پژوهشکده ابرار معاصر تهران – Telegram
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
2.32K subscribers
1.62K photos
47 videos
114 files
743 links
کانال رسمی پژوهشکده ابرار معاصر تهران
نشانی: ایران، تهران، خیابان حافظ، خیابان رودسر شرقی، شماره ۷، پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت؛ پژوهشکده ابرار معاصر تهران.
۰۲۱۸۸۹۱۷۹۴۴
www.tisri.org
Download Telegram
رویکرد ترامپ به جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران

پس از آغاز حملات رژیم صهیونیستی به ایران، دونالد ترامپ مواضعی را ابراز و بیان کرده که حاکی از نقش مکمل این دولت در فرایند جنگ است. در ادامه برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های رویکرد وی مورد اشاره قرار می‌گیرد:

🔸 تلاش برای دورماندن از تبعات جنگ، همزمان با کسب اعتبار سیاسی: ترامپ در حالی که در اظهارات خود تلاش کرده ایران را از هدف ‌قراردادن منافع و نیروهای آمریکایی در منطقه برحذر دارد، به دنبال افزایش اعتبار و کسب امتیاز سیاسی بوده است. اشاره وی به پایان مهلت 60 روزه و یادآوری هشدار نسبت به پیامدهای عدم توافق، در این راستا قابل ارزیابی است.

🔸 حمایت از اقدام نظامی رژیم صهیونیستی: ترامپ از آغاز جنگ تاکنون، از حمله رژیم صهیونیستی ابراز رضایت کرده و حتی خود را از برنامه‌های آتی آگاه نشان داده است. وی در مصاحبه با ای‌بی‌سی، حملات تل‌آویو به ایران را «عالی» توصیف کرد و هشدار داد که «بسیار بیشتر» در راه است.

🔸 ابهام درباره مداخله مستقیم آمریکا: ترامپ در چند نوبت از احتمال ورود مستقیم آمریکا به جنگ در حمایت از رژیم صهیونیستی سخن گفته اما درباره اینکه این دخالت احتمالی، چه زمانی و با چه کیفیتی صورت می‌گیرد، سیاست ابهام را در پیش گرفته است.

🔸 تلاش برای ارعاب ایران درراستای پذیرش خواسته‌های آمریکا: تمایل به رسیدن توافق زیر سایه جنگ، از نکات مهم مواضع ترامپ در این مدت است. وی خود را در جایگاهی تصور می‌کند که می‌تواند همراه با فشار نظامی، خواسته‌های موردنظر آمریکا را به ایران تحمیل کند. تأکید بر عدم تمایل به آتش‌بس فوری، اشاره به پایان واقعی برنامه هسته‌ای ایران و همزمان هشدار به ساکنان تهران برای تخلیه فوری، همگی نشانه‌هایی از تلاش ترامپ برای وادارسازی ایران به تسلیم برابر خواسته‌هایش است.

جمع‌بندی: به‌نظر می‌رسد طی روزهای اخیر، ترامپ حمایت علنی خود را از رژیم صهیونیستی افزایش داده تا همزمان با ارتقای سطح تهدید علیه منافع ایران، تهران را به پذیرش خواسته‌های خود مجاب کند. قدرت‌نمایی ایران در عرصه نظامی و تداوم انسجام ملی دو عامل مهم برای برهم‌خوردن محاسبات رئیس‌جمهور آمریکاست.

@TehranInstitute
آیا جناح‌ ضدجنگ در آمریکا می‌تواند مانع مداخله ترامپ شود؟

🔸 پایان‌بخشی به جنگ‌های بی‌پایان و مقابله با نئو‌محافظه‌کارانِ جنگ‌طلب در واشینگتن، از مؤلفه‌های اصلی جنبش اجتماعی طرفدار ترامپ بوده است. باور غالب این بوده است که ترامپ با وعده‌هایی در راستای پرهیز از درگیری‌های خارجی و تمرکز بر امنیت و منافع داخلی آمریکا، خود رهبری این جناح را برعهده دارد.

🔸در روزهای گذشته، احتمال ورود آمریکا به جنگ ایران و رژیم صهیونیستی واکنش‌هایی را میان طرفداران ضدجنگ ترامپ برانگیخته که برخی از آنها از افراد نزدیک به وی محسوب می‌شوند. مهم‌ترین این چهره‌ها، تاکر کارلسون مجری سابق فاکس‌نیوز است که ضمن پیش‌بینی ورود آمریکا به جنگ، این امر را ناشی از تلاش نتانیاهو و جنگ‌طلبان واشینگتن برای کشاندن آمریکا به جنگ با ایران دانست. در میان مخالفان جنگ، می‌توان به استیو بنن مشاور اسبق ترامپ، مارجری تیلور گرین نماینده مجلس نمایندگان و رند پاول سناتور ایالات کنتاکی اشاره کرد.

🔸 پرسشی قابل طرح اینکه آیا این جناح توانایی اعمال فشار بر ترامپ برای جلوگیری از ورود مستقیم آمریکا را به جنگ دارد یا خیر. پاسخ به این پرسش وابسته به درک نقشه پنهان دولت ترامپ نسبت به ایران است. اگر مفروض این باشد که دولت ترامپ طبق طرحی از پیش‌تعیین‌شده به پیش آمده و مذاکرات با ایران صرفاً محملی برای خرید زمان بوده، در آن صورت بسیار بعید است که فشار چنین افرادی، تأثیری بر رویکرد آمریکا داشته باشد؛ به‌عبارت دیگر، دولت ترامپ تصمیم خود را مبنی‌بر ورود به جنگ گرفته است.

🔸 اما اگر فرض بر این باشد که دولت ترامپ، راهبردی منسجم در قبال ایران نداشته و نتانیاهو در نهایت موفق شده است ترامپ را به ورود به جنگ قانع کند، در آن صورت فشارهای پنهانی و اظهارات علنی این جناح می‌تواند در تغییر نظر ترامپ اثرگذار باشد. البته شواهد امر، مواضع اخیر ترامپ نسبت به ایران و همچنین حمله لفظی وی به تاکر کارلسون، احتمال سناریوی نخست را بیشتر از سناریوی دوم نشان می‌دهد.

تجربه ماه‌های اخیر بار دیگر این انگاره را تقویت می‌کند که نفوذ و قدرت دولت عمیق در واشنگتن و لابی‌های طرفدار رژیم صهیونیستی به‌ میزانی است که می‌تواند موضوع ایران را از شمول سیاست «اول آمریکا» خارج کند.

