تمرکز بر ارائه سریع محصول اولیه، صحبت با مشتریان اولیه و اصلاح بر اساس بازخورد آنها ضروری است. حتی اگر MVP کامل نباشد، پذیرندگان اولیه اغلب مایلند محصولات جدید را امتحان کنند و نکات ارزشمندی هم به شما ارائه دهند.
➡️ به عنوان بنیانگذار از این که مشتریانتان از MVP خوششان نیاید نترسید، این موضوع به ندرت باعث از بین رفتن شرکت می شود. در عوض به آن به عنوان فرصت بهبود نگاه کنید. مسأله ساختن MVP در مورد یادگیری و کشف بهترین راه حل ها از طریق تعامل با مشتریانتان است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3
هدفمند بودن را با جوگیر شدن اشتباه نگیرید!
یکی از مولفه های مهم در هر استارتاپی purpose داشتن است. اما دغدغه چیزی را داشتن یا هدفمند بودن با حرص یا میل چیزی را داشتن متفاوت است.
شما ممکن است برای لحظه ای عطش شدیدی برای چیزی داشته باشید و یک دقیقه بعد فراموشش کنید. ممکن است مدت کوتاهی تحت تاثیر جو یا سایرین به دنبال موضوعی بروید و بعد از مدتی آن را کنار بگذارید. اما نمیتوانید اینگونه دغدغه چیزی را داشته باشید.
دغدغه مند بودن یا هدفمند بودن نیازمند گذر زمان است. فقط در طول زمان است که اهمیت دادن به چیزی ممکن میشود، چون زمان میبرد تا چیزی به بخشی از شیوه زندگی کردن شما و به قسمتی از هویت و تفکر شما تبدیل شود.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
یکی از مولفه های مهم در هر استارتاپی purpose داشتن است. اما دغدغه چیزی را داشتن یا هدفمند بودن با حرص یا میل چیزی را داشتن متفاوت است.
شما ممکن است برای لحظه ای عطش شدیدی برای چیزی داشته باشید و یک دقیقه بعد فراموشش کنید. ممکن است مدت کوتاهی تحت تاثیر جو یا سایرین به دنبال موضوعی بروید و بعد از مدتی آن را کنار بگذارید. اما نمیتوانید اینگونه دغدغه چیزی را داشته باشید.
دغدغه مند بودن یا هدفمند بودن نیازمند گذر زمان است. فقط در طول زمان است که اهمیت دادن به چیزی ممکن میشود، چون زمان میبرد تا چیزی به بخشی از شیوه زندگی کردن شما و به قسمتی از هویت و تفکر شما تبدیل شود.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍6❤🔥2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هتلی با بینهایت اتاق که برای همه جا ندارد.
این فیلم در مورد هتلی به نام هیلبرت صحبت میکنه که بی نهایت اتاق داره. طبیعتاً در ذهن ما اینطور هست که بینهایت اتاق یعنی همه افراد در اون هتل جا میشن.
اما از این فیلم یاد میگیریم که ممکنه همه افراد هم در این هتل جا نشن 😳.
یعنی گویا برخی بینهایت ها از برخی دیگه بزرگتر هستند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
این فیلم در مورد هتلی به نام هیلبرت صحبت میکنه که بی نهایت اتاق داره. طبیعتاً در ذهن ما اینطور هست که بینهایت اتاق یعنی همه افراد در اون هتل جا میشن.
اما از این فیلم یاد میگیریم که ممکنه همه افراد هم در این هتل جا نشن 😳.
یعنی گویا برخی بینهایت ها از برخی دیگه بزرگتر هستند.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
تو این فیلم در مورد کارکرد این تئوری در صنعت هم صحبت میکنه که من چیزی در موردش نمیدونم.
ممنون میشم اگر از دوستان کسی اطلاعاتی داره با بقیه به اشتراک بگذاره.
ممنون میشم اگر از دوستان کسی اطلاعاتی داره با بقیه به اشتراک بگذاره.
آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است؟
استارتاپها در ابتدای مسیر خیلی درگیر این سوال هستند که چطور از این ایده پول در بیاریم یا چطور میشود به سرعت پول دار شد. امروز داشتم مجدد مروری روی مقاله پاول گراهام میکردم و به نظرم به نکات خیلی خوبی در این رابطه اشاره کرده بود.
پاول گراهام میگه ما در YC به دو تا جمله رسیدیم که به بنیانگذاران خودمون میگیم. اولا "چیزی بسازید که مردم میخواهند" و ثانیا "نگران پول در آوردن نباشید". خودش میگه این دو تا جمله رو که کنار هم بذاریم به طرز عجیبی به تعریف موسسات خیریه میرسیم!
