ماکیاتو ☾
[ به لیا ] حوصلهام از خودم بودن سررفته لیا. میخواهم آدم جدیدی باشم. با اهدافی زیبا و تلاش زیاد. مانند عکسهای پینترست، میخواهم یک عالمه استیکنوت داشته باشم و با خودکارهای رنگی جزوه بنویسم. البته اینها که گفتم فقط جنبه زیبایی بصری دارد و حتی حوصله اینهارا…
[ به لیا ]
میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟
اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو میخورم؛ فیلم میبینم؛ میخوابم؛ بیدار میشوم؛ کتاب میخوانم؛ میخوابم. هرروز همین است و من دیگر نمیدانم الان زنده هستم یا نه. علائم حیات روز به روز کمتر میشوند و من خستهتر و "هیچکاری از دستم برنمیآید".
میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟
اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو میخورم؛ فیلم میبینم؛ میخوابم؛ بیدار میشوم؛ کتاب میخوانم؛ میخوابم. هرروز همین است و من دیگر نمیدانم الان زنده هستم یا نه. علائم حیات روز به روز کمتر میشوند و من خستهتر و "هیچکاری از دستم برنمیآید".
فشار آب یه طوریه که توروخدا دو دقیقه همه شیرآب رو ببندید یه چیکه آب برسه من دستم رو بشورم.
هی میگم هرکی هرچیزی بگه برام مهم نیست و تفکر اونهاست که بهش ایراد وارده و چطور بقیه میتونن زیباییهارو انکار کنن و بگن زشته؛ ولی هی هربار که نگاهشون رو به خودم میبینم بغض میکنم.
[ چهطور یک موقعیت واحد یکی را اینقدر میترساند که دوست دارد خودش را با رشتههای اعصابش خفه کند ولی دیگری را شاد و شنگول میکند؟ ]
Forwarded from عین الدوله
بچهها برنامههای که برای ۱۴۰۱ ریختیم رو از کی باید انجام بدیم؟ چون من امروز هم نمیتونم.
Forwarded from عین الدوله
زودتر برسیم اونجایی که بگیم ایشالله از ۱۴۰۲ چون کلا من فکر میکنم امسال هم نه.
Forwarded from عین الدوله
سلام دوستان بالاخره انتظارها در قرن جدید به پایان رسید و امشب ساعت ۰۰:۱۵ برای اولین بار ویس چت و ویدیو مسیج داریم.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
بذارید اینطوری بگم که رشت در واقع گلدنرتریور شهرهای ایرانه
هروقت که دیگه نتونستم حرفی بزنم و فقط نظارهگر بودم، وقتهایی که پشت سر هم کتاب میخوندم تا یادم بره دور و برم رو، اون موقعها که اشک تو چشمهام حلقه میزنه و من سرم رو میگیرم بالا تا یه وقت راه براشون باز نشه، همیشه کوهن بوده و هست. مثل امشب، مثل همهی شبهای خوب و بد زندگیم.
از اونجایی که به قول "فلانی" ۱۴۰۱ سال ضرر و کلاهبرداری هستش، یکی بیاد ضرر مالی منرو جبران کنه من بتونم بخوابم لاقل.