@TehranInstitute
توافق لیبی و سرنوشت «صلح تحمیلی» با غرب

🔸 پس از سال ۲۰۰۳، لیبی ناگزیر فرایند صلح تحمیلی بر اساس برچیده شدن برنامه اتمی خود را آغاز کرد. این فرایند که تا سال ۲۰۰۷ به طول انجامید در نهایت به انتقال تأسیسات اتمی لیبی به آمریکا، از بین رفتن برنامه موشکی این کشور و توافق با کشورهای غربی برای قبول مسئولیت حادثه لاکربی و پرداخت غرامت به قربانیان این حادثه در ازای رفع و یا تعلیق برخی تحریم‌های بین‌المللی منجر شد.

🔸 توافق یادشده، صلحی تحمیلی بود که به نابودی بازدارندگی لیبی در ازای دریافت تضمین‌های امنیتی و سیاسی مبهم به این کشور انجامید و البته سبب شد لیبی طی چند سال به عرصه‌ای برای حضور شرکت‌های نفتی غربی تبدیل شود. این روند اما خیلی زود به پایان رسید و در پی رویدادهای سال ۲۰۱۱، دولت‌های غربی به لیبی حمله و با سرنگونی قذافی، زمینه را برای فعال کردن گسل‌های منطقه‌ای و قومی این کشور و تقسیم آن فراهم کردند.

🔸 براین‌اساس، لیبی امروز کشوری تقسیم‌شده بین دو دولت شرقی و غربی، زیر تسلط ده‌ها گروه شبه نظامی وابسته به یکی از کشورهای خارجی و غوطه‌ور در درگیری‌های داخلی و چالش‌های دامنه‌دار و بی‌انتهاست. این در حالی است که تا پیش از سقوط قذافی، به‌رغم همه کاستی‌ها، لیبی یکی از بالاترین سطوح زندگی در شمال آفریقا را داشت و صاحب بزرگترین طرح‌های زیرساختی در این منطقه بود.

جمع‌بندی: با وجود اختلافات ریشه‌ای میان ایران و لیبی در حوزه‌هایی همچون حمایت مردمی، موقعیت ژئوپولتیک، ظرفیت‌های داخلی و بین‌المللی، ریشه‌های تمدنی و فرهنگی و نیز با تأکید بر اهداف صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای ایران، می‌توان گفت مدل صلح تحمیلی که در لیبی پیاده شد، به گونه‌ای طراحی شده است که به برچیده‌شدن و از بین رفتن منابع قدرت کشورهای هدف ازجمله ایران منتهی گردد. براین‌اساس، به‌نظر می‌رسد صلحی که آمریکا به‌دنبال تحمیلی آن به ایران است، هدفی جز تبدیل کشورمان به سرزمینی بی‌دفاع، بدون اثرگذاری منطقه‌ای، با دولتی شکننده و احتمالاً کشوری تجزیه‌شده ندارد.

@TehranInstitute
ورود حزب‌الله به جنگ: ملاحظات داخلی و منطقه‌ای

🔸 در شرایطی که گروه‌های مختلف داخلیِ معارض مقاومت در لبنان در تلاش‌ هستند تا حزب‌الله را از ورود به جنگ کنونی بازدارند، این حزب در حال برآورد واکنش بهینه به «جنگ تحمیلی» جدید است. براین‌اساس، به‌نظر می‌رسد ورود حزب‌الله به جنگ در شرایطی خاص به‌ویژه درصورت مداخله گسترده آمریکا، توجیهاتی دارد:

1️⃣ از زمان انعقاد توافق آتش‌بس، رژیم صهیونیستی با چراغ سبز ناظران (آمریکا و فرانسه) به حملات مکرر خود به لبنان ادامه داده، حاکمیت لبنان را نقض کرده و درصدد حذف حزب‌الله از روندهای منطقه‌ای بوده است. لذا با قطعیت سناریوی جنگ تمام‌عیار نتانیاهو علیه تمامی اجزای محور مقاومت، بهترین فرصت برای حزب‌الله فراهم شده تا در چهارچوب احیای راهبرد وحدت میدان‌ها، مانع از شکل‌گیری الگوی نظم تحمیلی نتانیاهو شود.

2️⃣ افکار عمومی در کشورهای اسلامی و عربی، در سطح بسیار بالایی حمله رژیم صهیونسیتی علیه ایران را رد و محکوم کرده است. از این‌رو طرح مواردی چون هزینه‌های اجتماعی ورود حزب‌الله در شرایط فعلی اصولاً تناسب چندانی با منطق جنگ و تفکرات آخرالزمانی نتانیاهو ندارد. جغرافیای جنگِ هویتی و وجودی رژیم صهیونیستی پهنه وسیعی از فلسطین تا ایران را در بر می‌گیرد. لذا به اقتضای مواجهه با این سناریو، بروز تغییرات در سیاست صبر و تماشای حزب‌الله اجتناب‌ناپذیر است.

3️⃣ هدف رژیم صهیونسیتی، پی‌ریزی نظم مطلوب منطقه‌ای از طریق پیاده‌سازی سناریوی سوریه در لبنان، عراق و حتی ایران است (سناریوی سقوط دومینووار). لذا عدم کنشگری به منزله دامن زدن به این خطای محاسباتی است. حزب‌الله از آغاز تشکیل تاکنون همواره متغیرهای داخلی و منطقه‌ای را در کنشگری خود لحاظ کرده است. در شرایط فعلی، محدودسازی کنش راهبردی حزب‌الله به ملاحظات داخلی، علاوه بر اینکه نفوذ منطقه‌ای حزب را محدود می‌کند، به قیمت حذف آن از روندهای داخلی تمام خواهد شد.

4️⃣ رژیم صهیونسیتی درصورت پی‌ریزی نظم مطلوب خود، حذف حزب‌الله از شمال لیتانی و کل لبنان را در دستورکار قرار می‌دهد. لذا به‌نظر می‌رسد محدودسازی کنش راهبردی حزب‌الله به ملاحظات مربوط به انهدام زیرساخت‌های لبنان بیشتر مطابق خواست رژیم صهیونیستی است.