پاول گراهام میگوید گوگل در ابتدا بسیار شبیه یک موسسه خیریه بود. آنها بیش از یک سال، تبلیغات نداشتند. در سال اول، گوگل از یک موسسه غیرانتفاعی قابل تشخیص نبود. اگر یک سازمان غیرانتفاعی یا دولتی پروژهای را برای فهرستبندی وب آغاز کرده بود، Google در سال اول بهترین خروجی ای بود که می توانستند به آن برسند .
این یک درک شگفت انگیز بود. شرکتها اغلب ادعا میکنند که خیرخواه هستند، اما شگفتانگیز بود که متوجه شویم پروژههای صرفاً خیرخواهانه وجود دارند که برای کار کردن باید به صورت شرکت تجلی پیدا کنند.
به الگویی که اینجا هست توجه کردید؟ از هر طرف به همان نقطه می رسیم. اگر از استارت آپهای موفق شروع کنید، متوجه می شوید که آنها اغلب مانند سازمانهای غیرانتفاعی رفتار میکنند. و اگر از ایدههایی برای سازمانهای غیرانتفاعی شروع کنید، متوجه میشوید که آنها اغلب استارتآپهای خوبی خواهند شد.
منبع: Be good پاول گراهام
پینوشت۱: این مقاله به نکات بسیار مهمی اشاره کرده که توصیه میکنم کاملش رو بخونید.
پینوشت۲: ترجمه فارسی رو هم یکی از دوستان در ویرگول منتشر کرده:
https://vrgl.ir/wop8b
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
استارتاپها در ابتدای مسیر خیلی درگیر این سوال هستند که چطور از این ایده پول در بیاریم یا چطور میشود به سرعت پول دار شد. امروز داشتم مجدد مروری روی مقاله پاول گراهام میکردم و به نظرم به نکات خیلی خوبی در این رابطه اشاره کرده بود.
پاول گراهام میگه ما در YC به دو تا جمله رسیدیم که به بنیانگذاران خودمون میگیم. اولا "چیزی بسازید که مردم میخواهند" و ثانیا "نگران پول در آوردن نباشید". خودش میگه این دو تا جمله رو که کنار هم بذاریم به طرز عجیبی به تعریف موسسات خیریه میرسیم!
پاول گراهام میگوید گوگل در ابتدا بسیار شبیه یک موسسه خیریه بود. آنها بیش از یک سال، تبلیغات نداشتند. در سال اول، گوگل از یک موسسه غیرانتفاعی قابل تشخیص نبود. اگر یک سازمان غیرانتفاعی یا دولتی پروژهای را برای فهرستبندی وب آغاز کرده بود، Google در سال اول بهترین خروجی ای بود که می توانستند به آن برسند .
این یک درک شگفت انگیز بود. شرکتها اغلب ادعا میکنند که خیرخواه هستند، اما شگفتانگیز بود که متوجه شویم پروژههای صرفاً خیرخواهانه وجود دارند که برای کار کردن باید به صورت شرکت تجلی پیدا کنند.
به الگویی که اینجا هست توجه کردید؟ از هر طرف به همان نقطه می رسیم. اگر از استارت آپهای موفق شروع کنید، متوجه می شوید که آنها اغلب مانند سازمانهای غیرانتفاعی رفتار میکنند. و اگر از ایدههایی برای سازمانهای غیرانتفاعی شروع کنید، متوجه میشوید که آنها اغلب استارتآپهای خوبی خواهند شد.
منبع: Be good پاول گراهام
پینوشت۱: این مقاله به نکات بسیار مهمی اشاره کرده که توصیه میکنم کاملش رو بخونید.
پینوشت۲: ترجمه فارسی رو هم یکی از دوستان در ویرگول منتشر کرده:
https://vrgl.ir/wop8b
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3❤1👏1
🤔🤔🤔
You can’t change others, you can only change yourself and attract a different kind of people.
شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید، شما فقط می توانید خودتان را تغییر دهید و نوع متفاوتی از مردم را جذب کنید.
منبع: توییتر Orange book
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
You can’t change others, you can only change yourself and attract a different kind of people.
شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید، شما فقط می توانید خودتان را تغییر دهید و نوع متفاوتی از مردم را جذب کنید.
منبع: توییتر Orange book
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
🔥4💯2👍1👎1👏1
