تنها امید به زندگی الانم انتظار واسه مسافرت با دوستام به هرمزه. اونم نبود جدا میمردم.
نمیخوام انقد حرف بزنم امّا اومدم بگم تا یک ساعت دیگه بغل نشم قطعا میمیرم.
خداحافظ.
خداحافظ.
یه روزی، همین ساعتا، همه باهم، با یه دلِ زیادی خوش، کوله به دوش و خندون، میریم هرجایی که دوسش داریم رو میگردیم. خپ؟!
Forwarded from [نازلی در بهار] (نِگینیلدا)
یکی از قابلیتام اینه که از اونجایی که کل خانواده نگرانِ کمغداییِ منن، میتونم سهم غذا و خوراکی بقیهرم بخورم و بهجای اعتراض، با جملهی 《 حالا سالی یه بار پیش میاد این بچه دلش بخواد چیزی بخورهها! نوش جونش اصن!》 ازم دفاع بشه. :")))
زیاد شدید قدرت تکلمم رو از دست دادم. فعلا لطف بفرمایید جهت بیخود نبودن چنل برید پستای قبلیو بخونید تا ببینیم سحر چه زاید باز.
حرف زدن با کسی که میخواد باهات لاس بزنه ولی لاس زدن بلد نیست <<<<< حرف زدن با معاون نادون دبیرستان