@TehranInstitute
دو هفته ترامپ؛ یک سناریوی محتمل

درحالی‌که انتظار می‌رفت ترامپ تصمیم خود را برای ورود/عدم‌ورود به جنگ تحمیلی اسرائیل به ایران اعلام کند، سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که ترامپ دو هفته صبر می‌کند. در خبرهای بعدی، بر این نکته تأکید شد که این دو هفته، فرصت مجدد ترامپ به دیپلماسی و ایران هم‌چنان نباید توان غنی‌سازی داشته باشد.

ترامپ به‌خوبی می‌داند که غنی‌سازی صفر از سوی ایران پذیرفته نمی‌شود و یک هفته جنگ نیز نه‌تنها تغییری در این موضوع ایجاد نکرده، بلکه ایران توانسته با بازیابی سریع در سطح فرماندهی و کنترل، موازنه در جنگ را به‌صورت نسبی تغییر دهد و اصرارش بر داشتن توان غنی‌سازی با تجربه این روزها، بیشتر از قبل شود. بنابراین لزومی ندارد که آنچه اسرائیل تاکنون نتوانسته در جنگ به‌دست آورد را در میز مذاکره به آمریکا هدیه دهد.

ازسوی دیگر، در تمام این مدت، هماهنگی سطح‌بالایی میان ترامپ و نتانیاهو برقرار بوده تا آمریکا گزینه دیپلماسی را پیش ببرد و اسرائیل نیز با افزایش آمادگی‌های تهاجمی و طراحی‌های اطلاعاتی در این مدت، منتظر زمان طلایی حمله به ایران باشد. نتانیاهو همانند ترامپ، به‌خوبی می‌دانست که ایران غنی‌سازی صفر را نخواهد پذیرفت. فقط زمان لازم بود تا اسرائیل آمادگی حمله را کسب کند و این همانی است که مقامات اسرائیل گفته‌‌اند؛ طراحی عملیات از هشت‌ماه قبل، یعنی دقیقا از زمانی که ترامپ در انتخابات پیروز شد!

اگر روایت آنچه تاکنون گذشته را با این منطق بنگریم، اکنون نیز دو هفته فرصت ترامپ به دیپلماسی، فریبی دیگر است؛ او می‌داند که در پایان این دو هفته، غنی‌سازی صفر از سوی ایران پذیرفته نمی‌شود اما تن‌دادن ایران به این دو هفته، می‌تواند همراه با برجسته‌شدن خط مذاکره در فضای سیاسی ایران، کاهش آتش آفندی و آمادگی‌های کلی و عادی‌شدن نسبی برخی امور جنگی‌شده باشد و عملاً زمینه غافلگیری ایران را حمله به تأسیسات فردو فراهم سازد.

در این سناریو، آمریکا به‌دنبال تنظیم اراده و تصمیم ایران برای غنی‌سازی صفر نیست، چراکه به‌خوبی می‌داند ایران چنین اراده‌ای را پیش نخواهد گرفت. بنابراین یک گزینه روبروی ترامپ است و آن ناتوان‌سازی ایران در غنی‌سازی است. در چهارچوب این سناریو، اینکه ترامپ درمقابل گزارش جامعه اطلاعاتی خود می‌ایستد و با صراحت می‌گوید ایران چندهفته تا رسیدن به سلاح هسته‌ای فاصله دارد، مقدمه ورود نظامی غافلگیرانه ترامپ به جنگ است، مگر آنکه جمهوری اسلامی ایران با تدابیری ویژه، نظام محاسباتی او را تغییر دهد تا از چنین ورودی منصرف شود.

@TehranInstitute
الگوی صلح تحمیلی در قبال کنش‌گران مقاومت؛ از بیروت تا تهران

1️⃣ چندین دور مذاکره حماس با طرف اسرائیلی، به صلح پایدار در نوار غزه منتهی نشد. نتانیاهو با حمایت همه‌جانبه ترامپ علناً از طرح‌های خود برای اخراج فلسطینیان، اشغال نوار غزه و کرانه باختری و تغییر ترکیب جمعیتی این مناطق سخن می‌گوید. علاوه‌براین در حالی‌که سناریوی جنگ تحمیلی نتوانست نتانیاهو را در دستیابی به هدف آزادسازی اسرا یاری کند، سناریوی صلح تحمیلی با کمترین هزینه ممکن، نتانیاهو را تاحدود بسیاری از مخمصه افکار عمومی داخلی نجات داد.

2️⃣ صلح تحمیلی به حزب‌الله، برخلاف خوش‌بینی‌های اولیه، نتوانست جنون جنگی نتانیاهو را درمان کند. رژیم صهیونیستی در پوشش توافق آتش‌بس، حملات هدفمند خود را به زیرساخت‌های لبنان ادامه داده و تغییری در سیاست حذف کادر رهبری و نخبگی حزب‌الله ایجاد نشده است. ارتش و دولت لبنان فاقد توان و اراده لازم برای تغییر این معادله تحمیلی بوده و آمریکا و فرانسه نیز به‌عنوان ناظران آتش‌بس، خود در مقام تحمیل این قواعد عمل کرده‌اند.

3️⃣ در عراق، از طریق اهرم‌های فشار و تهدیدهای داخلی و منطقه‌ای، گزینه آتش‌بس بر مقاومت اسلامی تحمیل شده است و کنشی اثرگذار برای اخراج نیروهای آمریکایی صورت نمی‌گیرد. از این طریق، ضربات هدفمند مقاومت عراق به رژیم صهیونیستی به طور کامل متوقف شد.

4️⃣ در این زمینه، انصارالله یک استثناء بوده است؛ آمریکا در تلاش بود در ابتدا سناریوی صلح از موضع قدرت را بر این جنبش تحمیل کند، اما با هوشمندی و پایبندی عملی انصارالله به راهبرد «وحدت میادین»، صلح تحمیلی ترامپ نتیجه عکس داد. به‌عبارتی، علاوه بر اینکه انصارالله صلح را بر آمریکا تحمیل کرد، حملات بازدارنده خود را به رژیم صهیونیستی با قدرت ادامه داد.

از طریق راهبرد صلح تحمیلی (که در گفتمان نتانیاهو و ترامپ به صلح از موضع قدرت معروف است)، رژیم صهیونیستی توانسته به اصل «وحدت میادین» خلل جدی وارد کند. بنابراین، به‌نظر می‌رسد سناریوی «جنگ و صلح تحمیلی»، تقسیم کار هماهنگ‌شده رژیم صهیونیستی و آمریکا در مواجهه با محور مقاومت است. این سناریو با تغییراتی جزئی قرار است در رابطه با ایران نیز عملیاتی شود. هدف نهایی، تحمیل یک شکست راهبردی بر محور مقاومت به‌منظور پی‌ریزی نظم جدید است. عقبه فکری نهفته در پس رویکردهای هماهنگ ترامپ و نتانیاهو در این اصل راهبردی استراتژیست‌ها ریشه دارد: شکست راهبردی، تنها در جنگ بعدی قابل جبران است. مقاومت ایران اما می‌تواند برهم‌زننده این محاسبات باشد.

@TehranInstitute
مقایسه رویکرد العربیه و الجزیره نسبت به جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران

🔸شبکه‌های العربیه عربستان سعودی و الجزیره قطر، منبع کسب اخبار بخش چشمگیری از جهان عرب محسوب می‌شوند. این مسئله سبب شده است رویکرد رسانه‌ای این دو شبکه برای ایران مهم باشد.

🔸 العربیه از ابتدای درگیری‌های اخیر تقریباً تمامی بخش‌های خبری خود را به جنگ اختصاص داده است. این شبکه در پوشش خبری به مؤلفه‌های ادبیات ژورنالیستی، استفاده از ریتم تند و همچنین بهره‌گیری از شبکه گسترده خبرنگارانِ مستقر در فلسطین اشغالی تکیه دارد. العربیه تلاش دارد بی‌طرفی را رعایت کند، اما آب و تاب زیاد به ضربات وارده به ایران، عدم حضور کارشناسان ایرانی در این شبکه، عدم حضور خبرنگاران این شبکه در ایران و محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی اداره سانسور نظامی رژیم صهیونیستی سبب شده است بازنمایی العربیه از رویدادهای ایران به‌گونه‌ای باشد که برتری رژیم اشغالگر را تداعی کند. هرچند این به معنی بازنمایی ضعف مطلق و نادیده‌انگاری اهمیت ضربات ایران و همچنین پذیرش کامل روایت صهیونیست‌ها نیست.

🔸 الجزیره از ابتدای درگیری‌های اخیر، بخش بزرگی از آنتن خود را به جنگ اختصاص داده است؛ هرچند اخبار تحولاتی مانند جنگ غزه را نیز پوشش می‌دهد. الجزیره دارای دفتر و شبکه‌ای از خبرنگاران در ایران است اما دفتری رسمی در اراضی اشغالی ندارد. این امر در کنار رویکرد رسانه‌ای قطر سبب شده تا الجزیره محدودیت‌های کمتری در بازنمایی قدرت ایران داشته باشد. علاوه‌براین، الجزیره با تکیه بر زیرساخت‌های اندیشکده‌ای قطر به شبکه‌ای از تحلیلگران و کارشناسان حوزه ایران و همچنین میهمانان ایرانی دسترسی دارد که در تعدیل بیشتر رویکرد رسانه‌ای آن تأثیرگذارند. ازاین‌رو رویکرد الجزیره، وزن بالای علمی، استفاده پرشمار از کارشناسان و ریتمی آرام دارد و همچنین به ضعف‌های رژیم صهیونیستی در نبرد با ایران اشاره می‌کند.

جمع‌بندی: به‌نظر می‌رسد رویکرد رسانه‌ای دو شبکه اصلی عربی به رویدادهای ایران در مجموع نسبتاً متوازن است. باوجوداین، رویکرد ناقص شبکه العربیه در بازنمایی روایت ایرانی از جنگ اخیر را می‌توان در رایزنی با طرف عربستانی بهبود بخشید.

@TehranInstitute
مخالفت‌های داخلی در رژیم صهیونیستی با تداوم جنگ

🔸با گذشت یک هفته از آغاز عملیات تروریستی رژیم صهیونیستی علیه ایران، به‌تدریج نشانه‌هایی از ظهور گفتمان‌های انتقادی نسبت به این اقدام در داخل فلسطین اشغالی در حال نمایان‌شدن است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1️⃣ «راز زیمت»، تحلیلگر مطالعات امنیت ملی اسرائیل با وجود ستایش از دستاوردهای روز نخست این عملیات برای رژیم صهیونیستی ازجمله ترور فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای ایران، بر این باور است که این عملیات به وضوح زمینه همدلی و همبستگی جامعه ایرانی با نظام جمهوری اسلامی را که در سال‌های گذشته با گسست‌های متعددی همراه شده بود، ترمیم کرد. زیمت از این تحول به مثابه پیامد منفی برای جنگ اسرائیل علیه ایران یاد می‌کند.

2️⃣ «گای تسور»، افسر احتیاط ارتش اسرائیل با اشاره به گزارش اخیر «وال استریت ژورنال» در مورد ادعای مقامات آمریکایی درباره کمبود ذخایر سامانه پیکان می‌گوید: در این نبرد، اقتصاد نظامی حرف نخست را می‌زند.

3️⃣ «اوری مسگاف»، ستون‌نویس نشریه «هاآرتص» با کنایه به عملکرد تل‌آویو در نبرد غزه معتقد است کابینه نتانیاهو به مانند غزه هیچ تصویری از مرحله «بعد از جنگ» با ایران ندارد. وی می‌افزاید: به هدف‌گذاری‌های نتانیاهو نگاه کنید که به چه سرعتی از آرمان جلوگیری از تهدید هسته‌ای ایران به سمت بمباران رادیو و تلویزیون ایران و اوهامی چون بازتعریف نظم منطقه‌ای خاورمیانه و تغییر نظام ایران در حال حرکت است. وی در پایان سیاست‌های اوهام‌گرایانه نتانیاهو را خطرناک‌تر از تهدید ایران دانسته و می گوید: وقتی جناح مخالف در کنست و رسانه‌ها تسلیم نتانیاهو و جنگ‌هایش می‌شوند و راه‌حل هرچیز را در جنگنده‌ها و بمب‌ها می‌بییند، این مسئله من را به‌عنوان یک اسرائیلی صهیونیست و لیبرال ذیل یک تهدید وجودی قرار می‌دهد.

در مجموع به‌نظر می‌رسد ابهامات نسبت به توان محاسبه‌گری کابینه نتانیاهو در زمان طراحی این جنگ و عدم ترسیم چشم‌اندازی روشن نسبت به آینده، منتقدان داخل رژیم را نسبت به پیامدهای وخیم این نبرد برای اسرائیل نگران ساخته است.

@TehranInstitute
رویکرد مصر به جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران

🔸 جایگاه منطقه‌ای مصر پس از تحولات هفتم اکتبر رو به افول بوده است. این روند توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا با حملات رسانه‌ای، طرح اتهامات واهی و تلاش برای انزوای قاهره در فرایندهای مرتبط به مذاکرات آتش‌بس و آینده غزه به نفع بازیگرانی همچون ابوظبی مدیریت شد. همچنین طرح ترامپ برای کوچاندن مردم غزه، مصر را با خطرات امنیتی گسترده‌ای مواجه کرد.

🔸 قاهره طی یک‌‌ونیم سال گذشته تلاش کرده با بازیگری فعالانه در عرصه بین‌المللی با این روند مقابله کند. در این‌چهارچوب، بهبود روابط با تهران به یکی از گزینه‌های مطلوب در سیاست خارجی مصر تبدیل شده است. این سیاست سبب شد که ایران و مصر طی دو سال اخیر شاهد گسترش تماس‌ها و هماهنگی در برخی موضوعات به‌ویژه جنگ غزه باشند.

🔸 می‌توان گفت از منظر قاهره، جنگ تحمیلی رژیم صهیونسیتی علیه ایران یکی از مسیرهای اصلی احیای نقش منطقه‌ای و ژئوپلیتیکی مصر را هدف قرار داده است و این کشور چنین جنگی را تهدیدی علیه امنیت ملی خود قلمداد می‌کند. علاوه‌براین، حملات مزبور به دلیل قطع گاز وارداتی از رژیم صهیونسیتی، دست‌کم در برهه‌ای، می‌تواند مصر را در آستانه بحران انرژی و بی‌ثباتی سیاسی قرار دهد.

🔸 به‌نظر می‌رسد مصر رویکردی همدلانه با تهران اتخاذ کرده و از این‌رو موضع سیاسی این کشور بر محکومیت صریح تجاوزگری رژیم صهیونیستی استوار است. باوجوداین، چنین رویکردی متأثر از محدودیت‌های ذاتیِ سیاست خارجی قاهره ازجمله روابط راهبردی با آمریکا و معاهده صلح با رژیم صهیونیستی خواهد بود. یکی از نمودهای مهم این محدویت‌های مصر، رأی ممتنع این کشور به قطعنامه ضدایرانی شورای حکام در محکومیت ایران در دوران پیش از نبرد اخیر بود.

@TehranInstitute
شباهت‌های عملیات تار عنکبوت اوکراین و کنش مزدوران رژیم صهیونیستی در ایران

🔸 در عملیات تار عنکبوت، اوکراین محموله‌ای از پهپادها را در عمق چند هزار کیلومتری خاک روسیه علیه چهار پایگاه محل استقرار بمب‌افکن‌های این کشور به‌کار گرفت و خسارت بزرگی به ناوگان بمب‌افکن روسیه که بخش مهمی از دارایی‌های راهبردی آن محسوب می‌شود، وارد کرد.

🔸 در عملیات مزدوران رژیم صهیونیستی در ایران، رژیم اشغالگر از طریق به‌کارگیری گسترده ریزپرنده‌ها و موشک‌های کوتاه‌برد قابل حمل، عملیات ترور شخصیت‌های برجسته نظامی و هسته‌ای و تخریب و ایجاد اختلال در سامانه‌های آفندی و پدافندی کشورمان را اجرا کرد.

🔸 این دو عملیات از چند منظر، شباهت‌هایی با یکدیگر داشتند:

هر دو عملیات بر اساس اصل غافلگیری طراحی و اجرا شدند.
نفوذ، نقش بسیار مهمی در هر دو عملیات ایفا کرده است.
ابزارهای اصلی هر دو عملیات، یعنی پهپادها یا ریزپرنده‌ها، در خاک کشورهای مورد حمله مونتاژ و مورد استفاده قرار گرفتند.
پهپاد‌های مورد استفاده در هر دو عملیات، در درون ماشین‌ها و کامیون‌های باری سرپوشیده جاسازی و به مکان‌های مشخص‌شده برای عملیات، انتقال داده شدند.
هر دو عملیات، در عمق کشورهای هدف اجرا شدند و دلالت بر آسیب‌پذیری طرح‌های بازدارندگی این کشورها دارند.
هر دو عملیات، نوع جدیدی از عملیات‌های نظامی-اطلاعاتی مدرن محسوب می‌شوند و موارد بسیار مهمی برای شناخت ماهیت و نوع عملیات‌های غافلگیرانه در جنگ‌های آینده هستند.

@TehranInstitute
پژوهشکده ابرار معاصر تهران، در حداقل سه گزارش خود در اردیبهشت امسال، برخی نکات درخصوص حمله احتمالی رژیم صهیونیستی به کشورمان را طرح و بررسی کرده بود. بنا بود گزارش های بعدی نیز منتشر شود که رژیم صهیونیستی، جنگ تحمیلی به ایران را آغاز کرد.
@TehranInstitute
ترامپ و ایران؛ مفروضات نادرست

🔸 از هنگام پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، بسیاری از ناظران باور داشتند دولت وی برخلاف دوره نخست، در رسیدن به توافق مرضی‌الطرفین با ایران جدی است و رویکردی واقع‌بینانه در پیش خواهد گرفت. باوجوداین، آنچه به‌وقوع پیوست، رضایت، حمایت و مداخله علنی ترامپ در حمله رژیم صهیونیستی به ایران بود.

🔸 به‌نظر می‌رسد تحلیل‌هایی همچون مورد یادشده، بر پایه مفروضاتی استوار بودند که به عدم‌ پیش‌بینی صحیح در قبال نیات دولت ترامپ در مذاکرات منجر شد. این مفروضات نادرست را می‌توان چنین برشمرد:

1️⃣ ترامپ از رویکرد شکست‌خورده نئومحافظه‌کاران در دولت نخست خود درس گرفته است:

براساس این مفروض، ترامپ پس از پایان دولت نخست خود، در چند مرتبه، از رویکرد جنگ‌طلبانه افراد تندرو همچون جان بولتون و مایک پومپئو انتقاد کرد. این انتقادها برخی ناظران را به این نتیجه رساند که در دولت دوم، ترامپ رویکردی نرم، واقع‌بینانه و با درنظرگرفتن خواسته‌های مشروع ایران در پیش خواهد گرفت.

2️⃣ ترامپ به هر شکل ممکن به دنبال توافق با ایران به‌مثابه یک دستاورد بزرگ است:

این انگاره تا حدود بسیاری در میان تحلیل‌گران مورد قبول واقع شده بود که ترامپ بیش از آنکه به محتوای توافق‌ها توجه کند، به‌ توافقاتی هرچند ضعیف برای تکمیل دستاوردهای خود می‌اندیشد. درحالی‌که در مورد ایران، متغیر مهمی چون رژیم صهیونیستی و حامیان آن در آمریکا این محاسبه را برهم‌ زدند.

3️⃣ ترامپ برابر خواسته‌های حداکثری رژیم صهیونیستی مقاومت خواهد کرد:

مفروض پیشین، به مفروض دیگری منجر می‌شود که مبنای آن، دوگانگی ماهوی میان ترامپ و نتانیاهو و در نتیجه مقاومت ترامپ مقابل خواسته‌های حداکثری رژیم صهیونیستی است. در چهارچوب این مفروض، ترامپ از ماشین نظامی تل‌آویو و فشارهای این رژیم، صرفاً به‌عنوان اهرمی در مذاکرات استفاده خواهد کرد؛ درحالی‌که آنچه در عمل اتفاق افتاده، همراهی تمام‌عیار ترامپ با نتانیاهو در قبال ایران است.

در مجموع این احتمال وجود دارد که ترامپ، دستاورد خود را در ارتباط با ایران، نابودی برنامه هسته‌ای و حتی براندازی نظام سیاسی با تمام ابزارهای ممکن تصور کرده باشد؛ سناریویی که پیش‌بینی آن با مفروضات یادشده، غیرممکن و دور از دسترس بود.

@TehranInstitute
اردن؛ دولتی با کارکرد حفظ امنیت رژیم صهیونیستی

🔸 پادشاهی اردن هاشمی از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی دارای ارتباطات آشکار و پنهان گسترده‌ای با این رژیم بوده است. این امر ریشه در تماس‌های خاندان هاشمی ازجمله عبدالله (پادشاه اردن) با جنبش صهیونیسم در دوران پیش از سال ۱۹۴۸ دارد.

🔸 رژیم‌صهیونیستی نیز همواره اردن را دولتی حائل و خط اول دفاع از خود برابر کشورهای عربی دیده است. از این‌رو ارتباطات میان خاندان سلطنتی اردن و این رژیم همواره برقرار بوده است. برخی منابع، ملک حسین، پادشاه وقت اردن را متهم می‌کنند که برنامه‌های مصر و سوریه برای آغاز جنگ ۱۹۷۳ را نزد دولت گلدا مایر، نخست‌وزیر وقت رژیم فاش ساخت.

🔸 امضای معاهده صلح بین رژیم ‌صهیونیستی و اردن در سال ۱۹۹۴، موقعیت اردن را به‌عنوان دولتی کارکردی برای محافظت از امنیت رژیم صهیونیستی تثبیت کرد. مرتبط کردن اردن به رژیم‌صیهونیستی از طریق توافق‌نامه‌های تأمین بخش بزرگی از آب شرب اردن توسط این رژیم، واردات گاز و سوخت از فلسطین اشغالی، دسترسی محدود اردن به بازارهای آمریکا، همکاری‌های نظامی، امنیتی و اطلاعاتی گسترده با آمریکا، بریتانیا و رژیم صهیونیستی و کمک‌های خارجی به‌ویژه از طرف آمریکا که حدود ۴۰ درصد کمک‌های خارجی به اردن را تشکیل می‌دهند، همگی در این راستا هستند.

🔸 این توافقات از این جهت حائز اهمیت است که اردن کشوری فاقد منابع طبیعی است و این ترتیبات اقتصادی نقش مهمی در معیشت و اقتصاد این کشور دارند. براین‌اساس، اردن از یک‌سو به استمرار رابطه با رژيم صیهونیستی وابسته نگاه داشته و از سوی دیگر کارکرد اصلی این کشور در حفظ امنیت این رژیم، استمرار و ارتقا بخشیده شده است.

جمع‌بندی: اردن کشوری فاقد منابع طبیعی مهم در منطقه غرب آسیاست که به‌طور سنتی متحد راهبردی غرب محسوب می‌شده است و استمرار و بقای خود را به‌عنوان یک کشور و نظام سیاسی، در ادامه این اتحاد راهبردی و کارکرد خود در محافظت از امنیت رژیم صهیونیستی می‌بیند.

@TehranInstitute
تحقق سناریوی تهدید؛ فعال‌شدن جیش‌العدل به وقت بحران

🔸 همزمان با حمله رژیم صهیونیستی به ایران، گمانه‌های پیشین در ارتباط با کنش‌های رژیم برای افزایش هزینه‌های امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران نیازمند توجه دوباره هستند. یکی از این گمانه‌ها، «نقش‌پذیری» گروهک‌های شبه‌نظامی برای انجام عملیات تروریستی در مراکز جمعیتی و مناطق مرزی (با تأکید بر جنوب‌شرق) با هدف شکست تصویر اقتدار امنیتی جمهوری اسلامی ایران و فرسایش قدرت آن در چند جبهه است.

🔸 این گمانه با همزمانی حملات تروریستی گروهک جیش‌العدل و تحولات منطقه‌ای با سویه امنیتی برای جمهوری اسلامی ایران تقویت شد که از آن زمره می‌توان به برخی گزاره‌ها در سال ۱۴۰۳ اشاره کرد:

حمله رژیم صهیونیستی به کنسولگری ایران در دمشق (۱۳ فروردین) و عملیات تروریستی در راسک و چابهار و شهادت ۱۱ نظامی (۱۵ فروردین)؛
گسترش حملات رژیم در غزه و لبنان و عملیات تروریستی در میرجاوه و شهادت سه نظامی (۲۲ شهریور)؛
شهادت سیدحسن نصرالله و حمله به نیکشهر و خاش و شهادت ۶ نظامی؛
حمله رژیم صهیونیستی به برخی اماکن در ایران (۵ آبان) و حمله جیش‌العدل به دو خودروی فراجا و شهادت ۱۰ نظامی.

در هنگامه تجاوز رژیم صهیونیستی به کشور، احتمال وقوع چند گمانه شدت یافت که از آن زمره می‌توان به دو مورد اشاره کرد:

1️⃣ فعال‌شدن گروهک‌های تروریستی و جدایی‌طلب در نزدیک خطوط مرزی؛ و
2️⃣ نقش‌یابی «شبکه فرامرزی ترور» در کشور با هدف کاهش تمرکز کشور بر جنگ با رژیم صهیونیستی.

🔸 بی‌شک، یکی از سناریوهای روی میز مقامات کشور احتمال وقوع عملیات تروریستی در هنگامه بحران و چگونگی مقابله با آن بوده است؛ آنهم در شرایطی که تأمین امنیت مرزهای شرقی کشور تاحد زیادی با ایران است. حال، با تشدید شرایط امنیتی در کشور به‌نظر می‌رسد پاکستانی‌ها بخشی از مسئولیت خود در مدیریت خطوط مرزی جهت مقابله با عبور آسان این گروهک‌ها را به جا آورده‌اند. بی‌تردید رویکرد امنیت مرزی پاکستان، پس از این جنگ به‌مانند گذشته خواهد بود و تمرکز روی مرزهای هند، کشمیر و افغانستان قرار خواهد گرفت. از این‌رو، جلب نظر ایران در هنگامه بحران فرصتی نیست که اسلام‌آباد به سادگی از آن بگذرد.

@TehranInstitute
کمیته بررسی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه

اکنون که ایده بارها مطرح‌شده پس از هر کنش/واکنش عملیاتی جمهوری اسلامی ایران، دوباره ازسوی برخی تحلیلگران و کارشناسان درحال برجسته‌شدن است، ذکر چند ملاحظه ضروری به‌نظر می‌رسد:

۱. تأکید بر اصطلاح «کمیته شکست»، یک انحراف در بازنمایی آنچه رخ داده محسوب می‌شود. در نبردی که حتی بدون درنظرگرفتن روایت رسمی، نسبی‌بودن پیروزی و مطلق‌نبودن شکست، در محافل اندیشه‌ای و رسانه‌ای غرب نیز مورد توجه است، اصرار بر شکل‌گیری نهادی با عنوان «کمیته شکست» از اساس خطاست و برای این نبرد ادامه‌دار، پیامدهایی زیان بار خواهد داشت. جمهوری اسلامی ایران، به یک «کمیته بررسی» دقیق و بی‌رحم نیاز دارد.

۲. اگر تلقی تحلیلگران مطرح‌کننده کمیته شکست یا هرآنچه مانند آن، گرته‌برداری‌شده از رویکرد رژیم صهیونیستی در شکل‌دهی به چنین کمیته‌هایی پس از جنگ‌ها است، انتظار این است که اقتضائات زمانی را نیز درنظر گیرند؛ تمامی کمیته‌های مشابه شکل‌گرفته در اسرائیل، پس از پایان جنگ‌ها شکل گرفته است و نه در میانه آنها؛ از آگرانات پس از جنگ ۱۹۷۳ تا وینوگراد پس از جنگ ۲۰۰۶. بنابراین ایجاد فشار اجتماعی و رسانه‌ای بر تصمیم‌گیران درحالی که همگان منتظر آغاز دور جدید نبرد هستند و خود را برای آن آماده می‌سازند، به‌دور از عقلانیت است.

۳- این نهی‌ها، به‌معنای آن نیست که ضعف‌های راهبردی و اساسی دیده نشود. جمهوری اسلامی ایران، حتی در همین وقفه کوتاهی که تا دور بعدی جنگ دارد، گریزی از آسیب‌شناسی نظامی (آفندی و پدافندی)، پدافند غیرعامل، ملاحظات حفاظتی، عملکرد ضداطلاعات، واکنش‌های رسانه‌ای، فرایندهای تصمیم‌گیری و... ندارد. اما این آسیب‌شناسی در چهارچوب فشار زمانیِ موجود، معنا و شکل می‌یابد؛ بنابراین نه می‌توان از بهره‌های حاصل از این آسیب‌شناسی گذشت و نه می‌توان با بی‌تفاوتی نسبت به ملاحظات زمانی و ضرورت‌های دفاع و تهاجم و... از آسیب‌شناسی‌های عمیقی گفت که از همین امروز و تا زمانی نامعلوم باید انجام شوند. باید میان این ضرورت‌ها و فشار زمانی، نقطه بهینه‌ای یافت و این نقطه، با اصرارهای رسانه‌ای که بعضاً در مسیر فشارهای اجتماعی هستند، هم‌خوانی ندارد.
#جنگ_۱۲روزه
@TehranInstitute
شیمی‌درمانی همان چمن‌زنی است!
درباره آینده کنشگری اسرائیل علیه ایران

۱. در بازدارندگی تجمعی (Cumulative Deterrence)، برخلاف تعاریف کلاسیک بازدارندگی، استفاده هم‌زمان از نیروی نظامی و تهدیدات در دستورکار قرار می‌گیرد. بر این اساس بازدارندگی تجمعی در دو سطح برای بازیگر اعمال‌کننده آن مؤثر واقع می‌شود؛ نخست اینکه در سطحی کلان، تصویری از برتری نظامی او ایجاد می‌کند و دوم اینکه در سطح خُرد، حملات نظامی به از میان رفتن تهدیدات خاص و یا اقدامات طرف مقابل منجر می‌شود. برخی به این حملات نظامی نقطه‌ای در چهارچوب بازدارندگی تجمعی، «چمن‌زنی» (Mowing the Lawn) گفته‌‌اند، به این معنا که اگر کسی نمی‌تواند دشمنش را شکست دهد، می‌تواند هر از چندگاه، او را تضعیف کند و یا مانع از تقویت او گردد. چمن‌زنی در ادبیات بازدارندگی رژیم صهیونیستی، بسیار رایج است و سال‌ها، منطق عملیاتی آن درقبال حماس و سپس حزب‌الله لبنان را تشکیل می‌داد.

۲. در برخی اخبار آمده است که یکی از محورهای مهم رایزنی‌های نتانیاهو و تیمش در واشنگتن، ضرورت ادامه حملات نظامی به ایران بوده است، چراکه از نظر آنها، برنامه هسته‌ای ایران، باوجود خسارت‌های وارده به آن، هم‌چون «سرطان» است که می‌تواند بازگردد و بنابراین، ناگزیر هر از گاهی نیاز است تا «شیمی‌درمانی» شود.

۳. «شیمی‌درمانی» (حملات نظامی) ادعایی صهیونیست‌ها برای ممانعت از بازگشت «سرطان» (تقویت برنامه هسته‌ای) و رسیدن به وضعیت «متاستاز» (دستیابی به سلاح هسته‌‌ای)، همان راهبرد «چمن‌زنی» در قالب بازدارندگی تجمعی است که البته به‌هیچ وجه به حوزه هسته‌ای نیز محدود نخواهد شد، چه‌اینکه در جنگ ۱۲ روزه، این موشک‌های ایرانی بودند که برای اسرائیل خسارت‌بار بودند. ازنظر صهیونیست‌ها، ارتفاع چمن‌های (مؤلفه‌های قدرت‌افکنی) ایران در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای نباید به‌گونه‌ای شود که نظم پیشین بازیابی شود. بنابراین اکنون که احساس می‌کنند راهی به آسمان و خیابان ایران یافته‌اند، قصد دارند سیاست چمن‌زنی را پیش گیرند و انواع کنش‌های عملیاتی از ترورهای هدفمند گرفته تا حملات نقطه‌ای و محدود به محموله‌های درحال انتقال تسلیحاتی، پایگاه‌های نظامی و ممانعت از قدرت‌یابی گروه‌های مقاومت را محقق سازند. این، البته یک تحلیل حداقلی است و مواردی چون براندازی و تغییر نظام سیاسی را مبنا قرار نداده است.

۴. راهبرد چمن‌زنی اسرائیل، حتماً هزینه‌هایی جدی برای جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت. اساساً مهار این راهبرد جز از مسیر تقابل سختِ متقارن و نامتقارن امکان‌پذیر نخواهد بود، چرا که طرف مقابل گمان می‌کند چمن‌های ایران را کوتاه کرده‌ و تصورش از مذاکره، صرفاً ابزاری برای نهادینه‌سازی این کوتاهی در قالب یک تعهد است. در چنین شرایطی، حتی با پذیرش گزینه مذاکره ازسوی ایران، باز هم این گزینه کفایت لازم را برای اسرائیل و آمریکا  نخواهد داشت و راهبرد چمن‌زنی، هم‌چنان در جعبه ابزار سیاست‌ورزی آنها علیه ایران، فعال خواهد بود. بنابراین صرف این تصور که با مذاکره محدود به موضوع هسته‌ای، امکان متوقف‌سازی حملات اسرائیل وجود دارد، چندان واقعی ارزیابی نمی‌شود. در مذاکرات جامع نیز اساساً آنها همانی را دنبال می‌کنند که در جنگ در پی آن هستند: کاهش بُرد موشک و انقطاع ایران از گروه‌های مقاومت و سرانجام، ترک مخاصمه با اسرائیل. حتی در این صورت نیز آینده به ما نشان خواهد داد که باز هم ایران را آرام نخواهند گذاشت. این، منطق خَصمِ مستکبر است که پیشروی را در شرایطی که حریف‌ را ضعیف می‌پندارد، تا بی‌نهایت ادامه خواهد داد. در چنین چهارچوبی، مذاکره (و نه الزاما دیپلماسی)، صرفا و حداکثر می‌تواند کارکردی تاکتیکی داشته باشد و انتظار راهبردی از آن، خطایی پرمخاطره خواهد بود.
رجوع به یک اصل بدیهی، اکنون راهگشاست؛ برای تغییر نظام ادراکی حریف، نباید آنچه در ذهنش قوام یافته را تقویت کرد!
#جنگ_۱۲روزه
@TehranInstitute
معرفی کتاب- ترامپ روی کاناپه.pdf
814.3 KB
کتاب «ترامپ روی کاناپه» تحلیلی روان‌کاوانه از شخصیت دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده است که با تکیه بر سنت فرویدی ـ کلاینی، تلاش دارد ساختار روانی او را از کودکی تا دوران قدرت سیاسی رمزگشایی کند.
نویسنده، جاستین فرانک، روان‌پزشکی است که تجربه تحلیل روانی رؤسای‌جمهور آمریکا را در کارنامه دارد. تحلیل فرانک نشان می‌دهد که شخصیت ترامپ بر پایه الگوهای رفتاری دفاعی چون انکار، فرافکنی، دوپاره‌سازی، خودشیفتگی و میل به سلطه شکل گرفته است.
پژوهشکده ابرار معاصر تهران با یاری گرفتن از هوش مصنوعی، کوشیده است در قالب فایل پیوست، مروری اجمالی بر این کتاب داشته باشد.
@TehranInstitute
روایت_های_صهیونیست_ها_از_انفجار_پیجرها_و_ترور_شهید_نصرالله.pdf
778.1 KB
روایت‌های صهیونیست‌ها از انفجار پیجرها و ترور شهید نصرالله

حادثه انفجار پیجرهای اعضای حزب‌الله لبنان، ترور جناب سیدحسن نصرالله و جانشین ایشان، سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۴، حوادثی تلخ در جنگ اخیر لبنان محسوب می شوند. این دو رخداد و غافلگیری ناشی از آنها، خسارتی جدی برای مقاومت لبنان و حتی کل محور مقاومت در پی داشت. این غافلگیری سبب شد تا چگونگی وقوع این دو رخداد محل تأمل و ارزیابی دقیق کارشناسان و تحلیلگران قرار بگیرد. در این میان، یکی از منابع آشکار برای بررسی این دو رخداد، مواضع و سخنان مقام‌های مختلف رژیم اشغال‌گر قدس است که مراحل مختلف فرآیندهای این دو موضوع از برنامه‌ریزی تا تصمیم‌گیری و نهایتاً دستور اجرا را در بر می‌گیرد.

براین اساس، پژوهشکده ابرار معاصر تهران، روایت‌هایی که تاکنون از مقامات رژیم صهونیستی درخصوص این دو رویداد تلخ منتشر شده را گردآوری کرده و تشابهات و افتراقات آنها را بررسی کرده است. اکنون که جمهوری اسلامی ایران با موجی از ترورهای هدفمند در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه مواجه بوده است، مطالعه و تدقیق بیشتر در حوزه ترورهای هدفمند رژیم صهیونیستی، ضرورت بیشتری دارد.
#جنگ_۱۲روزه
@TehranInstitute